200 dòng đầu tiên.
طلای ۲۴ عیار...
زیباترین است
و بیهوده ترین چیز دنیا.
خیلی نرم
بنابراین نمیتوان آن را به شکل خالص به جواهرات تبدیل کرد .
آوای خواهد گفت،
«کاستائو مثل طلای ۲۴ عیار است.»
«بسیار ارزشمند...»
«اما کار زیادی از دستم بر نمیآید.»
چون کوستائو خالص است
بدون مخلوط.
او اغلب میدود.
نه برای مدال...
او دوید...
تا کسانی را که مرتکب شرارت میشوند، دستگیر و فرار کنند.
عکسهایی از مجرمانی که توسط کاستائو دستگیر شدهاند...
در روزنامهها منتشر شد.
اما فقط نام کوستائو مطرح شد.
تا الان ۲۱ بار شده.
شنیدن ماجراهای دویدن او جالب بود.
اما دویدن با او اصلاً لذتبخش نبود.
او هرگز خسته نخواهد شد...
اما او ما را خسته میکرد.
سیلوی شاید بداند
همین که شروع به راه رفتن کرد...
کوستائو او را فراری خواهد داد!
برای همین گریه کرد،
پیوسته.
ماریسا...
ماریسا...
سلام...!
شنا بلدی؟
خیر
پس چرا رفتی اونجا؟
کوستائو، شنا بلدی؟
چرا به جای بابا، به من میگی کوستائو ؟
آوای هم بهت میگه کوستاو. بهت میگم آوای چی گفت.
تو خیلی شیرینی.
این چیزیه که به همه میگی.
همه؟
اینو به آوایی گفتی.
گوشهایت خیلی تیز است.
تو باید خبرچین من باشی.
لازم نیست فرار کنی.
فقط کافیه گوشهاتو خوب باز کنی.
گوشها همیشه باز هستند.
گوشهایت را باز کن، یعنی آگاه باش.
هر اتفاقی که در اطرافتان میافتد را مشاهده کنید.
چگونه؟
بهت نشون میدم.
دهن تو مثل موتوره...
مغز شما بیش از حد کار میکند.
به اتفاقات اطرافتان توجه کنید.
و بگو چی میبینی.
درست است؟
به نظر آسون میاد. من خبرچین تو میشم.
عالیه. حالا رسماً خبرچین من شدی.
این اطلاعات اولیه رو بهم بده.
آوای در مورد من به دوستانش چه گفته بود؟
من خوش تیپ هستم.
چشمها.
یا تند و تیز.
او مرا چه صدا زد؟
دیوانه.
ها؟
گفت تو دیوانه ای.
نیمی از غار من را اینگونه صدا میزند.
دیگه چی؟
اولاً پاداش این اطلاعات را به من بدهید.
کاستائو قبلاً هدایای زیادی دریافت میکرد.
هر بار که جایزه میگرفت، برایم هدیهای میآورد .
او آن را جایی در خانه پنهان میکرد.
کاستائو، پاداشت به حقوقت اضافه میشه.
باشه.
جیمی ماهیگیر در مورجیم نقشههای شومی در سر دارد.
اگر اطلاعات بیشتری کسب کردم ، به شما اطلاع خواهم داد .
اما آوای گفت، کاستائو برای هدیه کار نمیکند .
برای او، کارش پاداش اوست.
متشکرم. (Mamnoonam.)
تمام پولتان را صرف الکل نکنید.
برای خانوادهات ذخیره کن.
وقتی تو خونه تنهام...
دنبال جایزهام میگردم .
بازی ما همینه.
کاستائو جاهایی مثل آنجا را برای پنهان کردن چیزها پیدا میکرد...
جایی که هیچکس پیدایش نکند.
فقط من میتوانم.
کاستائو...
اگر روی لباست ریخت، مجبورت میکنم آن را بشویی .
من برای مدرسه دیر شدهام.
سر راهت به محل کار، سیلوی را به خانهی پائولو ماما ببر .
دوباره، این اسفناج قرمز امروز؟
اگر تمامش نکنی...
باید آن را برای شام بخورید.
وسایل مورد نیاز بچهها را آماده کنید.
ورونیکا هفتهای ۴ بار گوشت بز میدهد.
برای آلوین.
شنیدی چی گفتم؟
بله، شنیدم.
همسر آلوین هفتهای ۴ بار به او گوشت بز میدهد.
اما او فقط اجازه میدهد هفتهای یک بار او را لمس کند .
برای شما مناسب است؟
نه... البته، پروتئین بالایی دارد.
اسفناج قرمز
گوشت بز نمیخوای؟
نه. من آن را نمیخورم.
من نمیخواهم.
تو آن را نخواهی خورد؟
قراره چی بخوری؟
من کل گوسفند را خواهم خورد...
دوباره غذای سرخ شده بخورید.
تو را قوی خواهد کرد.
واقعاً...
دوباره بخور.
دیملو در حال ساخت یک هتل است.
از کاندولیم.
برادرانش مدام میآمدند.
پیتر و فرانسیس.
آنها حتی ۳ یا ۴ قایق کانو هم خریدند.
آنها به ماهیگیران محلی قیمت خوبی برای قایقهایشان میدهند.
این اطلاعات به سختی به دست میآید.
این بار فرود بزرگی رخ داد.
شنیدم ۱۵۰ کیلو طلا از زمین بیرون آوردهاند.
باشه. مواظب باش.
این قانونشکنان باید خارج از چارچوب قانون دستگیر شوند .
در آبهای بینالمللی.
قبل از اینکه به غار برسند.
قربان، این دفعه دیگه نمیذاریم زمین بخوره.
خوب.
ما DRI را ارسال خواهیم کرد.
و تیم افسران مورد اعتمادتان را بیاورید.
فقط اگر در حین ارتکاب جرم گیر بیفتد
ما میتوانیم اقدامات مشخصی انجام دهیم.
علیه دیملو
زود باش. این کیسه رو بردار.
قربان، اینجا فقط مواد اولیه آشپزی وجود داره.
فقط همانطور که میگویم عمل کن.
فوراً همه را بیرون بریزید.
عجله کنید. - آماده، آقا.
سریع.
بیارش اینجا.
اینجا قرارش بده.
اینجا.
ساک را خالی کنید.
چه چیزهایی در آن است؟
اجناس از انبار. - باز است.
سیلندر گاز را نیز بررسی کنید.
حتی شیشهها و ظروف کوچک در آشپزخانه.
همه چیز را بررسی کنید.
آمادهای، آقا - بفرمایید.
مدارک مرتب هستند.
آیا مجوز را بررسی کردهاید؟
بله، همه چیز تکمیل است.
باشه.
هی، خوشتیپ! پس تو یه قهرمانی، ها؟
قربان، من باید تا ساعت 9 به منگلور برسم.
همین الان شنا کردن را شروع کنید.
قربان، تیم شما کل کشتی رو گشتن.
بهت گفتم اینجا هیچی نیست.
ما هنوز باید این کادرها را بررسی کنیم.
قربان، اون فقط بار خدمهست.
داری میری...؟
برای اون هم گمرک میگیرن؟
جرات نداری کارمو بهم یاد بدی.
آقا، کتباً به شما میدهم... انگار حرفهایتان ارزشی داشت!
قربان، طبق صلاحیت قضایی در آبهای بینالمللی...
به من حقوق بینالملل درس نده. تو قبلاً رسوا شدهای.
به دلخواه پیچانده شده بود.
مندس، همه موارد رو بررسی کردی؟
ما همه اینها را بررسی کردهایم.
همه چیز را بررسی کنید.
قبل از سوار شدن، همه کادرها را بررسی کنید.
سپس...
این کشتی آقای دیملو است.
دقیقاً به همین دلیل است که ما آن را بررسی میکنیم.
همه چیز را بررسی کردهاید.
کاپیتان؟
ما هنوز همه چیز را بررسی نکردهایم. یک مکان اصلی هنوز در انتظار است.
این ورودیِ «کافردام» هست، درسته؟
سه سال است که تعطیل است.
بیانیه کتبی ارائه دهید.
چیزی برای نوشتن وجود ندارد. حاوی گاز سمی است.
آلوین!
بعدش؟
لباس محافظ را بردارید.
اینجاست.
من آن را میگیرم.
آنجا چه خواهی یافت؟
تو فقط بگو!
اگه اونجا اتفاقی برات بیفته، مسئولیتش با من نیست.
من مسئول خودم هستم.
باور کن، هیچی اونجا نیست.
خیلی وقته گذشته. ممکنه خفه بشه.
حرف زدنت تموم شد؟
به ما یاد ندهید که چگونه کار کنیم.
باید بیام داخل؟
چه کسی برای نجات شما وارد عمل خواهد شد؟
کوستائو!
کوستائو!
کوستائو!
No comments yet. Be the first to leave one.