200 dòng đầu tiên.
یه نفر!
بیفایدست ..
گفتم که این اتاقها عایق صدان
تو هرزه کوچولو!
دفعه ی بعدی، ولتاژو تا آخر میبرم
برگرد به تخت
آکی بی مصرف!
میخواستم به هیراشیرو ملحق بشم برا همین میتونستیم رازشو کشف کنیم ...
اون یه شهروندو دزدیده؟
شیبا هیبینو
همون دختریه که کوگا کیوهی تو خونه ش میمونه
اون قطعا همکلاسیشو رها نمیکنه
تاکشیا-کون، برو پنت هاوس ساتگیا ...
کلید اون پنت هاوس باید یه جایی همینجاها باشه ...
میدونستم
حالا بعدش ...
اگه مقاومت کنی میدونی که چه اتفاقی میفته، درسته؟
هیبینو-سان ...
Fukanzen nensho nandaro? So nandaro? So nandarotte?
Soujyu fukano nandaro? Nobanashi daro? Oware naindaro?
Kaifuu sareteku kanjyo ittai nanno zenyasai nandatte?
Houkai sunzen nandaro? Tomarenaindaro? Nakitainndaro?
Dare mo inai saishuu basu
Ichiban ushiro no seki wo erandemo genjitsukan ga nakkute
Mado ni nokosareru ma no nuketa kao ni kenoh suru bakari
Nomikake no petto botoru
Namanurui mizu ga
Negusare kaketeta atama no naka made oi uchi kakeru
Unemi yorimo yuui ni tachitaino ni
Fukanzen nensho nandayo
Kono sesshon wa saisho kara boku ni shudouken nannte nakute
Hengen jizai ni mieru daro
Soujyu fukano nandayo
Yosougai ni kiwadatsu chikara wo
"Kanousei" to yobuno dake wa
Yamete kure
Yamete kure
کدوم خری هستی؟
سلام!
ازت نا امید شدم
مثل یه دختر کوچولوی گمشده ای ...
بازم روت حساب میکنم
بقیه ش با خودت
خدافظ!
آه! خیلی مشغولم، خیلی مشغولم
Episode 12 "Out of Control"
آکی-سان، تو ...
کوگا-کون خیلی دوستای ترسناکی نداره؟
من دوستش نیستم
چطور میتونم با یه کوگایی یا هیوگایی دوست بشم؟
میفهمی؟
اونا اربابن و ما رعیت
چه دوستی ای این وسط میتونه باشه؟
کوگا-کون که اینطور فکر نمیکنه
اون یه بچه مثبت از خانواده ی پولداره
حتی دست از سِکی بودن بکشه موقعیتش سر جاش میمونه
پس کارا براش ساده ست!
حتی اگه خودشو دوست من بدونه
مال وقتیه که بچه بودیم!
اون ...
حرفمون تموم شد
شانس دیدن کیوهی رو الان از دست میدی
منو بابت این سرزنش نکن
کوکو؟
این همون راننده ی کله آهنیه
تو اینجا چیکار میکنی؟
داشتم درمورد روستای کاراکامی تحقیق میکردم ...
و بعدش اومدم اینجا!
فراموشش کن
کلی اتفاقا افتاد
اوه پسر! این وضعیتو ببین
چـ - چیه؟
شیبا هیبینوی معروف به تخت بسته شده
شرط میبندم اگه این عکسو بگیرم در آینده ثروتمند میشم ...
احمق نباش! بازم کن!
شوخی کردم، شوخی
اوه وای!
فکرشو میکردم اینجا پیدات کنم!
هیراشیرو!
فکرشو میکردم اینجا باشی ...
حالا واقعا موفق شدی
من نمیخوام درگیر آدم ربایی بشم
از اینطرف، هیبینو!
وایسا!
گفتم وایسا!
عجله کن، کوکو!
کوکو!
از اینجا برو!
کوکو! کوکو!
اشتباه کردی، کاراهاری کوکو-کون
-کوکو! -اشتباه کردی، کاراهاری کوکو-کون
اشتباها کردی، کاراهاری کوکو-کون
-هی، درو بازکن!
-هی، درو باز کن! -فکر نمیکنی ایده ی بدیه؟
فکر نمیکنی ایده ی بدیه؟
شلّیک توسط عضو شورا؟
-کوکو! -شلّیک توسط عضو شورا؟
عین خیالم نیست
-هی! -عین خیالم نیست
-هی! -خیلیا حاضرن اینو بخاطر من به گردن بگیرن
خیلیا حاضرن اینو بخاطر من به گردن بگیرن
-کوکو! این دیوونگیه! -خیلیا حاضرن اینو بخاطر من به گردن بگیرن
-کوکو! این دیوونگیه!
اون نگران بنظر میاد
-کوکو! کوکو! -اون نگران بنظر میاد
-کوکو! کوکو! -باید بزاری بیاد تو
باید بزاری بیاد تو
احمق! تمومش کن و یالا از اینجا برو!
امکان نداره تنهایی از اینجا برم!
!کوکو، باز کن
تنهایی روبرو شدن با اون برام راحت تره!
فقط برو
نمیدونستم اینقدر به دوستات اهمیت میدی
تحت تأثیر قرار گرفتم
حقیقتو بهت گفتم
خودم تنهایی میتونم از پسِت بربیام
کوکو! کوکو!
طاقت بیار ... به یه آمبولانس زنگ میزنم!
صبرکن
کیوهی-ساما گفت با من برنمیگرده
اون منو رد میکنه؟
نظرت چیه؟
شیبا هیبینو ...
همین الان کوکو ...
حواسم هست
لعنتی ...
تو اونو کشتی؟
چرا این؟
قاتل!
کار من نبود!
کاراهاری، تو ...
داریم میریم، عشقم!
عشقم؟
عجله کن!
یه لحظه وایسا
یالا، تا پلیس نیومده!
پرسیدم نظرت چیه ...
درمورد کیوهی-ساما!
نمیدونم چی بگم ...
درمورد این چیزا خیلی خونسردی
گمونم وقتی فکر میکنی برنده شدی یه همچین رفتاری میکنی
نه منظورم این نبود
من درک نمیکنم ...
چرا کیوهی-ساما از روستا متنفره؟
چرا کاکاشیش و موقعیتشو بعنوان یه سِکی رها کرد؟
اون خیلی قوی و باحال بود ...
اون میتونست هرکسی رو سرکوب کنه
و هرکار میخواست میکرد!
پس چرا؟
کوگا-کون ...
کوگا-کون بهم گفت ...
این یه قدرت خیلی عظیمه که بدبختی میاره
میگی حتی با وجود چنین کاکاشی قدرتمندی
هنوزم چیزی وجود داره که اون نتونه بدستش بیاره؟
این نیست ...
مسئله این نیست که بتونه یا نتونه بدست بیاره ...
چه احمقانه!
اگه میتونه هرچی که میخواد داشته باشه
چطور میتونه ناراضی باشه؟
چرا کیوهی-ساما اینو میگه؟
منم مثل تو تعجب کردم
قدرت کاکاشی ...
خفه شو! خفه شو!
کاکاشی جایگاه منو توی روستا
و توی خونه بالا برد ...
اون همه چیز بود!
و داشتن این قدرت اشتباهه!؟
این نیست ... منظورم این نیست ...
خفه شو!
کوگا-کون!
اوتائو-چان!
خیلی سنگینه ...
احمق، یه وقت سقوط نکنی!
ما رو یه جایی پیاده کن
خیلی نزدیک بود ...
کوگا-کون، چطوری اینجا رو پیدا کردی؟
کاراهاری با تلفن خبرمون کرد
اوه درسته! کوکو!
اون منو فراری داد و بعدش صدای شلّیک اومد. اون نبود ...
هیبینو-سان، آروم باش
ماهیرو-چان!
دیگه از خودم شرم نمیکنم
هرکی سدّ راهمه شکست میدم
و کیوهی-ساما رو مال خودم میکنم!
تمومش کن، ماهیرو-سان!
ماهیرو، من دیگه سِکی نیستم
اما هنوز میتونی با من به روستا برگردی
نمیتونم با تو بیام
چرا نه؟
اوتائو؟
نه، اوتائو-چان ...
اون میخواد بجنگه
چرا؟
چون من قدرت دارم!
ثابت میکنم که از همه بهترم!
این درست نیست
و منم یه دلیل برای جنگیدن دارم
تو باید برای خراب کردن شیرینیای من عذرخواهی کنی!
چی چیت؟
تو نمیتونی حصار ماگاتسوهی رو تو همچین جایی بکار ببری
No comments yet. Be the first to leave one.