200 dòng đầu tiên.
وایسا
نه
صبح بخیر، مامان
صبح بخیر
اوه
تو و این کتابهات
میدونی، وقتی بچه بودی
باید با ۱۲ تا کتاب توی تختت میخوابیدی
خبری از عروسک نبود... ۱۲ تا کتاب
خب، انگار سرنوشتم این بود که کتابدار بشم
آره
واقعاً خوشتیپ شدی
اوه
آره، و ممکنه به یه چیز دیگه هم تبدیل بشه
اونم توی کار املاک
واو! چقدر عالی
منظورم اینه که، میدونم از تدریس لذت میبردی
توی دانشگاه
ولی حتماً خوشحالی که داری برمیگردی سراغ کاری که عاشقشی
آره، واقعاً همینطوره
و اگه توی «بلیکر کالکتیو» همهچی خوب پیش بره
شاید بتونم دوباره از پسِ هزینههام بربیام
و آماده میشم که دوباره برگردم توی گود
«بلیکر کالکتیو»؟
مثل کتلین بلیکر؟
آره. میشناسیش؟
آره، مدام میاد رستوران
دوستدختر رئیسمه
نمیدونستم اون و لورن از هم جدا شدن
آره، فکر کنم چند سال پیش طلاق گرفتن
حالا که حرفش شد، دیگه باید برم
اونجا شیفت صبح دارم
بعدشم امشب با دنیل شام قرار دارم
شیشماهگردمونه
اوه، مبارکه
ازش خوشم میاد
منم همینطور
میبینمت
موفق باشی
باشه
صبح بخیر
آرتور، سلام
سلام
واقعاً ببخشید بابت این سفارش قهوه پر و پیمون
اوه! چیه... شرطبندی چیزی رو باختی؟
ظاهراً کدهای پلیس رو
اونقدری که فکر میکردم خوب بلد نیستم
شاید بهتر باشه برای خودت فلشکارت درست کنی؟
۱۰-۰۲
منظورت ۱۰-۰۴ نیست؟
۱۰-۰۴ یعنی «تأیید شد». ۱۰-۰۲ یعنی «خوب دریافت شد»
«۱۰-۰۲». باشه. تو برشون دار، من میریزم
خب... امروز چی میخونی؟
چی باعث شده فکر کنی دارم چیزی میخونم؟
مگه میشه تو چیزی نخونی؟
شرط میبندم اگه توی کیفت رو نگاه کنم
یه کتاب جنایی واقعی جلد شومیز پیدا میکنم که یه نشانهگذار هم لای صفحههاشه
برای این کار حکم لازم داری، جناب افسر
نکنه قراره یه شرط دیگه رو هم ببازم؟
جلد گالینگوره
آه! چقدر نزدیک بود
این یکی درباره چیه؟
اوه، عالیه. مجموعهای از پروندههاست
درباره عاشق شدن به آدمهای اشتباه
به نظر جذاب میاد
روحت هم خبر نداره
اوه، خامه. الان برمیگردم
اِم، درها؟
اوم
عالیه
این یکی حتماً باید بره توی منو
یه اختراع جدید؟ اوم
بوی گوجه و فلفل میاد؟
فقط یه اسم لازم داریم
واسه این شاهکارِ شاکشوکا
ایدهاش وقتی به سرم زد که توی اون رستوران ایتالیایی غذا خوردیم
یادته؟ همونجا که رفتی و کلی فلفل اضافه سفارش دادی
میتونیم اسمش رو بذاریم «پیشنهاد ویژه آرورا»
اوه، لطفاً این کار رو نکن
حداقل نه تا قبل از اینکه امتحانش کنم، باشه؟
خوشمزهست
خب رئیس، بالاخره به استیون زنگ میزنی یا نه؟
امیلیو، پسرت زنگ زد؟
فکر کنم فقط میخواد سرزنشم کنه
تابستون قبلی هم که با هم ناهار خوردیم، همین کار رو کرد
اولش خوب شروع شد، ولی بعدش
تازه ۱۷ سالش شده، درسته؟
میدونی، شاید داره بزرگ میشه و اون عصبانیتهاش تموم شده
آره، منظورم اینه که خودت همین الان داشتی میگفتی چقدر دلت براش تنگ شده
مطمئنم اون هم دلش برات تنگ شده
دلم براش تنگ شده واقعاً
آه! عشقم
اوم. - موآه
انتظار نداشتم تا دیرتر ببینمت
میدونم، ولی راستش یه خبر نه چندان خوب دارم
تازه یه نگاهی به کدهای مالیاتی جدید شهرداری انداختم
و مالیات غذاهای آماده واسه رستورانها داره میره بالا
تقریباً دو برابر
وسط رکود اقتصادی دارن این کارو میکنن؟
واقعاً متأسفم
باید به سرمایهگذارم زنگ بزنم
آخه امیلیو، اون مگه چه کاری از دستش برمیآد؟
اون باید در جریان باشه
امیلیو، میدونم فکر میکنی بن معجزه میکنه
ولی اون که نمیتونه قوانین مالیاتی رو عوض کنه
روال کار اینطوری نیست
خب، این خیلی خوشمزهست
ولی از جلو دستم برش دار تا همهشو نخوردم
باز که صبحونه نخوردی، نه؟
میدونی که، کی وقت میکنه چیزی بخوره؟
بین کلاسهای "لیندو" که تو این دو هفته جاش رفتم
و هنوزم از پایاننامهم عقبم
امشب هنوزم قرارمون سر جاشه؟
معلومه. شیشمین ماهگردمونه
شیفتت که تموم شد، بیای دنبالم؟
حدودای ساعت ۸ تموم میشم
باشه
فعلاً. - خداحافظ
خب
سالی؟ اینجا چیکار میکنی؟
اوه... امیدوار بودم همینجا ببینمت
اوم، سردبیرم منو فرستاده تا درباره یه خانمی به اسم "آیرین هادون" بپرسم
پذیرشمون رو میگی؟
آره
آخ، بدجوری باید بزنم تو ذوقت، ولی اون چند روز پیش فوت کرد
میدونم
اوم، منظورم اینه که اومدم آگهی ترحیمش رو بنویسم
واسه روزنامه "لارنستون تایمز"
صبر کن ببینم، یعنی الان داری واسه "تایمز" کار میکنی؟
سالی، واقعاً ایول داری
خب، راستش، یه جورایی
از لحاظ فنی نه. من، اوم
کارآموزشونم
پس گذاشتنت مسئول آگهیهای ترحیم؟
اوهوم
سالی آلیسون؟ همونی که واسه هر تبلیغ تلویزیونی اشکش درمیآد؟
این حرفت الان دیگه درست نیست
آره، اینو دیگه راست میگی
آرتور
اون دادستان مورسه
توی اخبار دیدمش... خیلی جذبه داره
آره، میفهمم چی میگی
اینجا همه ازش میترسن
همه بهجز... - اسمیت
قهوهی من کجاست؟
دادستان مورس، چی شد یادی از ما کردین؟
اوه
وقت قهوهست، نه؟
نذارید مزاحمتون بشم
لابد همهتون بهش نیاز دارین. بس که دارین سخت کار میکنین
مگه نه؟ اون مال آلیستره؟
بده به من، خودم میدم بهش
اگه بتونه بهم
یه جواب درست و حسابی برای سوالم بده
در مورد آمار بازداشتیهای فصل قبل
میدونی که میخوام بگم
این موضوع خیلی به لیست پروندههای دادسرای شما ربط داره
اوه
افسر اسمیت
زیاد از زمانِ فارغالتحصیلیت از آکادمی نمیگذره
درست میگم؟
اِم، آره، حدودِ
دو سال. - د-دو سال از
دو سال. خوبه
پس شاید بتونی به کارآگاه کوک بگی
جدیدترین آمار درصد بازداشتیهایی که
منجر به اتهام رسمی میشن
توی کل کشور چقدره؟
۷۵ اِم، فکر کنم یه چیزی حدود
درصد باشه، آره ۷۸
و میدونی این درصد
توی این منطقه چقدره؟
بله، در واقع
این یکی رو میدونم. ۷۱.۲ درصده
درسته
پایینتر از میانگین کشوری
فکر کنم منظورم رو رسوندم
دستور میدم کل سوابق بازداشتیهاتون رو بازبینی کنن
میشه به لاریسا بگی... اگه اینطوری
میخواد منابعش رو صرف کنه
بگو حتماً این کار رو بکنه
اِم
آره، نه. من از منابع خودم استفاده نمیکنم
اوه، نه. مال تو میشه
خوبه. بزن بریم
سه سال بعد از طلاقمون
هنوزم عاشق اینه که رو اعصابم راه بره
پسر! اون سبزیجات اصلاً فرصت نکردن نفس بکشن، نه؟
حتی یه لحظه
آئورورا تیگاردن، پیشخدمت محبوب من
دنی، اوضاع پایِ کبابپز چطوره؟
سلام، آقای پاول
بد نیستم، ولی خوشحالم که اینجایی
No comments yet. Be the first to leave one.