Money Heist (La Casa de Papel) - Second Season

Money Heist (La Casa de Papel) - Second Season

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 2

Thông tin phát hành

Money Heist S02E11 Anatomy Lesson (kodi)
Bình luận bởi behzad2008
La Casa de Papel (kodi)

Tags

TS
Được xuất bản vào: 2020-05-05
Lượt tải xuống: 56
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

‫آدما فکر می‌کنن فقط با گُل و شکلات میشه ‫عشق رو نشون داد

‫ولی با یه چکش هم میشه اینکارو کرد

‫یا یه آهن‌بُر

‫دزدیدن یه افسر پلیس هم می‌تونه ‫یه نوع ابراز عشق باشه

‫یا اینکه جلوی غرق شدنش رو تو استخر ...

‫بگیری

‫اون پایین چه خبره؟

‫دارین چیکار می‌کنین؟

‫- تظاهر کن مستیم ‫- نه، من این کارو نمی‌کنم

‫یا تظاهر کن مستی یا گردنت رو می‌شکونم

‫- خجالت نمی‌کشین؟ ‫- الآن به پلیس زنگ میزنم!

‫من خودم پلیسم، خانوم

‫- اون بنیتوـه! ‫- می‌خوای بهشون زنگ بزنی؟ رینگ، رینگ!

‫بنیتو، داری چه غلطی می‌کنی؟

‫تظاهر کن مستی، یالا

‫خونه‌ات پُر از مواد منفجره‌اس

‫همینطور ماشینت ...

‫و ماشین همسرت

‫شبیه بمب سی-4ـه ‫ولی واقعی نیست

‫این بهانه خوبیه. ‫تو جرمی مرتکب نمیشی

‫و بنظر میاد ترسیدی ‫و اونام درک می‌کنن

‫وفتی از اینجا برم بیرون ‫گزارش شما رو میدم و با 3 هزارتا پلیس برمیگردم اینجا

‫ما می‌تونیم از بمب سی-4 واقعی هم استفاده کنیم

‫هر جا که فکرشو بکنی

‫فکر بدی نکن

‫ما نمی‌خوایم این کارو واسه پول بکنی ‫ولی ...

‫متوجه‌ام که واست چقدر دردسر درست می‌کنه

‫یک میلیون یورو

‫با وجود این پول و اون عذر خوب، ‫بازم می‌تونی انتخاب کنی ...

‫که با کی همکاری کنی

‫با زنی که آدما رو غیر قانونی ...

‫دستگیر و شکنجه میده

‫و از قدرتش سوء استفاده می‌کنه

‫یا با ما

‫- باید جواب سوالم رو بدی ‫- با شما همکاری می‌کنم

‫بازرس موریلو زنده‌اس؟

‫ممکنه باشه

‫توی چادرـه؟

‫ممکنه

‫فقط ازت می‌خوام بهش بگی ‫که پروفسور می‌دونه که اون زنده‌اس

‫حرفم رو باور نمی‌کنه

‫میگه اگه شما رو دیدم ‫چرا دستگیرتون نکردم؟

‫اگه این ساعت رو تو دستات ببینه ‫حرفت رو باور می‌کنه

‫وقتی پای عشق در میون باشه زمان خیلی مهمه

‫همیشه یه شمارش معکوس وجود داره

‫دوست داشتن یه نفر کافی نیست

‫باید به موقع هم دست بکار بشی

‫این چیه؟

‫- واسه وقتی که بیدار بشه ‫- هدیه خوبیه

‫اون بهم گفت دیگه نمیخواد باهام سر و کار داشته باشه

‫بذارین یه نصیحتی بهتون بکنم

‫هیچوقت تو یه سرقت عاشق کسی نشید

‫بد اقبالی میاره

ترجمه از عرفان مرادی و علیرضا ابراهیمی

‫پائولیتا! پائولیتا!

‫خانوم ماریوی؟

‫میندانائو ‫روز اول سرقت

‫تلفن!

‫جنوب اسپانیا ‫روز اول سرقت

‫مامان؟

‫پائولا، عزیزم

‫حالت چطوره؟ ‫امروز چیکار کردی؟

‫همون کارهای دیروز، مامان

‫مطمئنم امروز یه کار فوق‌العاده کردی

‫- یه چیزی واسم تعریف کن ‫- چیزی به ذهنم نمیرسه

‫دلت واسم تنگ نشده؟

‫چرا

‫چی شده؟ ‫داری تلوزیون می‌بینی. درسته؟

‫نه، دارم پیش مامان بزرگ بازی می‌کنم

‫گوشی رو بهش بده لطفاً

‫باشه. ‫مامان بزرگ!

‫عزیزم؟

‫حال پائولا خوبه؟ ‫بنظر عجیب میومد

‫نمی‌دونم

‫بنظر حالش خوب میاد

‫ولی موقع شام که اومدی ‫می‌تونی باهاش صحبت کنی. درسته؟

‫- آره، مامان ‫- و یادت نره یکم نون بگیری

‫ساعت 6 صبحه

‫آمبولانس توی آزمایشگاه پلیسه ‫و کمتر از یه ساعت دیگه آلبرتو به اونجا میره

‫مثل سگ‌های پلیس

‫بو میکشه واسه شکار جدیدش؛ دخترت

‫فکر کردی آدرسش رو با آهنربا زدم روی یخچال؟

‫فکر کنم حس بدی داری ‫که مادر خوبی نیستی

‫همینجوری میری دنبال یه سرقت ...

‫و واسه هفته‌ها بهش زنگ نمیزنی

‫اشتباه می‌کنم؟ ‫محل سکونتش چی؟

‫چون مامانت ...

‫حتی نمی‌تونه تنهایی ‫یه لیوان آب بخوره

‫چطور این کارو کردی؟ ‫چطور از ماشین به خونه‌ت زنگ زدی؟

‫شاید باور نکنی ‫ولی ما فکر اینجاشم کردیم

‫آلبرتو می‌تونه هر چقدر بخواد آمبولانس رو بگرده

‫ولی هیچی پیدا نمی‌کنه

‫- چه بلایی سر سرت اومده؟ ‫- نگران این سرقت هستم، سرهنگ

‫هر روز صبح زود بیدار میشم. ‫خواب درست و حسابی ندارم

‫داشتم بند کفشم رو می‌بستم ‫و به این سرقت فکر می‌کردم

‫و وقتی که پاشدم اونقدر محکم سرم ‫به پنجره خورد که نزدیک بود بشکنه

‫تو مثل منی، آنتونیازاس

‫حتی با وجود آتش بس هم نمی‌تونم بخوابم

‫امروز ساعت 3 شب بیدار شدم

‫و به این فکر کردم که پروفسور ‫چطور می‌خواد روزمون رو خراب کنه

‫میرم ببینم سیرا چیزی لارم نداره ...

‫موریو تو قرنطینه‌ی کامله

‫فقط می‌خوام برم ‫و این قهوه رو به بازرس بدم

‫فقط موریو می‌تونه با سیرا ارتباط داشته باشه

‫اون نذاشته دیشب بخوابه. ‫سعی داره مقاومتش رو بشکنه

‫بیا بریم باهم یه قهوه بخوریم

‫بدترین دشمن یه مجرم پلیس نیست

‫عجله کردنه

‫ماشین پاک پاکه

‫انگار یه ماشین ...

‫تازه‌است

‫ولی آمبولانس

‫خیلی با عجله آمبولانس رو رها کردین

‫همیشه یه چیزی جا میوفته. ‫یه مو روی بالشت ...

‫یه جوراب ...

‫و بعد تیم تحقیقات صحنه جرم ‫با چراغ و لامپ‌های فرا بنفش میان...و بوم!

‫مچتون رو میگیره

‫پیشنهادم رو تکرار می‌کنم:

‫همین الآن میرم اونجا و مو و هر چیزی که ‫ما رو به خانواده‌ات وصل میکنه، نابود می‌کنم

‫یا همینجا می‌مونیم تا شوهر سابقت ...

‫تو رو به فنا بده

‫تو هیچی نداری

‫و می‌خوای منو با هیچی تهدید کنی

‫می‌دونی چیه؟ ‫هورمون‌های حاملگی باعث شدن ...

‫به خوشبین‌ترین آدم اسپانیا تبدیل بشی.

‫ولی اونا رو اینجا حروم نکن ‫باید اونا رو واسه زایمانت بذاری،

‫که بدجور تو رو عذاب میده

‫وقتی به دنیا بیاد می‌خوای چیکار کنی؟

‫پسره یا دختر؟

‫نمی‌دونی؟

‫بیچاره

‫چی شده؟

‫پا برهنه بودن

‫پا برهنه؟ ‫کی رو میگی؟

‫ریو و استکهلم

‫- خب که چی؟ ‫- منظورت چیه؟

‫کی در طول سرقت پا برهنه میشه؟

‫این که وسط یه سرقت پا برهنه بشی خیلی عجیبه

‫زده به سرت؟

‫اگه اونا بخوان سکس کنن، سکس می‌کنن... کفاشاشون رو در نمیارن

‫خب ...

‫دیشب اینجا چیکار می‌کردی؟

‫داشتم اینو درست می‌کردم

‫- داشتی اینو درست میکردی؟ ‫- آره

‫زدی اون یارو رو کتک زدی، ‫نظر اون دختر رو نسبت به خودت عوض کردی

‫و فکر کردی با دادن یه قلب به اون ‫همچی درست میشه؟

‫پس باید چیکار کنم؟

‫خودتو تغییر بده

‫تو چشمای اون الآن تو یه آدم بدی

‫یه آدم عصبی. ‫چی باعث شد اون عاشقت بشه؟

‫بهش شلیک کردم

‫منظورم اینه که، به زانوش شلیک کردم ‫تا جونش رو نجات بدم

‫تا جونش رو نجات بدم

‫نمی‌دونم

‫یه رقص باحال واسش کردم

‫- واسش رقصیدی؟ ‫- آره. واسش رقصیدم

‫واسش داستان تعریف کردم. ‫کلی باهم خندیدیم

‫و ... ‫از وقتی که براش داستان گفتی چند وقت میگذره؟

‫چند وقت از خندوندنش میگذره؟

‫چند وقت از رقصیدنت میگذره؟

‫هی ریو. ‫میشه یه قهوه تلخ واسم بیاری؟

‫من این نقشه رو کشیدم ‫به لطف من جات امنه

‫چطوره یکم ازم تشکر کنی؟

‫دست و پات رو بستیم. ‫چطوره یکم استراحت کنی؟

‫میشه حداقل یکم آب واسم بیاری؟

‫فقط یکم آب

‫متأسفم، ولی ...

‫ممنون

‫قیافه‌ات داغون شده

‫نتونستی بخوابی؟

‫شبا چند دفعه از خواب پا میشی؟ ‫سه، چهار یا بیشتر؟

‫هی ریو

‫اگه چیزی نیاز داشتی

‫یا خواستی با کسی حرف بزنی، من همینجام

‫ممنون

‫اون ضعیف ترینشونه

‫تپش قلب داره ‫زیادی عرق می‌کنه و خواب زیادی نداره

‫باید موقع نگهبانی اون ‫خودتو از اینجا نجات بدی

‫اون قادر به کشیدن ماشه نیست

‫چی باعث شده فکر کنی ‫موقعی که از اینجا آزاد بشم تو رو نمیکشم؟

‫خب ...

‫من محکم به سرت زدم

‫تو هم چشمام رو داغون کردی

‫بی‌حساب شدیم. ‫یه قرارداد مردونه

‫ازم می‌خوای به تو اعتماد کنم؟

‫دارم بهت میگم ‫اون بیرون آتش بس اعلام شده

‫هیچ ون نظامی اون بیرون نیست

‫الآن زمان جنگ سرده

‫- ما اینجا اسیر شدیم ‫- خب ...

‫تو باید تبدیل به هرج و مرجی بشی که نیاز داریم

‫مثل هیولا تو فیلم فضایی

‫مثل جان مک‌کین در جان سخت

‫مخزن آب باران ‫وارد نشوید

‫بیا بریم

‫وقتی پروفسور به مخزن آب باران رسید ‫یه راکل فکر می‌کرد

‫درست مثل وقتی که آلبرتو ‫وارد آمبولانس شد

‫عجیبه که میشه در یک زمان

‫در مورد یه آدم ‫دو نظر متفاوت داشت

‫میگن عشقه که دنیا رو میچرخونه ‫ولی حقیقت اینه که تنفرم به همون اندازه قدرت داره

‫حق با تو بود

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left