28 dòng đầu tiên.
پدر؟
هیس
چیزی نیست
همیشه فکر میکردم میتونم ازش مراقبت کنم،
ولی باد میوزه و اوضاع تغییر میکنه
چیزی که اونو از من گرفت هنوز اون بیرونه
حالا منتظرم برگرده
این برای توئئه
این آخرین پیکان از شهر رادیانـه
میگن این تیرها میتونه ...
روح آدما رو به زندگی پس از مرگ انتقال بده
بهش اعتقادی ندارم
ولی بیا
چیزی نیست، یاک
چیزی نیست
یاک مُرده
لعنت
برگشته
باید انتقام بگیریم
چی تو رو اینجور کرده؟
یه ترول؟
نه
ترولها توی شمال نیستن
یه دختر بچه و قولی که بهش دادم
این منو به این روز انداخته
شایدم یه ترول بوده
تمومه
آرام بگیر
No comments yet. Be the first to leave one.