200 dòng đầu tiên.
آقایان، ما در خطریم. طوفانی در راهه
مردان من وحشت کردن. باید بریم
اون مقبره همین دور و برهاست. حسش میکنم
خواهش میکنم رابرت، دو ماهه که اینجاییم
آرچی، من متوقف نمیشم
بابا
پدر، این باد قضیهش چیه؟
سی.جِی، برو توی کامیون منتظر بمون
نمیخوام فقط توی کامیون منتظر بمونم
گفتم برو! شیشهها رو هم بکش بالا
رابرت
آقای فردریکس! چی شده؟
آه
کمک
کمک
سی.جِی؟
حالت خوبه؟
آره، خوبم
دارم میآم پایین
آره
من ۲۰ سال دنبال مقبره «اَخمنرع» گشتم
و تو چیکار کردی؟
صاف افتادی توش
امیر، بار زدن کامیونها رو شروع کن
آقای فردریکس
وقتی نداریم
طوفان دیگه داره میرسه
پس بهتره عجله کنی
زود باشین. همه کار کنن
هوی! چته؟ هان؟
اون گفت: «باید فوراً اینجا رو ترک کنیم.»
«اگه کسی مزاحم این مقبره بشه...»
«پایان فرا خواهد رسید.»
«پایان فرا خواهد رسید.»
کامیونها رو بار میزنیم
نمیتونم جلوی این حسم رو بگیرم که داریم اشتباه وحشتناکی میکنیم
ما اشتباه نمیکنیم، داریم تاریخ میسازیم
نگران نباش
سی.جِی! بریم
«پایان فرا خواهد رسید.»
همگی خوش اومدین به بازگشایی بزرگِ
آسماننمای تازه بازسازی شدهی «هایدن»
اینجا در موزهی تاریخ طبیعی
بزرگان و ثروتمندان نیویورک همگی جمع شدن
برای چیزی که قول داده شده یه شب بهیادموندنی باشه؛
پر از جلوههای ویژه خیرهکننده
و جادوگریهای فنی که همه ما از این موزه
و «برنامهی شبانهی» مشهورش انتظار داریم
امشب قراره کلی خوش بگذره
دومدوم اومد
هی ساک، اوضاع چطوره؟
رِکسی رو واکس و پولیش زدیم
تدی هم داره سبیلش رو مرتب میکنه
اوه، و مراحل ایمنی آتشسوزی رو با انسانهای اولیه مرور کردم
راستی، این اواخر ندیدیشون؟
موزه یه نفر جدید اضافه کرده
چی؟ نه
راستی، حواست باشه سربازهای رومی قبلش حرکات کششی انجام بدن، باشه؟
توی تمرینِ لباس خیلی به خودشون فشار آوردن
و اصلاً به این جور حرکات موزون عادت ندارن
خیلی خب همگی. همگی گوش کنین
نمیخوام کسی رو نگران کنم
ولی شهردار و فرماندار هر دو بیرون منتظرن
و، اوم، صد در صد مطمئن نیستم
ولی فکر کنم «ریجیس فیلبین» هم اومده
ریجو فیلبو؟
آره، ریجو فیلبو
خیلی خب، رِکسی، یه لطفی بهم بکن
مواظب دُمت باش، باشه؟ قراره آتیشبازی راه بندازیم
اوه، دکستر
چطوری رفیق؟
بدنت رو گرم کردی؟
عالی شدی. از کراواتت خوشم میآد
یه جورایی شبیه مدلها شدی
پودر زدی به دستات؟ آمادهای؟
خوبه. خیلی خب، همگی آروم باشین و خوش بگذرونین، باشه؟
لری
بهتره بیای این رو ببینی
تا حالا این شکلی دیده بودیش؟
هرگز
این خوردگی قبلاً اصلاً وجود نداشت
همیشه دقیقاً همینطوری باقی مونده بود
میخوام بدونم قضیهش چیه
من هیچ ایدهای ندارم
و اگه راستش رو بخوای
پدرم رازهای لوح رو بهتر از من میدونست
متأسفانه، اون قسم خورده بود که هرگز فاششون نکنه
و هرگز هم نکرد
اووه
حالت خوبه؟
بله
بله، خوبم
فقط امشب اون بیرون مراقب باش، باشه؟
دقیقه تا شروع نمایش مونده ۱۵
فردا یه فکری به حال این میکنیم
خیلی خب
اون رو نگاه کن
ای بابا
اون رو دیدی؟
دارن سعی میکنن نور رو بگیرن
ولی نمیتونین پسرها! شما نمیتونین نور رو بگیرین
مثل خوشبختی آدمیزاد، دستنیافتنیه
مایلم که نظری بدم
دستگاه رو احضار کن. آره
دستگاه رو احضار کن
چی میخوای بگی؟
ل
و
ل
«خنده با صدای بلند.» آره، منم همین کار رو کردم
حالا این بچهگربههای ناز رو
با فرمان تأیید من توی فیسبوک پست کن
یه «ایول» حسابیِ تگزاسی هم از طرف جِدِدایایِ قدیمی براش بفرست
چون منم عاشقش شدم
فقط یه شکلک لبخند بفرست
آره، ولی با یه چشمک
یه شکلک لبخند و یه چشمک
بچهها، دارین چیکار میکنین؟
داریم فقط بچهگربه تماشا میکنیم
پنج دقیقه دیگه باید برین روی صحنه. باید تمرکز کنین
بهت گفتم که برای این کارها وقت نداریم
تازه تو یه «ایول» تگزاسی هم فرستادی
هی تدی، آمادهی حرکتی؟
بسیار زیاد، لارنس
عالیه. نبرد تپهی سنخوان
مثل خیار، خونسرد
ولی الان، باورت نمیشه چقدر استرس دارم
عالی میشی
لارنس؟ جانم
این اواخر نئاندرتالها رو ندیدی؟
نه. چرا همه مدام دارن دربارهی این موضوع حرف میزنن؟
شاید بهتر باشه یه نگاهی بهشون بندازی
هی بچهها، چه خبره؟
اووه
باشه
خیلی خب، خیلی خندهداره
ترکوندین
لازم نیست بیای پایین
اشکالی نداره، واقعاً
سلام، چطوری؟ من لری هستم
من لااااا
تو «لااااا» هستی؟
لااااا
لااااا. باشه، از دیدنت خوشبختم لااااا
خوش اومدی به تیم، و
آره، ما شبیه همیم
آره، کپِ همیم، میدونم
این یه شوخی بود که یکی راه انداخته
دکتر مکفی تو رو طوری ساخته که شبیه من باشی
این فقط یه
تمومش کن. بس کن، باشه؟
ددی؟ چی؟
ددی
نه، من ددیِ تو نیستم
آره، ددی
نه. تمومش کن. ددی
ددی! ددی
نه، من ددیش... من ددیِ تو نیستم
دومدوم یه پسر جدید پیدا کرده
نه، پیدا نکرده
ددی
ددی
به افتخار رئیس جدیدمون
سلامتی همگی. سلامتی
آهنگ رو پخش کن
و تدی در سه، دو
از سال ۱۸۶۹، وقتی که من فقط یه پسر ۱۱ ساله بودم
این موزه مثل یه چراغ درخشان برای این شهر بزرگ بوده
امشب ما افقهامون رو حتی فراتر میبریم
تا خورشید
ماه و ستارهها
از همون اولِ اول
بشر به آسمانها چشم دوخته
و برای چیزهایی که دیده، اسم انتخاب کرده
صورتهای فلکی
فکر کردم بدتون نیاد باهاشون ملاقات کنین
صورتهای فلکی رو بیارین
واو
اوریون، شکارچی
چی؟
همهاش طبق نقشه بود. طبق نقشه
میدونستم قراره این اتفاق بیفته. پس، آره
خوبه. عالیه بچهها. دارین عالی پیش میرین
پارچههای ابریشمی رو رها کنین
و بریم سراغ میمون
چی؟
بیا دیگه
کارم همینه
ممنون بابت حمایتتون
و بابت پشتیبانی بیوقفهتون از این نهاد فاخر
این آسماننمای تازه بازسازی شده مثل لنزی عمل میکنه
«رفقای عزیز، یک بار دیگه به دلِ خطر میزنیم!»
چی؟
حمله
سوارکاران شجاع
چیزی نیست! فقط محکم بچسبین! اینم جزئی از نمایشه؟
متأسفم دوستان، یه مشکل فنی کوچیک پیش اومده
داری چیکار میکنی؟
طبق متن پیش برو. طبق متن! هان؟
منم! من که تو رو نمیشناسم
No comments yet. Be the first to leave one.