200 dòng đầu tiên.
فکر میکنی عجیبه که بالاترین تعریفی که
میتونی از یه سرآشپز بکنی اینه که ادای بوسیدن
لبهای یه اردک رو دربیاری و بعد سر اردک بترکه؟
من به یه کم دیگه قهوه احتیاج دارم
داری در مورد چی حرف میزنی؟
وقتی از اون آقا پرسیدی که از غذاش لذت میبره یا نه
این کار رو کرد
استیو، تو منو از خنده میترکونی
بونژور، مِزامی
این به فرانسوی یعنی سلام به همگی
قضیه این جعبه چیه؟
این هفته به ازای هر کروسانی که از شیرینیفروشی پَتسی بخری
یه بلیط قرعهکشی برای سفر به فرانسه
جایزه میگیری، پس بفرمایید
من ۲۰ تا کروسان خریدم
این فقط یه کلک تبلیغاتی مسخرهست
و شانس برنده شدنت؟
ببخشید که رک میگم
یه صفرِ کلهگنده
شاید، ولی ارزشش رو نداره که رویای پاریس رو داشته باشی؟
اِمم. اِمم
حالا اون اردک رو میبینم. مرسی
صبح بخیر همگی. صبح بخیر
ببخشید که دیر اومدم
اما خب، امروز فقط برای کار دیر نکردم
اوه خدای من، گبی تو... نکنه تو
احتمالاً همونیه که فکر میکنی
یکی لطفاً جمله رو تموم کنه
من حاملهم
اوه، تبریک میگم گبی
من قراره بشم «تیا ایزابلا»
عالیه گبی
نمیدونستم جواب آزمایشات انقدر زود آماده میشه
اوه نه، اونا آزمایش بارداری نبودن
اونا فقط یه سری آزمایش برای تعیین شانسِ
بچهدار شدنم بودن و فکر کنم همین الانش هم
جواب رو فهمیدیم
آره، ولی اگه تست بارداری ندادی
چطور مطمئنی؟ اوه بابی، مطمئنم
فقط همین رو بگم که بدن من همیشه وقتشناسه
مثل یه ساعت سوئیسی، مثل قطار ژاپنی
یا مثل کارت تبریک تولدی که مامانم
یه هفته بعد از تولدم میفرسته
تبریک میگم گبی
بغل به سبک وسواسی؟ آره
اوه خدای من
من واقعاً... واقعاً هیجانزدهم
باید برم دستشویی! آه
یادت نره داری به جای دو نفر دستشویی میکنی
آه. این معرکهست
آره، آره. عکسالعملت همینه؟
«آره»؟
خب، فکر کنم یه کم زود باشه
که جشن بگیریم
بعضی وقتا گبی ممکنه مثل یه بچه کوچیک بشه
که یه دسته بادکنک بزرگ دستشه
منظورت اینه که خوشحاله؟
منظورم اینه که نمیخوام توی فضا معلق بشه
من یه عموم رو همین شکلی از دست دادم
یه مرد لاغر، توی تولد هشتاد سالگیش
میدونی به چی نیاز داری؟ سفر به فرانسه
من دارم برمیگردم پیش پتسی برای کروسانهای بیشتر
هی، اِمم... پوست گبی درخشانتر نشده؟
چون همین الان ازم پرسید که هست یا نه
و خب، منم گفتم آره
جواب درستی بود؟
آره، همینطور بود. آفرین
قسر در رفتی
به من میگه، سینههامو لمس کن
پرتر شدن
به نظر من که بد نمیآد
اوه نه! چی شده؟
رسیدی به تهِ تیکتاک
و فهمیدی که کل زندگیت رو هدر دادی؟
گروه موسیقیای که واسه امشب رزرو کرده بودم، کنسل کرد
اینجا تنسیه. برو بیرون یه سنگ پرت کن
میخوره به یه بانجونواز
اوه، بابام همیشه میگفت
میدونی فرق بین پیاز و بانجو چیه؟
چی؟
هیچکس موقع خرد کردن بانجو گریه نمیکنه
برنامه «هیهو» حتماً یه همچین چیزی بوده
به هر حال باید یه گروه موسیقی پیدا کنم
اوکی
هی، اگه برای موسیقی زنده میاومدی و به جاش
با یه پرنسسِ مهمونی که مشکوکانه وقتش آزاد بود روبرو میشدی
عصبانی میشدی؟
گیج میشدم. چه خبر شده؟
آه، گروهمون واسه امشب در آخرین لحظه کنسل کرد
اصلاً نمیشه به موزیسینها اعتماد کرد
بیادبی بود. گروه من هیچوقت این کار رو نمیکنه
صبر کن، تو توی یه گروهی؟
اسممون «سانبرست» (درخشش خورشید) هست، از روی اون گل اسمگذاری شده
نه اون آبمیوه پرتقالیه
فقط منم و چند تا از باباهای دیگه
توی مهدکودک بچههام
آهان، باباهای باحال. کارتون خوب هست؟
از اِمِت و استیو بپرس. اونا اومدن اجرامون رو دیدن
گفتن که معرکه بودیم
خب، همین واسه من کافیه
میتونید امشب اینجا اجرا کنید؟
حتماً
به بچهها زنگ میزنم
امشب میترکونیم، البته اگه بتونیم پرستار بچه پیدا کنیم
خب بچهها، نیاز دارم کمکم کنید یه اسم برای بچه انتخاب کنم
و باید از تستِ «حیاط بازی» رد بشه
تست حیاط بازی دیگه چیه؟
خب، نمیتونی اسمی روی بچهت بذاری
که با یه کلمه زشت همقافیه باشه
مثلاً اسم پسرت رو بذاری بارت، قلدرها بهش میگن «فارت» (گوزو)
اسم دخترت رو بذاری گبی، قلدرها بهش میگن
«بِلبی» (وروره) یا «کِرَبی» (بدعنق)
یا «غول بلوند خندانِ بیپناه»
چه خبره؟
داریم درباره اسم بچه و تروماهای دوران کودکی حرف میزنیم
یه چهارشنبه معمولی دیگه
پیشنهادی برای کوچولوی گبی نداری؟
فقط نباید با فحش همقافیه باشه
اوه، خب من همون روش قدیمی رو ترجیح میدم
همون که توی قرون وسطی انجام میدادن
صبر کن تا بچه سه چهار سالش بشه
بعد براش اسم انتخاب کن
واو، آخرین باری که شنیدی یکی بگه
«از روش قرون وسطی خوشم میآد» کی بوده؟
ادامه بدید. خب، صبر کن، صبر کن
بابی، تو نمیخوای کمک کنی؟
نه، فکر نکنم از تست قافیه رد بشم
احتمالاً چون فحشهای زیادی بلدم
خب، بابی... ها؟
میگم شاید به خاطر هورمونهام باشه
که انقدر حساس شدم، ولی حس میکنم
تو کاملاً برام خوشحال نیستی
اوه، نه عزیزم، من برات خوشحالم
اما؟
فقط نمیخوام خیلی ذوقزده بشی
چون ممکنه بعدش تو ذوقت بخوره
بابی، میدونی که همچین اتفاقی نمیافته، باشه؟
یه اتفاقی داره توی بدنم میافته
بیا، سینههامو لمس کن
فقط لمسشون کن
ممنون، ولی حس میکنم همون شکلی باشن
که امروز صبح بودن
بابی ببین، من تمام عمرم حامله نبودم
و میدونم اون چه حسی داره
این دفعه فرق میکنه
و میدونی، فقط میخوام از تکتک لحظاتش لذت ببرم
و باید هم ببری. به من توجه نکن
خب، نادیده گرفتنت یه کم سخته
وقتی داری این نقش «بابیِ حالگیر» رو بازی میکنی
و همیشه منتظر بدترین اتفاقی
اوه، دوباره جیش دارم. چقدر هیجانانگیزه
الان دیگه وقتی هیجانزده میشم جیش میکنم
«بابیِ حالگیر»؟
من اینطوری نیستم، هستم؟ تو؟ نه
نه واقعاً
نه همیشه. نه درباره همه چی
به هر حال، کار، کار
خیلی عجیب بود
چیزی که گبی در موردم گفت، نه؟
قطعاً. آره
میدونی عجیبترین قسمتش چیه؟ چی؟
«حالگیر» و «بابی» حتی همقافیه هم نیستن
ولی بازم به هم میآن
شنیدم گروه تاکودا رو استخدام کردی
که امشب اجرا کنن. درسته
میدونی، از اون وقتی که اون پروانه
نشست روی شونهش، دیگه انقدر خوشحال ندیده بودمش
ببین، تو نمیتونی «سانبرست» رو بیاری اینجا
سبک اونا اصلاً به درد این بار نمیخوره
چرا؟ مگه چه نوع موسیقیای میزنن؟
فولک، راک، کانتری؟
دث متال
«سانبرست» یه گروه دث متاله؟
من و اِمِت اجراشون رو توی یه کلابِ موتورسوارها دیدیم
اخراج شدن چون صدای سازشون خیلی بلند بود
بهم گفت که شماها گفتید اونا عالی هستن
دروغ گفتیم
موسیقی یه چیز سلیقهایه، میدونی؟
شنیدم بعضیها از بیانسه
خوششون نمیآد
چرا داری پچپچ میکنی؟
نمیخوام طرفدارای بیانسه صدامو بشنون
اوکی، یه لینک یوتیوب از اجراشون توی گاراژ برات فرستادم
آخی، چه ناز
ببین همهشون سیاه پوشیدن و
اوه، اوه
این خیلی صداش بلنده
آخ، چقدر نویز داره. این آواز خوندنه؟
نه. اوه، کی تموم میشه؟
لطفاً، قطعش کن. آخ
دقیقاً شبیه آهنگهای ملایم نیست، نه؟
ببین، نمیتونی اونا رو برای اجرا بیاری اینجا
قلبش میشکنه وقتی ببینه همه مشتریها
مثل اون موتورسوارها با جیغ فرار میکنن
بچهها، همین الان یه پیغام برام اومد
که ویدیوی سانبرست توی یوتیوب یه بازدید دیگه خورد
واو. و کلاً چند تا شده؟
تا ۱۵
کلاً ۱۵ تا بازدید. آخ
آخ
No comments yet. Be the first to leave one.