200 dòng đầu tiên.
بابا، الان دیگه ازش اومدم بیرون.
میتونم خودم باشم.
من، کیکس جانسون.
یه پیانیست تو یه انبار غله کنار جاده.
خوشم میاد.
میتونم بزنم.
حالا، حالم خوبه.
یه زمانی اما، پارسال...
تو یه دنیای دیگه میچرخیدم.
دنیای مخفی. دنیای زیرزمین.
دنیایی که هیچکس باورش نمیشه.
تا وقتی که تو تیترای صبح بیاد.
"زن مورد تجاوز قرار گرفته. مرد با چاقو زخمی شده."
کی این کارو کرده؟
همچین آدمایی از کجا میان؟
بابا، منم یکی از اونها بودم.
مردمی کج و معوج با زبانی کج.
فکرای پوچ و حرفای الکی، همهشون زیرزمینی.
یه دنیای مخفی.
دود و ویسکی، خماری صبح امروز و موسیقی فردا.
آویزونا، خیالپردازها، نقشهکشها.
بابا، چقدر از شهروندای اتوکشیده متنفر بودیم.
اون آدمای بیخیال با پول واقعی تو جیبشون.
و لبخندای واقعی رو لبشون.
اونها زنده بودن، ما نبودیم.
کار میکردن و عشق میورزیدن. پولدار و خوشحال بودن.
اما ما... ما هیچوقت انقدر احمق نبودیم.
تمام چیزی که داشتیم رویاها، کابوسها و خوشیهای زودگذر بود.
فقط بعضی وقتا کابوسها به حقیقت میپیوستن.
بذار نشونت بدم.
با من بیا، بیا پایین، یه سیاره دیگهست، باحال و دیوونهکننده.
یه غروب ماه ژوئن بود، یه دوشنبه پر از دلشوره.
یه مرد اومد دنبال پول. یه مرد گنده، یه غول.
ما بهش میگفتیم تام گنده.
سلطان کج و کوله و ناجور بین همه آدما.
بازیکن سابق فوتبال. قهرمان سابق. آدم سابق.
یه هیولا.
نیمی مرد، نیمی پسر.
یه شب خوب، این چیزیه که اتفاق افتاد.
سلام، تام. سلام، جورج.
اوه، یه گروه موسیقی جدید قراره ماه دیگه بیاد.
باید حتماً ببینیشون.
چیزی میخوای، تام؟ فقط میخوام باهات حرف بزنم.
یه دقیقه دیگه پیشتم. اشکال نداره، صبر میکنم.
این گروه جدید باخ و بیباپ مینوازه و...
ببخشید، یه لحظه.
باشه، تام.
خب، بیا دیگه، چی کار میتونم برات بکنم؟
من چیام، یه پیشخدمتم؟
پس اینطوری با من حرف نزن، جورج.
هِی، من با آدمای مهمم. داشتم حرفای کاری میزدم. تو پریدی وسط.
وایسا، صبر کن. صبر کن، آقا.
خواهش میکنم، جورج، یادمه وقتی من اینجا آدم مهمی بودم.
باشه. باشه. نمیخوام بحث کنم.
چی کار میتونم برات بکنم، تام؟
خب، بیا، بریم تو دفتر، ها؟ حسابدارم اونجاست.
بیا دیگه. چی تو ذهنت هست؟
ببین، جورج.
وای، اول باید بدونم. ما هنوز دوستیم، نه؟
با تو دوست بودن کار سختیه، تام.
حالا قضیه چیه؟
خب، من...
بدجوری گیر افتادم، جورج. آره، پلیس، ها؟
تو که میدونی من با پلیس سروکاری ندارم.
منظورت از "پلیس" چیه؟
طوری حرف میزنی انگار من یه اوباشم. این فکرا رو از کجا میاری؟
خب، تو که کاری نداری. چه جوری زندگی میکنی؟ چه جوری سر میکنی؟
قراره به من موعظه کنی؟ میخوای این کارو کنی؟ به من موعظه نکن!
واسه موعظه یکم دیره.
هِی، جورج.
جورج، بدجوری تو منگنهام. ۱۰۰ دلار همین الان لازم دارم.
ببین، این یارو، به این یارو امشب قول دادم.
تو هیچوقت قولی ندادی که نتونی زیرش بزنی.
اما این قول رو نمیتونم بشکنم.
ببین، من ۱۰۰ دلار براش نگه داشته بودم و... خب، من... گمش کردم.
چه جوری گمش کردی؟
این یکی عصبیت میکنه، جورج.
یه زن منو لخت کرد.
تصور کن، من رو یه زن لخت کنه!
هیچی برام نذاشت. ببین، فقط یه دلار مزخرف برام گذاشت.
تو و زنبازیات.
هِی، این دختره محشر بود.
وقت ندارم واسه این دختره جدید، سالها طول میکشه.
نمیتونم کمکت کنم، تام.
به این یارویی که پولشو نگه داشتم چی بگم؟
بهش بگو بهش بدهکار میشی.
بعد از اینکه فوتبال رو ول کردی، تو اون "بهت بدهکارم" گفتنا حسابی وارد شدی.
ببین، من سزاوار این نیستم.
من کمک کردم اینجارو بخریم. همه اون مهمونیایی که اینجا آوردم.
صورتحسابها رو پرداخت کردم.
اون روزا یادت نیست، نه؟
من دارم زور میزنم اون ۱۴۰۰ دلار صورتحسابای پرداختنشدهای رو که از خودت به جا گذاشتی، فراموش کنم.
یه آدم میخواد همه اینا رو ببینه. اینا واسه تو چی معنی میده، جورج؟
نه، تو فقط برای بیشتر خواستن برمیگشتی.
ببین، اگه میتونی یه پنج دلاری واسه خودت استفاده کنی، بهت میدم، بگیر.
من مفتخور نیستم.
منو مفتخور جلوه نده!
باشه، ببین.
اگه واقعاً تو فکر سر به راه شدنی، بهت کار میدم.
چه کاری؟
خب، یه پسر دیگه تو پارکینگ به دردم میخوره. انعامش هم خوبه.
شوخی میکنی!؟
حالتون خوبه، آقای برنسون؟
بزن به چاک، رفیق، سرمون شلوغه.
منِ یه مکانیک درب و داغون که کارم جابجا کردن ماشینه؟
اشکال نداره، کارل. انگار یه خورده دردسر داری.
چرا؟ میخواستی چیکار کنی در موردش؟
میخوای دعوا کنی، پسر؟
تو برو... ول کن، تام.
برگرد سر بار.
تام، به اندازه کافی برام دردسر درست کردی.
واسه خودت یه نوشیدنی از بار بگیر.
و ترجیح میدم دیگه اینجا نبینمت.
چطوری، عزیزم؟
تام
هی، نمیدونستم اینجا کار میکنی؟ سرم شلوغه.
برای منم زیادی سرت شلوغه؟ عجب تغییری!
تموم شده، تام.
من مشتری دارم. اونا میتونن صبر کنن، ولی من نمیتونم.
من اینجا یه شغل خوب دارم.
نذار از دستش بدم.
نمیفهمم چی به چیه.
تو داری گارسونی میکنی.
تو یه دختر داغی.
یادته چقدر خوش میگذروندیم؟ من اون خوشیها رو یادمه.
چیزای دیگه هم یادمه.
ببین، بدم میاد تو رو اینجوری ببینم. تو لیاقتت بهتر از ایناست.
من با یه پسر خوب دوست شدم.
آدم سادهایه، ولی خوبه. و دوسش دارم.
به همون اندازه که منو دوست داشتی؟
تو؟ اون یه تجربه بود.
من فکر میکنم اون یه تجربه بود. پس منم بهت مدرک رو دادم.
من فقط میخوام برای دوره فوق لیسانس برگردی.
مدرسه تعطیله، تام. تو فقط نمیدونی.
بفرما، این کادر مال تو.
سلام، هانی.
سلام، کیکس. حالت چطوره، مرد؟
تو چاقی؟
هانی، عزیزم، من پاکم. انقدر لاغرم که گناه داره.
تام داره میاد، قول داده.
یه کیسه خرید با خودش میاره.
تمام هفته روی زمین بودم.
اون اون جنس خوب رو داشت. اینو یادت میاد، کیکس؟
اگه یه خورده پول داشتم...
چیکار میکردی، بچه؟
اولین کاری که میکردم، حق عضویهام رو به اتحادیه محلی نوازندهها پرداخت میکردم.
آفرین! کارتم رو پس میگرفتم. چند تا مرد قوی پیدا میکردم، یه گروه خیلی خفن راه میانداختم.
کاملاً مدرن و پیشرو و از این قبیل.
اینجا چند تا باره که از دستشون دادن.
یه گروه واقعاً قوی راه میانداختم و اسمش رو میذاشتم:
"کیکس جانسون اینفورمال کیکس د های گرین گروپ."
یه دور دیگه نوشیدنی برای دستگاه داری؟
ها؟
من شهردار تب سیتی هستم.
هیچی ندارم، هیچیِ هیچی.
هر دومون افتاده و داغونیم.
ببین، یه نوشیدنی مهمون صاحبخونه چطوره؟
دفعه قبل روی پشتبوم بود.
وقتی تام بیاد، کارمون رو ردیف میکنه، خواهی دید.
وقتی اون گربه سیر بشه، همه بچهگربهها شیر میگیرن.
پیانو رو هنوز درست کردی؟
تنها چیزی که اینجا درست میکنن، دعواهای ۲۰ دلاریه.
بزن، کیکس.
فکر میکنی نمیتونم بزنمش؟
آره، حتماً میتونی.
بعضی وقتا واقعاً قویای. یالا.
ده تا انگشتم با هم دعوا میکنن.
فکر میکنم اون دعواهای دیوونهوار...
ولی انگشتام هماهنگ نمیشن.
ادامه بده.
خراب شد!
چرا اینو درستش نمیکنن؟
تو پول نمیدی.
تام کجاست؟
داره میاد، مرد، داره میاد.
به هانی پیغام داد که زود میاد اینجا.
تو این محله اوضاع برام داغه.
مرد، خب معلومه! تو که کار درست نمیکنی، همهش کار اشتباه میکنی، به کسی پول نمیدی، راحت زندگی میکنی.
باید از شهر بزنی بیرون.
هر وقت دو تا پلیس میبینم، انتظار دارم تو رو درست بینشون ببینم.
وقتی تام با پولم پیداش بشه، حالم خوب میشه.
پول تو؟
از کجا پول گیرت اومد؟
دیشب داشتم سر میچرخوندم و به تام برخوردم.
اون داشت با یه گندهخر دعوا میکرد.
اوه، اون عوضی باید خل و چل باشه که با تام بزرگ دربیفته.
تام اونو نقش زمین کرد. دندوناش پخش پیادهرو شد.
مثل یه فیلم صامت افتاد زمین.
و تو خم شدی، سریع دستت رو کردی تو جیبش و غنیمت رو برداشتی.
مردِ سریع! سریع!
بعد دیدم از اونور خیابون پلیس داره میاد.
پول رو دادم به تام و اون در رفت.
من موندم تا پلیسها رو آروم کنم.
هی، اون پلیسها میدونستن چقدر تحت تعقیبی؟
اونا رو راحت و نرم آروم کردم. نذاشتم تام رو بگیرن.
مرد! مرد، مرد، مرد، مرد!
ببین، تو حتماً رفتی مدرسه گناه!
من درس میخونم.
مثلاً، من هر روز بعدازظهر میرم سینما، فقط فیلمهای اجتماعی.
به طرز رفتارشون نگاه میکنم، به حرفهاشون گوش میکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.