198 dòng đầu tiên.
اسم من شیائو می ـه
دیر یا زود منو میشناسین
فعلا میتونین فکر کنین من راوی این داستانم
تو قسمتای قبل، داستان به 20هزارسال جلوتر پرید؟
این هیچ معنایی نداره
تو این داستان میبینین ...
"زمان" معنای کمی داره
داستان ادن زرو تا الان
هپی و من شیکی رو توی سیاره ی گرانبل دیدیم
تصمیم گرفتیم دنبالِ الهه ی کیهان ها بریم
مادر کسیه که گفته میشه آرزوها رو برآورده میکنه
اما، یه سفینه ای که بتونیم تا دوردستها بریم نداریم!
بدین ترتیب، برای پیدا کردن یه سفینه ی جدید به سیاره ی نورما اومدیم
تا با ناجیمون ،، پروفسور وایز دیدار کنیم
وایز اشتاینر منم
شماها کدوم خری هستین؟
مردی به نام وایز
برای چی اینجا اومدین؟
ا-اومدیم پروفسور وایز رو ببینیم
که اینطور
پس برای سیبیر کار میکنین
سیبیر؟
اگه الان برین، نمیکشمتون
ربکا ...
گمشین
یه لحظه صبرکن
یه نفر بالای پله هاس
تو! اون عینک منه!
بالای پله ها؟
درست اینجا!
مرکز جاذبه
Makai-ryū: Jūken Ranbu
عالیه!
صبرکن!
چه اتفاقی افتاد؟
فرار کرد؟
آره
پس شماها با وایزین؟
پس اینو به وایز بگو
کسایی که به ما خیانت میکنن
سیبیر ساما هرگز اونا رو نمیبخشه
به چی میخندی!؟
راستش، تهدید میکنی درحالیکه لختی ...
ل-ل-لخت!؟
سیبیر ...
لخت
حتی یه رودخونه ی زیرزمینی داره!
میشه لطفا بشینی؟
پروفسور اونجا نبود و بعد یه یاروی عجیب به ما حمله کرد
چه اتفاقی داره میفته؟
اون یارو پروفسور نبود؟
مگه اسمش همون نبود؟
نه، نبود
آه، دیتای منطقه ...
نگاه کن
این شبیه همون یارویی نیس که اونجا دیدیم؟
منم همین فکرو میکنم
درحالیکه خودشو جَوونتر کرده!
شاید درگیر داروی معکوس کننده ی سن شده!
این حافظشو پاک کرده!
همینه!
یه حس عجیبی دارم
ها؟ نمیتونم به اینترنت وصل بشم
منم همینطور
خیلی عجیبه. این سیاره همیشه اینترنتش وصل بود
و حالا خبر بعدی
بلوگاردن، سیاره ای که به جذب مهاجران شناخته شده س
به تازگی یه انجمن ماجراجویی جدید به نام "استارلایت" تأسیس کرده
خیلی از ماجراجوها الان اونجا جمع شدن
که به مأمورت اکتشافات فضایی برن
اون انجمن ماس!
نمیدونستم تازه تأسیسه
50سال پیش ...
الان توی تلوزیونه ...
دارن خبرای قدیمی رو میگن؟
--پروفسور! --پروفسور وایز!
ربکا، هپی!
چطورین؟
پروفسور!
یکم بزرگ شدی، نه؟
نه اصلا
تو هم خوبی هپی؟
آره، خوبم!
یالا، بیا باهم تو بلوگاردن زندگی کنیم
اون سیاره برام خیلی شلوغه
پس من و هپی هم اینجا توی نورما زندگی میکنیم
میخوایم با تو باشیم، پروفسور
نه، نمیشه
قبلا نگفتم؟
این سیاره داره میمیره
برای شما جَوونای نازک نارنجی سخته
ربکا؟
خوردنمون که هنوز تموم نشده
--میدونستم! --چت شده؟
ماشینها مدلهای قدیمی هستن
و تمام ماشین های شهر از رده خارج شدن
اینجا ... دنیایی از 50سال قبله!
این نورمای 50سال قبله!
ما به گذشته برگشتیم؟
نمیدونم چطور این اتفاق افتاده!
اما هیچ شکی توش نیس!
هپی، الان چه سالیه؟
دوره ی کیهانی ایکس492
به اون علامت دیجیتالی نگاه کن
ایکس442
این 50سال قبله!
ما تو 50سال قبلیم!
پس اون یاروئه که گفت پروفسور وایزه ...
اون پروفسور وایز جَوون بود!
چیکار باید بکنیم!؟ 50سال قبل!؟
من هنوز متولد نشدم که!
فقط آروم باش!
اینو به خودت بگو
باید یه راهی برای برگشتن به زمان خودمون پیدا کنیم
این چطور اتفاق افتاد!؟
برای الان، بیا یه استریم زنده بگیریم!
بیننده ها دیوونه میشن!
اینجا که اینترنت نیس
درمورد پروفسور چیکار کنیم؟
هیچی!
اگه اینجا گذشته س نمیتونیم دخالت کنیم
ممکنه این یه موردِ پارادوکس زمانی باشه
پیداتون کردم
اینا با وایزن
چیکار کنیم، سیبیر ساما؟
یه روبات غولپیکر!
سیبیر؟
این سیبیر و گروهشن!
فرار کنین!
میدونین که نباید وسایل دیگرانو بگیرین ...
درسته؟
وایز پولمو کش رفت اگه شماها با اونین ...
پس شما هم گناهکارین!
پروفسور وایز ازت دزدی کرده؟
پروفسور وایز واقعا دزد بود؟
این مال منه به هیچکس نمیدمش
و نمیذارم سیبیر حرومزاده هم داشته باشتش
وایز کجاس؟
ما واقعا نمیدونیم
اون عوضی پولمو ورداشته
شماها هم عوضی هستین؟
میدونم!
اما الان موقع حرف زدن نیس!
این یارو ... داره با یه پرنده حرف میزنه ...
خب ما هم با یه گربه حرف میزنیم
سیبیر ساما! بیا بگیریمشون!
خفه شو یه لحظه، میشه!؟
باید فرار کنیم!
اما چرا؟
بهت نگفتم؟
اگه تو گذشته ایم نمیتونیم هیچ دخالتی بکنیم!
اگه درگیرش بشیم آینده رو عوض میکنیم
واقعا نمیفمم چی میگی، اما ...
پس گمونم باید فرار کنیم
دارن فرار میکنن!
شما جایی در نمیرین!
محکم بچسب!
نگو که ...
داریم چپکی میفتیم ...
اونا پرواز کردن!؟
شلیک کنین!
شیکی!
بمیر!
امکان نداره! دارم پرت میشم عقب!
قرار نبود کاری کنم
واقعا قدرتت محدودیت نداره
همین الان باید یه جایی قایم بشیم!
میدونم
این یارو قطعا برمیگرده
قطعا
ممکنه سفارش بگیرم، عزیزم؟
هربار که یه فضایی میبینی شگفت زده نشو!
فضایی ها ...
ممکنه ظاهرشون متفاوت باشه اما فضایی ها بین انسانها زندگی میکنن
زبان و فرهنگ خیلی مشابهی با ما دارن
دقیقتر بگم
تو هم فضایی هستی از دیدگاه ما
فضایی ...
دوستای فضایی ...
--دوست من بــ-- !--بشین ببینم
میخوام بفهمم دقیقا اینجا چه خبره
یه چیزو الان میدونیم
پروفسور یه چیزی دزدیده و در رفته
و ما تو 50سال قبلیم
درسته؟
این وضعیت نا امید کننده درک کردنش غیرممکنه
تنها کاری که میتونیم بکنیم خوردنه
واقعا؟
این "بار" ...
پروفسور 50سال آینده بهم گفت اینجا مثل مخفیگاهش بوده
برای همین فکر کردم، ممکنه ...
متأسفــ--
شماهایین؟ اینجا رو از کجا بلد بودین؟
یه لحظه صبرکن! یکم به ما گوش کن!
من این گربه رو نجات دادم ...
و همینطور تو ...
و شما از50سال آینده اومدین؟
مدرکی دارین؟
No comments yet. Be the first to leave one.