200 dòng đầu tiên.
وقتی پنج سالم بود،
اولین دسته کارت رو دستم گرفتم.
هیچوقت نمیخواستم ولشون کنم.
کارهای سادهای میکردم، اما باور داشتم که میتونم
با یه تردستی کوچیک، روز مادرم رو قشنگ کنم.
فقط یه ضربه همینطوری بزن و دوباره.
اوه!
بعد یه حرکت دیگه یاد گرفتم.
و یه دیگه.
وای!
و یه دیگه.
اما بعدش فهمیدم که جادو
میتونه خیلی فراتر از اینها باشه.
حالا برای اولین بار،
دارم تمام دنیا رو میگردم،
تا استثناییترین آدمها رو پیدا کنم،
با باورنکردنیترین مهارتها،
که کارهایی انجام میدن که به نظر غیرممکنه.
کارهای واقعی که شبیه جادو هستن.
اونا دارن یه آموزش فشرده بهم میدن و
منو وارد دنیای خودشون میکنن.
و دارم کارهایی رو امتحان میکنم که هیچوقت فکر نمیکردم
ممکن باشن.
تا چند لحظه دیگه میبینمتون.
این قراره نفسگیرترین سفر زندگیام باشه.
عالی به نظر میرسه!
فقط از واکنشهای آدمها میتونی
خیلی چیزها دربارهشون بفهمی.
برزیلیها خیلی احساساتی و پرهیجانن.
و به همین دلیله که برزیل همیشه یکی از جاهای موردعلاقه من بوده
برای اجرای تردستی.
فقط بودن اینجا بهم الهام میده که کارهایی رو امتحان کنم
که فقط خوابشون رو میدیدم.
حالت چطوره، دیوید؟ - حالت چطوره، برادر؟
خوشحالم میبینمت.
خوششانسم که در سرتاسر دنیا دوستانی دارم
که شعبدهبازهای ماهری هستن.
برناردو یکی از اونهاست.
اون اینجا بزرگ شده و در تمام ریودوژانیرو تردستی میکرده.
اون منو به جایی آورده که بیشتر بازدیدکنندهها،
و حتی خیلی از خود برزیلیها هم واردش نمیشن.
خب، اینجا بزرگترین فاوِلا در ریودوژانیروئه.
اسم اینجا روسینیهاست.
بیشتر دوران بچگیام رو اینجا گذروندم،
با کلی دوست.
مردم اغلب فکر میکنن فاوِلاها جاهایی هستن
پر از جرم و جنایت و خشونت.
اما برناردو اصلا اینطوری بهشون نگاه نمیکنه.
صدها هزار نفر اینجا زندگی میکنن
در کمتر از یک مایل مربع.
مثل یه شهر تو دل یه شهره.
حس میکنم همه جور جادویی رو میتونی اینجا پیدا کنی،
در جاهایی که اصلا انتظار نداری.
بزرگترین فاوِلای آمریکای لاتین با خوشحالی به استادمان...
استادمان...
لیجرینیو خوشامد میگه!
امروز یه نمایش جادو در روسینیها داریم!
همیشه جذب اجراکنندگانی میشدم که
نمایشهاشون اصیل و غیرقابل پیشبینیه.
من از روی این میپرم.
خیابون یه صحنه سخته،
و به هر کسی که بتونه تماشاچی جمع کنه و
نگهشون داره، احترام میذارم.
ببینید چطور میپرم.
صبر کنید.
کاملاً بسته شده!
نگاه کنید، همه. کاملاً بسته شده.
این رو ببینید.
وای. اینها تیزن.
بله.
نه!
وقتی میپرم،
یه کف حسابی برای عیسی بزنید.
قلبم داره تند تند میزنه،
اما این بخشی از زندگی یه هنرمنده، مگه نه؟
روسینیها، با شادی فراوان،
بزرگترین فاوِلای برزیل،
خوشامد میگه به...
سوپر مالوکو!
من این نارگیل رو میشکنم.
اما قبل از اینکه بشکنمش.
با دندونام پوستش رو میکَنَم.
عاشق اینم!
وای! - ایول.
برزیل جای آماتورها نیست.
میدونید چرا؟
چون ما، اجراکنندهها، فرق داریم.
برای اینکه دیوونه باشیم، خیلی حواسمون جمعه.
به شما تقدیم میکنم، سوپر مالوکو!
حالا من هیجانزدهام!
به وجد اومدم!
سوپر مالوکو!
آرتهوال آکتیویستا!
نه، نه، نه!
نه، نه، نه. من همین عقب میمونم.
بعضی از اجراکنندههای موردعلاقه من حتی نمیدونن
که شعبدهبازن.
یکی دیگه میخوای؟
نه، نه، نه. اینو از کجا یاد گرفت؟
اینو از کجا یاد گرفتی؟
من یک مارگیرم.
اتفاقی مار منو نیش زد.
اونجا بود که فهمیدم میتونم درد رو تحمل کنم.
این دیوانهکنندهست!
نمیخوام اینو ببینم!
وقتی مردم رنج منو میبینن،
میتونه الهامبخش اونا باشه تا مشکلات خودشونو حل کنن.
وای!
آرتهوال آتیویستا!
درد زودگذره.
این دیوانهکنندهست.
وای.
ممنون.
این تازه اولشه!
آرتهوال. مستر لیجیرینیو.
و سوپر مالوکو.
کارهایی میکردن که قبلاً ندیده بودم.
عجیبه چطور همه چیز رو اینقدر پرانرژی نشون میدن.
آره. مردم خیلی مغرورن.
خیلیا تمام زندگیشونو اینجا زندگی میکنن.
وای خدای من.
اوه، وای.
راه رفتن در صدها فوت بالاتر
از راسینیا، رافائله.
اون یک بندباز حرفهایه که بدلکاریهاشو در سراسر دنیا انجام میده.
آخ نگاه کن بچهها رو.
اوه، دیوانهکنندهست.
از دیدنت خوشبختم، رافا.
منم همینطور.
باورنکردنی بود.
سلام برناردو. - حالت چطوره؟
همیشه آرزوی بزرگی داشتم که
یه طناب رو بالای یه محله فقیرنشین نصب کنم چون فکر میکنم خوبه
نماد برزیل باشه.
تابآوری
روشهایی که مردم برزیل تو زندگیشون تلاش میکنن.
با اهالی محله صحبت میکردم،
به پشتبامهای مختلف میرفتم.
همیشه میخواستم یه ارتباط خیلی عمیق و معنیدار
با مردم اینجا برقرار کنم و یه هایلاین نصب کنم که
کنجکاوی رو برانگیزه.
من همیشه دوست داشتم چیزایی رو بیارم که
مردم هیچوقت ندیدن، به جاهای غیرمنتظره.
و این دقیقاً همونه.
احساس افتخار میکنم.
میدونی، رضایتبخشه.
یکی بردار.
نگاهش کن.
و افتاد زیر ساعتت.
مچت رو برگردون.
چطور؟!
یا خدا!
وای!
فکر میکنی من میتونم یادش بگیرم؟
بله، میتونی.
اینجوری بازش کن.
فقط اینجوری انجامش بده و کار میکنه.
آره.
خب، این یه حرکت به شدت خطرناکه که من
فقط از مستر لیجیرینیو یاد میگرفتم که
تکنیکهای سریشو پشت صحنه باهام در میون گذاشت.
یه کم بیشتر.
همینه!
مردم اغلب باور نمیکنن که کاری که
من میکنم واقعیه.
وای.
الان اینجا رو لمس میکنه.
دیوانهکننده به نظر میرسه!
مشکل اینه که،
من گاهی وقتا اینقدر درگیر یه چیزی میشم...
چاقو درست روی لبه سیستم عصبی توئه.
که حتی به عواقبش هم فکر نمیکنم.
مراقب باش، رفیق!
من معمولاً حاضرم درد و
خطر شدید رو قبول کنم.
و گاهی اوقات حتی یه کم خجالت.
متمرکز، آروم و ریلکس بمون، میدونی؟
آره، برخلاف... - آره، برخلاف...
اما همش ارزششو داره چون میتونم ملاقات کنم
آدمای فوقالعادهای مثل رافائل رو.
حالا اون منو به پلی در ریو میبره
که یه مکان مقدسه برای دو زن قدرتمند
که پیشگامان شیرجه بلند در برزیل هستن.
جکی والنت، شیرجهزن غیرقابل پیشبینی برزیل.
اسم من ژاکلین والنت هست.
یه شیرجه عالی، جکی والنت...
جکی والنت از برزیل در حال انجام سختترین شیرجهی
جهان در بخش زنان.
فوقالعادهست.
شجاعت مورد نیاز بینظیره.
ورزشکار دوم در برزیل،
اتفاقاً خواهرمه.
شیرجهزن پاتی والنت!
طی این سالها چالشبرانگیز بوده.
برزیل امکانات تمرینی کافی برای تمرین
در این ارتفاعات رو نداره.
بلندترین سکوی اینجا
ده متر ارتفاع داره، اما مسابقه ما دوبرابره،
یعنی دقیقاً ۲۰ متر.
خب، کاوش ریودوژانیرو،
No comments yet. Be the first to leave one.