22 Kids and Counting

22 Kids and Counting

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 8

Thông tin phát hành

22 Kids and Counting S08E02 Are You Okay Josh 1080p MY5 WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 2 22 Kids and Counting 2021 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2026-02-08
Lượt tải xuống: 15
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

حس می‌کنم همیشه بمبِ خنده خانواده بودم

همون شلوغ‌کنه

«اوه، چه عالی!» «بازی توی حیاط

فوتبال بازی کردن.»

«این اتاقِ اسکار و کسپره

اینم آقا پسرِ شیطون. اینم آقا پسرِ شیطون.»

«بچگی‌ها زندگی خیلی ساده‌تر بود.»

واقعاً هیچ چیزی نداشتی که نگرانش باشی

چی داری می‌نویسی؟ «کیسه پول.»

اما وقتی سن آدم بالا می‌ره

فکر کنم زندگی پراسترس‌تر می‌شه

خیلی بدقلقی جاش

«توی ۱۲ ماه گذشته

داشتیم یه فیلم ویژه با جاش ردفورد می‌ساختیم...»

می‌شه فقط بشینی و باهام حرف بزنی؟

«اصلاً فکرش رو هم نمی‌کردم

که مشکلاتی مثلِ الانم پیدا کنم.»

سخته آدم بخواد بگه: «آره، دارم سختی می‌کشم.»

«...توی یه سالِ خیلی پرماجرا.»

جاش یهو حالش بد شد. تا یه دقیقه پیشش کاملاً خوب بود

یهو دیدیم می‌گه نمی‌تونه نفس بکشه

یه حمله پانیکِ تمام‌عیار بود

«پر از بالا و پایین، خوشی و ترس...»

نمی‌دونم از پسش برمی‌آم یا نه

«...توی تمام این مسیر همراه جاش بودیم.»

واقعاً برام سواله که چرا اینجوری شدم؟

واقعاً نگرانشم، واسه همین اگه تا چند وقت دیگه خبری نشه

فکر کنم خودم پاشم برم اونجا

فکر کنم این کار رو می‌کنم تا شاید به بقیه کمک بشه

واقعاً امیدوارم این کارم به بقیه جرات بده که اونا هم حرف دلشون رو بزنن

و فکر کنم از بقیه کمک بخوان

حالت خوبه جاش؟

آره

«فیلمِ جاش از یه روز خیلی خاص شروع می‌شه.»

امروز چه خبره فیبی؟ جشن تولده

آره. تولد کیه؟

جاش. بله

چند سالش می‌شه؟ ۱۸ سال

آره. یه سنِ سرنوشت‌سازه

خب، می‌خوایم بریم یه سری... وسایل جشن بگیریم

«به عنوان آخرین ردفوردی که ۱۸ سالش می‌شه...»

یک. بله

و بعدش عدد هشت کجاست؟

«...ایمی خوب می‌دونه داستان از چه قراره.»

اون دیگه بزرگ شده، یعنی الان دیگه مسئول خودشه

خودش می‌تونه انتخاب کنه

اینو براش بگیریم؟

«دیگه به مامان و باباش احتیاج نداره.»

می‌تونه بره بیرون و واسه خودش زندگی کنه

«۱۸ سالگی سنیه که انگار هر کاری ممکنه.»

خب فیبی، تو واسه ۱۸ سالگیت چی دوست داری؟

دلم می‌خواد برم پاریس زندگی کنم

دوست دارم روزنامه بخونم و مدل موهام رو عوض کنم

«واسه خانواده، این تولد از یه جهت دیگه هم مهمه.»

ساله شدن جاش یعنی حالا تعداد بزرگترا بیشتر از بچه‌هاست ۱۸

که خب یه کم ناراحت‌کننده‌ست، نه؟

اول اینکه حس می‌کنیم داریم پیر می‌شیم، ولی دوم اینکه

دارن بزرگ می‌شن. بچه‌ کوچیکامون دارن کجا می‌رن؟

این بادکنکا واسه چیه؟

چی روش نوشته؟ هشت و یک

۸۱؟ «کی ۸۱ سالشه؟»

خوشبختانه هنوز ۸۱ سالم نشده

آرچی، جاش چند سالشه؟

سال. آفرین ۱۸

می‌تونی بگیریش؟

«واقعاً نمی‌تونم بگم حس می‌کنم بزرگ شدم

فکر کنم واسه بعضیا بیشتر طول می‌کشه.»

فکر کنم من ۱۸ سالگی رو فقط مثل یه تولدِ دیگه می‌بینم

هنوز اصلاً حسِ آدم‌بزرگا رو ندارم

«واسه هدیه‌اش

نوئل و سو دارن چیزی رو به جاش می‌دن که هر پسر ۱۸ ساله‌ای آرزوش رو داره.»

یه کادوی نمادینه. می‌تونی رانندگی یاد بگیری

می‌تونی رای بدی، می‌تونی بنوشی، می‌تونی کلی کار انجام بدی

سالگی مثل شروعِ یه فصل جدیده، نه؟ اوهوم ۱۸

برات ده جلسه کلاس گرفتیم که از هفته دیگه شروع می‌شه

رانندگی رو شروع کنم؟ چی، الان؟

آره

نمی‌دونم. نمی‌دونم از پسش برمی‌آم یا نه

احتمالاً باید اول اعتماد به نفسش رو پیدا کنم که واقعاً می‌تونم انجامش بدم

اینکه بدونی قراره گند بزنی، فقط پول دور ریختنه

ترجیح می‌دم یه کم صبر کنم

همه بچه‌های دیگه

خیلی خیلی مشتاق بودن که رانندگی یاد بگیرن

اما وقتی جاش گفت

که واقعاً دلش نمی‌خواد این کار رو بکنه، حسابی شوکه شدیم

خب، واسه بقیه روزت چه برنامه‌ای داری؟

«نه دلش می‌خواد رانندگی کنه...»

راستش رو بگم، زیاد حوصله انجام هیچ کاری رو ندارم

«...و نه هیچ چیزِ دیگه‌ای.»

جاش کجاست؟

به نظر نمی‌رسید تو حال و هوای جشن گرفتن باشه

آره

فکر نکنم امروز اصلاً برنامه‌ای داشته باشم

«سو نگرانه.»

جاش همیشه به اصطلاح بمبِ انرژیِ جمع بود

همیشه سرزنده و پرانرژی بود

اهل خنده و شوخی

جاش کلاً همینطوریه. اخلاقش اینه

واسه همین اینکه الان زیاد دلش نمی‌خواد توی جمع باشه

این واسه من

واقعاً جاش نیست

قطعاً مدلش اینطوری نیست

«نوئل نگاه متفاوتی داره.» فکر کنم فقط یه کم بداخلاق شده

حدسم اینه که نصفِ شب رو بیدار بوده

داشته با کامپیوتر بازی می‌کرده و واسه همین نمی‌خواد بره بیرون

من و جاش کاملاً با هم فرق داریم

اون خیلی از اون موقع‌های من تنبل‌تره

من می‌رم سر کار، اون تازه می‌ره بخوابه

با خودم می‌گم: «این درست نیست

باید یه حرکتی به زندگیت بدی.»

دنبال پای می‌گردی؟ کدومش رو می‌خوای؟

چهار تا دارم

«نوئل از وجدان کاریِ جاش راضی نیست

از وقتی که دو سال پیش مدرسه رو تموم کرده.»

جاش رو یه دنیا دوست دارم، اما یه وقتایی واقعاً کلافه‌ام می‌کنه

فقط یه کم پس‌گردنی لازم داره

اصلاً هیچ همتی نداره. هنوز نمی‌دونه از زندگی چی می‌خواد

می‌تونی بگی از وقتی مدرسه تموم شده چه کارایی کرده؟

خب، هیچی

روتین من اینه که صبح بلند شم

بیام سر کار، برم خونه، بچه‌ها رو ببرم مدرسه

برگردم سر کار، برم خونه، دوباره دنبال بچه‌ها

من خیلی قبل از اینکه مدرسه رو تموم کنم می‌دونستم می‌خوام چیکار کنم

و نمی‌فهمم چرا... چرا جاش نمی‌دونه؟

یه کم حرصت می‌گیره، با خودت می‌گی:

«خب دیگه، پاشو برو سر کار و یه حرکتی بزن

یالا، یه تلاشی بکن. باید یه کاری بکنی.»

فکر کنم فقط وجدانِ کاریم با بقیه فرق داره

ساعت ۸ صبحه و بیشترِ روزها

جاش ردفورد هنوز توی خواب نازِ

برم کفشام رو بپوشم؟ آره

«اما نه امروز صبح.»

دارم جاش رو می‌برم بینایی‌سنجی

چون نگرانه که چشماش مشکلی داشته باشن

فقط می‌گه یه جوری می‌شن

واقعاً نمی‌دونم چطوری توصیفش کنم

حس می‌کنم مثل قدیما خوب نمی‌بینم

تنها جوری که می‌تونم توضیح بدم اینه که، اوم

انگار توی خوابم

سلام. جاش ردفورد واسه معاینه چشم

«سو ده‌ها بار بچه‌ها رو آورده بینایی‌سنجی.»

آره. «اما هیچ‌کدوم مثل امروز نبود.»

فقط حس می‌کنم بیناییم نسبت به قبل عوض شده

اوهوم. مشکل دیگه‌ای هم داری؟

آره. یه کم سردرد دارم

بیشتر پشتِ سرم

«چند روزیه که این مشکلات جاش رو اذیت می‌کنه.»

اولین بار که سرِ قضیه چشماش اومد پیشمون

توی اتاق خواب وایساده بود و نزدیک بود گریه کنه

چون چشماش یهو یه طوری شده بود

و واقعاً حس می‌کرد یه جای کار بدجوری می‌لنگه

توی بخش خاصی از دیدت مشکل داری؟

واقعاً مطمئن نیستم دقیقاً چِشونه

انگار... انگار دارم کور می‌شم

وقتی جاش گفت حس می‌کنه داره کور می‌شه

معلومه که به عنوان پدر و مادر واقعاً نگرانت می‌کنه

اصلاً هیچ‌وقت اون شکلی ندیده بودمش

اصلاً از اون آدمایی نبود که نگران باشه

یا به سلامتیش اهمیتی بده

هنوز می‌تونی اون خطِ آخری رو بخونی؟

نه

«جاش برای خوندنِ هر چیزی داره تقلا می‌کنه.»

اصلاً هیچی؟

نه

همه جا داره سیاه می‌شه

فکر کردم واقعاً یه مشکلِ جدی داره

توی سرش

واقعاً، واقعاً ترسیده بود

یه بار دیگه

«ترس جاش از کور شدن...»

خب، با عینک دیدت اینطوری می‌شه

«...یه توضیح ساده داشت.»

الان خیلی شفاف‌تر شد؟

آره. اون یکی همونطوری موند

در واقع گفت که چشماش آستیگماته

که باعث می‌شه دید آدم یه کم تغییر کنه

واسه همین الان عینک گرفته

«اما جاش هنوز راضی نیست.»

آخرش معلوم شد عینک لازم دارم، اما

واسه یه چیزِ دیگه بود، نه اون چیزی که

فکرش رو می‌کردم

فقط سرت رو بگیر عقب، تمام شد، خب؟

قطعاً هنوز... هنوز برطرف نشده

راستش

بدتر هم شده

تیلی، آماده‌ای؟

«دو هفته بعد از اینکه ۱۸ سالش شد...»

هر وقت تو آماده باشی، منم هستم

«...خانواده بالاخره دارن آماده می‌شن که تولد جاش رو جشن بگیرن.»

ایمی، آماده‌ای؟

کجا دارین می‌رین؟

کارتینگ. چیزی بود که واسه تولدش می‌خواست

اینو می‌خواست. اوه

خب، شما دو تا آماده‌این؟ خیلی خب، خوبه

«این اولین باری نیست که جاش می‌ره پیست مسابقه.»

توی تعطیلات هم انجامش دادیم، نه؟ واقعاً عاشقش شده بود

و بدجوری بهش چسبیده بود

واسه همین گفت: «بدم نمی‌آد واسه ۱۸ سالگیم برم کارتینگ.»

خب ما هم رزروش کردیم و قراره... پنج شش نفری بریم؟

«علاوه بر جاش و بابا، الی، ایمی، جیمز، مکس و تیلی

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left