Rick and Morty

Rick and Morty

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 4

Thông tin phát hành

Rick and Morty S04E06 HDTV x264-SVA
Rick and Morty S04E06 480p HDTV x264-mSD
Rick and Morty S04E06 720p HDTV x264-AVS
Rick and Morty S04E06 480p HDTV x264-RMTeam
Rick and Morty S04E06 720p HEVC x265-MeGusta
Rick and Morty S04E06 720p HDTV HEVC x265-RMTeam
Rick and Morty S04E06 720p WEBRip HEVC x265-PSA
Rick and Morty S04E06 1080p WEBRip HEVC x265-PSA
Rick and Morty S04E06 720p WEBRip x264-CAFFEiNE
Rick and Morty S04E06 1080p WEBRip x264-CAFFEiNE
Bình luận bởi Notion
► ترجمه از: صادق و عرفان مرادی ◄

Tags

720p
720
x265
HEVC
Được xuất bản vào: 2020-05-11
Lượt tải xuống: 80
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

زیرنویس از صادق و عرفان مرادی

‫بلیط لطفاً

‫متصدی بار. ‫یه نوشیدنی واسه رفیقم بریز

‫تو رو میشناسم؟

‫میدونم تنها دلیل سفر کردن با قطار ...

‫انتقام گرفتن‌ـه

‫و همه‌مون می‌دونیم که ‫آخر این خط ...

‫فقط یه موجود لیاقت کُشتن رو داره

‫مردی با روپوش سفید

‫شاید بهتر باشه ‫داستان‌هامون رو بهم بگیم

‫داستان من تو سیاره «راماماما» شروع شد

‫بندازش تو اسید

‫وقتی حل شد ‫یکی دیگه رو بنداز تو اسید

‫حل شد؟

‫حداقل وسیله رو دستکاری کن ‫تا اونو بیشتر ببره پایین

‫واقعاً از رفتار اینجا خوشم نمیاد

‫خیلی "منو کمتر تو اسید بنداز"ـه

‫تو کی هستی؟

‫چطور وارد مخفیگاه من شدی؟

‫خیلی‌خب، این بی‌فایده‌اس

‫بگیرینش!

‫- آه! ‫- آه!

‫- آه! ‫- آه!

‫بسیارخب

‫حالا خودم باهات می‌جنگم

‫ولی اون یه داستان دیگه رو میگه

‫که توش من به گریه میوفتم

‫بخاطر همین باید بمیره

‫چون اون یه دروغگوئه

‫خب ...

‫تو چرا می‌خوای ریک سانچز رو بکشی؟

‫خیلی‌خب، نمی‌دونم اون کیه

‫و حرف عجیبت رو قبول ندارم ...

‫که تمام آدمای سوار قطار ‫به دنبال کُشتن یه نفرن

‫و حتی اگه اینو قبول داشته باشم

‫چرا باید مثل دختر بچه‌ها ‫که میرن خونه‌ی همدیگه ...

‫داستانمون رو بهم بگیم؟

‫اگه سعی داری منو عصبانی کنی

‫داری کارت رو خوب انجام میدی

‫من به جای اون میگم

‫بخاطر این می‌خوام ‫ریک سانچز رو بکشم

‫- بهتون خوش بگذره ‫- حلق آویز شدن تو نور آفتاب

‫در یه ساحل بزرگ

‫و بعد، البته، برای همه‌مون تو سیاره «اسپور هاییو» ...

‫چندتا اسباب بازی و گوشت تازه به جا گذاشت

‫آه، یه تازه وارد! ‫به گمونم تو هم فکر می‌کنی ...

‫یه داستان بهتر داری

‫در مورد اینکه چطوری ریک سانچز ‫کریسمس فضا رو نجات داده

‫چرا همه در مورد ریک سانچز حرف میزنین؟

‫فکر کنم بهترین راه ‫واسه جواب دادن به این سوال این باشه ...

‫که داستان خودم با ریک سانچز رو تعریف کنم

‫اوه!

‫می‌تونستیم امشب از «رودولف» استفاده کنیم ‫

‫اوه، خدا رو شکر. ‫زیاد دیر نکردم

‫نمی‌دونم چطوری ازت تشکر کنم، گومبی

‫نیازی نیست. ‫فقط برو اون تو و خوش بگذرون

‫حتماً. ‫ممنون

‫هی

‫کریسمس مبارک، گومبی

‫کریسمس مبارک، ریک

‫اوه. ‫آه ...

‫اوه، عیبی نداره

‫لازم نیست ... ‫شرمنده اگه ...

‫نه، میتونم ازشون بپرسم

‫نه، نه، نه. ‫نمی‌خوام باعث زحمتی بشم

‫اوه، باشه. ‫آره، آره، ولی ...

‫کلی آدم اینجا هست. ‫خانواده

‫- متوجه‌ام ‫- عصبانی نشدی؟

‫به هیچ وجه. ‫خداحافظ

‫این... خیلی‌خب، به من مربوط نیست

‫ولی آخر داستان ‫اون کریسمس رو نجات نداد

‫- اوه، چطور جرأت می‌کنی؟! ‫- به این معنی نیست که منم یه داستان داشته باشم!

‫داستان خودت رو با ریک بگو!

‫برگرد عقب! ‫برگرد عقب!

‫اگه بخوای در مورد ریک سانچز ‫داستان بگی

‫تو رو از وسط نصف می‌کنم

‫فقط سعی دارم بفهمم ‫این قطار چه مشکلی داره

‫- یادت میاد چطور سوارش شدی؟ ‫- نه

‫اولین چیزی که یادمه میاد ...

‫بلیط لطفاً

‫خب، تو چرا با ریک سانچز قرار گذاشتی؟

‫- چی؟ ‫- اوه، لازم نیست تظاهر کنی ...

‫که با اون قرار نذاشتی. ‫همه‌مون باهاش قرار گذاشتیم

‫درک می‌کنیم. ‫بدترین دوران زندگیت بوده

‫سرت کلاه گذاشته و غیره ...

‫نه، واقعاً. کی؟

‫اوه، دقیقاً

‫در حقیقت، و اینو بشنو، ‫وقتی با خانواده من آشنا شد ...

‫اه!

‫لیا! ‫لیا، اینجا رو ببین!

‫کجا آشنا شدی با این ...

‫روح؟

‫راستش اون یه انسانه

‫ولی تکنولوژی درگاه رو اختراع کرده

‫من مفهوم زمان هستم

‫خدای من!

‫بهت هشدار دادم ‫که این کارو نکنی

‫- نمی‌خواستم این کارو بکنم ‫- لازم نیست اینکارو بکنی

‫واضحه که این قطار ‫تقویت کننده ...

‫و رابط داستان‌های الکی در مورد ریک سانچزـه

‫آهان

‫مورتی؟ ‫بهت گفتم اگه دوباره منو پیدا کردی

‫خودتو معرفی کن

‫نمی‌دونستم تویی

‫چطور منو نشناختی؟

‫مگه خودت قیافه‌های مبدل رو نساختی؟

‫وقتی چیز خوبی میسازم، ‫خوب عمل می‌کنه، مورتی

‫بهش میگن استعداد

‫چرا نمی‌تونیم موتور قطار رو پیدا کنیم؟

‫یه قطار واقعی نیست. ‫یه دستگاه داستانه

‫واقعی. ‫یه دستگاه واقعی

‫که به طور فرضی شامل ما میشه

‫- یه سیمولیشن ‫- بدتر. یه مجموعه

‫خیلی‌خب... چطور می‌تونیم کنترولش کنیم؟

‫اوه مورتی، ...

‫حداقل واسه دو دقیقه‌اس که کنترولش رو به دست گرفتیم

‫این مکالمه زجر آور رو نمیشنوی؟

‫خیلی‌خب، آقای بلیط لطفاً. ‫ما رو کنترول نکن

‫اگه یه اتفاق تکرار شونده میخواستیم ‫شبکه بین بعدی‌مون رو داشتیم

‫نه یه داستان رو اعصاب و ...

‫- ریک؟ ‫- خدای من!

‫بلیط لطفاً

‫رفیق، مطمئنم تا الآن ‫کلی بلیط گرفتی

‫خدای من! ‫آقای بلیط لطفاً هیکلیه!

‫اون... از اون چیزا داره

‫بهشون چی میگی؟ ‫لوله‌های آب منی

‫- مورتی، حالم رو بهم زدی ‫- مردم اینجوری صداش میزنن

‫مردم حال بهم زن. ‫نمی‌خوام این بدن زیبا رو ...

‫با لوله آب منی تصور کنم ...

‫هی، هی، هی، عقب بمون. ‫بهت لگد میزنم

‫میزنم تو پات، رفیق

‫- آهه! ‫- هی!

‫کیرت رو میبُرم و میخورم، آقای بلیط لطفاً

‫هی، یه بلیط پیدا کردم

‫وای، تو ... ‫خانوم‌ها و آقایون

‫جکی چانی که ‫انسان‌ها رو بلای جون خودش می‌کنه

‫کی اینقدر وقت میذاره ‫تا توی همچین چیزی ماهر بشه

‫گور بابا!

‫- آه ‫- آسیب به بدنه

‫کاهش اکسیژن

‫مورتی، یه چیزی رو بگیر

‫سرت رو داخل نگه دار

‫آه!

‫با خواهرت تقسیمش کن، جاش

‫فقط بخاطر اینکه تولدته ...

به این معنی نیست که می‌تونی ‫یه آدم عوضی باشی

‫- تو خوبی، بابا؟ ‫- این واقعیه؟

‫شک دارم، ولی موقع شام تو بازی ...

‫هر چیزی رو می‌خوری

‫منظورم اینه که، تو واقعی هستی؟ ‫زندگی واقعیه؟

‫خیلی‌خب، الآن به پرستار زنگ میزنم

‫چون امشب نمیذارم این کارو بکنی

‫حق با توئه

‫- من اینکارو نمی‌کنم چون ... ‫- نمیذارم امشب این کارو بکنی

‫این زندگی واقعی نیست!

‫- بابا؟ اوه، خدای من! ‫- عزیزم.

‫- چه اتفاقی داره میوفته؟ ‫- یه بلیط بهم بده

‫من... بلیط نیاز دارم

‫یکی به من بلیط بدددددددددددددددده!

‫آه!

‫آه!

‫اجرای پروتکل اورژانسی!

‫- این می‌تونه مفید باشه ‫- نمیشه فقط از اینجا ...

‫گوه نخور، ترجیح میدم بمیری

‫پلیس قطار! ‫دستاتون رو ببرین بالا!

‫یه داستان در مورد ریک سانچز بگین!

‫- اون خود ریک‌ـه! ‫- خدای بزرگ!

‫اون آقای بلیط لطفاًـه؟

‫خب، فقط پایین تنشه

‫- چقدر زود مُرد! ‫- چقدر زود مُرد!

‫تکون نخور! ‫چقدر زود مُرد!

‫خب، پلیس‌های قطار چه کار اشتباهی کردن؟

‫به مردم... شلیک کردن؟

‫- به مسافرها شلیک کردن ‫- اشتباهه

‫مسافرها به ساختار شبیه سازی آسیب زدن

‫کُشتن اونا مجاز بوده

‫ولی نه وقتی که اون مخزن رو تو دستاشون گرفتن

‫بیاین ببینم باید چیکار می‌کردم

‫قطار پلیس! ‫دستاتون رو ببرین بالا!

‫- مخزن رو بنداز! بندازش! ‫- بندازش! مخزن رو بنداز!

‫ببخشید که سوال می‌پرسم، قربان

‫ولی اگه یه انفجار پیوستگی اتفاق افتاده

‫ماجرا تموم نمیشه؟

‫و به این معنی نیست ‫که اون دوتا می‌تونن هر جایی باشن؟

‫چی؟ ‫نه احمق، این ...

‫این فقط یه ویدئو آموزشیه. ‫واقعاً اتفاق نیوفتاده

‫- تو این فکرو می‌کنی ‫- هی، شما چطور اومدین اینجا؟

‫آره، ما اونایی هستیم که ‫یهویی پیداشون شده؟

‫لعنت به این آدما

‫لعنتی، پات سالم شده

‫آره، یه درگیری واقعی بود

‫خودشه

‫البته که این یه حلقه تخمیه

‫آدم فکر می‌کنه اونقدر پیچیده‌اس که ...

‫خیلی‌خب، این جایی که ‫این داستان احمقانه توش بود

‫خدایا، فکر می‌کردم اون تمام ماجراست

‫و حالا اینجاییم ‫و موتور باید اینجا باشه

‫باید دوتا لباس فضا ‫واسه خودمون پیدا کنم

More Farsi Persian subtitles for Rick and Morty

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left