200 dòng đầu tiên.
یاغی (۱۹۵۰)
این فیلم نزدیک آمارلو و کنیونِ تگزاس تولید شده.
در مزرعههای این دامداران.
نیوتن هارل، جان کوری، هیو کوری و فرانک میلر.
و در دره پالو دورو... با کمک ایالت تگزاس.
و تگزاسیهای بیشتر از اون که اسمشون رو این صفحه جا بشه.
خوان رو پیدا کردیم.
آره.
تو... ااا... خوان آمادور رو میشناسی؟
میشناسم. که برات بد شد. پیداش کردیم.
سه روز پیش گم شده بود.
امروز صبح تو بوتهها پیداش کردیم.
چش شده؟
یه چاقو زیر گلوش بود.
رد پایی هست؟
آخه کی تو گِلِ تازه این کارو میکنه؟
فکر کنم اسبهای اون زن بود.
نه، من اسبی که روش کار میکرد رو میشناسم.
خودم سوارش میشدم. این دیگه چه کمکیه!
چاقویی که باهاش کشته شد کجاست؟
نمیدونم
چی میدونی؟
ما همیشه اولین کسایی هستیم که از این چیزا باخبر میشیم.
حتی دزدی، کندن، مثل اینکه خودتو گم و گور کنی هم.
من هیچوقت غیر از این چیزی رو تجربه نکردم.
ازت میپرسم کی این کار رو کرده.
و تو نمیدونی.
تام، فکر کنم اون میدونه. آه، یه لحظه وایسا.
فکر کنم از قبل خبر داشت که داریم میایم اینجا.
مطمئن شو اسبت رو محکم بستی.
کوچیکه دیگه بهم اعتماد نداره... فکر کنم حق با پسره.
فکر کنم میدونی کی خوان رو کشته.
باشه، تو بودی که پات رو اینجا گذاشتی
توی این دره، وقتی من هیچ جایی برای تو نداشتم.
من جا باز کردم.
حدوداً ۱۵ مایل.
Yes, if you expect me to grab you For you, it can take the horse out of the rain
من از تو هیچ انتظاری ندارم.
من اومدم اینجا تا یه قتل رو گزارش بدم و دیگه حرفی ازش نمیزنم.
اینقدر مطمئن نباش.
مشکلاتم همه از سر توئه.
مشکلات؟ آه... تو نمیدونی این کلمه یعنی چی.
تام، یکی اینجاست.
خب، باید بریم.
نه، اینطور فکر نمیکنم. خب، ادامه بدیم.
همینجا بمون.
سلام، همسایه.
سلام به همگی.
مطمئن بودم که هیچوقت فرصت نمیکنی
به اون دره سری بزنی.
When you start a big Everyone's work continues here
هی تام
میتونم بهت بگم که خانم بویس میخواند باهات چند کلمهای حرف بزنند.
خیلی اصرار کرده.
جف، ببین چی میخواد، باشه؟ من میرم اونجا.
همه ما دلمون برای خوان میسوزه. ممنون، سم.
و اون مجرمِ کلانتر هیچ کاری نکرد.
بهت هشدار داده بودم.
هی، من تا حالا این اسب رو ندیده بودم.
برای یه مرد سخته.
از کجا میدونی من با کلانتر حرف زدم؟ کنی بهم گفت.
شاید کنی میدونه کی خوان رو کشته. شاید هم خودم بودم.
ببین، باید به همسایهها بگیم مواظب باشن.
تا گاوهاشون توی زمیناشون سر بریده نشن.
و تو بابت استفاده پول میدی. آره، ولی اونا زمین رو مفت استفاده میکنن.
پس گاوها نباید فرار کنن. تو هم همین عقیدهای؟
Of course. I am not Knew I would have it
گاوهای دیگه وقتی با اون حرومزادههای دیگه میان.
تا حالا ندیدمش.
وقتی اومد، ازش بپرس مگه نمیتونه کار گاوها رو انجام بده؟
از این چیزایی که داره پیش میاد خوشم نمیاد.
هی تام، اون مرد غریبهست.
من میدونم کیه. تو میدونی؟ کی؟
خب، پس انجامش میدم.
خداحافظ، سم. خوب باشی.
هِی، اون یه اسب جدید میخواد. آره، میدونم.
میدونیش؟
هیچوقت ندیدمش. تو شانس آوردی.
اوه... خب، خداحافظ.
بعدا میبینمت.
برای من یه کم غریبه. خودت میدونی؟
آره، بهم گفته بودی.
خداحافظ. خداحافظ.
هی. نه، تو هیچوقت منو ندیدی.
لازم نیست شروع کنی. میدونم چرا اینجایی.
این فقط تو رو توجیه میکنه. تو هنوز منو نمیشناسی.
من تو رو بهتر از هر کس دیگهای تو دنیا میشناسم.
Inventing your food itself will
که انتقادهای جدی رو علیه خودت برانگیزی
برم؟
شنیدم همشون فرار کردن و تو تشکیل دادی
یه لشگر بزرگ دیگه که حسابی دخلشونو میآره.
تو هم آخرین مردی بودی که اونجا بود، بهم گفتن.
چقدره که داری اینجا سرک میکشی؟
همین قدر دود داری؟
گفتم چقدر؟
شاید ده روز.
این دیگه عادت منه، تو که میدونی هیچوقت نمیبینم چه خبره.
شرط میبندم نمیدونی چقدر برای من سخته که تحمل کنم...
...وقت رو توی اتاق خواب پشت سالن، مگه نمیدونی؟
فکر نمیکنم.
ببین یه آدم شرور چطور یه مرد رو به این حال و روز میاندازه.
چطور گله رو جدا نگه داریم؟
خب، من حداقل هفت ساله که تو این منطقه کار نکردم.
آره، من بیشتر از تو میدونم که دور و برت چه خبره.
پس، شانس آوردی که من از اینجا رد شدم.
با رد شدن از اینجا چی گیرت اومده؟
اگه رد نمیشدم منو میکشتی؟
میدونی، الان یه چیزی به ذهنم رسید.
بذار هرچی میخوای دربارم فکر کنی. خودت که میدونی حالت کاملاً خوبه.
دقیقاً چی میخوای؟
خب، امشب میخوام یه گشت کوچیک بزنم.
فقط برای اینکه شکم رو بررسی کنم.
تو مردی رو میخوای که خوان رو کشته.
اگه حدسم درست باشه، مستقیم میذارمش پای اسلحهش.
میخوای بیای؟
نه، نمیخوام تو هیچ کاری که میکنی دخالت کنم.
تام، پیدا کردم!
سلام جف. جف!
هی!
منم همینو گفتم.
اولین روزیه که با این اسلحه کار میکنی؟
به اندازه کافی ازش استفاده میکنم.
بعد از استفاده، بهتره بذاریش تو غلاف.
میبینم تام تو درس و مشقش کوتاهی کرده.
خب، درستش میکنیم.
باید باهات حرف بزنم، تام.
ویچیتا چی میخواد؟ هیچی، میرم میارمش.
خانم بویس رو دیدم. اونم ترسیده بود.
فکر میکنم کار شوهرشه.
مثلاً چی؟
نتونستم شلیک کنم.
هیچکس با این خیال که بوییسها اهل شلیک نیستن، پا به این جور کارها نمیذاره.
آره، اونا تام رو میخوان. بوییس پیر میدونه کی خوان رو کشته.
چطور؟
دید.
اون بهت گفت؟ مگه من بهت نگفتم؟
یه اسب برام بیار. سریع. یه دقیقه صبر کن.
ویچیتا، هرچی میخواستی ببری، ببر.
خب، جواب چیه؟
جف، این زین رو بذار بیرون.
میتونی شب رو اینجا بمونی. تا اسبت استراحت کنه.
فردا میخوام از اینجا دور شده باشی.
فکر میکنم داری اشتباه میکنی، تام.
فقط یه چیزی رو میدونم. منتظرشم.
شاید تو هم چیزی میدونی.
تو ده روزه توی پالو بودی.
خوان فقط سه روزه که مرده.
تام، فکر میکنی من آدم میکشم؟
نه، تو آدم نمیکشی.
به جز آذوقهها.
کی میخواست اونو به خاطر یه گوساله بکشه؟
خوان چیز دیگهای همراهش داشت.
چرا تام؟
از آمارلو تا اینجا، اونا هیچی ندارن
که علیه من ثابت کنن، جز دو مورد.
نه، و منم نمیتونم چیزی ثابت کنم.
من حتی نمیخوام هیچی رو ثابت کنم.
من فقط میخوام بری.
اونو شنیدم، تام.
اوه، تو دیگه نه.
اوه، یالا. باید ادامه بدیم.
تنها کاری که باید بکنیم اینه که از بویسها بپرسیم.
تا وقتی که اون مردی رو که اونا دیدن، داشته باشی
پس اون میدونه قاتل خوان کیه، ها؟
اون تفنگ رو از تخت جف حسابی دور نگه دار.
فکر کنم یکم صابون رفت تو چشمم.
نه، هیچ صابونی تو چشمت نیست.
اونو بیار اینجا، جف.
چی شده؟
چی شده؟ تو خبر نداری اون چیکار کرده.
تصور کن که ویچیتا، خوآن رو کشته.
نمیذاشتم باهاش زندگی کنه.
اون فقط با بویزها حرف میزنه و میدونم برای همیشه دهنشونو میبنده.
این ربطی به اون نداره و فکرشو هم نکن.
الان تنها کاری که میتونم بکنم اینه که ببرمش اونجا و سعی کنم بفهمم.
بپر.
Man is a perspective. Mode creative way to stay in school
خوبه حرفشو پیش بکشیم ببینیم چی میگه.
آره. خوشگله یا نه؟
تام، نمیدونم اون جف چی بهت گفته
که یه خرده تو دردسر افتادی، کاتلین
خب، همهمون تو دردسریم
این کیه؟
خودش رو "کید ویچیتا" صدا میزنه.
کید ویچیتا؟
در موردش چیزی شنیدی؟
عجیبه که مردم چقدر درباره کید ویچیتا حرف میزنن.
ارل، باید یه چیزی بپرسم.
تا حالا این مرد رو دیدی؟
بریم تو.
شما بفرمایید.
خب بیا بویس. خوان رو من کشتم یا نه؟
چرا یادت نمیاد؟
از خاطرم پریده.
تا حالا تو عمرم ندیدمش.
مطمئنی؟
خب ویچیتا، همه اسلحههات تو خورجین منه.
نگو.
همیشه همینطوره، من هیچی در مورد این قتل نمیدونم.
No comments yet. Be the first to leave one.