200 dòng đầu tiên.
علیاحضرت.
محاکمهی مایکل تیلور.
رو به پایان است.
تداوم توجه شخصی علیاحضرت...
به این پروندهی فوقالعاده.
باعث کمال رضایت من شده است.
امیدوارم تا پایان باقی بمانم.
ناظر خاموش.
که اگر رأی دادگاه ناامیدکننده باشد...
برای انتظارات دولت علیاحضرت.
بعداً تمومش میکنم.
قضات محترم این دادگاه.
اعضای محترم هیئت منصفه.
در تمام دوران خدمتم، هرگز جرمی با این سبعیت بیحد و حصر ندیدهام.
مانند جرمی که این زندانی... به آن متهم است.
اعضای محترم هیئت منصفه.
وظیفهی ما امروز کاری استثنایی است. این پرونده بیسابقه است.
در تاریخ قانون و دریا.
چیزی شبیه به آن هرگز در هیچ دادگاه بشری مطرح نشده است.
خب، آقایان.
وقتی مردم عادی خشکینشین مثل من و شما...
سوار بر کشتی در دریا میشوند.
مثل کودکان کوچک، بیدفاع و درماندهاند.
کاملاً وابسته به مهارت افسران و خدمهی کشتی.
اما این زندانی یک دریانورد باتجربه بود.
که با تمام پیچ و خمهای دریا آشنا بود.
وقتی مسئولیت نجاتیافتگان کشتی "ویلیام براون" را بر عهده گرفت.
بیست نفر از نجاتیافتگان حاضر در این دادگاه شهادت دادهاند که او جانشان را نجات داده است.
اما او جان خودش را هم نجات داد.
۱۸ انسان دیگر روی کشتی "ویلیام براون" بودند که شاید الان زنده بودند.
آنها کجایند؟
همسر او.
پدر آن بچه.
تنها پسر آن زن.
کجا هستند؟
آنها اینجا نیستند که شهادت بدهند.
چون عمداً و با دست همین مرد از بین رفتند.
هجده جان آدم.
نوزده نفر.
اگر سروان تاریتون را هم حساب کنیم.
کسی که مرگ خشونتبارش توسط خواهرش، مارگارت تاریتون، اینجا توصیف شد.
با در نظر گرفتن اینها.
میتوانیم بفهمیم چرا زندانی هیچ حرفی برای دفاع از خودش ندارد.
حتی وکلای دانا و باتجربهاش فقط توانستهاند به طور ضعیفی ادعا کنند...
که به همان تعداد که کشته، نجات داده است.
بیایید سوابق این زندانی را بررسی کنیم تا این ادعای بشردوستیاش را تأیید کنیم.
شغلش چیست؟
بردهدار.
وقتی با کشتی "ویلیام براون" حرکت کرد، به تجارت برده مشغول بود.
آیا این حقایق او را یک بشردوست نشان میدهند؟
یک نجاتدهندهی جان انسانها، مهربان و با سخاوت؟
نه، اینطور نیست.
آنها او را همانطور که هست نشان میدهند.
یک فرد بینهایت خودخواه، بیرحم و سنگدلِ غیرقابل تحمل...
قاتل دستهجمعی.
نه، او نیست!
او قاتل نیست.
قربان، من آنجا بودم. خودم دیدم.
سکوت!
هیئت منصفه شهادت شما را شنید. ساکت باشید.
نمیتوانم. نباید.
او جان مرا نجات داد. جان مادرم را نجات داد.
و جان او را هم نجات داد.
و جان من.
و جان من هم.
گرفتن جان، قتل است.
حتی برای نجات جان تو. یا جان شما.
این کاری خدایی بود.
هیچکس جز خدا حق انجام این کار را ندارد. نمیتوانی با کشتن دیگران، عدهای را نجات دهی.
اگر به جای تیلور بودی چه میکردی؟
کاری که او کرد نه. - و سرنوشت بلکستون را داشته باشی؟
این بیادبی را تحمل نمیکنم. - پس بنشینید.
آقایان. آقایان، لطفاً.
مأمورین.
مأمورین، دادگاه را تخلیه کنید.
رأی متفقالقول هیئت منصفه، متهم را...
گناهکار شناخته است.
متهم به سلولش منتقل میشود تا فردا صبح ساعت ده.
در آن زمان دادگاه رأی نهایی را صادر خواهد کرد.
با اجازهی دادگاه.
به عنوان نمایندهی علیاحضرت، ملکهی انگلستان.
از شما استدعا دارم که اجازه دهید بیانیهای در خصوص این پرونده ارائه کنم.
اینها مدارک شناسایی من هستند.
این کمی غیرعادی به نظر میرسد.
اما اگر نکتهی دیگری برای روشن کردن این ماجرا دارید.
مطمئنم دادگاه بسیار خشنود خواهد شد.
بفرمایید، آقای ویتبی.
حقایقی در گذشتهی این زندانی وجود دارد که دولت علیاحضرت...
احساس میکند باید قبل از صدور حکم به اطلاع دادگاه برسند.
این حقیقت دارد که مایکل تیلور در تجارت بردهی آفریقایی دست داشت.
او زمانی مورد توجه دولت من قرار گرفت که برای اولین بار در یک کشتی بردهبر دستگیر شد.
«که بمیری...»
«که دیگر نخوابی. و با خوابی...»
«که گویی درد هزار رنج طبیعی را پایان دهیم...»
«که جسم ارثبر آن است.»
«این کمالی است که مشتاقانه آرزو میشود.»
«که بمیری، که بخوابی. که بخوابی، شاید که رؤیا ببینی.»
ناگین.
ناگین.
همون کابوس همیشگی، ها؟
آره.
خواب دیدم دوباره افتادم تو آب.
برای بار سوم داشتم غرق میشدم که تو شنا کردی و نجاتم دادی.
ممنون، ناگین.
یه چیزی بهم بگو.
حالا که اینقدر از آب میترسی، چی باعث شد بیای تو دریا کار کنی؟
که به خودم ثابت کنم از آب نمیترسم.
ولی میترسم.
چی میخوندی؟
تراژدی هملت.
راجع به چیه؟
راجع به مردیه که نمیتونست تصمیم بگیره. و این تراژدیه.
نمیتونه راجع به چی تصمیم بگیره؟
نمیتونست تصمیم بگیره که زنده بمونه یا بمیره.
"بودن یا نبودن".
درست مثل اون سیاهها اون پایین، زیر عرشه.
بیشترشون نمیتونن تصمیم بگیرن که میخوان زنده بمونن یا بمیرن.
این نتیجه کتاب خوندنه.
دل آدم رو نازک میکنه.
مشکل تو اینه که زیادی احساساتی شدی.
خودت احساساتیای. - من نیستم.
اگه احساساتی نیستی، چرا انگشتر عروسی مادرت رو تو گوشت انداختی؟
اون؟
اون فقط به خاطر اینکه...
خب.
وقتی پول کم آوردم...
اون گرنلی حتماً داره دوباره سرشون بلا میاره.
آره.
بهتون یاد میدم چطور اون پایین ساکت شین.
ساکت شین، حرومزادههای سیاه.
خب.
انگار دوباره ساکتشون کرد.
پودا. آقای تیلور.
کاپیتان گرنلی رو اون پایین توی انبار گرفتن.
افتاد پایین و گیرش آوردن.
پرستار رو بیار و یکم یخ بیار. - چشم، آقا.
بفرمایید.
من از پا افتادم.
پودا.
تو مسئول کشتی باش.
تیلور.
تو کمکش کن.
وقتی به ساوانا رسیدید.
دفتر وقایع کشتی و مدارک رو تحویل بدید به...
آپدایک و مورگان.
اگه انگلیسیها دیدنتون.
نابودشون کنید.
مگر اینکه فرصت پیدا کنید...
تا تحویلشون بدید به...
شنیدی چی میخواست بگه؟
به نظر اسم میومد.
متوجه نشدم.
فکر کنم باید برای کاپیتان گرنلی متاسف باشم، ولی نیستم.
اگه سیاهها گیرش نمیآوردن، یکی از خدمه این کار رو میکرد.
مسیر ما چیه؟
مستقیم به سمت غرب.
من میبردمش به سمت شمال غربی.
اونطوری ما رو میرسونه نزدیک سکوندی.
ناگین، یادت نمیاد تو لاگوس چی بهمون گفتن؟
بیا اینجا.
نگاه کن.
کاپیتان گرنلی تو نقشه نوشته.
یه کشتی گشتی انگلیسی نزدیک سکوندی هست.
دقیقاً.
تو تا حالا استراتژی خوندی، پودا؟
من هیچی نخوندم.
فرض کن میخوای یه درخت رو قایم کنی.
یه درخت؟
چطور میتونی یه درخت رو قایم کنی؟ - توی جنگل.
ولی این کشتی گشتی تو جنگل نیست.
شاید نه. ولی...
چند بار پلیس دنبالت کرده؟
بیشتر از اون چیزی که بتونی بشمری.
میدونی که دنبال کردن پلیس خیلی امنتر از اینه که اون دنبال تو باشه.
به این فکر نکرده بودم.
مسیرت چیه؟ - مستقیم به غرب، آقا.
اونو به سمت شمال غربی ببر. - چشم، آقا.
اگه کشتی گشتی انگلیسی رو ببینیم، میتونیم ازشون پیشی بگیریم.
حتماً. حتماً میتونیم.
ناگین.
به نظرت منم یه روزی مثل تو باهوش میشم؟
ناگین.
شستهام دارن لیز میخورن.
نمیخوام تو آب بمیرم.
نمیخوام. - خفه شو.
ولی اگه شستهام از اینجا ول شه، میفتم تو آب.
نمیتونم تحمل کنم. - بسه.
شما، آقای تاریتون. چی فکر میکنید؟
به نظرم داریم وقت تلف میکنیم.
واقعاً؟ پیشنهاد شما چیه؟ - بندازینشون تو دریا.
همونطور که خودشون قبل از اینکه ما سوار کشتیشون شیم، با بار انسانیشون همین کارو کردن.
پیشنهاد وحشتناکیه، ولی متاسفانه ممکنه قتل تلقی بشه و مورد نکوهش قرار بگیره.
قتل؟ ولی اینا بردهدارای معمولی هستن.
اونا از رود گابن به مقصد هاوانا در حرکت بودن.
کشتیها از ساحل طلا با انبار خالی حرکت نمیکنن.
من قانون رو تمجید نمیکنم. من ازش حمایت میکنم.
هیچ مدرک قابل لمسی از بردگان وجود نداشت، بنابراین...
این مردها باید از شستهاشون آویزون باشن تا وقتی به لیورپول برسیم.
ما رو پایین بیارید.
حرف میزنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.