Lucifer

Lucifer

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 5

Thông tin phát hành

Lucifer S05E13 WEB H264-GLHF
Lucifer S05E13 WEB H264-GGWP
Lucifer S05E13 WEBRip x264-ION10
Lucifer S05E13 1080p WEB H264-GGEZ
Lucifer S05E13 1080p WEB H264-GGWP
Lucifer S05E13 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
Lucifer S05E13 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-MIXED
Lucifer S05E13 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-GOSSIP
Lucifer S05E13 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Lucifer S05E13 iNTERNAL 1080p WEB x264-STRiFE
Bình luận bởi Hitman007
██► H1tmaN امـیـر | Bia2Movies.bid ◄◄

Tags

web
x264
1080
webrip
720p
720
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
Được xuất bản vào: 2021-05-28
Lượt tải xuống: 54
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

‫خیلی باحاله، میز

‫داری روح در میاری

‫عالیه

‫و خدا بهت گفت. واو.

‫خب، اینطوری که دقیقاً بهم بگه نبود

‫داشتم گلایه می‌کردم که چرا یه اهریمن نمی‌تونه ‫روح داشته باشه و خدا گفت: «واقعاً نمی‌تونه؟»

‫به طرز ناخوشایندی مبهمـه، می‌دونم

‫ولی یه برقی توی چشماش بود ‫و من همینطوری متوجه شدم

‫اصلاً نمی‌دونستم روح در آوردن ممکنـه

‫یعنی، فکر می‌کردم با خوردن ‫یه چیزی روح در بیارم مثلاً

‫یا یه ابر نورانی که بشه داخلش ‫نفس کشید یا همچین چیزی

‫ولی نه، داخل بدنم رشد کرد، ‫مثل یه جنین یه روح

‫خب، بعد از نیم نگاهی به ‫اوضاع و احوال پدر لوسیفر

‫گمونم این با عقل جور در بیاد، درسته؟

‫آره، آره، درسته. اون مزخرفات ‫درمورد خودشکوفایی و اینا

‫ولی حالا سوال من اینه، ‫در اومدن روحم دیگه تموم شده؟

‫لیندا، گوش میدی؟

‫آره میز، البته

‫خب، خودت حس می‌کنی تموم شده؟

‫خدایا، از دست شما دکترا...

‫همگی سوال رو با سوال جواب میدن؟!

‫- اون چی بود؟ ‫- هیچی

‫هی، الان نمی‌تونم حرف بزنم

‫- داری انجامش میدی، مگه نه؟ ‫- چیو؟

‫حتی فکرشم نکن که بهم دروغ بگی، لیندا

‫بهت گفته بودم این یه اشتباهـه. ‫صدمه می‌بینی.

‫می‌دونم دارم چیکار می‌کنم

‫ترجمه از: ‫امـیـر سـتـارزاده ‫AM1Я H1tmaN

‫فقط نوکش رو بیار بالا

‫آها

‫سلام، ملوان

‫داری چه غلطی می‌کنی؟

‫دیگه این حواس پرتی‌های احمقانه کافیه، لوسی

‫ببخشید!

‫«بطری غیرممکن» یه سرگرمی ‫باحاله که اخیراً به یادش افتادم

‫و اون شوخی وحشتناکی که ‫با «دن» کردی چی؟

‫کار خیلی مهمی بود

‫هفته‌ها طول کشید براش ‫برنامه بریزم و حالا تموم شده

‫گمونم برم شیپور فرانسوی زدن یاد بگیرم

‫خیلی وقته منتظر اینم

‫لوسی... لوسیفر!

‫باید درمورد پدر حرف بزنیم

‫شاید خدا داره بازنشست میشه، لوسی. خدا.

‫و باید بفهمیم اگه همچین کاری کرد چیکار باید بکنیم

‫اوه، اون

‫خب، اگه این مدت از چیزی دوری می‌کردم، ‫قطعاً اون نیست.

‫بی جهت نگران نباش. ‫چیزی واسه فهمیدن نیست.

‫پس پدر داره بازنشسته میشه. ‫از من بپرسی میگم دوران پر فراز و نشیبی داشت.

‫نمیشه که دنیا خدا نداشته باشه

‫حق با توئـه

‫یکی جایگزینش میشه

‫و منظورم از یکی، تویی

‫- من؟ ‫- خجالتی بازی در نیار، برادر

‫از وقتی توی پوشک فرشته‌ای بودی ‫داشتی واسه این کار تمرین می‌کردی

‫دست راست خدا، بزرگترین جنگجو

‫پسر مورد علاقه لعنتی‌ـش

‫خب، اینجاشو اشتباه نمیگی

‫تمام زندگیت اینو می‌خواستی

‫من هیچوقت همچین چیزی نگفتم

‫لازم نیست بگی، برادر

‫حرف از دهن میاد میره دیگه

‫می‌دونم چه حسی داری

‫ویسکی عسل و لیموی ترش؟

‫اون روز دوره‌ی میکسولوژی برداشتم. ‫تنوع‌ـه که به زندگی عطر و طعم میده.

‫لوسیفر

‫خدا بودن راحت نیست

‫اون...

‫کار بزرگی‌ـه

‫بزرگترین

‫اصلاً چطور به همچین تصمیمی فکر کردم؟

‫خب، توی همچین موقعیت‌هایی که ‫چیزای زیادی در معرض خطر هستن

‫دلم می‌خواد از خودم بپرسم: ‫«واکنش سریعت چیه؟»

‫"قطعاً اینو می‌خوای، پس بدون نگاه کردن بپر"

‫شاید قبلاً اینطور عمل می‌کردی، ‫ولی برادر عزیزم، تو تغییر کردی

‫طور دیگه وانمود نکن. ‫این تأثیر روان درمانی‌ـه.

‫لیندا کمکت کرده که بیشتر فکرتو به کار بندازی

‫که درمورد همه چی خوب فکر کنی.

‫چطور جرأت می‌کنی!

‫ولی شاید حق با تو باشه

‫روان درمانی خرابم کرده!

‫بیش از حد روی تصمیماتم فکر می‌کنم ‫در حالی که واقعاً راه حل پیش پامـه!

‫"فقط انجامش بده."

‫خب، جلوی پام که نه. چون کفش طراحی ‫«لوبوتین» می‌پوشم، ولی می‌دونی منظورم چیه

‫ممنونم، برادر

‫خیلی خب

‫شرمنده، شیپور فرانسوی‌ـمه

‫میرم که از شرش خلاص بشم

‫اینجا چیکار می‌کنی؟

‫باید درمورد خودمون حرف بزنم. من...

‫می‌دونم گفتم که می‌تونم صبر کنم ‫تا کاملاً به خودت بیای،

‫ولی الان می‌فهمم که شاید نتونم

‫عدم شفافیت این رابطه‌ی ما، ‫واقعاً سخته، می‌دونی؟

‫و حالا داره روی بقیه آدما ‫اثر میذاره، مثلاً تریکسی

‫و می‌دونی، تو نامیرا و جاودانی

‫پس این یعنی ممکنه مجبور بشم مدت ‫خیلی زیادی رو منتظر بمونم. مثلاً تا ابد.

‫ولی منظور من اینه که نمی‌تونم صبر کنم

‫و دلیلش این نیست که تو اون حرفا رو نزدی

‫چون ببین، حرف از دهن میاد میره دیگه

‫و فکر می‌کنم می‌دونم چه حسی داری

‫ولی من...

‫همین الان، فقط... باید بدونم...

‫به هر ترتیبی، باید بدونم که باهم هستیم یا نه

‫همین و بس

‫آره

‫- آره؟ ‫- آره

‫- بیا انجامش بدیم ‫- چی؟

‫مشخصه که ما می‌خوایم باهم باشیم ‫پس بیا دیگه زیادی بهش فکر نکنیم

‫و فقط با هم باشیم!

‫باشه

‫بریم تو کارش

‫- شرمنده ‫- شیپورت

‫- صبح بخیر خانم لوپز ‫- سلام

‫بریم؟

‫می‌دونید چیه؟ نـه

‫این دفعه حتی قرار نیست بپرسم

‫چون رابطه شما خیلی بالا پایین داشته

‫و منم دیگه نمی‌پرسم

‫خیلی خب باشه. باید بدونم.

‫شماها با هم هستید یا نه؟

‫- هستیم ‫- قطعاً باهمیم

‫خب، دیگه وقتش بود

‫سلام رفقا، بهتره واسه دیدن این ‫یکی کنترل‌ـتون رو به دست بگیرید

‫کنترل‌ـمون رو بدست بگیریم؟ چرا؟

‫این که به نظر خیلی سر راست میاد

‫آره. قربانی «آرتور استرلینگ» بوده ‫صاحب خونه، با شلیک تیر به سینه‌اش مُرده

‫گاوصندوق باز شده بوده، خالی بوده، ‫به نظر یه سرقت ساده‌ـست که درست پیش نرفته

‫آره، و آلت قتاله یه یه تپانچه 38ـه ‫که از گاوصندوق دزدیده شده

‫مسأله قتل نیست. مسأله قاتلـه.

‫ولی اینجا که نوشته همین الانشم یه اعتراف کامل ‫از یه مظنون که سر صحنه قتل بوده گرفتید

‫دنیل، داری زیادی روش فکر می‌کنی؟ ‫مراقب باش، ممکنه زندگی‌ـتو خراب کنه

‫فقط دنبالم بیاید

‫باشه

‫ای جان

‫دکتر

‫کار من بوده

‫من کُشتمش

‫دنیل، می‌تونستی بهمون خبر بدی

‫لیندا، تو اون مرد رو کُشتی؟

‫گفتم که کُشتم؛ مگه نگفتم؟

‫خیلی خب. چرا؟

‫گمونم سوال مهم تره اینه که چرا اینقدر ‫پذیرش حرف من براتون سخته؟

‫مشکلات اعتمادی

‫معمولاً ناشی از رابطه پیچیده با والدینـه

‫احتمالاً مادرت؟

‫کارآگاه، گول روش‌های آب زیرکاهی ‫روان درمانی‌ـشو نخور

‫سعی داره گولت بزنه که احساساتت ‫رو بیش از حد تحلیل کنی

‫و تا به خودت بیای، تمام تصمیماتت ‫رو زیر سوال می‌بری

‫من که میگم فقط انجامش بدیم!

‫- چیو؟ ‫- این

‫دکتر...

‫خواسته‌ی حقیقیت چیه؟

‫من...

‫می‌خوام از بچه‌ام محافظت کنم

‫لیندا، اگه کسی سعی داره به چارلی ‫آسیب بزنه، ما می‌تونیم کمکت کنیم

‫ولی بازداشت شدن بابت قتل چطور ‫قراره ازش حفاظت کنه؟

‫گمونم وقت امروزمون تمومه!

‫خیلی خب باشه، هیچ راه دیگه‌ای برام نذاشتی

‫دکتر لیندا مارتین، ‫شما به جرم قتل بازداشت هستید.

« لـوسـیـفـر » «فصل پنجم، قسمت سیزدهم» 1400/03/07

‫اینجا چه خبره؟

‫لطفاً بهم بگید که جدی جدی باور نمی‌کنید ‫که لیندا کسی رو کشته باشه

‫اون اعتراف کرد، میز

‫یکیو کُشتی؟

‫- آره ‫- کی؟

‫اون...

‫مهم نیست

‫جنایت ناگهانی

‫جنایتی که ناگهانی و توی یه لحظه رخ داد

‫جنایت مورد علاقه‌ام. بهترین تصمیمات ‫توی حرارت و داغی لحظه گرفته میشن!

‫- البته از نظر فرضی ‫- و چطور اونا رو کُشتی؟

‫خیلی خوب

‫و سخت

‫درست و حسابی مُردن

‫- داره دروغ میگه ‫- می‌دونیم

‫اسلحه‌ای که به اسمش‌ـه یه تفنگ 9 میلی‌متری‌ـه

‫آزمایش اسلحه شناسی میگه که ‫آلت قتاله یه کالیبر 38 بوده

‫ناگفته نمونه که اون دکتر خودمونه

‫فقط نمی‌دونیم چرا داره دروغ میگه

‫منم نمی‌دونم

‫دیشب داشتم باهاش حرف می‌زدم و...

‫- لیندا ‫- دهنتو ببند، میز

‫اگه خودت نگی...

‫نه

‫- لیندا ‫- نخیرم. نه.

‫اگه خودت بهشون نگی، من میگم

‫خب، عجب رازی رو داشتی ‫از ما مخفی می‌کردی

‫یه دختر واقعی که از وجود تو خبر نداره؟

‫آدریانا

‫و تو هم این مدت داشتی اونو می‌پاییدی

‫بیشتر شبیه اینه...

‫که حواسم بهش بوده. از دور.

‫- مخفیانه ‫- البته که مخفیانه

‫یه پاییدن بی‌آزار که تاحالا کسیو نکشته

‫خیلی خب...

‫بعد اینکه میز ردش رو زد، من...

‫به خودم گفتم که باید صبور باشم

‫صبر کنم تا اون منو پیدا کنه. ‫ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم.

‫باید می‌دیدمش

‫پس فقط انجامش دادی

‫من که قطعاً می‌تونم درک کنم

More Farsi Persian subtitles for Lucifer

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left