200 dòng đầu tiên.
~ تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند ~ = Miss.s ,Bahar ,Mahdiye ترجمه و زیرنویس =
~ تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند ~ = Miss.s ,Bahar ,Mahdiye ترجمه و زیرنویس =
~ تیم ترجمه پروموویز تقدیم میکند ~ = Miss.s ,Bahar ,Mahdiye ترجمه و زیرنویس =
وقتی باد میوزه نسیمی هم تو قلبمون میوزه
از کجا متوجه وزش نسیم، توی قلبت میشی؟
سلام
سلام؟
سلام؟
بله؟
مگه ممکنه ...؟
بله، ایشون منتظرن
الان یه کامیون جرثقیل دار میفرستن
...23سال شده
درسته؟
آره
تمام این مدت اینجا زندگی میکردی؟
نه
...یه مدت توکیو بودم
پنج سال پیش اومدم اینجا
شوهرم اینجا بزرگ شده
آها، فهمیدم
واسه سفر اومدی اینجا؟
نه
اومدم یکی از دوستامو ببینم و یه خورده کار هم داشتم
دو هفته ای میشه که اینجام
آها
یادت میاد؟
آره
...دوباره
اینجاییم
سیم پیچیاش شل شده
از سیم پیچیه؟
سفتش میکنم - ریش و قیچی دست شما -
میدونستم اینطوری میشه مدتیه باهاش رانندگی نکرده بودم
خوب شد که امروز نرفتی
گوش میکنی؟
اوه، ببخشید
میدونم زیاد وقت نداری ولی داری عجله میکنی ها
انگار حالت خوب نیست
خوبم
ماشین چطوره؟
مشکلی نیست گفت چیز خاصی نیست
!چه اتفاق فوق العاده ای
ماشینه با خراب شدنش حسابی بهت لطف کرد
آره انگاری
ملاقات عشق اولت اونم بعد از بیست سال ، تو یه جای دور
کار سرنوشته
مگه اسم دیگه ای هم میشه روش گذاشت؟ فکرشو بکن
ما تو لندن هم اتاقی بودیم و من اومدم اینجا تو هم اومدی دیدن من
و بعدش ماشین کنار خونه ی اون خراب شد
همه چی دست به دست هم داد تا شما همدیگرو ببینین
به نظرت این اتفاق ، برای چی افتاده؟
...یه اتفاق
...فقط به اتفاقه - !اصلنم اینطور نیست -
سرنوشت میخواد شما دوتا رو دوباره بهم برسونه
تو بهتره بری چند تا رمان بنویسی
شبیه قصه هاس، مگه نه؟
دیدن دوبارش چطور بود؟
هنوزم همون حسو نسبت بهش داشتی؟
!راحت میشه فکرتو خوند
حسودیم شد
ممنونم
من خیلی وقته قید عشق و عاشقی رو زدم
اصن عشق و عاشقی یعنی چی؟
!شونه بالا میندازه
!همسرت اگه بشنوه ناراحت میشه
!اون فرق داره
این ازون عشقا نیست که قلبتو به تپش بندازه
وقت زیادی نداری چرا همین فرصتو استفاده نمیکنی؟
تو رو میشناسم، دیگه حالا حالاها برنمیگردی
بسه دیگه، غذامونو بخوریم
ببخشید منتظرت گذاشتم
مشکلی نیست
یه چیزی پیدا کردم ازش فیلم بگیرم واسه همین عیبی نداره
!واو
اگه دوست داشته باشی میتونیم بریم توی ماشین من
...آخرین باری که همدیگرو دیدیم
تو ایستگاه قطار میهانا بود، درسته؟
همون موقعی که تو رفتی توکیو
...اصلا فکرشو نمیکردم که
آخرین دیدارمون باشه
در گذشته، انتخاب دیگه ای نداشتم
خانوادم درگیری زیاد داشتن
بعدها شنیدم که مشکل داشتی
ولی بازم فکر میکردم یه روز باهام تماس میگیری
تو تازه وارد دانشگاه شده بودی
نمیخواستم تو رو نگران کنم
نمیتونستی باهام حرف بزنی؟
متاسفم
همسرت ... تو لندنه؟
من هنوز مجردم
آها که اینطور
فکر میکردم تاحالا ازدواج کردی
همه همین فکرو میکنن
هرچی باشه، سنی ازم گذشته
مامانت نگرانت نیست؟
پدر و مادرت چطورن؟
... اون روز
من همه چیمو از دست دادم
چرا فقط من زنده موندم؟
بی درنگ از ژاپن زدم بیرون شیش سالی میگذره
هر دومون سختیای زیادی رو پشت سر گذاشتیم
حالا از چی فیلم میگیری؟
پس از توی دوربین اینطوری دیده میشن
مثل نقاشی آبستره میمونه
ساخته دست زمان و حوادثن
آره
هیچکس نمیتونه عمدا به این شکل درشون بیاره
این رنگهای پوسیده زیبان
رنگای اینجا شبیه وزش بادن
...انگار یه مزرعه آفتابگردونه
خسته نباشین
سلام، داشتین میرفتین خونه؟
انگار میخواد بارون بباره
با همسرت اومدی؟
...خب
با اجازتون
مراقب خودتون باشین
بیا
...فوق العادس
تصویر زیر بارون تغییر میکنه
مثل لحظه دیدار حال و گذشته
تو بارونه
بهتر نیست یه جا پناه بگیریم؟
اوه ، آره
صبر کن
بیا اینجا منتظر بمونیم
مرسی
از این استفاده کن
خیلی شدیده
آره
این همون گُله
منم به همین فکر کردم
...عجیبه
23سال گذشته
اما انگار همین دیروز بود
...پس
بیا برگردیم به همون روزای دبیرستان
هاروکا
واقعا خوشحالم که دوباره دیدمت
همیشه دوست داشتم بازم ببینمت حتی شده یه بار
گاهی فکر میکردم داری چیکار میکنی
...فکر میکردم
یه هنرمند میشی
و درست فکر کرده بودم
همش به لطف توعه
من؟
مینوشتم تا تورو خوشحال کنم
...واسه تو عکس میگرفتم
...و برای تو آهنگ میگفتم
الان دیگه دستمزدمو گرفتم
قبلا یه آهنگ واسم ساخته بودی
هنوز یادته؟
یادم نمیاد از کجا اومد ولی یادمه تو واسم میخوندیش
بهار میرسه
با نسیمی ملایم
که منو در آغوش میگیره
عطر تو
و لبخند زیبات
مثل نور خورشیده
میخوام برای همیشه و همیشه
مراقبشون باشم
با همدیگه
و دست در دست هم
قلبهامون دعا میکنن
که زمان متوقف شه
لبخند زیبات
مثل نور خورشیده
مراقبش هستم
برای همیشه و همیشه
الو؟
آره
میتونم صحبت کنم
بابا؟
وقتی برگشت میاد پیشت
مامان بزرگ گفت احتمالا اون هم بیاد ولی دوباره ازش میپرسم
هفته دیگه میام بیاین اون موقع جشن بگیریم
باشه
بعدا بهت زنگ میزنم
دخترت بود؟
آره
اسمش یوکوعه
اون تازگیا به تنهایی رفته ساپارو
اینقدر بزرگ شده؟
پس تو موقع ازدواج خیلی جوون بودی
اون ترم اول دانشگاهه
هفته دیگه تولدشه
چقدر زود 19 سالش شد
باید بهش افتخار کنی
اون همه چیز منه
پس همسرت چی؟
اون واسه کار به تایوان رفته
اون چه شکلیه؟
...خب
قیافش دقیق تو ذهنم نیست
باید برم خونه
...فکر میکردم امشب باهم شام میخوریم
باید خونه باشم
...درسته
ممنون که این همه راه رو اومدی
No comments yet. Be the first to leave one.