Pulse 2: Afterlife

Pulse 2: Afterlife

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

pulse 2
Bình luận bởi mehdi57us
زمان بندی شده با نسخه اصلی

Tags

other
Được xuất bản vào: 2008-09-27
Lượt tải xuống: 53
Khiếm thính: Yes

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

خواهرم

ما بايد

اوه خدا چي شده؟

براش چه اتفاقي افتاده؟

جاستين؟ اين بازي نيست

جاستين

جاستين کجايي؟

جاستين،منم مادرت

سلام؟

سلام،کسي اينجاس؟

لطفا

من همسايه 431 هستم

من کمک ميخوام نميتونم دخترم رو پيدا کنم

سلام،سلام!

لطفا در رو باز کنين

خواهش ميکنم

خواهش ميکنم

خواهش ميکنم

لطفا کمک کنين

در رو باز کنين خواهش ميکنم کمک

خداي من

اين يه مرضه

ميشل؟

اوه...اوه خداي من

ببخشيد،يه اتفاق وحشتناک افتاده و من نميتونم دخترم رو پيدا کنم

من دختر کوچولومو گم کردم

لطفا بگين اونجا چه اتفاقي افتاده؟ چرا بايد اينکارو بکنم؟

من..من متاسفم

مثل اون برو من متوجه نميشم

اون مضره

آسيب اون خيلي بده

چه آسيبي؟ واسه شما چه اتفاقي افتاده؟

تو نميفهمي؟ منظورم اينه تو واقعا چطوري؟

تو خوبي؟من متاسفم،من ليزا،ليزا جواب بده

بگو کجايي اوه من متاسفم، من فکر کردم

اين کافي نيست

ممکنه يه لحظه وقتتونو بگيرم لطفا من دخترم رو گم کردم

من ميخوام بميرم فقط ميخوام بميرم

ليزا الان وقتشه کمک کني اما نميدونم چطوري

متاسفم،متاسفم من ميتونم کمکت کنم،فقط بگو کجايي

متاسفم،من بايد دخترمو پيدا کنم متاسفم

همه دارين اينو به من ميگين کجايي،من همه جا رو گشتم

خدا حافظ ديويد نه،اينکارو نکن،رو خط باش

خدا حافظ ليزا کجايي؟

چي ميخوايي ميشل؟

عمه کارمن،خداي من فکر ميکرد شما و عمو پيت رفتين

کارمن؟ تو اين يک ساعت بيرون نبودي؟

يه اتفاق وحشتناک افتاده

همه جارو ديدي ميدونم

جاستين رفته

و خوب... من فکر کردم

فکر کردم اونو پيش تو گذاشتم

نه اون نيست،اون با من نيست

من نميدونم اون اينجا نيست

تو خوبي؟ آره

بله مطمئني؟

فکر ميکنم،تو چطور؟ نميدونم

من هيچي نميدونم

من ترسيدم کارمن ترسيدم و

مردم دارن از يه مريضي وحشتناک ميميرن

و بقيه همديگرو ميکشن من ميترسم

من ميترسم

تلوزيون کار نميکنه

راديو هم

عمو پيت کجاس؟

اينجاس پيت،پيت

تو اتاق پشتيه

ميتونم باهاش حرف بزنم؟

خوب نميدونم،اگه واسه الان نظر خوبي باشه

چرا نه؟ اونه ديگه

نميدونم

بريم و باهاش حرف بزنيم،باشه

ميشه؟

لطفا خوب،باشه

من..من فقط

مطمئن نيستم الان بخواد با کسي حرف بزنم

اون تازگي خودش نيست

آقاي پيپرز اونجا باهاشه

پيت

پيتر پاي

عمو پيت؟

عمو پيت منم،ميشل

برادرزادت،ميشل

اونجا کليد هست؟

در قفل نيست هيچوفت نبوده

پس چرا نميايي اينطرف؟

نميدونم

نه،نه،اينجا نيا؟ چرا؟

اون

اون شوهر من نيست

هيچکارمه

پيت؟

اوو،خداي من،ميشل

چکار کردي؟

جاستين؟

جاستين؟

جاستين عزيزم اين توئي؟

منم مادرت

چي شده عزيزم؟

مريضي؟

آره؟

خوبم

همه چيز مرتبه قول ميدم

صورتتو ببينم

بخاطر من! ميتوني صورتتو به مامان نشون بدي؟

اون هر شب اينجاس چي؟

چرا به من نگفتي؟

از وقتيکه آفتاب غروب کرده منو نگاه ميکنه

بسه،نگو من،من،من اولش فکر کردم اون جاستينه

اما سعي کردم باهاش حرف بزنم

نه حرفي زد و نه صورتشو نشون داد

فکر کنم بايد جاي ديگه دنبالش بگردي ميشل

چي،چي گفتي؟ اون خودشه

فکر کنم،فکر کنم اگه بهش دست بزني

ميميري

نه تو آلوده ميشي و ميميري

تو نميفهمي چي ميگي

ازش دور شو

بيا عزيزم بريم خونه

وايسا،خواهش ميکنم

خدايا به ما رحم کن

خدايا به ما رحم کن

نه،نه،نه

نه،وايسا،خواهش ميکنم

جاستين

جاستين

جاستين

جاستين برگرد

خواهش ميکنم

جاستين،لطفا برگرد

جاستين

6 جولاي با مرکز روانکاوي حرف زدم

جاستين از اونجا فرار کرده بود

اين تنش عاطفي در مورد بچه ها بين من و استفان بود

اون متوقف ميشه

15 جولاي استفان بيشتر و بيشتر قابل کنترل ميشه

اون زياد خشن نيست اما در موردش صحبت نميکنه

و سعي نميکنه با خانوادش مشورت کنه

24 جولاي

فکر کنم استفان کاري داره

2 آگوست

استفان ميخواد جدا بشه

خودشو مقصر ميدونه

چطوري در اين کار مقصرم؟

3 آگوست اون امروز رفت

اون براي رفتن و موندن تو اتاق دعوا کرد

دروغگو اون باهاش زندگي ميکنه

ميدونم

14 سپتامبر

43 روز تنهايي

تري زمان سرويس به منو تعيين کرده

همه بازنده هستن

فقط ميخوام برگردي استفان

20 سپتامبر تموم وقتمو تو چت روم گذروندم

نميتونم بخورم نمي تونم بخوابم

اونجا يه دنياي بيماره مخصوصا شبها

23 سپتامبر من يه وب سايت ناشناس پيدا کردم

مردم خودشونو جلوي وب کم ميکشن

يکبار از اينا ترسيدم

من فهميدم اون ناشي از ياس و نا اميدي اوناس

يه نوع درد عمومي هيچکس نميتونه بفهمه

24 سپتامبر،من بايد اونو بدست بيارم افکار بدي تو ذهنمه

فقط بايد به جاستين فکر کنم فرشته کوچولوي من

5 اکتبر روزي که فکر ميکردم هيچوقت نمياد

استفان دخترمونو حبس کرد

و من يه مادر ناشايست بودم بابت غفلت از دخترم

چطور اتفاق افتاد؟ چطور تونستي اينکارو با من بکني،ازت متنفرم

7 اکتبر نمي تونم اين فکر و تحمل کنم

زندگي جاستين با تو واون زن

ميخوام زودتر مرگ بچمو ببينم

8 اکتبر تصميم گرفتم

اول جاستين

بعد خودم

خدا حافظ عشق من

منم به زودي ميام پيشت

جاستين؟

جاستين؟ جاستين؟

جاستين؟

جاستين؟

جاستين؟ جاستين؟ خدايا متشکرم

تو خوبي عزيزم؟ آره؟

ها؟خوبي؟

من در رابطه با بيماريت نگرانم

به همه همسايه ها زنگ زدم به 911 هم و به مامانت

به عمه کارمن و عمو پيت هم زنگ زدم

عزيزم

مامان کجاس؟

ميدوني اون کجاس؟

اون..اونم مريضه؟

بيا اينجا،همه چيز مرتبه بابا اينجاس

ما با هميم

هيچي نميتونه مارو جدا کنه ميفهمي؟هيچي

بيا اين دختر منه

دختر من

همه چيز مرتبه بشين عقب

استفان!استفان!

جاستين

جاستين

هي

ميخواي منو اذيت کني؟

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left