Bana Masal Anlatma

Bana Masal Anlatma

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

telling tales 2015 1080p web h264-arkadas
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian Bana Masal Anlatma 2015 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-21
Lượt tải xuống: 6
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

یکی بود یکی نبود

تو یه سرزمین دوردست

اون ور کوه قاف

این یه قصه است، پس خوب گوش کن و کیف کن.

هر کی گوش نده، خواب گربه کور می‌بینه.

یه دختری بود به اسم آی‌پری.

زیباییش باعث حسادت خورشید بود.

موهاش رنگین‌کمونی بود، پوستش سفید مثل ابر.

اما اون دختر یه آهنگر بود، نه یه شاهزاده خانم پری.

خبر زیباییش همه جا پیچید.

و از سرزمین‌های دور، جوون‌ها اومدن خواستگاری.

واسه آی‌پری با شمشیر جنگیدن.

سلطان سلاطین، ارباب همه قلمروها،

اونم یه دختر داشت که دیگه وقت ازدواجش بود.

آره، دیگه وقت ازدواجش بود.

اما هیچ جوونی دم در خونه سلطان نیومد.

دختره انقدر گریه کرد تا اشکاش خشک شد.

سلطان از کوره در رفت.

سربازاشو فرستاد دنبال آی‌پری.

وقتی بابای آی‌پری دید اسبا دارن نزدیک‌تر میان.

به زنش و دخترش گفت فرار کنین.

آی‌پری نرفت. باباشو بغل کرد.

سربازا ریختن تو.

و جلوی چشماش، بابا و مامان آی‌پری رو کشتن.

یه سرباز شمشیرشو به سمت صورت آی‌پری حرکت داد.

فقط یه قطره خون از گونه‌اش چکید.

جایی که خون رو زمین ریخته بود، گل ازش در اومد.

سرباز به آی‌پری نگاه کرد و شمشیرشو انداخت.

«فرار کن!» فقط همینو تونست بگه. «از اینجا فرار کن.»

آی‌پری فرار کرد.

از راه‌های عجیب غریب رفت.

آب‌های عجیب غریب نوشید.

بالاخره یه چادر پیدا کرد.

وقتی رفت تو چادر، پیرمردی که داخل بود گفت:

«خوش اومدی، آی‌پری.»

آی‌پری مات و مبهوت موند.

«اسم منو از کجا می‌دونی؟» پرسید.

پیرمرد یه جادوگر بود.

«فقط قهرمان خودت می‌تونه تو رو از اسارت نجات بده.» گفت.

«وقتی ماه تو آسمون شب مثل یه بشقاب آویزونه...»

«اون از غول‌ها فرار می‌کنه...»

و از دل شعله‌ها رد میشه تا بیاد.

این قهرمان همه چیزشو فدای تو می‌کنه.

«اونم یه جای زخم رو گونه‌اش داره، درست مثل تو.»

«حالا اون تو رو می‌بوسه و اینجوری به اسارتت پایان میده.»

خب بعد چی شد؟

ها؟

دارم درباره آی‌پری حرف می‌زنم. خب بعدش چی شد؟

خب معلومه که بردنش. این کارشونه دیگه.

ولی اون سلطان رو به چالش کشیده بود. لِه و لوردش می‌کردن.

بابا، این چه جور داستانیه؟

مگه چشه؟ یه قصه پریان قشنگه.

این نشون میده که چقدر

تحصیلات مهمه.

اگه درس خونده بود، کار داشت و به کسی وابسته نبود.

درس بخون و یه مرد بزرگ شو که مردم بهت احترام بذارن.

بابا، قصه پریان تعریف نکن.

جوک بگو یا از سال‌های سربازیت حرف بزن.

ولی قصه نگو.

خلاصه، این وقت شب قصه پریان دیگه چرا؟

مگه چشه؟ یه قصه پدر و پسری گفتیم.

ول کن بابا.

یه بچه خواب آلود رو بیدار کردی که واسش قصه پریان بگی.

مامان باز از تخت پرتت کرده بیرون، نه؟

آره. گفت برم پیش رفیقای مشروب‌خورم بخوابم.

یا خدا.

پاشو. بیا اینجا.

وقتی می‌خوابی برگرد اونور. بوی الکل میدی.

فقط سه تا آبجو خوردم.

بابا. باشه، چهار تا.

منم یه روزی قهرمان میشم، نه؟ وقتی بزرگ شم.

وقتی اندازه تو بزرگ بشم.

راستش، وقتی هم‌سن ژیلت شم. تو یه کم پیر شدی.

و ژیلت هم یه مینی‌بوس داره. واسه همین.

منم اینجوری قهرمان میشم؟

ها؟ بابا؟

اون قضیه گربه کور چی بود؟

ممنون، بوسه.

اونال، فروشنده موبایل خانواده‌تون برگشته پیشتون.

باز صورتتو نشستی.

به یه آدم بزرگ میگی صورتشو بشوره. خجالت بکش.

این مگه چیزی نبود که وقتی بچه بودم باید انجام میدادم؟ من چند سالمه آخه؟

مامان، به نوشابه چسب زدی؟ آره.

چرا؟ واسه اینکه اسم برند رو بپوشونم.

اونا تو تلویزیون این کارو می‌کنن. انقدر تلویزیون نگاه نکن.

به همه چی چسب زدی.

و نوشابه واسه صبحونه؟ چای نیست مگه؟

مادرت نوکرته، نه؟

من با زحمت سفره رو می‌چینم و صبحونه رو آماده می‌کنم.

و به جای اینکه ازم تشکر کنی.

میپرسه چای کجاست.

زحمت؟ تو فقط همه‌چیو گذاشتی رو میز.

یا خدا.

بسه مامان. من اینو چجوری بخورم آخه؟

فقط سر من داد بزن. همه‌اش همینه که بلدی.

اگه بابات اینجا بود، می‌تونستی این کارا رو بکنی؟

انتظار داری من تمام روز تو آشپزخونه باشم؟

باشه مامان. من داد نمی‌زنم.

حالا که حرف بابا شد.

امروز جمعه‌اس. غسل کن و برو.

برو سر نماز ظهر. خودم انجامش میدم. منظورم این نبود

باید شوهرت بدم؟ رضا!

گول نخورید و اینجوری «رضا» نگین

باید ازت بپرسم

بابا گفت بعد از مرگش هر جمعه ازت بپرسم

باید برات یه شوهر درست و حسابی پیدا کنم؟

برو از اینجا. هلم نده

من که دارم میرم. مگه اینجا خبری از غذا هست؟

آهان، اینم هست

هر چی پیدا کردی خوردی، رضا

جون هرکی دوست داری. آشغال‌ها رو ببر بیرون

مامان! آب‌رسونه!

برگردین. بیاین. بدویین

وایستا، اون هنوز نمرده

خورد به تیر دروازه. گل بود

وقتی اینطوری شد، یه گل بهتون دادیم

اگه میخوای گریه کنی، تموم کنیم

چرا گریه می‌کنی؟

اینا به خاطر گل‌های ما دارن گریه می‌کنن. نمی‌تونین یه جای دیگه بازی کنین؟

یه خانم پیر اینجا زندگی می‌کنه

اون خانم هیچوقت با ما کاری نداشته. با این حال، صداتونو بیارین پایین

باشه

بالوتلی. آه، بالوتلی

بهش یه لگد بزن

گل!

هاشمت، چطوری؟

تو کی هستی؟

رضاست، هاشمت. نشناختمت

ادکلن؟

نه، ممنون. استفاده نمی‌کنم. تو هم باید کنارش بذاری

من خوب از پسش برمیام

جمال، نگهش دار

چی شده؟ فقط همینجوری نشسته

فقط بهمون چای بده

ممکنه دیوانه بشه

میگن سگی که واق واق می‌کنه گاز نمی‌گیره

واغ‌واغ نمی‌کنه. کاملا موذیه

نافی، واقعاً می‌ترسی؟

اون اونجا خیلی نازه. از چی می‌ترسی؟

من نمی‌ترسم، یاشار. من فقط بهش اعتماد ندارم

اگه وقتی دارم رد میشم تصمیم گرفت گاز بگیره چی؟

ما زنجیرش کردیم. فقط همینجا نشسته

اون چای رو به من بده

می‌بینی، دارم نازش می‌کنم. کاری نمی‌کنه

باشه، پس نگهش دار. اینجاست. پیداش کردم

بس کن، جمال

چای رو میریزم

سلام. نافی، یه چای آوردم

حساب؟

من حساب و کتاب دارم

بس کن. جمال، بس کن

یه سرویس ۳۰ ساله رو شکستی

سلام

بفرما چاییت. ممنون، رضا

یکم زودتر بیا

اونا شکایت می‌کنن وقتی یکم دیر می‌کنی

آروم کردنشون سخته

کلید رو داری. می‌تونستی کارو دست بگیری

نه. باشه، من میرم

رضا

لازم نیست تو راه برگشت علاف کنی

نه، نگران نباش. الان برمی‌گردم

غیرقابل کنترل شده

من هر روز جلوی مدرسه منتظرم

کاش باهاش حرف بزنه و این بساطو جمع کنه

چی توش دیده بود؟

خجالت بکش، شفیقه. تک تک حرفاتو می‌شنوم

پسرتون چی؟ اون هر روز جلو مدرسه دخترا پلاسه

هر چی باشه، من که آدم بزرگی هستم. چرا منو دوست نداشته باشه؟

عزیزم، شترها هم گنده ان ولی به دردشون نمی‌خوره

این حرفا چیه میزنی؟ این چه ربطی به اون داره؟

چرا وایستادیم، پسرم؟

من عجله دارم

یه خواستگار منتظرتونه

خواستگار؟ تو این سن؟

سن من چشه؟

سنتون سه رقمیه

بوی دندون مصنوعی میدی. دیگه چی میتونم بگم؟

تو به جای پول یه سنگ بهم دادی. هیچی نگفتم

تازه پررو پررو طلب بقیه پولم می‌کنی

سوار اتوبوس شو. مجانیه. چرا سوار مینی‌بوس می‌شی؟

باشه، عمو. من از کارای دل سر در میارم

من میبرمت اونجا. تو این گلها رو بهش میدی

کنجکاوم بدونم کیه؟

رضا

الان برمی‌گردم

آه، رضا. آه

حرف زدن باهاش فایده نداره. اون فقط چشمش دنبال این دختره است

ما از انتظار کشیدن هر روزه خسته شدیم

برای قرارمون دیر شده. کل پچ پچ ها رو از دست دادیم

باید یه کاری بکنی. ما نمی‌تونیم این همه رو تحمل کنیم

چی رو نگاه می‌کنی؟ بریم. دیرمون شده

با خودشون آوردنش ولی من هیچ برآمدگی نمی‌بینم

چای تازه

تازه؟ تو خودت چی هستی مگه؟

یه ژتون بهم بده. بابا غر میزنه اگه ندی

برو دو تا ژتون بیار

پنج تا پسر سیاهپوست توی یه شاهین گنده

محله ما شده هارلم

آخه کی سدات سایان رو کشف کردن؟

Bana Masal Anlatma subtitles in other languages

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left