200 dòng đầu tiên.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
من بجز وینس،این رو به کسی نگفتم
...در ناتوانیم برای ثابت کردن خودم
به اندازهی اون آدم بدی شدم
این چه معنایی داره؟
،اندرو برای اینکه روی پروندهی مامانم کار کنه پافشاری کرد که چیزایه بیشتری میخواد
...برای همین
خوشحالم دوباره میبینمت،لِو
مشکلی نداری من به چندتا از دوستهای جدیدم معرفیت کنم؟
چاچا و پیچیز
از دیدنتون خوشحالم،خانومای عزیز
اجازه میدین؟
تامارا
،لِو پولدارترین حرومزادهی کلاسمونه
و ما الان اون رو تحت کنترل خودمون داریم
اون بزرگترین داراییه من توی رزومهام خواهد بود،تامارا
من بدون تو چیکار میکردم؟
.تو بهم دوتا ستاره دادی همه این کارا رو کردی تا عاشق تو بشم
پس،تو دختره اصلی بودی؟
...دخترها
از کجا پیداشون کردی؟
دخترایی بودن که میشناختم
کسایی بودن که توی خونه اوضاع خوبی نداشتن یه جورایی مثل خودم
بیشترشون نیاز به پول داشتن و نمیدونستن که از کجا باید پول در بیارن
یادمه یه زمانی فکر میکردم که "شاید واقعا دارم کمکشون میکنم"
"پیدا کردن رَدی از این یارو "مارو لانِل خیلی رو مخمه
،اون دیگه هیچ ارتباطی با پدرخواندش نداشته
و آخرین آدرسش هم مشخص نیست
یک ساقیه رده پایینه،درسته؟
میتونه با دیمیتری در وایس صحبت کرده باشه
و با کسایی که مثل خودش همچین آشغالی رو معامله میکنن،ارتباط برقرار کرده باشه
چیزی شده؟ - بلند شو -
این یه شوخیه؟
کاراگاه سان،شما بازداشتین
به جرمه دستکاری کردن مدارک و جلوگیری از اجرای عدالت
دیگه آخر خطه مرده متحرک
!نه!نه
هِی،هِی.مشکلی نیست عزیزم
ببین...ما اینجاییم،باشه؟
عزیزم - نمیتونم تحمل کنم -
دیگه نمیتونم - همهچی مرتبه -
فقط کابوس دیدی
نه،نه - همش یه کابوس بود،آروم -
همهچیز مرتبه
هِی - تبریکات کاراگاه -
تو کوبو رو پیدا کردی
ممنون
...سان الان بازداشت شده ولی وکیل داره
خودش هیچ حرفی نمیزنه
ماموری که در بخش شواهده یادش میاد که سان داشته سوزن و نخ رو دستکاری میکرده
و ما یه چیزی روی میز سان پیدا کردیم
این اطلاعاتی درمورده سازمان اصلاح تربیته آلامِداست
جایی که آبری رو نگه میدارن - اوهوم -
شاید آبری چیزیی میدونه - و سان هم بهش فشار میورده تا ساکت بمونه -
...شاید الان که دیگه سان نیستش
فکر میکنی میشه بهش اعتماد کرد؟ - نمیدونم -
خب اون یه شکاره
و همینطور یک قربانی
ولی هنوز هم میتونه نظریهای ،درمورد این موضوعات داشته باشه
و به نظرم بهتره بهش گوش کنیم
مخصوصا اگه چیزی درمورد فینی بدونه
خیلیخب
پاپی...یه چیز دیگه هم هست
...آم
سان یک کپی از اظهارات شِریو داشته
فکر میکنم میخواسته به مطبوعات بدهش
و یه کار کنه کَپاستونز وجهی بدی بگیره
اووم
آره،منم همین فکر رو میکنم
اون یک فایله مخصوصی رو نشونه گذاری کرده بود
که...مربوط به اتفاقیه که پدر تورو درقرن 80
فرستاد به زندان
اوهوم
این اتفاقی بود که من رو به سمت خانوم شرلی کشوند
درسته
خب،شِریو حتما باید بوکسوره خفنی باشه طبقه
بلایی که سر این یارو "الکساندر مایکل تِروی"آورده
چی؟
این اسم همون یاروییه که پدر تورو تا سرحد مرگ کتک زده
میدونم از این کارهایه جذب سرمایه خوشت نمیاد ولی فینی من رو تحت فشار گذاشت
کاپها هنوز توی زندان هستن و حالا داره میاد دنبال ناک
من متاسفم شِریو،واقعا متاسفم
اونها برای فینی و سگهای نگهبانش محافظ گذاشتن
،با تمام احترامی که برات دارم
فکر میکنم این تویی که باید یک لطفی بهم بکنی،بعد آخرین درخواستی که ازم داشتی
تو،سیبیل،من و شرکتمون رو توی وضعیت سختی قرار دادی
چرا باید دوباره بهت کمک کنم؟
دنبالم بیا
ثابت کردن اعتماد
جدی میگی؟
من هیچوقت درمورد موتورهام شوخی ندارم
واقعا ممنونم که اومدی لیونا
برنامه برگشت از سفرام موفقیتآمیز بود
از آخرین ملاقاتمون،بیشتر درمورد مامانم فکر کردم
درمورد وقتی که هنوز پدرم رو ملاقات نکرده بود
منظورت بخش عظیمی از زندگیشه؟
...من فقط کنجکاوم
اینکه اون زمان چه شکلی بود
مثلا میخواست چیکار کنه؟
یا اینکه مثلا...قبل ملاقات با پدرم دوست پسرهای زیادی داشته؟
دوست ندارم درمورد اون فکر کنم - چرا؟ -
چون...بعدش از اِلینور عصبانی میشم
و دوست ندارم پشت سر مرده غیبت کنم
بیخیال،اگه قراره واقعیت رو بگی پس غیبت پشت سر مرده حساب نمیشه
...من فقط میخوام بدونم - اون باید با الکساندر ازدواج میکرد -
الکساندر؟ - آره -
خب اون اساسا از همون اول جزئی از خانواده بود
عادت داشت برای دخترهام بستنی بگیره
دخترها هفتهها گریه میکردن وقتی اِلینور باهاش کات کرد
چرا تمومش کرد؟
چونکه شریو اومد سراغ مادرت
خیلیخب،این...یارو الکساندر چهجور آدمی بود؟
هوم،اون به همهچیز علاقه داشت
خب میتونست با تو در
موضوعات سیاسی و اتفاقات حال حاضر مسابقه بده
اوهوم،انگار نقاط مشترک زیادی داشتیم
کلی علاقههای مشترک
ترینی،از کِی این کابوسها رو داری؟
آم،از وقتی که اومده خونه اینطوریه
...ولی همیشه جزئیات رو
یادش نمیمونه وقتی بیدار میشه
تراما میتونه در یک بدن به شکلهای مختلفی رشد کنه
ازتون میخوام که به ترینی فشار نیارین
که بخواد اون خاطرات رو یادآوری کنه
اگه بخواد اتفاق بیوفته،زمانش که برسه اتفاق میوفته
،متوجهیم که چی میگین دکتر ولی این یک وضعیته خاصه
خیلیخب؟
...ما اطلاعات دقیق تری درمورد تجاوز ترینی نیاز داریم تا بتونیم
چه قدر طول میکشه ما اون رو به روتین قدیمیش برگردونیم؟
شاید بتونیم یه برنامه جدید رو براش شروع کنیم …
زارینا
کاشکی وسط حرفم نپری،باشه؟
...همونطور که گفتم نیاز داریم که مجازات - مارکوس،ترینی گفت یادش نمیاد -
چرا بیخیال نمیشی
و شکرگذار نیستی که الان دخترت اینجا باهامون نشسته؟
...میدونم دوتاتون میخواین به ترینی کمک کنین
آره
ولی در این وضعیت،باید اجازه بدیم ترینی خودش روند درمانش رو هدایت کنه
چیزی هست که بخوای بگی؟
کابوس من درمورده تجاوز نبود
...درمورد
درمورده آبری بود
نمیتونم به این فکر کنم که ممکنه توی زندان یا موسسه اصلاح تربیت بمونه
فکر کردن درموردش حالم رو بد میکنه
من خیلی نگرانم
...و من
من دوستش دارم
...وقتی پول اومد دستم
فینی یک آپارتمان برامون جور کرد
کلی وقت اونجا گذروندیم
میدونی مامان من خیلی کار میکرد
اون هر دروغی رو که درمورد اینکه کجا بودم، میگفتم،قبول میکرد
فینی تورو میفرستاد به مکانهای استخدام؟
منظورم اینکه،استراتژیش چی بود؟
من اونکارا رو خودم تنهایی کردم
این لباس واقعا رنگ چشمهاتو جلوه میده
میدونی وقتی بهت گفتم با لباسهای قدیمیم احساس زیبایی نمیکنم
...واقعا انتظار نداشتم که تو
من فقط میخواستم کمکی کرده باشم
دلم میخواد که چیزهای خوبی داشته باشی
به این انگشتری که برای خودم گرفتم نگاه کن
تو خودت پول این رو دادی؟
دارم سعی میکنم همین رو بهت بفهمونم من الان برای خودم زندگی میکنم
امتحانش کن - جاسمین،برو توی ماشین منتظر بمون،الان -
...وینس،این - گفتم همین الان جاسمین،باید بریم -
من میدونم تو و دوستات اینجا دارین چیکارها میکنین
و باید بگم که حال بهم زنه
سواستفاده از دخترا؟اونم در همهجا؟
باید از خودت خجالت بکشی
از دختر عموی من و این کلیسا دور میمونی،فهمیدی؟
هیچوقت ندیده بودم یکی انقدر بهشون اهمیت بده و ازشون محافظت کنه
وینس دید چه قدر من جوون بودم.فقط ۱۷ سالم بود
بهم پیشنهاد کمک داد تا از اینکار بیام بیرون
بهم کارتش رو داد
و گفت میتونم هروقت بخوام زنگ بزنم
هووم.همون موقعه بود که رفتی؟
نه
نه،فکر کردم هنوز میتونم به فینی اعتماد کنم
...میدونی من فکر میکردم
اونقدری پول و ارتباطات وسیعی داره که آیندهمون رو تضمین کنه
من هنوز خیلی عاشقش بودم
کاشکی همون موقعه رفته بودم
با سان چه کارهایی داشتی؟
کسی بود که تِری منو باهاش تهدید میکرد،یه جورایی
میدونی یه جورایی میخواست بگه که با قانون میتونه دهنم رو ببنده
اگه مثلا یه وقت فرار کنم یا هرچی
یه کاری کرد که ما فکر کنیم هیچ راهی جز ...عمل کردن به نقشهاش نداریم
نقشهای که برای ما و ترینی داشت
ولی یه انتخاب داشتم،و اشتباه انتخاب کردم
هیچوقت کاراگاه سان رو در خانه میکسر دیدی؟
نه قربان
این یارو رو چی؟
این رو دیدی؟
نه،هیچوقت…ندیدمش
البته بجز توی تلوزیون و تبلیغات و اینجورچیزا
یه باری بود
من و تِری با سان قرار داشتیم
یه…یه مُتلی دقیقا اونور بلوار بود
حس میکنم که اونجا کلی وقت گذرونده
چونکه کارکنان مُتل باهاش مثل یک رئیس رفتار میکردن و میزاشتن هرجا بخواد بره
No comments yet. Be the first to leave one.