Shetland

Shetland

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 8

Thông tin phát hành

Shetland S08E05 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-playWEB
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 8 قسمت 5 Shetland زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-21
Lượt tải xuống: 20
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

این برنامه شامل الفاظ رکیک است

الن برای شما نظافت می‌کرد. جای دخترخاله‌اش، هدر بِین، رو پر می‌کرد؟

خب، ازیر؟ بکش عقب. سر قول و قرارت باش... وگرنه داغونت می‌کنم.

باید از هدر دور بشیم

دیگه نمی‌تونم

پسری که غرق شد

پسر ازیر سادات، اکمل

حدود اون موقع اتفاقی برای الن افتاد

با ماشین رفتم نیبون

و اونجا بود با یه کیف پر از پول

خب، چی فکر می‌کنی؟ یه فرصته که پول قلمبه‌سلمبه به جیب بزنی

اون خودش کلی پول داره. همیشه دنبال یه فرصته

من فقط دارم دنبال حقیقت می‌گردم. نه، تو داری سعی می‌کنی بابا رو آزار بدی

باید یه چیزی ازت بپرسم

حرفی از پدرم و... استلا کوئین بود؟

جدی می‌گی؟

الو؟

مشکلی نیست اگه بیام بالا؟

حتماً. من همین‌جام

انگار نیاز به روحیه داری. من برای اون مزخرفات خیلی پیرم

صدای لکنت موتور

هی همین‌طور می‌شه

به نظر میاد از استارتت باشه

کاپوت رو باز کن

سلام، منم

تازه رفتم بابی بِین رو دیدم

قطعاً یه خبرایی اونجاست

بهم زنگ بزن

Just Like Honey از The Jesus And Mary Chain

صدای زیپ

# گوش کن به دختره

# وقتی که با نصف دنیا درمی‌افته

# پیشرفت می‌کنه و چه باطراوت

# تو کندوی عسل‌چکونش

# کندوی عسل

# خوبه، خیلی خوبه، خیلی خوبه

# خیلی خوب

# برگشتن به سمت تو

# سخت‌ترین کاریه که می‌تونم انجام بدم

# که می‌تونم برات انجام بدم

# درست مثل عسل... #

کَل!

چی گیرت انداخته بود؟ باید یواشکی از کنار پیرمرده رد می‌شدم

تولدت مبارک!

می‌خندد

# ...درست مثل عسل

# درست مثل عسل، درست مثل عسل

# درست مثل عسل، درست مثل عسل

# درست مثل عسل، درست مثل عسل

# درست مثل عسل... #

می‌خوام شنا کنم

چی؟

بیا، روتی!

اینس، خل شدی!

کَل!

ریز می‌خندد

بیا، روتی

ووو!

ووو!

پرواز ظهر

پس من باید امشب تو لندن باشم، قربان

فکر کردم یه هفته مرخصی گرفتی

آره، خب. برنامه عوض شد

چی شد؟

اساساً به خاطر من

موبایل می‌لرزد، آه می‌کشد

صبر کن

الو؟

روث؟

جیمز، خوبی؟

کَلِ

منظورت چیه کَلِ؟

گریه می‌کند

جیمز؟ چه خبره؟

صدای در

مکالمات نامفهوم رادیویی پلیس

به سختی نفس می‌کشد

کارآگاه کَلدر!

نه! تو نمی‌خوای ببینیش

نفس‌نفس می‌زند

کاری از دستشون برنمی‌اومد

می‌لرزد

صدای زیپ

چرا گذاشتی نزدیک جسد بشه؟

خب، سعی کردم جلوشو بگیرم. الان حالش چطوره؟

تو شوکه

می‌دونن چی شده؟

تیم راهنمایی و رانندگی تازه دارن کارشونو شروع می‌کنن

اما به نظر میاد از جاده منحرف شده. چطور؟

نمی‌دونیم، اما کورا فکر می‌کنه بوی الکل از جسد حس کرده

باشه

بذار تیم راهنمایی و رانندگی کارشونو بکنن

بهشون بگو هر وقت چیزی برای گزارش داشتن، سریعاً بهم زنگ بزنن

و روث رو از اونجا دور کن

هرچی که در مورد اِلن فهمیدیم نشون می‌ده

قبل از اینکه بره لندن، از نظر روحی درگیر بود

داریم سعی می‌کنیم بفهمیم چرا

خب، همون‌طور که گفتم، زندگی اِلن خیلی پرفشار بود

مشروب، مواد

نه، من... من می‌فهمم

ولی دارم کم‌کم به این نتیجه می‌رسم که این مهمونی‌ رفتن‌ها

ممکنه بیشتر یه نشونه بوده باشه تا علت اصلی.

حدس می‌زنم که شاید علت اصلی،

مرگ اکمال بوده.

چی باعث می‌شه همچین فکری کنی؟ خب، ما یه شاهد داریم

که میگه مشکلات اِلن دقیقاً بعد از مرگ اکمال شروع شد.

خب، این همزمانی ممکنه فقط یه اتفاق باشه.

شاید اِلن اون موقع درگیر مشکل دیگه‌ای بوده.

اوهوم.

ممکنه.

اِلن وقتی اینجا کار می‌کرد، اکمال رو دیده بود؟

احتمالاً آره، ولی خب اون فقط چند تا شیفت کار کرد.

و وقتی اینجا بود، اصلاً به اکمال توجهی نکرد.

پس، هیچ... ارتباطی نبود؟

من که ندیدم.

ولی این به این معنی نیست که روش تأثیری نداشته.

خیلی‌ها اینطور بودن.

مهربونی مردم اینجا

چیزیه که به ما کمک کرده دووم بیاریم.

ولی وقتی در لنگ‌بَنک بود

اِلن هیچ‌وقت اسمی از اَکمل پیش تو نبرد؟

هیچ‌وقت.

خب.

خب، فقط یه تئوری بود.

واقعاً متاسفم که دوباره همه‌چی رو پیش کشیدم.

اشکالی نداره.

خودم میرم.

فین فین می‌کند.

متاسفم.

واقعاً متاسفم.

کَل آدم خوبی بود.

صدای زنگ پیام می‌خورد.

شاید یه کم شیطون بود، اما...

قلب مهربونی داشت.

یعنی، نمی‌گم من و اون با هم جور بودیم... هیس. یه دقیقه ساکت شو.

هی، منم.

تازه رفتم بالا بابی بِین رو دیدم.

حتماً یه خبرایی اونجاست. بهم زنگ بزن.

باید بریم خونه بِین‌ها.

صبح بخیر.

مامان و بابات کجان؟

هنوز خوابن.

آهای!

گرسنه ای؟

برو خونه بزرگ. مادربزرگت برات صبحونه درست می‌کنه.

خدایا...!

یادم رفته بود این تخت چقدر راحت بود.

ساعت چنده؟

خوبی؟

داشتم به روزی فکر می‌کردم که به دنیا اومد.

۱۴ ساعت درد زایمان.

فکر می‌کردم هیچ‌وقت به دنیا نمیاد.

آره، اِلن همیشه دردسر بود.

همینطور بود.

شوکه شدی؟

چی؟

اِلن.

وقتی بهت گفتن مرده، شوکه شدی؟

خدای من!

این چه سوالیه آخه؟

چون من نبودم

یعنی...

بی‌حس بودم و...

می‌دونی، سوگ.

عصبانیت. منظورم اینه که من حس...

همه اون چیزایی رو که باید حس می‌کردم رو حس کردم، ولی...

غافلگیر نشدم.

می‌دونی، با خودم گفتم: "خب، آره. آره، منطقیه."

اِلِن لیاقت مرگ رو نداشت.

نه، من نگفتم.

من نگفتم حقش بود.

اون خیلی...

اون خیلی بی‌پروا بود.

ماشین نزدیک می‌شود.

یکی اینجاست.

بع‌بع (صدای گوسفند)

می‌تونم کمکتون کنم؟ خب، می‌تونید اول از همه به ما بگید...

چرا کَل اینِس دیشب با شما بود؟

خب، برای چند تا نوشیدنی سر زد.

کال اینس... سر زد.

که تو رو ببینه؟

درسته.

نمی‌دونستم با هم رفیقین.

واقعاً؟ خب، تا جایی که یادمه،

شما دو تا اون موقع‌ها تحمل همدیگه رو نداشتین.

چی شده؟

ونِ کال دیشب از جاده منحرف شد.

درست بیرون اِیث.

خدای من.

حالش خوبه؟

مرده.

وای خدای من.

یعنی، وحشتناکه. متاسفم.

دیشب چقدر اینجا بود؟

حدود ساعت هفت رسید.

باید... درست قبل از ساعت ۱۱ رفته باشه.

پس چهار ساعت مشروب‌خوری بوده؟

و حرف زدن. راجع به چی؟

بیشتر در مورد تو حرف زد.

کال چقدر خورده بود؟ مطمئن نیستم که باید جواب بدم.

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left