200 dòng đầu tiên.
« هوس تاریک »
لئوناردو؟
.نه نه، غیر ممکنه
،وفتی از کوئرناواکا برگشتم خونه بود .خودت هم پیشش بودی
.خب شاید بعدش رفته
.فکر کن
.سعی کن یادت بیاد اون شب ساعت 10:19 خونه بود؟
.نمی دونم
.باید برای سمینارم آماده می شدم .نمی دونم
...نمی دونم ساعت چند بود که رفتم
!اینقدر نگو نمی دونم !فکر کن! فکر کن لعنتی
.به این راحتی ها نیست، استفان
خودت بگو ببینم ...یادته شبی که برندا مُرد
کجا بودی و ساعت چند بود؟
.نمی دونم
اما به نظرم اگه قاتلش با من سکس می کرد .یادم می موند
.شوهر من قاتل نیست
.لئوناردو برندا رو نکشته
.سلام، ادیث
کدوم بیمارستان؟
،نمی دونم قاضی چه مرگش شده بود
اما خیلی احمقه اگه فکر کنه .دیگه تو رو نمی بینم
و مامانت در مورد این قضیه چی میگه؟
مامانم؟
.هیچی
.اون زن یه معماست
بعضی وقت ها، فکر می کنم .که از من و بابام دیوونه تره
چرا اینطوری میگی؟
...چون
...از وقتی که بهترین دوستش مُرده
دیگه اون آدم سابق نیست می دونی؟
.انگار یه بمب ساعتی شده
.خب بسه دیگه
.دیگه در مورد این دو تا حرف نزنیم
به جاش، چرا نمیگی که من رو می خوای ...ببری کجا
پروفسور؟
چرا این در قفله؟
!اومدم
با همکلاسیم داشتیم روی لاپاروسکوپی .تحقیق می کردیم
لئوناردو چطوره؟
.هنوز چیزی نمی دونم .هنوز تو اورژانسه
چی شد؟
،توی دفتر بودیم .و حال لئوناردو خیلی خوب نبود
.خیلی ناراحت بود
.مثل دیوونه ها رفت تو راهرو
،داد زدم که وایسه .اما کاملا از کنترل خارج شده بود
.درد سینه اش شروع شد و غش کرد
.انگار قلبش شکسته بود
به زوئه خبر دادین؟
،نه... نمیشه بهش خبر داد .گوشیش رو گم کرده
.بهتر
تا وقتی که خودمون هم چیزی نمی دونیم .بهتره نگرانش نکنیم
همراهان آقای سولارس؟
.بله. من همسرشون هستم
.خوشبختم
اینجا هم مکان خاصیه؟
از همون ها که عاشقشونی؟
.آره
چه فکری کردی؟
...نه خب، منظورم این بود که
!نه، از اون ها که بگم "وای چقدر رمانتیک" نه
.برای کار خیر میام اینجا
حداقل هفته یک بار میام تا دوست های .بزرگت ترم رو ملاقات کنم
.حوصله سر بره
حوصله ات سر نمیره؟
.اصلا
،ازشون کلی چیز یاد می گیرم .و در عوض من هم کمکشون میدم
تو از کدوم سیاره ای، لعنتی؟
.داریو، خیلی خوش اومدی
سلام رزابلا، چطوری؟
...ایشون زوئه هستن
.دوست دخترم
دوست دختر؟
.لوسیندا خیلی خوشحال میشه - چه خبر؟ -
.خوش اومدی
.این طرف
چه بلایی سر مدارکِ پرونده ی مرگ برندا اومد؟
.هنوز توقیف ـه، توی اتاق امنیت
...هر کس که جسد برندا رو دزدیده
.می تونه اون مدارک رو هم بدزده
...پس از اونجا بیارشون بیرون
.و ببرش یه جای امن
داری چیکار می کنی رئیس؟
.یکم تو هوای اینجا نفس می کشم
...برندا کاستیو
همون پرونده ی بسته شده نیست؟
.کاملا بسته شده
پس؟
،این ها اطلاعات بایگانی شده برایِ
.سازمان فوق سری ـه
چیز دیگه ای میخوای گارسیا؟
.خیر آقا
.می تونی بری
،ایست قلبی نبوده .حمله ی قلبی بوده
...با توجه به استرس هاش
...با توجه به استرس هاش
و چرا فکر می کنی که داداش من استرس داشته؟
.نمی دونم استفان .حتی نمی خوام بهش فکر هم کنم
.خب باید بکنی
.باز هم، اینا یه سری حدس و گمان ـه
آخه چرا لئوناردو باید بره خونه ی برندا تو کوئرناواکا؟
.چندین سال بوده که با هم در ارتباط نبودن - .نمی دونم -
.اما توی ویدیو دیدیش
.نه
،توی ویدیو کسی رو دیدیم که می تونست لئوناردو باشه
.ما در این باره مطمئن نیستیم
.خیلی چیزها هست که راجع به داداشم نمی دونی
جدی؟ مثلا چی؟
،برای حفظ امنیتت .بهتره که ندونی
برای حفظ امنیتم؟
.خواهش می کنم استفان، بس کن دیگه
،اگه چیزی علیه اون می دونی ... بهم بگو، و اگر نه
...یه لطفی بهم بکن
و سعی کن به یاد بیاری که ...داداشم دقیقا تو شب مرگ برندا
.داشته چیکار می کرده
،سعی نمی کنم چیزی رو به یاد بیارم ...چون اون مردی که اونجا خوابیده
...بالغ بر 20 ساله که شوهرمه
و من هم خیلی خوب می دونم که .آزار و اذیتش به یک مورچه هم نمی رسه
در ضمن، هیچ مدرکی نداری که نشون بده .اون خونه ی برندا بوده
.نه، چون که پلیس دنبال نفر سومی نمی گشت
.اما دوباره باید مدارک رو چک کنن آلما
چی؟ مگه پرونده بسته نشده بود؟
،مدارک دست وایخو هستش .توفیقات ایستگاه پلیس شهر مورلس
.دیگه نمی تونی من رو بازی بدی استفان
،اگه فکر می کنی که برادرت مضنون ـه
.باید صبر کنی که به هوش بیاد و با خودش حرف بزنی
لئوناردو، حالت خوبه؟
من کجام؟
چی شده؟
.نگران نباش
.همه چی خوبه .فقط یک شب رو محض احتیاط تو بیمارستان می گذرونی
...زوئه
کجاست؟ خوبه؟
.اون خوبه. نگرانش نباش
اینه؟ - .آره -
.خوبه
...ما همین الان
.اب نبات ها رو گذاشتیم تو اتاقش
.چندین سال، فکر می کرد که من پسرش هستم
منظورت چیه؟
و چرا حقیقت رو بهش نگفتی؟
.این زن بیچاره یه تراژدی رو پشت سر گذاشته
میگن که تنها پسرش، وقتی بچه بوده .تو آب خفه میشه
.چند سال بعدش هم شوهرش تو زندان خودکشی می کنه
.شوهرش متهم به جرمی شده بود، که مرتکب نشده بود
یعنی بیگناه بوده؟
.میگن که قربانی شده بوده
.می دونی
...ِتله ای که پلیس ها به دستور
.یک دادستان فاسد گذاشته بودن
.به خاطر این لاشی بازیشون باید بیوفتن زندان
.نه. سرطان کوفتی خیلی بهتره
...داداش
.ممنونم که اینجایی
.نیازی به تشکر نیست
...درست همون کاری که وقتی من تیر خوردم
.و تو برام کردی رو دارم انجام می دم
یادته؟
میتونی یه لحظه تنهامون بذاری؟
.آره، البته
.ممنونم
لازم نیست استفان از جیک و پیک خانواده ی ما .با خبر بشه آلما
.لئوناردو، فکر نمی کنم که موقع خوبی برای این حرف ها باشه
.الان مهم ترین چی، سلامتی توئه
.اشتباهات زیادی رو انجام دادیم
.آلما
.التماست می کنم
.بمون
.دوستت دارم
:شازده کوچولو گفت
راز من اینه؛
،آسون نیست اما
...چیزی که از چشم هات قایم شده رو
.می تونی کاملا با قلبت ببینی
اون مردی که از شرکت بیمه اومده بود، بهت زنگ زد؟
چه شرکت بیمه ای؟
.یه مردی اومد ملاقاتی لوسیندا
،گفت که لوسیندا بیمه ی سلامت داره
.و برای کنترل سلامتیش اومده بود
...عکس هاشو نشون لوسیندا داد
.گفتش که بهت زنگ می زنه
واقعا بهت زنگ نزده؟
.نه، بهم زنگ نزده
قیافه اش چه شکلی بود رزابلا؟
ضبط شده ی مکالمات تمام تماس هایی که .با اون شماره برقرار شده رو می خوام
.آره، مخصوصا اون آخر هفته ی کذایی
می دونی دیگه، مشکلات زن ها
...برادر جاکشم با بهترین دوست زنش
.سکس می کرده
.خیلی خب، در اسرع وقت، در جریانم بذار
.یابد قطع کنم. ممنونم
حالش چطور بود؟
.خوبه
...راستش
.نمی دونم .آلما پیشش موند
،استفان یه چیزی هست که با عقل جور در نمیاد
.اما نمی دونم عاقلانه باشه با آلما بگم یا نه
چرا به من نمیگی؟
هنوز خیلی زوده که بفهمیم .چه بلایی سر ما میاد
.زخم های زیادی داریم که هنوز خوب نشدن
No comments yet. Be the first to leave one.