200 dòng đầu tiên.
روپال: قبلاً در درگ ریس روپال...
عزیزم، داریم یه فشن بال برگزار میکنیم.
بریتا. ذرت؟ آناناس؟
آناناسه.
نتونستی طرحت رو اجرا کنی.
راک اِم ساکورا.
بیشتر، بیشتر، بیشتر درست نیست.
باید ویرایش کنی.
جیجی گود.
این استایل؟ محشر بود.
خیلی ممنون. تبریک میگم.
تو برنده چالش این هفتهای.
بریتا، شنتِی تو میمونی.
راک اِم، سَشِی برو.
دخترا. برگشتیم ورکروم.
تازه یه لیپ سینک رو پشت سر گذاشتم.
و خیلی احساساتی شدم.
فقط صدای گریه راک اِم رو میشنوم.
و اینکه چقدر اینو میخواست.
در حالی که بقیه حداقل کار رو کردن.
و دوباره قسر در رفتن.
"به همه کوئینهای خاص من،
"مطمئن بشید کاری که من نتونستم رو انجام میدید.
"خودتون رو دوست داشته باشید و به خودتون احترام بذارید.
"راک اِم ساکورا.
همه شما رو از ته دل دوست دارم."
دوستت داریم، راک اِم. دوستت داریم، راک اِم.
وقتی راک پیچید و میتونستیم صدای گریهش رو بشنویم،
قلبم شکست.
مال منم همینطور، رفیق.
برای "آنتاکت" رفتم تو ورکروم.
فکر میکردم، خب، تو منطقه امنم.
عزیزم، حسابی منو بهم ریخت.
نظرم عوض شده.
من دارم، یعنی، کل توانمو میذارم.
چون من بریتام، دختر!
تو نیویورک من همیشه بهترینم.
چون خیلی سخت کار میکنم.
و واسه همینه که بودن تو گروههای آخر اینقدر سخته.
منم فکر میکنم جای من ته جدول نیست.
اوه، باید این اشکها رو از چشمام پاک کنم.
چون باید خانم جیجی گود رو جشن بگیریم.
تبریک، جیجی. تبریک، جیجی.
خیلی خیلی خوشحالم که تو چالش برنده شدم.
همون چالشی که از همه بیشتر میخواستم برنده بشم.
آره، و حقته.
تو یه طراح فوقالعادهای.
نیکی، چه حسی در مورد انتقاداتت داری؟
خوشحالم چون مورد ستایش قرار گرفتن
برای چیزی که خلق کردم، اعتماد به نفسمو بالا میبره.
و الان میتونم به خودم اجازه بدم
حتی بیشتر از منطقه امنم خارج بشم.
و بیشتر احمقانه رفتار کنم و...
تو کلاً این جنبه احمقانه رو داری.
قبلاً دیدمش.
تو هنوز ندیدیش.
هفته دیگه، با استایل کازیمودو رو رانوی راه میرم.
هفته به هفته، فقط حس میکنم
بیشتر و بیشتر... ضعیفتر شدم.
میبینم که اونا یه چیزی تو آیدن میبینن.
میگن، تو خیلی خاصی.
چطور ممکنه اینجوری یه چیزی تو اون ببینن؟
و چون من آراستهتر به نظر میام، اونو ندارم.
آیدن، الان چه حسی داری؟
یعنی میدونم تا امشب
خب، چیزی نداشتم
که بخوام ازش سرنخی بگیرم تا امشب.
واقعاً، راستش رو بگو، فکر میکنی
که احتمالاً جزو آخریا میشی؟
فقط بر اساس، خب، لباسها؟
اونا از لباس خوششون اومد. ولی بیشتر میخواستن.
من یه ظاهر خیلی به سبک بتی پیج میخواستم.
و نمیخواستم فقط شروع کنم به اضافه کردن چیزای بیخود.
فقط محض اینکه کاری کرده باشم.
نمیتونی برای خودت بهونه بیاری.
که بهترین کار رو انجام ندی یا بهتر از اون چیزی که میدونی میتونی.
من که همینجوری ننشستم بگم، خب، باشه.
کارم تمومه، رفقا. کی اهمیت میده؟ نه.
خواهری، تو داری چرت میزنی در حالی که همه ما داریم سخت کار میکنیم.
اون واقعاً فقط توپ گذاشته بود رو یه کُرسِت.
تنها چیزی که هی بهم میگن
اینه که من اون ویژگی منحصر به فرد رو دارم.
و فقط باید اونو رو کنم.
پس... آره.
خیلیا از این دخترا فکر میکردن
که احتمالاً من باید جزو دو نفر آخر میبودم.
برای چالش بال ولی من نبودم.
بریتا باید در امان میبود.
و تو میگی آیدن باید حذف میشد؟
بله. ولی من یه جرقه توش میبینم.
حس میکنم ممکنه... تو یه شمع میبینی.
اوه! اوه!
ما همه تو این رقابت با هم هستیم.
و همه برای یه تاج لعنتی رقابت میکنیم.
پس برام مهم نیست سابقت چیه
یا چه شهرتی داری.
اگه داورها چیزی که میخوان رو ازت نمیبینن، پس...
دیگه تمومه، خداحافظ.
روپال: برنده درگ ریس روپال...
یک سال تمام از محصولات دریافت میکنه.
از لوازم آرایش آناستازیا بورلی هیلز
و جایزه نقدی ۱۰۰ هزار دلاری
با داور مهمان ویژه، نورمانی
صبح بخیر. رررررر
تیم میسوری اینجاست!
بیدار شدم، دارم نفس میکشم
یعنی باید روز جدیدی تو کارگاه باشه
هفته پنجم بدون مرد. حالتون چطوره؟
غیر از من، کدوم یکی از ما "تریده"؟
من خودم رو ترید این فصل میدونم
چون من جذابترین آدم اینجام
اینجا و همه جا
فکر کنم "جَن" هم ترید میشد اگه ابروهای پسرونش رو داشت
اوه! اوه!
اون که ابروهای پسرونشه!
روپال: اوه، دختر!
اون که قبلاً مال خودشو داشته!
ملکههای من. هی
سردردت چطوره؟
یکم حالتون بده؟
خب، آماده شید که پرستاروار وارد این رقابت بشید
سلام، سلام، سلام!
دکتر، دکتر!
خانمها، پروندههاتون رو بررسی میکردم
یه خبر خوب دارم و یه خبر بد
خبر بد اینه که پوسیهاتون آتیش گرفته
خبر خوب اینه که هیچ درمانی نداره
برای مگاچالش این هفته باید اغراقآمیز بازی کنید
تو طولانیترین سریال با بازی درگ کوئینها تو تلویزیون
یه درام پزشکی کوچیک که اسمشو گذاشتیم "آناتومی گی"
خیلی هیجانزدهام
یه چالش بازیگریه
حس میکنم اعتماد به نفس دارم
آمادهام نشونشون بدم
هرچیزی که با گرفتن مدرک لیسانسم یاد گرفتم
فیلمنامه پر از نقشهای جذابه
از دکتر محبوب "مِرِدیت گی" تا رئیس ستاد "رُندا شایمز"
تا بیمارهایی که زندگیشون در خطره
سختترین قسمتش
اینه که تصمیم بگیریم کدوم نقش رو به کدوم ملکه بدیم
کاش یه قرص برای این کار بود!
اوه، یه دقیقه صبر کنید
اوه! اوه!
دکتر، دکتر!
یکی دمای منو چک کنه
پرستار!
نُه تا از این ۱۱ بطری، یه قرص نقرهای دارن
یه دارونما بدون هیچ اثری
اما دو بطری قرص صورتی دارن
دو ملکهای که قرص صورتی رو انتخاب کنن
مسئول انتخاب همه نقشها خواهند بود
اوه، خدای من
پیت کرو، بیمارهاتون منتظرن
و خانمها متاسفم بهتون اطلاع بدم
از گزینههای مقعدی خبری نیست.
اوه! آه!
عالیه
نفس بیرون بدید
خب، خانمها میتونید بطریهاتون رو باز کنید
این بطریها ضد کودک هستن
که ممکنه برای بعضیاتون سخت باشه
اوه، نیکی و گیگی
گیگی!
نیکی دال و گیگی گود، شما قرصهای صورتی رو گرفتید
یعنی شما مسئول انتخاب بازیگرید
باشه
عاقلانه انتخاب کنید، دخترا
آقایان، آمبولانسهاتون رو روشن کنید
و امیدوارم بهترین زن برنده بشه
"من دکتر مِرِدیت گی هستم"
"معروف به مهارتهای جراحیم و سلیقه بدم تو انتخاب مردها."
قبل از اینکه هیچ نقشی واقعاً تعیین بشه
به صورت گروهی، همه فیلمنامه رو نگاه میکنیم
تا ببینیم کی فکر میکنیم دوست داریم چه نقشی رو بازی کنیم
باشه، همهمون تقریباً میدونیم چی میخوایم؟
من دکتر مِرِدیت گی رو میخوام
من فکر کنم میخوام نقش دکتر مِرِدیت گی شماره دو رو بازی کنم
پس دو تا از شما "بیچ ها" هستید
نمیفهمم چرا "جَن" میخواد مِرِدیت شماره دو باشه
بخشی از کمدی این چالش
اینه که دو تا "مِرِدیت" خیلی متفاوت به نظر بیان
ولی هرچی که هست
دنبالهها هیچوقت به خوبی نسخه اصلی نیستن
من دکتر "ساندرا اوکِر" رو دوست دارم
من به "میمی" فکر میکنم
میمی؟
من خیلی دوست دارم نقش دکتر "مادر گی" رو بازی کنم
منم دوست دارم نقش مادر رو بازی کنم
وقتی پشت صحنه "آنتاک" میکنید
نیکی و من
مشورت میکنیم. میریم و مشورت میکنیم
بای. خوش بگذره
نیکی و گیگی روحیه مهربونی دارن
فکر نمیکنم بخوان به یه بیچ ضربه بزنن
ولی هیچوقت نمیدونی
باید مواظب مهربونا باشید
دکتر تیزی استبنز من میشم.
چی دوست داری بازی کنی؟
به نظرم نقش بچه واقعا شاخصه
ولی زیاد دیالوگ نداره.
No comments yet. Be the first to leave one.