200 dòng đầu tiên.
« یک روز قبل از هالووین » « 1989 »
غرق خاطرات شدی؟
راستش فقط به آینده فکر میکنم
،وقتی این جریان تموم شد میتونم هر جایی برم
هر کاری بکنم
،باید یه شمارهی تأمین اجتماعی جدید بگیرم
...ولی به جز اون
من هیچکسی نیستم
فکر میکنی کجا میری؟ - نمیدونم -
شاید استرالیا
همیشه اون فیلمای «داندی کروکودیل» رو دوست داشتم
حداقل اولی رو
...یه فکری دربارش میکنم
به محض اینکه مارگارت بمیره و دیگه نتونه به کسی صدمه بزنه
بیا تا شب برگردیم مسافرخونه
بعدش میتونیم قایمکی بریم تو
توی روز خیلی خطرناکـه
،ولی تا اونموقع بهتره شروع کنی به غذا خوردن
ماگارت احتمالاً از اون قدرتای آدم دیوونهها داره و
،اگه میخوای دختر آخری باشی
همچین قدرتی لازم داری
دختر آخری؟
درسته، تو دههی 80 رو از دست دادی
...هر فیلم ترسناک یه دختر آخری داره
اونی که از همه چیز جون سالم به در میبره و زنده میمونه تا داستان رو تعریف کنه
از دید من، یا تویی یا مارگارت
چرا تو نمیتونی باشی؟ - یه دختر آخری سیاهپوست؟ -
عزیزم، سیاهپوستا رو اول میکُشن
من استیسی فیلیپس هستم
تا حالا کسی بهتون گفته که دقیقاً شبیه
بروک تامپسون هستید؟
آره، همیشه بهم میگن
منم میگم...چرا نمیتونم شبیه میشل فایفر باشم؟
شما برای فستیوال اومدید؟
دقیقاً
میدونستم. شنیده بودم که
،طرفدارای بروک و جلینگجلینگ وجود دارن ولی تا حالا ندیده بودم
لباست محشره، ولی مطمئنم
خیلی زحمت نداشته
.من با مطبوعات هستم .«روزنامهی «نشنال اینکوایر
میدونم خیلیا فکر میکنن که ...کیفیتمون پایینـه و...همینطوره
ولی حقوقش خوبه
من بیشتر دربارهی قاتلهای سریالی کتاب مینویسم
،یدونه دربارهی باندی نوشتم یدونه دربارهی اد گین
جالبـه، چون توی دههی 70 همه فقط
به پاگنده و فضاییها و هیولای نخنس اهمیت میدادن
و اون برنامهی لنورد نیموی به اسمِ در جستجوی» فلان»
.ولی دههی 80 دورهی قاتلهای سریالیـه .هیولاهایی انسانی
کتاب جدیدم دربارهی بروک و جلینگجلینگ و
قتلعامهای اردوگاه ردووده
چه ترسناک
اوه، پول توی ترسـه
برای من، اون اردوگاه نمادِ
تمام مشکلات دههی هشتاده
پوششی از کامل و سالم بودن که یه پلیدی بیرحم رو پنهان میکنه
اخیراً نرفتی دبیرستان؟
.مثل فیلمای جان هیوز نیست ،بچهها کوکائین مصرف میکنن
تفنگ میارن مدرسه
تمام این موزیسینهای به وضوح همجنسگرا که
.وانمود میکنن همجنسگرا نیستن مردم آینده به دههی 80
به چشم یه دورهی مزخرف نگاه میکنن
،راستش، با وجود ماجرای مکفارلین، ایدز
اون سریالِ «اسمال واندر» و کراک، مطمئنم
دههی 80 پایان اون دنیاییـه که باهاش آشنایی داریم
از دیدنت خوشحال شدم
امیدوارم توی اردوگاه ببینمت
اونو تموم میکنی؟ - همش مال خودت، عزیزم -
منو شناخت. مطمئنم
.نمیتونه تو رو بشناسه .تو مُردی
ترجمه از آریـن و میـکائیل .:: Cardinal , #MK ::.
خوبی، مرد؟
خیلی خوب به نظر نمیای
ردوود
باید برم اردوگاه ردوود
خبرای خوبی دارم، داداش
.چیزی نمونده برسی ،و از شانس خوبت
من نمیتونم به مسافرای بینراهی نه بگم
سوار شو
بیا جشن بگیریم
گروه گُگُز رو دوست داری؟
آره، من هم ندارم
من برای اون موسیقی موج نوی مسخره نمیرم
من واسه گروه ایگلز میرم
گروه سیسیآر
باب سیگر
همه چیز داستانگوییـه، میدونی؟
ببینم اینجا آنتن میده یا نه
لعنتی
دستات چی شدن؟
آره
گمونم دوران مسافر بینراهی بودن و بازیهای ویدیویی کردنم تموم شده
دخترا، مرد
چی بگم؟
دعواییهاشون رو دوست دارم
دوتاشون رو توی فستیوال میبینم
اونا خیلی خوبن
اوه، حالا شد
میشنوی؟
چیو؟
!بذار بیام بیرون
!مادرسگ
«شب گذشته»
باید ببریمت بیمارستان
هواتو دارم
دارمت - مرسی -
باشه. بیا
داریم آهنگ کریدنس رو
!گوش میدیم
خواهش میکنم، بذار برم
من هیچی نمیگم
نهایت توانت همین بود؟
بیشوخی، انتظار من
از خانم مری کِی خیلی بیشتره
یعنی، تو این ماشین باکلاس رو داری
این یعنی...فروشندهی خیلی خوبی هستی، نه؟
،تا اواسط دههی 90 مری کِی احتمالاً مالکِ
نصف املاک نیویورک میشه
و تمام بدهیهای مردم آمریکای لاتین
بیشتر ماشینهای توی جادهها صورتی میشن
و بهترین چیزی که میتونی بگی اینه که
«خواهش میکنم، بذار برم؟»
...نظرت چیه اگه
...بهت بگم که
...تو میتونی تغییر
یه سؤال، کورتنی
از وقتی شروع کردی به
کار کردن برای من، چقدر گذشته؟
چهار سال و سه ماه و 15 روز
درسته. پس میدونی وقتی که ،اتفاق بدی میفته
میخوام اولین نفر بشنومش
بله، میدونم - پس برای چی -
انقدر طول کشید بهم بگی که
یکی از گروههای اصلیمون رو کُشتن
!من ترسیده بودم
مغزم قفل کرده بود
کم مونده بود فرار کنم
اونا مُردن، کورتنی
کاژاگوگو مُرده
اگه نتونم روت حساب کنم که ،وقتی اتفاق مهمی میفته
آرامشت رو حفظ میکنی، چطور میتونم بهت اعتماد کنم؟
باید زنگ بزنیم پلیس
اونا میخوان مدارک جمع کنن
احتمالاً اردوگاه رو میبندن
،وقتی مردم بفهمن موزیسینها دارن کُشته میشن
هیچکس نمیخواد بیاد اینجا
تو این کابوس رو از بین میبری
،میری واسه خودت یه حلقه ورق پلاستیکی
یه جعبه کیسه زباله و یه جفت دستکش ظرفشویی خوب و
یه چاقوی ساطوری تیز میاری و
از شر همهی این جسدها خلاص میشی
من...نمیتونم اینکارو بکنم
من یه آدم ریز و کوچیکم
درسته. واسه همین اونا رو
به تیکههای کوچیک تقسیم میکنی
همه جا رو هم با سفیدکننده تمیز میکنی
این اتوبوس باید پاک باشه
یه قطره خون هم نباید بمونه
چطور میتونی انقدر سنگدل باشی؟
یه ذره هم دلت نمیسوزه؟
همه چیز درست میشه، کورتنی
همه هنوزم میان
هیچکس متوجه نبود کاژاگوگوی لعنتی و
یه آهنگ معروفشون نمیشه
!به کارت برس
هیچوقت بهتر از این نبودیم
هی، داداش
توی از کارگرای گروه آیدل هستی؟
آره
اون تو چیه؟
حلقههای بیلی
نباید بهشون دست بزنی
ولی چندتا از پیکهای گیتار استیو رو دارم
هی، پسر، تو با کی هستی؟
شیطان
حله
بنجامینِ بزرگ
میبینم دعوتنامهام به دستت رسیده
نباید میرفتی سراغ خانوادم
،بهت گفته بودم اگه منو دور بزنی
باید تقاصشو پس بدی
بعلاوه، من بهت لطف کردم
تو یادت رفت کی هستی
الان یادتـه، مگه نه؟
من همینجا کارتو تموم میکنم
!یالا
لعنت، پسر
ندیدمتون. دوستت خوبه؟
فرار کرد
به خاطر تو
صبرکن ببینم
من تو رو میشناسم
تو ریچارد رامیرز هستی
تصویرت همه جا توی اخبار هست
.پلیسا دنبالتن ! یا خدا
!کمینگرِ شب
!تو حدوداً...17 نفر رو کُشتی
،اون قرار بود 18اُمی باشه !تا اینکه ریدی توش
نه، نه، نه، نه، نه. وایسا، وایسا
من طرفدار پر و پا قرصتام
نه، خدایی، تو الهامبخش بزرگی هستی
No comments yet. Be the first to leave one.