200 dòng đầu tiên.
ناهارت آمادهست
مامانبزرگ. همم؟
میتونم بعد ناهار برم مدرسه که به آقای پری کمک کنم؟
باشه، عیبی نداره. فقط قبل شام خونه باش
محصول امسال کمتر میشه
هنوز خیلی زوده که بخوایم نظر بدیم
هر سال داره کمتر و کمتر میشه
سلام آقای گیگر. سلام عزیزم
مارگارت بلافاصله بعد ناهار با چرخش رفت
کاش بهش نمیگفتی چرخ، مامانبزرگ
دوچرخه دوتا چرخ داره
یه جوری میگی انگار فقط یکی داره
فقط فکر میکردم دیگه تا الان برگشته باشه
مارگارت نمیتونست کل راه رو تا «ببیلون» بره
اگه فقط یه چرخ زیر پاش بود
بلیندا هیل
سلام خانم لارکین. سلام جری
سلام بلیندا. چطوری؟
حدس بزن چی شده؟
تازه به عنوان کمککاپیتان تیم تشویقکنندهها انتخاب شدم
تبریک میگم! خیلی عالیه
خوبه بلیندا. ممنون جری
اوه، راستی، اوضاع توتها امسال چطوره؟
خیلی خوبه
به محض اینکه پیشاهنگهای پسر و دختر شروع به چیدن کنن
چندتایی ظرف برای تو و بابات میفرستیم
اوه، نمیدونی چقدر منتظرش میمونم
خانم نینا! سلام مارگارت
باید یه وقتی بیای پیشمون
هر چقدر بلوبری دلت میخواد بچین
قبل از اینکه پیشاهنگها بیان و همهشون رو ببرن
خب، ممنون، حتماً میام
اوه، بهتره قبل از اینکه هوا خراب بشه بری
میرم. به مامانبزرگت سلام برسون
باشه، فعلاً! عجله کن مارگارت، زود باش
چندتا لباس آوردم که برام ردیفشون کنی
احتمالاً ته کمد پیداشون کردم
از دو سال و ۷ کیلو پیش اونجا افتاده بودن
خب نظرت چیه؟ کوتاهه
ولی خیلی نازن. جایی رو که میخوای کوتاه بشه علامت زدی؟
نه خانم. اینو نگه دار
موقع رد شدن اتفاقی ندیدیش، نه؟
اوه نه، تو راه کسی رو ندیدم
خب، به جز آقای گیگر که داشت ماهیگیری میکرد، ولی اونم داشت وسایلش رو جمع میکرد
ممنون خانم لارکین
خب، بهتره برگردم «ببیلون»
تا بتونم برای آقای «رد» شام درست کنم
راستی، گردنش چطوره؟
اوه، خب، اینجوری بگم که اگه یه
شاتگان پر رو بذاری پشت گردنش
اونقدر نمیتونه بچرخه که
بفهمه کار کی بوده
جری
هوای مامانبزرگت رو داشته باش جری
مارگارت رو هم اگه دیدم میرسونمش
لطف میکنی
دیر کردی، دوشیزه پای
چند بار بهت گفتم؟
لطفاً منو اونجوری صدا نزن
چاقم و خودم هم میدونم، ولی ممنون میشم
اینقدر روش کلید نکنی
تو آخه اینجا چکار میکنی؟
نینا قبل از اینکه بره منو آورد اینجا
مطمئن بودم قبل از بارون میای
اوه! این کار رو نکن
میخوام صدای بارون رو بشنوم
بد نبود یه تشکری میکردی
همین الان از یه قبر زیر آب نجاتت دادم
سلام بابا. چی میخوای؟
ناتان میخواست بدونه بلیندا اینجاست یا نه
که میبینم هست. ناتان با بلیندا چکار داره؟
نمیدونم، حدس میزنم یه ربطی به شام داشته باشه
خب، اون ناتان خودش میتونه از پس خودش بربیاد
اوه، چرا نرم ببینم ناتان چی میخواد؟
حالا بیا مراقب بابات باش تا برگردم. اونم با خودت ببر
من حرفی با اون ندارم
اونم حرفی با من نداره
بابا
جری
کمک
مامانبزرگ، ببخشید. نمیخواستم بترسونمت
فقط رفته بودم سراغ توتها
یه نگاهی هم به پل انداختم. خب، چی شده؟
خب، پنجتا از تختههاش غیب شده
ولی فردا صبح درستش میکنم. مارگارت چی؟
اون امشب چطوری میخواد بیاد خونه؟
مارگارت؟
من زنگ زدم
خب... ا-اون کجاست؟
داره برمیگرده؟
با آقای پری توی دبیرستان حرف زدم
گفت ساعت ۵ اونجا رو ترک کرده
فکر کنم الان دیگه منطقیه که با کلانتر حرف بزنیم
مارگارت... کجاست؟
اوه، هی، هی، هی
بیا پایین میزی. متاسفم تد
فقط خیلی هیجانزده میشه
میدونی که باید قلاده داشته باشه، درسته؟
این یه قانون جدیده. اوه، میدونم، آره
صبح بخیر کلانتر
کلانتر
کلانتر؟
اولین و جری لارکین اومدن شما رو ببینن
اگه تصادفی چیزی شده بود
تا حالا گزارش میشد
با دوچرخه نمیتونه خیلی دور شده باشه
خب پس کجاست؟
جری، ازت میخوام خانم لارکین رو ببری خونه
خانم لارکین ازتون میخوام همونجا بمونید
نه، من این کار رو نمیکنم. میخوام برم مارگارت رو پیدا کنم
حدس بز- الان نه عزیزم
باشه
پیداش میکنیم
هی، حالا که اینجاییم باید یه سری به بانک بزنیم
وقتی مارگارت هنوز گم شده، چطور میتونی به این چیزا فکر کنی؟
به این چیزا فکر میکنم
چون میدونم مارگارت برمیگرده
میخوام الان که با هم هستیم این کار رو انجام بدم
نمیخوام تو خونه تنها باشی
چطورید خانم لارکین؟ احوال شما؟
خوبم
خب، امیدوار بودم امروز بیاید اینجا
چون میخواستم در مورد وامتون باهاتون صحبت کنم
امروز اصلاً وقت خوبی برای حرف زدن در این مورد نیست
متاسفم خانم لارکین، اصلاً دوست ندارم من کسی باشم که این موضوع رو پیش میکشه
خب، میدونید که قسطهاتون عقب افتاده
برای هشت ماه، درسته؟ مامانبزرگ مشکلی پیش اومده؟
جری، فکر کنم داشتی یکی از قسطهای
وام عقبافتادهتون رو پرداخت میکردی
باید تا وقتی اولین سری توتها فروخته بشن صبر کنیم
با این حال، داشتم مبالغ کمی رو به عنوان قسط میدادم، پس
خب، اوم... این مبالغ کم شما
به رقم قابلتوجهی نرسیده، ببینید مشکل همینه
بابای تو هیچوقت اینجوری با ما حرف نمیزد
بابای تو هیچوقت با هیچکدوم از مشتریهاش اینجوری حرف نمیزد
خانم لارکین، بابام مریضه... مامانبزرگ، بیا بریم، زود باش
دیروز با وارن پری اینجا بود
داشت بهش کمک میکرد آمار وسایل رو دربیاره
ای وای، اولین حتماً داره از نگرانی دیوونه میشه
اوه، آره، واقعاً همینطوره
خب، من یه سری بهش میزنم
میدونی، وارن امروز اینجا نیست
سلام کلانتر. سلام وارن
هنوز مارگارت رو پیدا نکردی؟
نه، پیدا نکردم
میخوام در موردش باهات صحبت کنم
اصلاً نمیتونم تصور کنم چه اتفاقی افتاده
اون، اوم
تا حدود ساعت ۵ با من کار میکرد
بعدش به نظر میرسید بارون بیاد و، اوم
و بعد بهش پیشنهاد دادم برسونمش خونه
ولی گفت وقت کافی داره که خودش برسه
هوم. داشت چه کمکی بهت میکرد؟
کمک میکرد کتابهای درسی رو چک کنم
نه، منظورم اینه که، اوم
چرا داشت به «تو» کمک میکرد؟
گمانم خودش دوست داشت کمک کنه
به معلمهای دیگه هم کمک میکنه؟
نه، فقط من
ببین کلانتر، دوست ندارم با عجله برم
ولی باید برم شمال به مادرم سر بزنم
باشه وارن
مامانبزرگ
بیا ببین
جری
بیا اینجا! همین الان
همین الان بیا اینجا
اون
نیا مامانبزرگ! اون چیه؟
همین الان برگردین به خونهتون
اوه، خدای من
اوه، مارگارت
مامانبزرگ! میرم کمک بیارم
مارگارت
فکر نمیکنم اد گیگر
دیگه بتونه توی اون نقطه ماهیگیری کنه
اونها رد سوختگی طناب روی مچ دستش هستن
بیاین از اینجا ببریمش
خانم لارکین نباید ما رو ببینه که دورش جمع شدیم
و مثل یه مار زنگی مرده بهش زل زدیم
اون مرده؟ خانم لارکین
مارگارت مرده؟
نه، نذاریدش توی اون وانت
مارگارت من! من مارگارت رو میخوام
بذارید بیام! بذارید بیام
خب، تا وقتی بهت نگفتم بلند نشو
باشه خانم لارکین؟
یکم استراحت کنید
دختر کوچولوم رو دوست دارم
نمیتونیم مارگارت رو پیدا کنیم
مارگارت؟
مارگارت مرده
میدونم که مُردم
قسطهات عقب افتاده
ناتان ردفیلد دختر کوچولوی منو کشت
تا حالا همچین چیزی ندیده بودم
یه دختربچه که به دوچرخهش بسته شده
و توی رودخونه رها شده؟
ایدهای داری کی این کار رو کرده؟
نه، ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.