One Hundred Years of Solitude

One Hundred Years of Solitude (Cien años de soledad)

Tải xuống Phụ đề Farsi/persian

Mùa 2

Thông tin phát hành

One Hundred Years of Solitude 2024 S02E02 The Queen of Madagascar SPANISH NF WEB h264-EDITH Filamingo Fa
Bình luận bởi filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2026-08-07
Lượt tải xuống: 0
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi/persian

200 dòng đầu tiên.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏حالا دیگه هیچ‌کس نمی‌تونه قانعشون کنه‏ ‏که این معجزه نبوده.‏

‏به هوش اومده.‏

‏این شاهکار منه.‏

‏گلوله فقط از همین‌جا می‌تونست رد بشه‏

‏بی‌اینکه به هیچ عضو حیاتی‌ای بخوره.‏

‏چی داری می‌گی؟‏

‏اگه هنوز اختیاری داشتم،‏

‏بدون محاکمه اعدامت می‌کردم.‏

‏نه به‌خاطر نجات جونم؛‏ ‏برای اینکه منو احمق جلوه دادی،‏

‏حروم‌زاده.‏

‏- چی کار می‌کنی، اورلیانو؟ بس کن!‏ ‏- از کاری که کردم پشیمون نیستم.‏

‏ولش کن. دیوونه شدی؟‏

‏نگران نباش. چیزی نیست.‏

‏خوب می‌شه. ببخشید.‏

‏خانم‌ها و آقایان، ساکت باشین.‏

‏حالا ببینیم چی در میاد.‏

‏وقتشه برندهٔ قرعه‌کشی رو انتخاب کنیم.‏

‏- شاید اون آکاردئون رو ببرم.‏ ‏- و برندهٔ آکاردئون...‏

‏آره جون خودت! این قرعه‌کشی تقلبیه!‏

‏بجنب. کاغذ رو نشون بده!‏ ‏کاغذ رو نشون بده!‏

‏- خوزه آرکادیو بوئندیا!‏ ‏- بذار ببینیم! بذار ببینیم!‏

‏خب، خب، آفرین!‏

‏خوزه آرکادیو!‏

‏هی، خوزه آرکادیو! گفتم برنده شدی!‏

‏هی!‏

‏ بعد از دو هفتهٔ تمام، ‏

‏ اورلیانو سگوندو هنوز به پترا نگفته بود ‏

‏ که با او و برادرش، هر دو، هم‌بستر شده ‏

‏ و خیال کرده هر دو یک نفرند. ‏

‏دوستش داری؟‏

‏نه به اندازهٔ تو.‏

‏ و به‌جای آنکه ‏ ‏ حقیقت را روشن کند، ‏

‏ فقط این وضعیت را طولانی‌تر کرد. ‏

‏ در همین حال، ‏ ‏ خوزه آرکادیو سگوندو، ‏

‏ که تا آن زمان هیچ نشانی ‏ ‏ از خیال‌پردازی نداشت، ‏

‏ به تسخیر روح جد بزرگش درآمد. ‏

‏خوزه آرکادیو.‏

‏سرم شلوغه.‏

‏برادرت رو دیدی؟‏

‏شاید هنوز خواب باشه. نمی‌دونم.‏

‏نه، اینجا نیست.‏

‏هیچی نخوردی.‏

‏مگس‌ها دارن اینجا جشن می‌گیرن.‏

‏مادربزرگ توی آشپزخونه‌ست؟‏

‏آره.‏

‏چرا؟‏

‏مامان اورسولا، می‌تونم باهات حرف بزنم؟‏

‏این بار چه نقشه‌ای داری، پسر؟‏

‏واقعاً یه کم پول پس‌انداز کردی؟‏

‏کی بهت گفته؟‏

‏ببین، یه فکری دارم.‏

‏بهتره قید اون فکرت رو بزنی.‏

‏- هنوز نگفتم چیه.‏ ‏- لازم نیست، خوزه آرکادیو.‏

‏این داستان رو از حفظم.‏

‏اون نگاهت رو می‌شناسم،‏

‏و همین برای نه گفتن کافیه.‏

‏مامان اورسولا، به حرفم گوش کن.‏

‏چند روزه دارم یادداشت‌های جد بزرگ رو می‌خونم،‏

‏نقشه‌ها و اختراع‌هاش رو بررسی می‌کنم.‏

‏نابغه بود.‏

‏آره، ولی وسواسی هم بود‏

‏و نمی‌فهمید واقعیت کجا تموم می‌شه‏

‏و دیوونگی‌ش از کجا شروع می‌شه.‏

‏ولی اینو دیدی؟‏

‏بهم گوش کن، خوزه آرکادیو.‏

‏آخرین چیزی که می‌خوام اینه‏ ‏که آخر و عاقبتت مثل اون بشه.‏

‏بذار همون گذشته بمونه.‏

‏چته؟‏

‏- مامان از نگرانی داره می‌میره.‏ ‏- باشه، ولی من اینو نپرسیدم.‏

‏انگار یه پیک لازم داری.‏

‏بیا، بریم حرف بزنیم.‏

‏می‌دونی جد بزرگ می‌خواست‏ ‏ماکوندو رو به دریا وصل کنه؟‏

‏آها! دیدی گفتم اون کتاب‌ها‏ ‏ارزش خوندن دارن؟‏

‏یه دست بازی کنیم؟‏

‏- اصلاً گوش می‌دی؟‏ ‏- آره، آره. ولی بیا یه چیزی بنوشیم.‏

‏رفیق، دو تا رام لطفاً.‏

‏چرا نمی‌شه توی این رودخونه کشتیرانی کرد؟‏

‏- چه می‌دونم؟‏ ‏- رودخونه همین‌جاست.‏

‏نمی‌فهمم چرا هیچ‌کس‏ ‏دنبال فکرهای جد بزرگ نرفت.‏

‏بریم پیش کاتارینو.‏

‏حالت خوبه؟‏

‏فکر کن چه چیزهایی می‌تونست وارد ماکوندو بشه.‏

‏اصلاً گوش نمی‌دی، نه؟‏

‏چرا، خوزه آرکادیو، گوش می‌دم.‏

‏تصور کن می‌تونستیم‏ ‏خیلی سریع‌تر به پایتخت برسیم.‏

‏دارم از پیشرفت واقعی حرف می‌زنم.‏

‏اگه بندر داشتیم، قایق و کانو داشتیم،‏ ‏کشتی‌ها پهلو می‌گرفتن...‏

‏اگه اونا رو داشتیم،‏ ‏تمام دنیا رو داشتیم.‏

‏- دنیا؟‏ ‏- گردشگر، تاجر، فکرهای تازه.‏

‏خودت نبودی می‌گفتی‏ ‏اینجا هیچ‌وقت اتفاقی نمی‌افته؟‏

‏ببین، برای هر کاری روی من حساب کن.‏

‏نگران مادربزرگ هم نباش،‏

‏حتی اگه مجبور بشیم‏ ‏تک‌تک سنگ‌ها رو خودمون بچینیم، می‌چینیم.‏

‏زنده‌باد سرهنگ بوئندیا!‏

‏زنده‌باد سرهنگ!‏

‏خب، پسرها.‏

‏بجنبین، یه کم عرق بریزین؛‏ ‏هنوز نون‌تون رو حلال نکردین.‏

‏اینجا، درسته؟‏

‏آدم تنبل در این خونه جایی نداره.‏

‏- اونو ببرین عقب.‏ ‏- اونو بده بهم.‏

‏- بله، خانم.‏ ‏- تو هم همهٔ برگ‌های خشک رو جمع کن.‏

‏نگاه کن! اینجا چه وضعیه.‏

‏آها، عالیه. اونو پشت درخت بذار.‏

‏همون‌جا وایسین، آقای بوئندیا.‏

‏شما کی هستین‏ ‏و در خونهٔ من چی کار می‌کنین؟‏

‏اجازه بدین توضیح بدم، قربان.‏

‏رئیس‌جمهور دستهٔ ما رو‏ ‏برای محافظت از شما فرستاده،‏

‏و بهتره جلب توجه نکنیم.‏

‏- از چی حرف می‌زنی؟‏ ‏- بیرون رفتن براتون امن نیست.‏

‏همهٔ اینا باید آب بخورن.‏

‏هنوز اون‌قدر خوب نشدی.‏

‏برو دراز بکش، اورلیانو.‏

‏یا خودت بیرونشون می‌کنی یا من.‏

‏- چته؟ چی شده؟‏ ‏- گفتم از اینجا گم شین!‏

‏چه مرگت شده؟‏

‏بهت چه‏ ‏اگه این پسرها رو به کار بگیرم؟‏

‏فکر می‌کنی تنها کمکی رو که دولت‏ ‏تا حالا برامون فرستاده هدر می‌دم؟‏

‏دیوونه شدی؟‏

‏سنت خیلی بیشتر از اینه‏ ‏که این قصه‌ها رو باور کنی.‏

‏مارتینز، لباس‌هایی رو که‏ ‏روی بند گذاشتم بیار.‏

‏منتظر چی هستی؟‏

‏برگردین سر کار!‏

‏حرف‌زدن بسه!‏ ‏حیاط که خودش تمیز نمی‌شه!‏

‏- خب سربازها، شنیدین چی گفت.‏ ‏- ببین، دارم بهت اخطار می‌دم.‏

‏بسه این مزخرفات.‏ ‏خودت رو جمع‌وجور کن.‏

‏برای این رفتارها زیادی پیر شدی.‏

‏گفتم بهت اخطار دادم.‏

‏خودتو خسته نکن.‏ ‏خودتو جمع‌وجور کن، اورلیانو.‏

‏یه بار دیگه این‌طوری باهاش حرف بزنی،‏ ‏می‌کشمت.‏

‏خفه شو، خوزه آرکادیو.‏

‏اگه جونت هم بهش بند بود،‏ ‏نمی‌تونستی یه مگس رو بکشی،‏

‏حروم‌زادهٔ بی‌عرضه!‏

‏بجنب.‏ ‏باید زود تمامش کنیم.‏

‏تو کی هستی؟‏

‏مارتینز.‏

‏اگه اون ملافه‌ها رو گلی کنی،‏ ‏مامان اورسولا می‌کشتت.‏

‏بالا نگهش دار. کمکت می‌کنم تمیزش کنی.‏

‏اینجا، این‌جوری. نگهش دار.‏

‏و این‌جوری خاکش رو بگیر.‏

‏بتکونش.‏

‏کمکم کن.‏

‏فکر کردی این شوخیه؟‏

‏برو بیرون.‏

‏برو بیرون!‏

‏همه بیرون! راه بیفتین!‏

‏- حرکت کنین! بجنبین!‏ ‏- زنده‌باد!‏

‏بهتره بدوی.‏

‏اون دیوونه‌های عربده‌کش رو هم‏ ‏با خودت ببر!‏

‏می‌خوام از خونه‌م دور باشن!‏

‏از توی اون سنگ‌ها راه باز می‌کنیم.‏

‏آسون نیست.‏

‏از پسش برمیای.‏

‏اگه یه بوئندیا نتونه اون سنگ‌ها رو بشکنه،‏ ‏هیچ‌کس نمی‌تونه.‏

‏- عین پدربزرگت حرف می‌زنی.‏ ‏- از اونم بدتره.‏

‏ با جسارتی ناگهانی و غیرمنتظره، ‏

‏ خوزه آرکادیو چند مرد را جمع کرد ‏ ‏ و چند تا ابزار فراهم کرد، ‏

‏ و دست به کاری عظیم زد: ‏

‏ مصمم بود سنگ‌ها را بشکند، آبراه بکند ‏ ‏ و مسیر آبشارها را هموار کند. ‏

‏- گرفتمش، گرفتمش!‏ ‏- بکشین! بکشین!‏

‏- همین‌جوری، بجنبین.‏ ‏- گرفتیمش.‏

‏ رویایی ناممکن بود، ‏

‏ که فقط با رویاهای ‏ ‏ جد بزرگش قابل قیاس بود. ‏

‏بجنبین!‏ ‏فایده نداره، گیر کرده.‏

‏من درش میارم. اینو نگه دار.‏

‏همینه. به کشیدن ادامه بده.‏ ‏بذارش روی بقیه.‏

‏خب، آماده‌این؟‏

‏بریم، بریم.‏

‏ و در حالی که برادرش ‏ ‏ بی‌وقفه کار می‌کرد، ‏

‏ اورلیانو سگوندو هم ‏ ‏ هر روز بیشتر تن‌پروری می‌کرد، ‏

‏ و خودش را غرق مهمانی‌های بی‌پایان ‏ ‏ خانهٔ پترا کوتس می‌کرد. ‏

‏پترا!‏

‏خوش اومدی. بیا تو.‏

‏برو داخل. بفرما.‏

‏چطوری؟‏

‏ یک شب، اورلیانو سگوندو فهمید مریض شده. ‏

‏ دو روز بعد، برادرش را دید که غرق عرق بود، ‏

‏ و اشک از صورتش سرازیر بود. ‏

‏ خوزه آرکادیو به برادرش گفت ‏ ‏ پترا او را پس زده بود، ‏

‏ چون بیماری کثیفی به او منتقل کرده بود. ‏

‏خوک چندش‌آور!‏

‏اصلاً چه اهمیتی داره؟‏

‏بهتر ازش زیاده.‏

‏این‌قدر مطمئن نباش، خوزه آرکادیو.‏

‏عصبانیتت رو سر پترا خالی نکن.‏ ‏اون از چیزی خبر نداره.‏

‏سرتون کلاه گذاشتم.‏

‏اون آکاردئون رو می‌بینی؟‏

‏توی خونهٔ پترا، با اسم تو بردمش.‏

‏آهان، همون وقتی که پیش کاتارینو مست بودی...‏

‏- فکر کردی کجا بودم؟‏ ‏- عجب آشغالی هستی.‏

‏نه، نه! هی، نکن!‏

‏با برادرایی مثل ما، آدم دشمن می‌خواد چی‌کار؟‏

‏- کی در بزنه؟‏ ‏- تو، اورلیانو.‏

‏کیه؟‏

‏خوزه آرکادیو.‏

‏اه، گندش بزنن. باز شروع شد.‏

‏گفتم دیگه نمی‌خوام ببینمت.‏

‏نه، بهم نگفتی.‏

‏بهش گفتی.‏

‏من اورلیانو هستم، پترا.‏

One Hundred Years of Solitude subtitles in other languages

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left