193 dòng đầu tiên.
حالت چطوره؟
کارای تشریفاتی رو بذار کنار، کارآگاه. من میدونم تو کی هستی. حالت چطوره؟
کارای تشریفاتی رو بذار کنار، کارآگاه. من میدونم تو کی هستی.
رئیس قبلیت رو دادی زندان. اگه مجبور باشم دوباره این کارو میکنم.
رئیس قبلیت رو دادی زندان. اگه مجبور باشم دوباره این کارو میکنم. خواهر کِری: میدونستی مری توی لاخ آیریس به دنیا اومده؟
خواهر کِری: میدونستی مری توی لاخ آیریس به دنیا اومده؟
مادرش توی سنت جوزف بزرگ شده.
اسمش کاترین آلن بود.
جِی: چی؟ تازه ما رو دیدی و میخوای مجانی یه خونه بهمون بدی؟
جِی: چی؟ تازه ما رو دیدی و تو... اونجا خالیه. مری توی یه کاروان زندگی میکنه.
اونجا خالیه. مری توی یه کاروان زندگی میکنه.
جِی: دیدم داشت دور و بر دخترا پرسه میزد، زودتر از این.
به آنیا گفتم با غریبهها حرف نزنه.
این دوستمه، اسکارلت. اونم هفت سالشه.
اینجا، باید حواست به این بچهها باشه.
آنیا: اسکارلت کجا رفته؟
این همون چیزیه که داریم سعی میکنیم بفهمیم، عزیزم.
پس اون از دیشب گم شده؟
پس اون گم شده ... نه. اون گم نشده.
نه. اون گم نشده.
چه کار کردی؟ نه. اون گم نشده.
چه کار کردی؟ این بچهها به کمی آرامش نیاز داشتن.
نمیدونم چطور به این جور جاها میگن خونه.
اونا با بهترین نیتها ساخته شدن.
اونا ساخته شدن... جِی: خواهر کِری؟
جِی: خواهر کِری؟
گروهبان؟
اوه!
عیسی مسیح، سوان.
مگه ساعت کاری به گوشت نخورده؟
ما کار داریم که باید انجام بدیم.
آره. خب، داره انجام میشه.
من تا ساعت ۲ صبح بیدار بودم. آره. خب، داره انجام میشه.
من تا ساعت ۲ صبح بیدار بودم.
من تا ساعت ۲ صبح بیدار بودم. (آه میکشد)
میدونی چیه؟ اینجا تا قبل از اینکه پیدات بشه، یه شهر آروم بود.
حالا من درگیرم با...
بچههای گمشده... (خمیازه میکشد)
و پیرزنهایی که دارن میاُفتن و میمیرن.
سرنخی از اون هاچبک قرمز پیدا کردی؟ نه، نه. هنوز نه.
ما قراره یه جستجوی گستردهتر از لاخ آیریس انجام بدیم.
من جزئیات رو به بنکسیا فرستادم، اما...
این منطقه از ایالت تگزاس هم بزرگتره.
پس محدود کردنش آسون نخواهد بود.
پس محدود کردنش... این کمک میکنه؟
این کمک میکنه؟
آره.
آره. این کمک میکنه.
من خوشم نمیاد.
ولی بنکسیا زیاد نگران به نظر نمیرسه.
چی؟ فکر میکنن رفته یه جا پرسه بزنه؟
چی؟ نه. نه، نه. اینطور نیست.
نه. نه، نه. اینطور نیست.
بچههای هفت ساله که راهی پرسه زدن نمیشن، سیمو.
بچههای هفت ساله... نه. اینطور نیست.
نه. اینطور نیست.
فقط... (آه میکشد)
ببین، اونا... فقط... (آه میکشد)
ببین، اونا... اونا یه مشت آشغالن.
ببین، اونا... و با من لج افتادن.
و با من لج افتادن.
اگه بچه سفیدپوست بود چی؟ آره. باشه، بُنی.
به هر حال، گزارش ثبت شده، گزارش خواهر کِری هم همینطور.
به هر حال، گزارش ثبت شده، برای پزشکی قانونی.
برای پزشکی قانونی.
علت مرگ مشخص نیست.
من میگم کاملاً مشخصه.
هیچ کس تا ابد زنده نمیمونه.
خب، شواهد زیادی هست که فرضیه قتل رو مطرح میکنه.
خب، شواهد زیادی هست... هیچ کس نمیخواست اونو بکشه.
هیچ کس نمیخواست اونو بکشه.
اصلاً منطقی نیست.
توی وان سُر خورد، سرش خورد به جایی.
توی وان سُر خورد... نشانههای واضحی از درگیری وجود داره.
نشانههای واضحی از درگیری وجود داره.
سیمو، ما دیشب در مورد این حرف زدیم.
قضاوتت کاملاً بههمریختهست.
آره، و تو نمیدونی داری با چی درمیاُفتی، کارآگاه.
آره، و تو نمیدونی... در مورد چی داری حرف میزنی؟
در مورد چی داری حرف میزنی؟
راهبهها تو خواب میمیرن.
یا توی وان.
چون همه دوستشون دارن.
هر نظریه دیگهای مطرح کنی، پاپ بزرگ کلیسای کاتولیک
خوشحال نخواهد شد.
من بدون حقوق بازنشستگیم پرتم میکنن بیرون و تو هم خیلی عقبتر نیستی.
پس فکر میکنم میتونیم توافق کنیم که توضیحهای احتمالی دیگهای وجود داره.
سیمو، شاید یه پات بیرون از این در باشه.
ولی انتظار نداشته باش من کارم رو انجام ندم.
من نیازی به هیچ بررسی پزشکی قانونی نمیبینم.
من نیازی نمیبینم، بدون شواهد بیشتر.
بدون شواهد بیشتر.
حالا...
لیوان جدید من.
«یک روز خوب دیگه... (میخندد)
«یک روز خوب دیگه که مسئولیت خرابش کرد.»
«یک روز خوب دیگه... (میخندد)
شوخیه، سوان.
جسدش کجاست؟
تو بیمارستان.
تا دکتر بتونه گواهی علت فوت رو امضا کنه.
نیروهای نظافت رو امروز صبح میفرستم خونهاش.
نکن.
تا وقتی من نگفتم، اینجا صحنه جُرمه.
آخه هشتاد و خوردهای سالش بود، به خاطر خدا!
امشب میخوابیم توی خونه جدیدمون.
میخوابیم... (آه میکشد) یه تخت واقعی.
یه تخت واقعی.
بیا، آنیا! وقت رفتنه.
اگه اسکارلت بخواد پیدامون کنه چی؟
یکی بهش اطلاع میده. اگه اسکارلت بخواد پیدامون کنه چی؟
یکی بهش خبر میده خونه جدیدمون کجاست.
یکی بهش خبر میده. باشه؟
باشه؟
لازم نیست نگران این باشی. (هر دو میخندند) باشه؟
لازم نیست نگران این باشی. (هر دو میخندند)
لازم نیست نگران این باشی. (هر دو میخندند) خیلی خب.
خیلی خب.
امروز چطورید؟
خوبم، خانم. بله؟
ببخشید، خانم.
سلام جویی. (آه میکشد)
میتونم کمکتون کنم؟
خودت درستش کردی؟
قشنگه.
بفرما.
برای بچه.
اون کوچولو توی پارک کاروان.
اینا رو دوست داره.
پوست کانگورو نرمه. اینا رو دوست داره.
پوست کانگورو نرمه.
کی، اسکارلت؟
کی، اسکارلت؟ پیداش کردن؟
پیداش کردن؟
فکر نکنم.
هی، میخواستم ازت بپرسم...
چیز عجیبی دیدی؟ هی، میخواستم ازت بپرسم...
توی پارک کاروان چیز عجیبی دیدی؟
نه، خانم.
لازم نیست بهم بگی «خانم».
«مری» خوبه.
اوم... شاید بتونی کمکم کنی.
مری.
بله؟
این خانم.
فکر کنم منو به دنیا آورده.
اینجا.
سند و مدرکی هست؟
نمیدونم.
و نمیدونم... نمیدونم...
و نمیدونم تا کی عقب میرن.
فقط یه ماهه اینجا کار میکنم. آه. اینجا رو ببین.
پشتش.
مری: «آیریس».
مثل اسم شهر.
فکر میکنی مادرته؟
باشه.
ببینم چه کاری از دستم برمیاد.
هی. بله؟
میدونی پروندههای بیمارستان تا کی عقب میرن؟
خب، نه اونقدر دور. ۱۹۹۰؟
قبل از اون، همه چی کاغذی بود.
بیمارستان از کِی عملیاتی بوده؟
بیمارستان عملیاتی بوده... دهه ۱۹۳۰؟
دهه ۱۹۳۰؟
فقط میدونم خیلی قدیمیه. همهچیز داره از هم میپاشه.
اما میدونی کجا میتونم این سوابق کاغذی رو پیدا کنم؟
شما اینجا به دنیا اومدی، مگه نه؟ دنبال سوابق خودت هستی؟
شما اینجا به دنیا اومدی، مگه نه؟ نه.
نه.
نه، این برای من نیست.
پس این برای کیه؟
زن: مری.
دسترسی به سوابق هر کسی نیاز به رضایت کتبی داره. خودت اینو میدونی.
آره، ولی پرونده مال بیشتر از ۵۰ سال پیشه.
بله. همون قوانین اِعمال میشه. رضایت کتبی.
این بنده خدا فقط داره تلاش میکنه مادرشو پیدا کنه.
این برات هیچ معنایی نداره؟
لطفاً.
تو میدونی اینجا چطور کار میکنه، باشه؟
من نمیدونم. تو میدونی اینجا چطور کار میکنه، باشه؟'
من این کار رو نمیکنم. (زن): مری
بخش قدیمی ۷ یه اتاق پر از آرشیو و پرونده داره.
اون منطقه محدوده، مگر اینکه اضطراری باشه.
اما کلید اصلی مرا به آنجا راه میدهد.
بسیار خوب، به صورت غیررسمی نگاهی خواهم کرد.
اما دارم لطفی عظیم در حق شما میکنم. بله.
و پروندهها باید همان جایی که هستند، بمانند.
فهمیدم. ممنونم. (صدای جرینگ جرینگ کلیدها)
اوم... اسم بیمار آیریس مکگینس هست.
اوم... اسم بیمار. او در سال ۱۹۴۷ زایمان کرد.
او در سال ۱۹۴۷ زایمان کرد.
چه ساعتی منزل خواهر کِری بودید؟
No comments yet. Be the first to leave one.