Sense and Sensibility

Sense and Sensibility

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

Sense and Sensibility 1995 2160p NF WEB-DL H265 SDR DDP 5 1 English - HONE
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian Sense and Sensibility 1996 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-12-04
Lượt tải xuống: 21
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

پسرتان از لندن رسید.

پدر.

جان. جان.

در وصیت‌نامه‌ام خواهید دید...

...که عمارت نورلند به گونه‌ای به من واگذار شده بود...

...که از تقسیم آن بین دو خانواده‌ام باز می‌مانم.

آرام باشید، این برای شما خوب نیست.

نورلند، تمام و کمال...

...بنابراین طبق قانون مال شماست.

و من برای شما و فانی خوشحالم.

اما نامادری‌تان، همسر و دخترانم...

...تنها سالی ۵۰۰ پوند برایشان می‌ماند.

به سختی برای گذران زندگی کافیست. چیزی هم برای مهریه دخترها نیست.

شما باید به آنها کمک کنید.

البته.

قول می‌دهم، پدر.

قول می‌دهم.

بهشون کمک کنم؟ منظورت چیه؟

منظورم این است که ۳۰۰۰ پوند بهشان بدهم.

سود آن به آنها کمی درآمد اضافی می‌دهد.

این هدیه قول مرا برآورده می‌کند.

بی‌شک. حتی بیشتر از حد نیاز.

آدم ترجیح می‌دهد در چنین مواقعی زیاده‌روی کند تا کم‌کاری.

البته، او مبلغ مشخصی را تعیین نکرد.

خب، ۱۵۰۰ تا چی می‌گویی؟

کدام برادری با خواهران واقعی‌اش اینقدر مهربان خواهد بود، چه رسد به خواهران ناتنی‌اش؟

آن‌ها به سختی می‌توانند انتظار بیشتری داشته باشند.

سوال این است که چقدر از عهده‌ات برمی‌آید؟

سالی صد پوند به مادرشان، تا زمانی که زنده است...

...بهتر از آن است که ۱۵۰۰ پوند را یکجا از دست بدهید.

اگر بیش از ۱۵ سال زندگی کند، کاملاً سرمان کلاه رفته است.

وقتی قرار است به کسی مستمری پرداخت شود، مردم تا ابد زندگی می‌کنند.

۲۰ پوند هر از گاهی، قولم را ادا می‌کند.

کاملاً حق با شماست.

اگرچه حقیقتش را بخواهید، من متقاعد شده‌ام...

...که پدرتان اصلاً قصد نداشت به آنها پولی بدهد.

آنها سالی ۵۰۰ پوند خواهند داشت.

مخارج خانه‌شان هیچ خواهد بود.

نه کالسکه خواهند داشت، نه اسب، به سختی خدم و حشمی...

...و با کسی رفت و آمدی نخواهند داشت.

تصور کنید چقدر راحت خواهند بود!

آن‌ها خیلی بیشتر قادر خواهند بود که چیزی به شما بدهند.

ماریان، می‌توانی چیز دیگری بنوازی؟

مامان از صبحانه دارد گریه می‌کند.

منظورم چیزی کمتر غم‌انگیز بود.

میهمان در خانه خودم! قابل تحمل نیست، الینور.

قابل تحمل نیست، الینور.

مامان، ما جایی برای رفتن نداریم.

جان و فانی به زودی اینجا خواهند بود.

انتظار داری اینجا باشم تا بهشان خوش‌آمد بگویم؟ کرکس‌ها!

فوراً شروع می‌کنم به پرس‌وجو برای خانه جدید.

تا آن زمان، باید سعی کنیم آمدنشان را تحمل کنیم.

مارگارت، آنجایی؟ بیا پایین.

جان و فانی به زودی اینجا خواهند بود.

چرا باید در نورلند زندگی کنند؟ آنها در لندن خانه دارند.

خانه‌ها از پدر به پسر می‌رسد، نه از پدر به دختر.

این قانون است.

اگر بیایی، با اطلس تو بازی می‌کنیم.

دیگر مال من نیست، اطلس آنهاست.

بفرمایید بنشینید.

همانطور که می‌دانید، ما دنبال خانه‌ای جدید هستیم...

...و فقط می‌توانیم توماس و بتسی را نگه داریم.

متاسفیم که مجبوریم همه شما را ترک کنیم.

اما مطمئنیم که خانم دشوود جدید را اربابی منصف خواهید یافت.

تنها نگرانی واقعی من این است که چقدر طول می‌کشد تا آنها اسباب‌کشی کنند.

خانم فرارس چطورند؟

ایشان همیشه سلامت هستند.

برادرم این فصل با ایشان است. محبوب‌ترین مجرد است.

او کالسکه مخصوص خودش را دارد.

شما دو برادر دارید؟

بله. ادوارد بزرگتر است.

او از پلیموث در راه است و سفرش را اینجا قطع خواهد کرد.

اگر برای شما خوشایند باشد.

جان عزیزم...

...اینجا خانه شماست حالا.

فانی کلید ظروف نقره را می‌خواهد.

فانی با آن چه کار دارد؟

فقط می‌توان حدس زد که می‌خواهد آن‌ها را بشمارد.

چه کار می‌کنی؟

هدایایی برای خدمتکاران.

مارگارت کجاست؟ او عادت کرده قایم شود.

حداقل می‌تواند از دست فانی فرار کند.

داری نهایت تلاشت را می‌کنی. حتی یک کلمه هم بهش نگفتی.

گفتم. "بله" و "خیر" گفتم.

صبح بخیر، فانی.

صبح بخیر، خانم ماریان.

ظروف نقره را چطور یافتید؟ همه اصل بودند؟

خواهش می‌کنم، چه زمانی می‌توانیم انتظار برادرتان را داشته باشیم؟

ادوارد فردا می‌رسد.

اوه، و خانم دشوود عزیز.

با توجه به این واقعیت که او زیاد نمی‌ماند...

...نمی‌دانم آیا مارگارت اتاقش را به او می‌دهد؟

منظره بی‌نظیر است، و می‌خواهم نورلند را در بهترین حالتش ببیند.

خانم دشوود، خانم دشوود، خانم ماریان.

برادرم، ادوارد فرارس.

بفرمایید بنشینید.

خانم مارگارت کجاست؟

دارم به وجودش شک می‌کنم.

ببخشید، آقای فرارس. کوچکترین دخترم در حال حاضر از غریبه‌ها خجالت می‌کشد.

طبیعتاً.

خودم هم از غریبه‌ها رو می‌گیرم و بهانه‌ای به خوبی او ندارم.

منظره‌تان چطور است، آقای فرارس؟

بسیار.

اصطبل‌هایتان زیبا و بسیار مرتب هستند.

اصطبل‌ها؟ پنجره‌های شما رو به دریاچه است.

یک سهو بود، فانی مرا به یکی از اتاق‌های خانوادگی برده بود...

...اما اوضاع را درست کردم.

با کمال میل در اتاق مهمان مستقر شده‌ام.

چای!

به نظر من که همه‌شان لوس شده‌اند.

دوشیزه مارگارت که همیشه بالای درخت‌ها و زیر اثاثیه است.

از ماریان هم به سختی یک کلمه مودبانه شنیده‌ام.

فانی عزیزم، آن‌ها تازه پدرشان را از دست داده‌اند.

زندگی‌شان دیگر هرگز مثل قبل نخواهد شد.

این هیچ بهانه‌ای نیست.

کتابخانه.

این‌ها بیشترشان خارجی هستند.

واقعاً. باشکوه است.

من هرگز از بوی کتاب خوشم نیامده است.

نه، شاید گرد و خاک است.

شنیده‌ام که برای باغ گردو برنامه‌های بزرگی دارید.

اوه، بله. می‌خواهم آن را خراب کنم تا جای یک معبد یونانی شود.

جالب به نظر می‌رسد.

می‌شود آن مکان را به من نشان دهید؟

خیلی گران است.

و ما به چهار اتاق خواب نیاز نداریم. می‌توانیم با هم مشترک باشیم.

پس همین یکی.

ما در سال فقط پانصد داریم.

امروز تحقیقات بیشتری خواهم کرد.

جسارتم را ببخشید...

...اما فکر می‌کنم چیزی که دنبالش بودید را پیدا کرده‌ام.

بیرون نمی‌آیید؟ تمام روز شما را ندیده‌ایم.

باید بزرگش کنیم.

ماتاکس کمک می‌کند تا به ساعت‌های کاری ما عادت کنید.

اوه، دوشیزه دشوود.

مرا ببخشید، اتفاقاً یک اطلس قابل اعتماد دارید؟

گمان می‌کنم بله. - باید موقعیت نیل را چک کنم.

خواهرم به من می‌گوید در آمریکای جنوبی است.

نه.

نه، او کاملاً اشتباه می‌کند.

من فکر می‌کنم در بلژیک است.

بلژیک؟

مسلماً نه. حتماً منظورتان ولگا است.

ولگا؟ - البته، ولگا...

...که، همان‌طور که می‌دانید، از... - ولادی‌وستوک شروع می‌شود و به...

ویمبلدون. - دقیقاً.

جایی که دانه‌های قهوه از آنجا می‌آیند.

سرچشمه نیل در حبشه است.

واقعاً؟

جالب است.

حال شما چطور است؟ ادوارد فرارس. - مارگارت دشوود.

از ملاقات با شما خوشوقتم.

به این ملک متصل است. - کاملاً همین‌طور است.

قطعاً افزودنی بسیار مطلوب خواهد بود.

فردا آنجا می‌روم و با... چه کسی است؟

گیبسون. - گیبسون.

او به فروش آن به اندازه کافی راضی خواهد بود.

او بیشتر از ارزشش خواهد خواست.

خیز. - خیز.

به شما آسیب زدم؟ - نه، نه.

ممنون. مرا ببخشید.

آن مورد علاقه پدرم بود.

از اینکه به مارگارت کمک کردید ممنونم. از وقتی آمدید او تغییر کرده است.

ابداً، ابداً. از مصاحبت با او لذت می‌برم.

خانه درختی را به شما نشان داده است؟ - هنوز نه.

افتخار می‌دهید، دوشیزه دشوود؟

بیرون هوا عالی است. - با کمال میل.

مارگارت همیشه می‌خواست سفر کند.

می‌دانم. او به زودی راهی چین می‌شود.

من باید به عنوان خدمتکارش بروم.

اما فقط به این شرط که با من خیلی بد رفتار شود.

وظایف شما چه خواهد بود؟

شمشیربازی و تی کشیدن.

کدام یک ارجحیت دارد؟

گمان می‌کنم تی کشیدن.

تمام چیزی که همیشه می‌خواستم، آرامش یک زندگی خصوصی بوده است.

اما مادرم مصمم است مرا متمایز ببیند.

به عنوان چه؟ - هر چیزی.

سخنور. سیاستمدار.

حتی یک وکیل هم قبول است، اگر یک باروش می‌راندم.

شما چه آرزویی دارید؟

من کلیسا را ترجیح می‌دهم، اما آن به اندازه کافی برای مادرم باکلاس نیست.

او ارتش را ترجیح می‌دهد، اما آن برای من زیادی باکلاس است.

در لندن می‌مانید؟ - از لندن متنفرم.

زندگی روستایی ایده آل من است. یک محله کوچک که بتوانم در آن کاری مفید انجام دهم.

مرغ و خروس نگه دارم. موعظه‌های خیلی کوتاه انجام دهم.

شما از احساس بیکاری و بی‌فایده بودن حرف می‌زنید.

تصور کنید این چقدر بدتر می‌شود وقتی کسی هیچ امیدی ندارد...

...و هیچ انتخابی برای هیچ شغل و کاری ندارد.

پس شرایط ما دقیقاً یکسان است.

به جز اینکه شما ثروت خود را به ارث خواهید برد.

ما حتی نمی‌توانیم مال خودمان را کسب کنیم.

شاید مارگارت حق دارد. - حق دارد؟

دزدی دریایی تنها گزینه ماست.

دقیقاً تی کشیدن چیست؟

"هیچ آوای خدایی طوفان را نیاسود. هیچ نور مبارکی نتابید."

"هنگامی که از هر کمک مؤثری محروم شدیم، هر یک تنها از میان رفتیم."

"اما من، زیر دریایی خشن‌تر، و در خلیج‌های عمیق‌تر از او غرق شده..."

نه، ادوارد، گوش کن.

"هیچ آوای خدایی طوفان را نیاسود. هیچ نور مبارکی نتابید."

More Farsi Persian subtitles for Sense and Sensibility

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left