Carnival Row - Second Season

Carnival Row - Second Season

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 2

Thông tin phát hành

Carnival Row S02E05 720p/1080p/2160p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Carnival Row S02E05 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Carnival Row S02E05 REPACK 1080p WEB H264-GGWP GLHF
Carnival Row S02E05 720p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Carnival Row S02E05 1080p x265-ELiTE FENiX XEN0N
Carnival Row S02E05 720p/1080p HEVC x265-MeGusta
Carnival Row S02E05 WEB x264-TORRENTGALAXY
Carnival Row S02E05 480p x264-RUBiK T0PAZ
Carnival Row S02E05 720p WEB x265-MiNX
Carnival Row S02E05 WEBRip x264-ION10
Bình luận bởi SAHEB2485
🔴 30nama | صـاحب 🔴

Tags

webrip
web
x264
720p
720
BRip
1080
x265
HEVC
2CH
480p
480
Được xuất bản vào: 2023-03-03
Lượt tải xuống: 42
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

نه!‏

تو پلیس رو مثل من نمی‌شناسی!‏

اگه بری دنبال‌شون...‏

تمام «رو» رو به آتیش می‌کشن.‏

منو ببخشین، قربان،‏ ولی باید راجع‌به خانم لانگربین...‏

بهتون هشدار بدم.‏

اون مالک اون کارخونه‌هاست.‏

اون دور از چشم ما مشغول خریدشون بوده.‏

فرگوس.‏

باید بدونی که خواهرم و...‏

آقای آستریون، رفتن.‏

آخرین چیزی که شنیدم...‏

اینه که آقای آستریون و خانم ایموجن وقتی سواحل راگوسا تصرف شد...‏

سوار کشتی «سوان» بودن.‏

خدمتکار عشق کریچ.‏

این‌جا آزادی، ایموجن.‏ همین‌طور هم اگرئوس.‏

این‌جا نه هیچ‌جای دیگه‌ای تو دنیا.‏

شاید بهتره به دعوت لئونورا برای موندن، فکر کنیم.‏

دعوت؟

دعوت رو می‌شه پس زد.‏

پکت داره از بورگ...‏

سلاح می‌خره تا علیه ما استفاده کنه.‏

چرا باید این گزارش رو باور کنم؟

و جونم رو به خطر انداختم تا این خبر رو به شما برسونم.‏

ازرا اسپورن‌رز در خدمت شماست.‏

حدس زدم واسه کمک گرفتن برمی‌گردی...‏

واسه همین صفحۀ مورد نیاز رو علامت زدم.‏

صفحۀ چی؟

برای احضار روشنایی...‏

و پاک کردن تاریکی درونت.‏

تو عوضیِ...‏

آروم باش، دامبی،‏ ما اومدیم نجاتت بدیم.‏

‏- از چی؟ ‏- کلاغ‌ها.‏

هرجور شده دنبال انتقام هستن.‏

یالا! ولش کن!‏

این تفنگش بود، درست می‌گم؟

خواهش می‌کنم.‏

درست می‌گم؟

تبدیل به این شدی؟

این چیزیه که انسان‌ها از من ساختن.‏

تو، دستت رو ازش بکش.‏

دامبی، دارین چه غلطی می‌کنین؟

شلیک نکنین!‏

« کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما‌ » :. @CinamaSub .:

یالا دیگه، بکش.‏

باید بکشمت.‏

ولی کی می‌خواد کمکم کنه وینیت رو نجات بدم؟

کافیه! کافیه.‏

پیکسی که در حال حاضر در دادگاه حاضره...‏

وینیت استون‌ماس...‏

مطمئنین این همون پیکسیه که...‏

به جان شما تعرض داشت؟

‏- خودشه، جناب قاضی.‏ ‏- بدون شک.‏

ممکنه وقایع درگیری رو...‏

با کلمات خودتون توصیف کنین...‏

گروهبان دامبی؟

توی خونه‌م بهم حمله کرد...‏

اون و دوست‌های کریچ‌ش.‏

جلوی چشم‌های همسرم.‏

جلوی چشم‌های پسرم.‏

یکی‌شون خواست با چاقو بهم ضربه بزنه.‏

آره.‏

از خودم دفاع کردم، ولی تعدادشون خیلی زیاد بود...‏

مثل حشره کل خونه رو گرفته بودن.‏

تنها چاره‌م فرار کردن بود.‏

فرار کردم به سمت پاسبانی پلیس.‏

ممکن بود بمیرم اگه...‏

اگه چی، گروهبان؟

دارم سعی می‌کنم وقایع رو دقیقاً به خاطر بیارم، جناب قاضی.‏

خوشبختانه...‏

همکارهای پلیسم، درست به موقع رسیدن.‏

مثل همیشه، رفقا، ها؟

کافیه، کافیه. ساکت.‏

وینیت استون‌ماس.‏

ممکنه دفاعیه خودتون رو بیان کنین؟

نمی‌شه از کارهات سر در آورد.‏

دیروز اون پلیسه رو نجات دادی...‏

و امروز می‌خوای کلاغی رو نجات بدی...‏

که خواست اونو بکشه؟

وینیت منصفانه محاکمه نمی‌شه.‏

فقط می‌خوان احساسات رو تحریک کنن...‏

یه نمایش عمومی راه بندازن،‏ بعد هم اعدامش کنن.‏

اون‌وقت تو می‌خوای چی‌کار کنی،‏ بپری وسط و نجاتش بدی؟

با کدوم بال؟

می‌دونی که ازت متنفره.‏

آره، خب...‏

ترجیح می‌دم زنده باشه و ازم متنفر باشه.‏

‏- درضمن، اگه...‏ ‏- اگه گند نزده بودی به نقشه‌مون، آره.‏

اگه دوست داری می‌تونیم تا شب به هم فحش بدیم...‏

یا می‌تونیم با هم کار کنیم تا به وینیت کمک کنیم.‏

تصمیمش با تو.‏

یا اینکه تو از خونریزی بمیری و منم تماشات کنم.‏

اوه، لعنت.‏

خوب زخمی بهت زدم، مگه نه؟

از کجا می‌دونستی دارم میام بکشمت؟

چون پلیس.‏

دست‌کم، قبلاً بودم.‏

راستش، یه حسی بهم می‌گفت تو دنبالمی.‏

ولی با عقل جور در نمی‌اومد.‏

گمونم بیشتر از اونی که می‌خوای پیکس هستی، آقای پلیس.‏

واقعاً وینیت رو دوست داری، ها؟

نمی‌تونم بذارم بمیره.‏

عذر می‌خوام، صدراعظم.‏

چی شده، نایجل؟

از این کار هیچ خوشحال نمی‌شم، قربان.‏ به هیچ وجه.‏

ولی از من مدرک خواسته بودین.‏

همون‌طور که می‌بینین،‏ خانم لانگربین...‏

حالا صاحب سهام اصلی...‏

سودآورترین کارخونه‌های اسلحه سازی ماست.‏

اون فقط یه سرمایه‌گذار نیست.‏

از اول با نقشه اومده جلو.‏

و منم اون احمق بی‌خاصیت مارتیر بودم.‏

متأسفانه، قربان،‏ اون از قدرت سیاسی خودش برای...‏

فریب دادن دولت شما...‏

برای فروش سلاح‌های پکت، استفاده کرده.‏

سلاح‌هایی که فروش‌شون سود هنگفتی بهش می‌رسونه.‏

و ثروتی که از این راه به دست میاره...‏

‏- فراتر از هر...‏ ‏- بله، متوجه‌ام.‏

ممنون، واینتروت.‏

نه، قربان.‏

ببخشید، ولی متوجه نیستین.‏

شایعات می‌گن که خانم لانگربین...‏

به رقبای کرسی ما در دولت...‏

قول حمایت مالی داده.‏

اون قصد داره از ثروت تازۀ خودش برای...‏

خرید نماینده‌ها استفاده کنه و...‏

‏- خودش رو صدراعظم کنه.‏ ‏- دقیقاً.‏

توافق حزب اون با ما یه دروغ محض بود.‏

سوفی لانگربین از اول قصد داشت به شما خیانت کنه.‏

ممنون، واینتروت.‏

آفرین.‏

یک موضوع دیگه هم هست، قربان.‏

بازم؟

اون تنها نیست.‏

معطل نکنین.‏

هی! اون‌جا معطل نکنین!‏

موضوع چیه؟

اون یکی، اون‌جا. نگاه کن.‏

همون قد بلنده با کت بلند.‏

خیلی بزرگ شده.‏

برادرت؟ البته.‏

سال‌هاست ندیدمش.‏

موفق شدی، سوفی.‏ به خواسته‌ت رسیدی.‏

نه، ما موفق شدیم.‏

هردو با هم نقشه کشیدیم،‏ تمامش رو.‏

و این تازه شروعشه.‏

همه‌شون از قبل دستمزد یه هفته کار رو هم دریافت می‌کنن.‏

یه نشونه از حسن نیت ما.‏

برادرت یه‌کم پول گیرش میاد.‏

منم همین‌طور.‏

خزانه داری بورگ...‏

برای تمام کارخونه‌هایی که تو معاملۀ تسلیحاتی پکت، درگیر بودن...‏

جزیۀ پادشاهی فرستاده.‏

نگاش کن.‏

ثروتمندترین آدم بورگ.‏

چه حسی داره؟

احساس آزادی.‏

انگار دیگه لازم نیست بترسیم.‏

اونا باید از ما بترسن.‏

قیافه‌هاشون وقتی تو رو بعد از...‏

انجام کاری که پدرت نتونست انجام بده می‌بینن، دیدنیه.‏

صدراعظم لانگربین.‏

به اندازۀ کافی زود زمانش رسید.‏

واقعاً هم لقب خوش آهنگیه.‏

جناب سفیر.‏

مشاهده کنین.‏

تمام اسلحه‌خونه این‌جاست، ویر.‏

پکت یه قدردانی به شما بدهکاره، آقای میلوورثی.‏

بفرمایین.‏

قصد توهین ندارم...‏

ولی آقای میلوورثی، تعجب کردم که محموله رو تحویل دادین، نه؟

حمل سریع تسلیحات...‏

از اسلحه‌خونۀ بورگ؟

روند کسب و کار همینه.‏ همین حین که این‌ها به ارتش شما تحویل داده می‌شن...‏

تمام اسلحه‌خونۀ بورگ...‏

‏- دوباره تأمین می‌شه.‏ ‏- ولی من تعجب کردم...‏

چرا همچین ریسکی می‌کنین.‏

واسه همین به خودم اجازه دادم یه نگاه کوچیک به گذشته‌تون بندازم.‏

جالبه، نه؟

من قبل از این‌جا همون‌طور که قطعاً می‌دونین...‏

یه بازیگر تئاتر بودم، سرگرد.‏

سیاست، یعنی بازیگری.‏

‏- بله.‏ ‏- دود و آینه، تردستی.‏

‏- تردستی.‏ ‏- بله.‏

برای اطمینان از اینکه چند نفر بتونن «رو» رو ترک کنن...‏

دستمزد بگیرن و آزادی‌شون رو به دست بیارن.‏

منظورتون چیه؟

من هرگز بهت تهمت نمی‌زنم که به نژاد خودت خیانت کرده باشی...‏

یا دشمن دولت خودت و من شده باشی.‏

یکی از دلایلش اینه که حیله‌گری حیوانی در درونت نیست.‏

اگه خواستی این کارو بکنی،‏ از وسط دو نصف می‌شی.‏

ما حرف همدیگه رو می‌فهمیم، درسته؟

بله، درسته.‏

انگیزه‌های من به خودم مربوطه، آقای ویر.‏

و اگه برای کمک من ارزش قائل هستین...‏

بیاین از دردسر دوری کنیم.‏

بهترین رفتار تو خارج از صحنه تئاتر، همینه.‏

اوه. جدی؟

باشه.‏

یعنی اصلاً بابت جادوی سیاه نگران نیستی؟

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left