200 dòng đầu tiên.
روی، این جایگاه توئه. قدرشو بدون.
بنداز توش.
روی، تو یه استعدادی داری. ولی کافی نیست.
باید خودتو پرورش بدی.
اگه زیادی به استعدادت تکیه کنی، شکست میخوری.
آیریس!
باید برم.
سلام.
میتونم ببینمت؟ - همین الان؟
آره. - باشه.
روی! روی، چی شده؟
یه دقیقه صبر کن.
تیم «کابز» دنبالم فرستاده. فقط یه تسته. هنوز قبول نشدم.
موفق میشی. - کلی آدم اونجاست.
نه با این دست تو. پدرت بهت افتخار نمیکرد؟
باید به بهترین خودم برسم. - بهم قول میدی؟
قول میدم. یالا!
پس کی باید بری؟ - فردا.
اوه، خدای من.
قبلاً هیچوقت سوار قطار نشدم.
حس مهم بودن به آدم میده.
چیزی برای ترسیدن نیست، آیریس.
خیلی دوست دارم.
میخوام باهام ازدواج کنی.
بله.
میخوام بیارمت پیش خودم.
اشکالی نداره.
ممنون، وامر. بچهم اینو مثل گنج نگه میداره.
مطمئنی الان برای خودت نیست؟
اینو میبینی؟ - اون چیه؟
یک ورزشکار المپیکی، درست یک روز بعد از قتل...
...«جانی زیروفسکی» ستاره فوتبال، به ضرب گلوله کشته شد.
در هر دو مورد، از گلوله نقرهای استفاده شده بود.
گلوله نقرهای؟ این دیوونگیه.
مکس مرسی، اون خبرنگار ورزشی؟
فکر نمیکنم شما رو بشناسم.
سم سیمپسون. "باد" سیمپسون. یادتونه؟
شاید اسمتونو یه جایی شنیده باشم.
البته، شما که این آقا رو میشناسید.
وامر.
تو لباس معمولی فرق میکنی.
همیشه خوشحالم از دیدن یکی از مردم عادی.
شما پسرا هم دارین میرین شیکاگو؟
درسته.
منم خودم برای دیدن تیم «کابز» دعوت شدم.
اینطوره؟
منم یه استعداد جدید تو پرتاب آوردم که یه نگاهی بهش بندازن.
اسمش چیه؟ - روی هابز.
کجا بازی میکرد؟
همونطور که گفتم، مکس، اون جوونه.
تو بازی «سابوتاک ولی» همه رو از سر راه برداشت.
شاید از هشت «نو-هیتر»ش شنیده باشی.
اونجاست. میارمش اینجا.
همین کارو بکن.
مکس. ایشون روی هابز هستن.
مکس مرسی، خبرنگار ورزشی مشهور.
از آشنایی با شما خوشبختم.
و ایشونم وامر هستن.
خوشوقتم.
تو لباس معمولی فرق میکنی.
اول پیت و حالا «تکراری». بیا کارت بازی کنیم.
به اون «نو-هیترهات» ادامه بده...
...وگرنه دنبالت باید تو «سودا پاپ ولی» بگردن.
سابوتاک.
هرچیزی. به همون گاری آب بچسب، پیرمرد.
هی، آقا-- - ولش کن.
چی باشه؟
دل.
ایستگاه بعدی، آیولا.
نیم ساعت تو آیولا برای آبگیری توقف داریم.
نیم ساعت توقف برای آبگیری!
حواستون به وقت باشه. فقط نیم ساعت.
یه هوم ران دیگه!
هی، وامر، اینجوریه که باید به توپ زد!
یالا، وامر! یکی دیگه بزن!
اون بهترینه؟
بهترینِ تمام دوران. بهترینِ الان و بهترینِ آینده.
خیلی خب، تموم شد، رفقا!
یالا، وامر! اینجا کلی تماشاگر خوب داری!
میخواید بیشتر ببینید؟
باید بیاید شیکاگو، بلیط بخرید!
اون چوب بیسبال مال تو، از طرف من. کارت عالی بود! همینطوری ادامه بده!
داره میره، رفقا!
وامر! بهترین بازیکن بیسبال کشور!
شما جایزه کافی براش ندارین.
اون یه استعداد ذاتیه. اون عروسک سبز رو بده به من.
هی، دهاتی!
یکی بنداز اینجا. پرتش میکنم تا ماه.
خیلی خب، رفقا.
تو واقعاً خوب انتخاب میکنی، سیمپسون.
من ۱۰ دلار شرط میبندم که اون «وامبولد» رو با سه تا توپ استرایک اوت میکنه.
تو پیرمرد دائمالخمر، مغزت پر از کاهه.
این دهاتی نمیتونه با صد تا پرتاب هم منو استرایک اوت کنه.
سه تا بیشتر لازم نداره، وامر.
من مسابقات مهارت رو دوست دارم.
تو هم دوست داری، عزیزم؟ منم همینطور.
تو چی، «هاکلبری»؟ ترسیدی؟
نه، از تو که نمیترسم.
چرا نمیریم اونور ریلها، که کسی آسیب نبینه.
یالا، رفقا!
۵۶، ۵۷، ۵۸...
...۵۹، ۶۰ فوت...
...۶ اینچ، دقیقاً.
خب، حالا قوانین رو میگم.
سه تا پرتاب خواهیم داشت.
هر توپی که از روی صفحه (بیس) رد بشه، یا اگه ومِر تاب بده و خطا کنه، یک استرایک حساب میشه، باشه؟
هر چیزی خارج از محدوده استرایک...
...یعنی مسابقه تموم شده...
...و ومِر برنده میشه.
من اعلامشون میکنم.
چرا چندتا پرتاب تمرینی نمیکنی؟
دستم گرمه. - به جهنم.
شروع کنیم؟ آفتاب داره غروب میکنه.
کاش اون پول رو شرط نمیبستی. خیلی سختی کشیدی تا به دستش آوردی.
اگه بهت ایمان نداشتم، این شرط رو نمیبستم.
پس، یالا. بیا.
قراره نشون بدیم روی هابز کیه.
تو نوبت توپ زنی. - جوش نیار.
توپزن! یالا! بازی!
پایین کمکت کنم، پیرمرد؟
پرت کن اینجا، دهاتی! سنگینتر نمیشه!
بنداز تو اون کلهش. بندازش اینجا.
باهاش صورتشو بتراش!
استرایک یک! - یه لحظه صبر کن.
حالت خوبه، سَم؟
خوبم. این دستکش لعنتی.
از اون پشت چطور میخوای اعلام کنی؟
به نظر خشن میاد. - اون زانوهای توئه که میلرزه؟
تو کاری به کار من نداشته باش، دماغ قرمز، و بازی کن!
بندازش اینجا، ناشی.
دوباره انجامش بده، روی. یالا پسر. دوباره انجامش بده.
استرایک دو! - داره توپ آبدهنی پرتاب میکنه!
گه خورده. اون توپ مثل پوست سر بابابزرگت خشکه.
بهتره اونجا دنبال شیطنت نباشی، عرقخور!
دهنتو ببند، آقا!
ولش کن.
همین یکی مونده، ومِر. همین یکی. ناامیدم نکن.
کوتاه نیا.
یکی دیگه، پسر.
یالا روی. دقیقاً کنارش، عزیزم. بیرونش کن.
استرایک سه.
تو اوت شدی.
آقا، اینو یادت رفت!
صبر کن، آقا!
اسمت چیه؟
روی هابز!
بیا!
ممنون!
سلام. من هریت بِرد هستم.
تو ۱۱۰ روزنامه از این سر کشور تا اون سرش چاپ میشه.
میخوام یه اطلاعات پیشزمینهای از پسرت جمع کنم.
الان نه. شاید صبح.
چرا؟ - حالم خوب نیست.
گوش کن، اون ده دلاری که بهم بدهکاری رو بیار.
صبحونه رو مهمون من باش، باشه؟
و من میتونم شگفتیها واسه اون پسر خلق کنم، اگه بهم اجازه بدی.
رامی.
همه فکر میکردن اون نابودت میکنه.
آره. - آره.
و اونجوری که همه دور تو جمع شدن.
سالها در مورد امروز حرف خواهند زد.
درست مثل تماشای دوئل سر لنسلوت و سر تورکین بود.
یا مالدامور؟ مطمئن نیستم.
تا حالا هومر رو خوندی؟
هومر؟
خب، تنها هومری که من میشناسم چهارتا بیس داره.
هومر خیلی وقت پیش زندگی میکرد و درباره قهرمانها و خداها مینوشت.
و اگه امروز تو رو اونجا میدید، درباره بیسبال مینوشت.
میدونی چیه؟ یه روزی...
...هر رکوردی که توی کتاب هست رو میشکنم.
میدونم که از پسش برمیام.
امیدوارید به چی دست پیدا کنید؟
وقتی توی خیابون راه برم، مردم میگن: "اون روی هابزه...
...بهترین بازیکنی که تا حالا وجود داشته."
همین؟
خب، دیگه چی هست؟
نمیدونی؟
مگه چیز بیشتری نیست؟
باشکوهتر؟
دوستدختری داری؟
من الان میرم شب بخیر بگم.
هریت.
یه روزی میای بازی منو ببینی؟
روی، تو بینظیری.
میای؟ - معلومه.
من میتونم یه توپ رو اینجا پرتاب کنم و هرگز به انتهاش نخوره.
اینو مطمئنم، پسر.
شیرینبیانه؟ - ولش کن. بریم هتل.
تا ورزشگاه چقدر راهه؟ - اول میریم هتل.
باید بریم هتل. میخوام یه نوشیدنی بخورم.
سلام. - سلام. روی؟
این هریته. - ببخشید؟
هریت بِرد، احمق.
در بازه.
سلام؟
از کجا میدونستی من اینجا موندم؟
اینجا چه خبره؟
روی...
...آیا بهترین بازیکنی خواهی بود که تا حالا توی این بازی وجود داشته؟
درسته.
No comments yet. Be the first to leave one.