192 dòng đầu tiên.
پس دست راست سابق من
پول دریافتی از میادین نفتی من رو اینجوری خرج میکنه؟
راحت باش
اگه برای کشتنت اومده بودم دیگه حرف نمیزدیم
"داری وقتت رو تلف میکنی "مینروا
اون آدم دیگه وجود خارجی نداره
"درسته. حالا شدی "بیوه
نیومدم اینجا صحبت از گذشته کنم
اومدم راجع به آینده گفتگو کنیم
تو هیچ آیندهای نداری
وقتی داشتم میرفتم بهت گفتم که دیر یا زود
بقیهی بارون ها علیهـت اقدام میکنن
چیه فکر کردی منابع نفتی رو به خطر میندازن؟
"اونا منو به رسمیت شناختن "تیگ
"همه غیر از "کویین
اون قدرتمندترین بارون با بزرگترین ارتش کلیپر ـه
بقیه ممکنه ازش نفرت داشته باشن
ولی علیهـش کاری نمیکنن
به همین خاطر ما باید نابودش کنیم
وقتی اون از سر راه برداشته شه بقیهی بارون ها پیروی میکنن
برگرد تا شروعی دوباره داشته باشیم
کی اجیرتون کرده؟
"پسر "کویین"، "رایدر
فکر نمیکردم عرضه داشته باشه
از صداقتت قدردانی میکنم
:مترجمین M0hammad2020 & Alireza Azizi محمد و علیرضا
عادت داری زاغ سیاه مردم رو چوب بزنی؟
ببخشید
- داغی روی بدنت نمیبینم - والدینم کشاورزان آزاد بودند
یاغی ها حمله کردند. من فرار کردم
چند وقته این بیرونی؟
تمام شب
اسمم "تیلدا"ست
"امکی". ممنون
با اونا خوب کار میکردی
تمرین کردم... خیلی زیاد
مادرم میگه توانایی ذاتی در مقابل تلاش بسیار چیزی نیست
تا حالا شکل پروانهش رو ندیده بودم
باید برم
!بریم
با من بیا
!برو
!ایست
- به قلمروی "بیوه" رسیدیم - چه اهمیتی داره؟
یکی به فرارش کمک کرده
و پسره بهمون میگه کی بوده
نمیتونیم با کلیپر ها وارد سرزمینِ "بیوه" بشیم
قوانین بارون هاست اعلان جنگ تلقی میشه
خوشت نمیاد به پدرت بگو
برمیگردیم به قلعه
خیلیخب بریم
- یالا - بریم
چیزی برای ترسیدن نیست
بیا
- اون مادرته؟ - بله
"بارون ـه ولی همه بهش میگن "بیوه
همینجا باش
مادرم دوست نداره کسی در زمان تمرین مزاحمش بشه
بیشترین اطلاعی که داریم اینه که پسره وارد سرزمین "بیوه" شده
تا مرز اون به جستجو ادامه دادیم
اون پسر زندگیش رو برای دزدیدن چی به خطر انداخت؟
ایناهاش
چیزی مثل این دیدی "سانی"؟
نه بارون
بهم گفت مال مادرش بوده
اون پسر تنهایی از اینجا نرفته
یه خائن درون قلعه داریم
خودم این خائن رو از بین میبرم پدر
ممنونم
دیشب یاغیها به بیوه
و دست راست سابقش حمله کردند
میخوام مطمئن شم
که این اقدام خودسرانه از اینجا نبوده
شما بارون ـی من هرگز خلاف دستورتون عمل نمیکنم
میدونم پسرم
و قدردان وفاداریت هستم
ازش استفاده کن بوی گند میدی
باشه
ممنون
مادر گفت نمیتونم تنهات بذارم
هیچ چیز آرامش بخش تر از حمام گرم نیست
نمیخواستم بترسونمت
پسرم "پرسیوال" عادت داشت توی وان بمونه
تا انگشت هاش مثل هستهی هلو چروک شه
پسری در خانه ندیدم
."تیلدا" بهم گفت چه اتفاقی افتاده بخاطر والدینت متاسفم
قول میدم زیاد نمیمونم
گفتی کشاورز بودن؟
آره. توتون تولید میکردند
الان زمان برداشت ـه
باید دست هات پر از شیرهی توتون باشه ...ولی
ولی دست های تو کاملا سفیده
"میدونم داری دروغ میگی "امکی
از قلعه اومدی مگه نه؟
نیازی نیست بترسی
من مثل "کویین" نیستم
بهت اطمینان میدم اینجا در امانی
ممنونم
دنبال یه پسر همسن تو میگردم
آخرین خبری که داشتم توی قلعه بود
یه آویز به گردنش بود
شبیه این بود
تا حالا ندیدم
چرا این پسر رو میخوای؟
چون خیلی خاص ـه
خب من هیچ چیز خاصی ندارم
دارم میرم بیرون
همراهم بیا
یه گارد آماده میکنم
نمیخواد. تنها میریم
بازم سردرد دارین بارون؟
پدرم کارگر این مزارع بود
درست کنار اون درخت گردوی قدیمی
دیدبان تا مرگ کتکش زده بود
تهمت زدن که ذرت بیشتری برداشته
هرگز از خودش دفاع نکرد
نه حتی یک بار
...فقط
خوابید تا زندگیش رو با کتک تموم کردند
اون شب رفتم پیش بارون ـم و گفتم
""بارون، میخوام یه کلیپر بشم
...چیزی جز یه کوتوله نبودم ولی
منو وارد گودال کرد
و در مقابل بزرگترین تازهکاری که داشت قرار داد
و من گردنش رو در عرض 10 ثانیه شکستم
اون اولین باری بود که احساس سرزندگی کردم
قضیه اینه... من به افرادت نیاز دارم
،وقتی به تو نگاه میکنم
خوش لباس و خوش صحبت هستی
و من یه قاتل یاغی نمیبینم
یه بارون میبینم
،اگه کمکم کنی "کویین" رو از بین ببرم
بهت یه قلمرو پیشکش میکنم
از موعظه هات خوشم میاد بانو واقعا میگم
،ولی اگه ما طرف شما قرار بگیریم حکم مرگ خودمون رو امضا میکنیم
تنها نمیمونید
تو و یه مشت دختر
کمک میکنید "کویین" رو از بین ببریم؟
.کار ما تموم شد
صبر کنید
نمایش ضعف بزرگترین برتریه
اگه "تیلدا" یکی از افرادت رو شکست بده
شرایط قرار من رو میپذیری
...و اگه نتونه
میشه مال ما
قبول
برای اتحاد جدید
بارون
"بخاطر اینکه سرزده اومدیم عذر میخوام "هانا
دکتر هست؟
چه سوپرایزی
من میتونستم به قلعه بیام
داشتم از اینجا رد میشدم
"ویل" بهترین اتفاقیه که واسمون پیش آمده
من و "ورنون" نمیتونستیم بچه دار شیم
"ویل" پیشکشی بارون
بخاطر نجات زندگی زنش در زمان تولد "رایدر" بود
از زمان کودکیش بزرگش کردیم
راجع به بچه بهم گفت
،اگه دوستش داری
بهش بگو چقدر خطرناکه
...قانون کاملا واضحه من نمیتونم تشکیل خانواده بدم
سعی کردم
ولی نظرش عوض نمیشه
"تو رو دوست داره "سانی
دارم سعی میکنم زندگیش رو نجات بدم
اون زندگی بدون تو و اون بچه رو نمیخواد
یه تومور ـه. یه غده
کاری از من برنمیاد
چقدر وقت دارم؟
.خب تو شب یلدا رو میبینی
احتمالا
خب پس به "لیدیا" نگیم میدونی چطور هیاهو میکنه
ضعیف و ضعیف تر میشی
قول میدم محتاطانه باشه
ممنونتم دکتر
تو مرد خوبی هستی
همه چیز مرتبه بارون؟
بهتر از این نمیشه، ممنونم
میخوام یه کاری واسم بکنی
بله بارون؟
میخوام بری داخل
و اون دوتا رو بکشی
متوجه نمیشم
به طور واضح گفتم
ما فقط دشمنانمون رو میکشیم
و تو دشمن رو چجوری تعریف میکنی "سانی"؟
کسی که شمشیر یا مشتش رو بلند میکنه تا بکشتمون؟
اگه بهت بگم که اون دو تا یه اسلحه دارن
که میتونه هر چیزی که ساختم رو نابود کنه
و منو رو زانوهام بشونه چی؟
بارون، دکتر پسر شما رو به دنیا آورده
No comments yet. Be the first to leave one.