200 dòng đầu tiên.
کاسیموالی!
گورو!
یک ندای الهی از خود لرد شیوا بهم رسید.
وقتش رسیده که از این دنیا برم.
گورو.
تو سالهاست داری به من خدمت میکنی.
هر چی میخوای آرزو کن.
راستش...
تردید نکن.
هر آرزویی داری، میتونی بگی.
من میخوام تانترا شاسترا یاد بگیرم.
این کتاب هدیهای مقدسه از طرف لرد شیوا.
این کتاب به عنوان یک پیشکش مقدس از لرد شیوا تقدیم شده.
قبل از اینکه ازش استفاده کنی، یه چیزو تو ذهنت نگه دار.
با صداقت ازش استفاده کن، اون وقت دقیقاً به جایی که باید، میرسونتت.
با طمع ازش استفاده کن، مطمئن باش نابودت میکنه.
هر چی داریم از لطف الهی لرد شیواست.
درود بر لرد شیوا.
آشتادیگباندانا!
آشتادیگباندانا!
اگه بر خلاف چیزی که درسته عمل کنی...
باشه؟
سلام دوستان!
چطورین رفقا؟
به کانال یوتیوب "بینداس بچلرز" خوش اومدین.
و اینم پارامش.
امروز، قراره شما رو ببرم تو یه خونه که ارواح بیقرار ول میچرخن توش.
تا الان ممکنه چندین تا از این ویدئوها رو دیده باشین.
همهشون یا فیلمبرداری شده بودن یا ساختگی.
ولی امروز، ما هیجانزدهایم که بهتون نشون بدیم قراره چی پیدا کنیم.
و از این تجربه لذت ببرین.
یک بار دیگه، من پارامش هستم.
و فیلمبردارمون، پالی.
سلام!
بریم.
بریم، داداش.
تا چند روز پیش، کانیا و پدر و مادرش تو این خونه زندگی میکردن.
یه روز، پدر و مادرش برای انجام کاری بیرون رفتن.
همون موقع، لاستیک یه کامیون نزدیک خونشون پنچر شد.
راننده و شاگرد از کامیون پریدن پایین و شروع کردن به کار روی لاستیک.
اونا با دیدن دختر که تنها بود، وارد خونه شدن و کار شنیعی باهاش کردن.
از اون روز به بعد، اون دختر...
میگن که تبدیل به یه روح شده و هر کسی رو که وارد خونه میشه، به خیال اینکه راننده و شاگرد کامیونن، میکشه.
یعنی ممکنه ما رو هم اونا فرض کنه و بیاد سراغمون؟
داداش، اون کیه؟
بذار ببینم.
ممکنه کانیا باشه.
بیا دوربین رو همینجا فوکوس کنیم.
چقدر خوشگله!
مشکلات بیشتر سراغ دخترای خوشگل میره انگار.
تو سکوت، حتی صدای ضربان قلبمون هم میتونه ترسناک باشه.
کمکی میخوای؟
آره!
هی!
چرا اون در خودش داره تاب میخوره؟
داداش!
یکی پامو گرفت.
فرار کن!
داداش، بریم.
انگار یکی داره منو عقب میکشه.
بریم، داداش.
داداش!
داداش، بهمون بگو.
دیدین دوستان؟
چه جای وحشتناکیه.
داشتیم میمردیم.
اینجا خودِ ترس حکومت میکنه.
هی! جای رو بهشون نشون بده.
داداش، اینا هنوز فیلمبرداری تموم نشده شروع کردن به نوشیدن، ما رو هم دعوت نکردن.
داداش، بریم.
عجب!
ما داریم این همه زحمت میکشیم، تو با نوشیدنی نشستی و کیف میکنی؟ احمق!
بهت یه درسی میدم. - داداش!
تو...
چطور جرئت میکنی؟
یه نمای بینظیر از جمجمه رو خراب کردن.
اگه طبق برنامه پیش میرفت، میتونست یه سوپر هیت باشه.
دارن تبدیلش میکنن به پدیده گیشه. ببین!
هی! تو...
هی! هی!
هی! وایستا!
وایستا!
هی! وایستا!
احمق! وایستا!
هی! الان داره زنده پخش میشه.
هی! ببندش.
اینجا شهر حیدرآباده.
خیلیها برای فرصتها میان اینجا، زندگی مجردیشون رو از صفر شروع میکنن.
این خونه محل زندگی پنج نفره که شبیه اونا هستن.
پارامش!
من بهت چی گفتم، تو چی کار کردی؟
این کلاً یه شلم شورباست.
اگه اینو بفرستم، مشتریم یکراست ردش میکنه.
اگه از پس کار برنمیای، استعفا بده و بشین خونه.
لطفاً وقت منو تلف نکن.
هیچکدوم از شماها عرضه ندارین هیچ کاری رو درست انجام بدین.
قربان، قربان. فقط یه دقیقه.
قربان، مشتری قبلاً این پروژه رو تأیید کرده.
شما چه اختیاری دارین که فایل رو مستقیم برای مشتری بفرستین؟
فکر نمیکنین که به اجازه من نیاز دارین؟
توی این اداره یه سری اصول و قواعدی هست که باید رعایت بشه.
نمیدونی باید به اونا پایبند باشی؟
احمق!
کار نرمافزاری رو که بدن دست روستاییها، همین میشه.
الو!
بابا!
پارامش!
حالت چطوره؟
خوبم، بابا.
همه چی روبراهه؟
سروقت غذا میخوری؟
حالت چطوره؟
خوبم.
اما مادرت... - مامان...
چی شده؟
قندش رفته بالا.
بیمارستان دولتی رسیدگی درستی نداره.
داریم فکر میکنیم ببریمش بیمارستان خصوصی.
پول داری؟ - میفرستم برات.
باشه عزیزم.
مواظب خودت باش.
خداحافظ.
احمق!
بیا.
هِی!
یالا!
ای وای!
تو...
هِی! - بارگاو.
وایسا! - بارگاو.
چی شده؟
ببین!
چرا همدیگه رو میزنید؟
هِی!
اگه نگید دقیقاً چی شده، یه درسی بهتون میدم.
میگید یا نه؟
به نظرم مادهست.
نه.
نره!
بیا اینجا.
اونجا رو ببین!
مادهست دیگه.
اعصابمو خرد نکن. نره.
تو احمق!
داشتین به چی میگفتین؟
چی؟
کی اصلاً سر همچین چیز بیاهمیتی بحث میکنه؟
ای نادونا!
بیاهمیت؟
تو بهمون بگو.
من؟
آره.
تو...
هِی!
چرا کل خونه اینقدر به هم ریختهست؟
ده دقیقه وقت دارید جمعش کنید، وگرنه مجبورم دست به کار بشم.
شما احمقا!
چی بهش شده؟
از عصبانیت داره میترکه.
فقط تو همچین موقعیتاییه که به دلمون رحم میکنیم و به کبدمون آسیب میزنیم.
منظورتو فهمیدم.
جای بالایا!
رسیدیم.
به سلامتی!
هر وقت مینوشم، فکرم پر از یاد پریا میشه.
خیلی دوسش داشتم.
هِی!
اول اون بطری رو بردار و برو پایین.
مهم بطری نیست.
عشق از همه چی مهمتره.
واقعاً؟
بطری رو بذار همونجا که هست و برو پایین.
برو.
نه.
چرا اینقدر کلافه به نظر میرسی؟
همیشه همینطوره، مگه نه؟
بیخیال.
هِی!
اگه هر وقت احتیاج به حرف زدن داشتی، ما اینجاییم.
آیا پنهان کردن همه چی ارزش این همه استرس و قرص خوردن رو داره؟
به ما بگو.
هِی!
حدود پانزده سال مدرسه میریم.
دو سال صرف دورههای متوسطه میشه.
بعدش چهار سال بی.تِک (BTech) میخونیم.
بعدشم دو سال ارشد ام.تِک (MTech).
آخرش این همه تحصیل و تلاش به این میرسه که زیر دست کسی با ماهی سی یا چهل هزار روپیه کار کنیم؟
بعد از اینکه همه تلاشتو میکنی، میدونی چقدر دردناکه که نادیده گرفته بشی و قدرتو ندونن؟
انگار اصلاً کار نکردیم.
احساس میکنیم بردیم.
استعفا بده از اون کار، داداش.
خیلی وقتها غمگین به نظر میرسی.
حس نمیکنی که دلم میخواد استعفا بدم و رستوران خودمو راه بندازم؟
توی دنیای طبقه متوسط، مسئولیتها سنگینتر از آرزوها هستن.
دلم میگه دنبال آرزوهام برم.
اما ضرورت داره آرزوهامو له میکنه.
مثل اینکه مدام تو جنگ با خودمون باشیم.
این بدترین نوع عذابه.
گاهی حتی یه دستفروش هم باعث میشه حسادت کنم.
چون داره با خوشحالی زندگیای رو که خودش انتخاب کرده، زندگی میکنه.
No comments yet. Be the first to leave one.