200 dòng đầu tiên.
با دکتر چارلز تماس بگیرید.
ایشون دخترشونه.
وقتی سوار ماشینم شدم، انگار تنها گزینه همین بود.
من همیشه کنارت خواهم بود.
مادرم به خاطر بیماری پریون مرد.
وقتی ۴۵ سالش بود.
تو هم بهش مبتلایی؟
واقعاً دلم برای اورژانس تنگ میشه.
ما اینجا کلی کار خوب انجام میدیم.
و آدماش هم بد نیستن.
تو چاه گیر کرده بودم.
شاید منو یادت نباشه.
سِیدی.
باید حرف بزنیم.
ببخشید که این وقت شب مزاحمت شدم.
مزاحمتی نیست. دیر وقت هم نیست.
چی شده؟
من باردارم.
اوه، تو بارداری؟
آره، هستم.
و...
بچهی توئه.
آره، فکر کنم منطقیه.
اوه...
خب، بهت هشدار داده بودم اون "کراچ بریز"ها...
میتونن عواقب داشته باشن.
حتماً همینطور بوده.
اومهوم. اومهوم.
تو... تو... تو قراره بچه رو نگه داری؟
آره، حتماً.
باشه.
اما دین، باید بدونی که من...
منظورم اینه که هیچ انتظاری از تو ندارم.
خب، این یعنی چی؟
اگه دیگه برات مهم نیست...
من... من... من میتونم این کارو تنها انجام بدم.
هیچ کدورتی پیش نمیاد.
هیچ مشکلی نیست.
من نمیخوام از این حس بگذرم که پدر بچهام باشم.
فقط باید کاملاً مطمئن بشم...
که این چیزیه که تو میخوای.
آره، میخوام.
من میخوام مادر بشم.
باشه.
اینو نمیدونستم.
منم نمیدونستم.
تا وقتی که اون تست مثبتو دیدم.
و بعد یهو تمام این احساسات محکم بهم هجوم آوردن.
یه جورایی شوکه کننده بود چون...
میدونی، هیچوقت فکر نمیکردم این تو سرنوشتم باشه.
چرا نه؟
من یه معتادم، دین.
من لیاقت یه بچه رو نداشتم.
و اونم مطمئناً لیاقت منو نداشت.
بس کن.
این یه دروغه، و خودت هم میدونی.
الان میدونم، اما تو نقش بزرگی توش داشتی.
خوشحالم.
ببین، امم...
هرچیزی که نیاز داری، من پایه ام.
باشه؟
باشه.
فقط دو دوست...
که بچه دار میشن.
آره.
آره.
بالاخره اوبر ایتس سوشی صبحانهتو آورد.
باید بهش امتیاز ۵ بدی.
آره. هی، همش مال تو.
قبلاً خوردم.
تو تو این لباس سبز زنان و زایمان خیلی عالی به نظر میای.
مرسی، جان.
میدونی، شاید اگه به مردم میگفتی...
چرا نمیتونی ماهی خام بخوری، مجبور نبودی هدرش بدی.
به زودی.
تو سه ماهه بارداری.
دقیقاً منتظر چی هستی؟
میشه الان راجع بهش حرف نزنیم؟
فقط میگم، بابای بچه شاید...
یه ذره بیتاب شده باشه.
ورودی.
سه مورد تروما.
آتشسوزی خونه با سوختگیهای شدید.
دو دقیقه دیگه میرسه.
اتاق ترومای ۱ آمادهست.
ریکی آلدریچ، پسر ۱۱ ساله.
سوختگی بازو و پای راستش.
تو بعضی جاها عمیق به نظر میرسه. بابام کجاست؟
درست پشت سرمون، ریکی.
صدای تنفسش طبیعیه.
سطح اکسیژن ۹۶ با ۲ لیتر.
ضربان قلب ۱۲۵. چی شده؟
پدرش یه سر سریع رفته بود خواربارفروشی.
ریکی خواب بود.
برگشت خونه و دید طبقه دوم غرق در شعلههای آتشه.
بابام منو آورد بیرون.
اون منو نجات داد.
خوبه، رفیق. ما مراقب توایم، باشه؟
یه مرد ۴۳ ساله با سوختگیهای سینه...
شکم، و هر چهارتا اندام.
ماسک اکسیژن بذارید روش، توی راه هم ۸ مورفین بهش دادیم.
خیلی بیقرار بوده.
۱۰۰ فنتانیل، ورسد هم آماده کنید، اگه کافی نبود.
مفهومه. باشه.
آقا، باید ثابت بمونید.
لطفاً تکون نخورید.
خواهش میکنم، پیداش کردید؟
با شماره من، یک، دو، سه.
کی رو پیدا کنیم؟
زنش. پسرش رو نجات داد و آورد بیرون.
وقتی دوباره برای زنش برگشت داخل،
شعلهها تمام اتاق خواب اصلی رو گرفته بود.
نمیتونم نفس بکشم.
نمیتونه نفس بکشه. لوله گذاری کنید.
اکسیژن ۸۷، ضربان قلب ۱۴۵.
اتومیدیت و ساکس تزریق شد.
آره.
شروع میکنیم.
باشه، لولهگذاری کردم.
باید اسکاروتومی قفسه سینه رو انجام بدیم.
اگه میتونی، دین، به کمک نیاز دارم.
همین الان همسرش رو آوردن. آره.
بدو، بدو، بدو، بدو!
حدود ۸۰ درصد (سوختگی) رو حدس میزنم.
اوه، نزدیک ۹۰ درصد سوختگی درجه سه.
مورفین وریدی. مفهومه.
دکتر لنوکس، (بیمار) داره واکنش نشون میده.
بکی، من دکتر لنوکس هستم.
سوختگیهای شما شدید هستن.
متاسفم.
این جراحت، قابل نجات نیست.
کسی هست که بخواین بهش زنگ بزنیم؟
ما هر کاری از دستمون بربیاد برای راحتی شما انجام میدیم، باشه؟
شما تنها نیستید.
من اینجام.
پروپوفول؟
از ترالی دارو میگیرمش.
فشار اوج (تنفس) بهتر شده.
زمان فوت، ۷:۴۳.
لطفاً توضیح بده چطور تعویض یه پنجره شکسته...
...تبدیل به این فاجعه شد.
با برداشتن پنجره، آسیب دیدگی ناشی از آب...
...به دیوار و کف ساختمان مشخص شد.
که نشون داد یه نشت بزرگ لوله آب داریم.
این دیگه شده قوز بالا قوز.
یه برآورد هزینه جدید تا آخر وقت به میزم بفرست.
حتماً.
حالا که حرفش شد، از وقتی مگی رفت، باهاش حرف زدی؟
یک کلمه هم نه.
آه، آنا توی نورثوسترن چطوره؟
عاشقشه. منم عاشقشم.
واقعاً؟ آره.
منظورم اینه که آخر هفتهها میاد خونه ما، میدونی...
...با هم وقت میگذرونیم، اجازه میده لباسهاش رو بشورم.
خب، خوشحال به نظر میای.
اینطوریم؟ آره.
مراقب باش.
خوشبختی یه تلهست.
هیچ وقت قرار ملاقات پیگیری رو تنظیم نکردی.
دلیلی نمیدیدم.
ببین، من میفهمم که نمیخوای همه دنیا...
...از تشخیص بیماری پریونیت خبردار بشن.
اما این به این معنی نیست که میتونی قرار ملاقاتهای...
...پیگیریت رو نادیده بگیری. چرا؟
درمانی پیدا کردن؟
نادیده گرفتن این قضیه اشتباهه.
نه، اشتباه من این بود که آزمایش دادم...
...توی گافنی، چون نمیدونستم...
...نتایج رو برای تو میفرستن.
پس میتونیم وانمود کنیم که من این کار رو نکردم و تو هم خبردار نشدی؟
این چیه؟ یه روانپزشک مستقل؟
از فامیلهای منه.
در موارد سختتری مثل تو تخصص داره.
به هیچ وجه.
واضحاً توی مرحله انکار غم هستی.
خب، در واقع من به مرحله خشم رسیدم.
و ازش لذت میبرم.
ببین، من میفهمم، باشه؟
این خبر ویرانکنندهای بود که حق تو نبود.
اما میتونی ۲۰ سال دیگه بدون علامت باشی.
یا ممکنه علائم از فردا شروع بشه.
و یک سال دیگه مثل مادرم میمیرم.
به یه راه تخلیه نیاز داری.
کار راه تخلیه منه.
طبقه دوم روی سرشون خراب شد.
همهجا تو اخبار و شبکههای اجتماعی پخش شده.
چند نفر توی ساختمون بودن وقتی فرو ریخت؟
۸۰ نفر.
یه مهمونی شبانه تو وست لوپ بود.
ساختمون پلمپ شده بود و قرار بود هفته دیگه تخریب بشه.
پس طبق پروتکل MCI عمل میکنیم؟ بله.
آتشنشانی شیکاگو بیماران رو بین مراکز تروما به طور مساوی تقسیم میکنه.
اما ما باید بین ۱۵ تا ۲۰ نفر رو دریافت کنیم.
شما از پسش برمیای.
بگو ببینم. دو خواهر، هر دو حدود ۲۰ ساله.
علائم حیاتی پایدار.
ساعد سیرا تو شکم شی فرو رفته.
آتشنشانی شیکاگو آوار رو توی صحنه برداشتن.
تا اونا رو تا حد امکان ثابت نگه دارن.
دوریس، لطفاً با آبرامز تماس بگیر. مفهومه.
No comments yet. Be the first to leave one.