Parenthood

Parenthood

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 1

Thông tin phát hành

Parenthood - 01x11 - Solace
Parenthood - 01x11 - Solace DVDRip
Bình luận bởi faahime
►►iMovie-Dl.Co || زهرا و فهیمه◄◄

Tags

other
Được xuất bản vào: 2017-12-01
Lượt tải xuống: 25
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

خب، ببین، می‏دونستم یه کم مشکل مالی داره

می‏دونستی؟ - آره-

...حساب کتابش برای سرمایه‏گذاری روی املاک

کاملا برعکس از آب دراومد

سال های زیادی بهم دروغ می‏گفت

نه فقط درباره‏ی پول پای یه زن هم درمیون بود

هی، پسری - هی -

خب، می‏خوای بزاری بیام داخل یا نه؟

فکر نکنم این قضایا درست پیش بره

باید برم

بهم زدیم

داشتم درباره‏ی مسائلی که با هدی داشتم فکر می‏کردم

...حسی که الان دارم

با حسی که با اون داشتم متفاوته

ممنون

اوه، خدای من

اوه، خدای من، استیو بیدار شو، بیدار شو

لباساتو بپوش

اوه، خدای من - نمی‏فهمم، چی شده؟ -

بیدار شو، اگه درباره‏ی این موضوع به کسی بگی می‏کشمت

فهمیدی؟ می‏کشمت

مشکل چیه؟ - خودت چی فکر می‏کنی؟ -

تو دوست پسر هدی هستی

من دوست پسر هدی نیستم اون ولم کرد

مهم نیست مهم نیست

من دختر عمه‏اشم باورم نمیشه اینکارو کردم

بس کن، اشکالی نداره - نه، خیلی هم اشکال داره -

نمیشه بشینیم و راجبش حرف بزنیم؟ - نه، نمیشه حرف بزنیم -

ما نمی‏تونیم راجب هیچی حرف بزنیم

چون هیچ " مایی " وجود نداره، باشه؟

دیشب رو می‏دونم تو هم حسش کردی

مهم نیست، نمیتونم اینکارو بکنم کارمون اشتباه بود

نمی‏تونم...نمی‏تونم باهات اینکارو بکنم

امبر

لیوانتو تکون نده - ...تقصیر من نیست که تو -

اینو واسم بزار کنار

...ببین، دستتو تکون میدی و

!!!مامان - متاسفم، متاسفم -

آره، از سر راه برو کنار

صبح بخیر، پدر بزرگ

ببخشید

بابا - صبح بخیر، بابا -

آدام قهوه

یه کم غذا می‏خوای؟ - خوب خوابیدی؟ -

کل شب صدای یه جیر جیر تو سرم بود

اوه، اون جیرجیرک من بود

واقعاً؟ - آره -

چه حیوون خونگی جالبی

الان شیرو گذاشتی تو یخچال؟

آره - باشه -

اوه، مرد، این هله هوله‏ها دیگه چین؟

قهوه‏ـست - قهوه؟ -

آره، خوبه

خدای من - چیه؟ قهوه دوست نداری؟ -

می‏تونم یه چیز دیگه برات بگیرم - نه، همین خوبه -

خب، کجا داری میری؟

میرم همین دور و ور تا یه کمی قهوه و دونات بخرم

دونات؟ منم دونات می‏خوام

نه، نه، مکس، تو نمی‏تونی دونات بخوری

اون می‏تونه بخوره ولی من نمی‏تونم؟

مکس - عادلانه نیست -

بیا، یه کم میوه بخور - ...چون که اگه اون دونات بخوره -

منم باید دونات بخورم - مکس، خفه شو -

شنیدیم چی گفتی شنیدیم

چرا اون می‏تونه دونات بخوره؟ اونوقت من نمی‏تونم؟

...پس، مامان بزرگ و بابا بزرگ دعوا کردن

می‏دونی؟ مثه همه‏ی آدمای دیگه مسئله‏ی چندان مهمی نیست

خب، چجور دعوایی کردن؟

..نمی‏دونم عزیزم، اما قراره بابابزرگ

یه چند روزی با دایی آدام بمونه

چی شده؟ نمی‏فهمم

نمی‏دونم، ولی فقط بیا فوق‏العاده زیاد با مامان بزرگ خوب باشیم، باشه؟

پخته اشو می‏خوای؟ یا نیمه پخته اشو؟

من...همینجوری برمیدارم، برام مهم نیست

بیا، از هر کدوم یکی بخور سلام عزیزم، زود اومدی خونه

آره، خوب، می‏دونی، کایلا خروپف می‏کرد، نتونستم بخوابم

حالت خوبه؟ - آره، خوبم -

...گوش کن، مامان بزرگ و بابابزرگ دعوا کردن

باشه، بعداً حرف می‏زنیم باشه؟ - سلام، عزیزم -

هی، مامان، ببین، پنکیک درست کردم

آره، راستش خیلی خوشمزن

نمی‏تونم کلاس نقاشی دارم

اوه

اما، می‏دونی چیه؟

می‏دونی، یادته چقدر درباره‏ی اینکه می‏خواستم اطاق زیرشیروونی رو به استودیوی هنری تبدیل کنم حرف می‏زدم؟

آره، آره - بالاخره می‏خوام اینکارو بکنم -

الان؟ - آره، و یه عالمه آت و آشغال اون بالاست -

آت و آشغال؟مامان همه‏ی وسایل بچگی‏هامون اون بالاست

آره، خب، تو باید بری سراغشون و ببینی کدومشونو می‏خوای

و از برادرا و خواهرت بخواه که اگه اونام می‏خوان بیان یه سری بزنن

هر چی که براشون مهمه رو باید ببرن خونشون

چون که هر چی که بمونه رو یا می‏ندازم دور یا می‏سوزونم

!!می‏سوزونی؟ مامان

بابام خیلی خودشو زیر قرض برده

آره، یه نگاهی بهشون انداختم

انگار...مثه یه چاله‏ست

می‏خوای با والدینت چیکار کنی؟

اوه، اونا حالشون خوب میشه

...فقط می‏دونی، همه‏ی این قضایا برای این شروع شد که

...اون بخاطر یه سرمایه‏گذاریه بد کله پا شد

که باید اضافه کنم آدمای زیادی مثه بابام بودن

...باید همزمان هم از این مخمصه بکشمش بیرون

هم یه کاری کنم با مامان آشتی کنه

عزیزم، به قیمت زمین و ساختمون یه نگاهی انداختم

نمی‏دونم چجوری می‏خوای از این مخمصه بکشیش بیرون

خب

بخاطر همین می‏خواستم باهات حرف بزنم

داشتم فکر می‏کردم به تیم زنگ بزنیم

اوه - می‏دونم اصلاً از تیم خوشت نمیاد -

حتی یه ذره هم

اما اون درباره‏ی املاک اطلاعات داره

خب، منم درباره‏ی املاک می‏دونم جولیا من پیمانکار بودم

نه، می‏دونم، ولی اون مدیر مالیه

یه عالمه ارتباطات داره کارش اینه

درسته، تیم

تیـــــــــــــــمم

باشه، انگار دوتا "میم" تو اسمش داره

بیا از این دید بهش نگاه کنیم

حتمـــــــاً

جول - اون سعی کرد تو رو از من بدزده -

منظورم اینه که چی میخوای؟

بخاطر بابامه

باشه

به خاطر اون اینکارو مـــــی کنم

خفه شو

نه برای تیــــــم

خفه شو نکن

آروم باش کامپیوتر غول پیکر نیست

فکر کنم درست متوجه نشدی

اما من سیستم معرکه‏ای داشتم - هوم؟ -

هر آخر هفته، لباسای کثیفم رو می‏ا‏نداختم خونه‏ی مادر و پدرم

اونوقت با مامانم چایی می‏خوردم با بابام مسابقه تماشا می‏کردم

...اونوقت آخرش به طرز کاملاً جادویی

لباسام تمیز و تاشده بود

چند وقت اینکارو می‏کردی؟

چهارده سال

اما حالا که افتادن دعوا حتی نمی‏تونم برم بهشون سر بزنم

چون خیلی استرس‏زاست - اوهوم -

پس، سیستم معرکه

یه تراژدیه واقعیه

مگه نه؟ آزار دهنده‏ُست

باشه، پس درباره‏ی جدا کردن رنگا می‏دونی، نه؟

خب، مشخصه که، نمی‏دونم چجوری باید رنگا رو جدا کنم

اوه، نه - چرا می‏خوای لباسای منو جدا کنی؟ -

نترس

رزرو این سری، خبر خوبیه باشه؟

فقط باید بفهمیم که چجوری ...می‏تونیم خط تولید تابستونمون رو

در اولین فرصت ممکن تقویت کنیم

باشه؟

...ببین، این نمونه‏های خط تولید تابستونی رو

عملاً تو هر فروشگاهی که فرستادیم به فروش رفته

پس، می‏تونیم کمبود بودجه‏امون رو برطرف کنیم

خیله‏خب، ببین، بچه‏ها رو بزار سر این کار، باشه؟

می‏دونی چیه؟ بعداً باهات تماس می‏گیرم، باشه؟ بای

حالت خوبه؟

متاسفم، فقط اومدم ازت یه سوال بپرسم

...و نمی‏خواستم که

سارا، چی شده؟ چه خبره؟

می‏خوای بدونی چرا دیشب مامان انقدر ناراحت بود؟

آره، منظورم اینه که بخاطر این بود که بابا بهش درباره‏ی سرمایه گذاریش نگفته بود

یه سرمایه‏گذاری بی اعتبار کرده بود

آدام، بابا به مامان خیانت کرده

و ازم قول گرفت که به کسی نگم

اما نمی‏تونستم از پسش بربیام

کی این اتفاق افتاد؟

نمی‏دونم، یه کم قبل از اینکه از فرزنو برگردم، نمی‏دونم

الان دیگه تموم شده، اما می‏دونی این اتفاق افتاده

و بخاطر همین اونا انقدر ناراحتن - باشه -

اما ازم قول گرفت به کسی نگم

و الان باید بهم قول بدی به کسی نگی، باشه؟

باشه، قول میدم

خدای من، اون حرومزاده

حرومزاده

منظورم اینه که چطور تونست اینکارو باهاش بکنه؟ چطوری؟

نمی‏دونم، به همون دلیلی که بقیه‏ی مردا همین کارو با زناشون می‏کنن

می‏دونی، عزت نفس پایین - آره -

اونا از این قرصای آبی کوچولو می‏گیرن تا همه چی رو روبراه کنن

ارثی نیست، باشه؟ - ...چرا فقط نمی‏تونن -

چون که من هیچ وقت همچین کاری با تو نمی‏کنم

من حتی بهش فکر هم نکرده بودم، می‏دونم

باشه، خب، البته هرگز اینکارو نمی‏کنم

امیدوارم، نه منظورم اینه که می‏دونم نمی‏کنی

...فقط - داره حالم بهم می‏خوره -

حال منم داره بهم می‏خوره، عزیزم

یه جورایی عجیبم هست، چون الان تو خونه‏ی ماست

آره، می‏دونم - اما من هیچی نمیگم -

عجیب غریبم رفتار نمی‏کنم - آره، نمی‏تونیم اینکارو بکنیم، باشه؟ -

نمی‏کنم تظاهر می‏کنم همه چی طبیعیه

نمی‏تونم الان در مورد این موضوع باهاش مواجه بشم

می‏خوای حرفی به کراسبی، جولیا، یا کس دیگه بزنی؟

نمی‏دونم، فکر نکنم

اوه، خدای من

نه، نمی‏دونم - دیوونه کننده‏ست -

اوه، بی‏خیال

هی، امبر - سلام -

می‏تونیم درباره‏ی اتفاقی که افتاد حرف بزنیم؟

نه

باشه

...بعضی وقتا گیر می‏کنه، و باید

بس کن باید بس کنی، باشه؟

More Farsi Persian subtitles for Parenthood

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left