200 dòng đầu tiên.
عاشق اینجاییم
مـ... من فکر کنم دیگه آمادهی خریدیم
مگر اینکه چیز دیگهای باشه که باید بدونیم
خب، نقشه خونه طوریه که میشه یه دستشویی کوچیک دیگه بهش اضافه کرد
و، اوه، صاحب قبلی خونوادهش رو اینجا کُشت
منظورم اینه که، نه همهشون رو توی خونه
زنش خودش رو رسوند به خیابون
اوه، ببخشید
چرا هی بقیه رو از خریدن خونه قدیمی من پشیمون میکنی؟
طرف گفت هشت ساله که پاکه
بیشتر شبیه هشت سال "خُرخُر" کردن بود
مگه نه؟
اوه، و این رو نگاه کن
همیشه همین قیافه رو داره
از اوناست که قیافهش در حالت عادی هم طلبکاره
هوم
ببین، قضیه اینه
این بنبست در واقع جزیرهی جولزه
و من همیشه خیلی حواسم بوده که کیا اجازه دارن توی این جزیره زندگی کنن
سلام همسایهها
وقتی من اومدم این اینجا بود
اِ، اشکالی نداره از ماگت استفاده کنم؟
نه، چون دیگه مال خودته
مرسی، پسرِ پونی
بهم میگه "پسرِ پونی"
چون دیشب توی خواب راه رفته اومده تو اتاقخواب ما
و سعی کرد سوارم بشه
خیلی بامزه بود
واو، بالاخره یه رابطهی سهنفره داشتی
با گریسن و یکی از اعضای خونواده
همیشه فکر میکردم اون یه نفر تراویس باشه
منم همینطور
عاشق اینم که خونواده دور و برم باشن
میدونی چی خیلی عالی میشه؟
به جز اینکه بابات لخت نخوابه؟
اگه تراویس و لوری خونه قدیمیت رو میخریدن
حرفشم نزن
ته دلت میدونی که از این کار خوشت میآد
چاقوی خیالی
ممنون
خواهش میکنم
تموم شد کارتون؟ جولز
همین الانشم به اندازه کافی آدم توی این خونه پلاسه
ما دیگه کس دیگهای رو توی خونهمون نمیخوایم
"خونهی ما"؟
بیخیال بابا، تیلهچشم
میدونی که این خونه واقعاً مال من و جولزه
تو فقط مهمون مایی
داری به حرفاش گوش میدی؟
تو کلید خودت رو داری
این خودش یه امتیاز حساب میشه دیگه
خب، فکر کنم همهمون میدانیم فردا چه خبره
فردا پنجشنبهست، پس جولز سیبیلهای کوچولوی بامزهش رو دکلره میکنه
الی هم بغل هفتگیِ استن رو بهش میده
و تراویس هم میگه میره باشگاه
ولی در واقع میره پیراشکیفروشی
عضله مال آدمای بازندهست. - تو از کجا میدونی؟
تام، تو برنامه روزانه همه رو حفظی؟
تو بالاخره یه روز همهمون رو میکشی، نه؟
نمیدونم
چیزی که میخواستم بگم اینه که فردا شب
ساعت ۱۱:۴۸ شب، تولد جولزه
هورا
طبق معمول، فرض رو بر این میذارم که هر کاری از دستت برمیآد میکنی تا خرابش کنی
خب، سعی میکنم نکنم ولی احتمالاً اتفاق میافته
منم دقیقاً همین حس رو نسبت به کشتن همهتون دارم
با اینکه میدونم توقعاتت
اونقدر بالاست که هیچ بنیبشری نمیتونه برآوردشون کنه
امسال قراره یه تولد فوقالعاده داشته باشی
شکستت میدم
غیرممکنه
وقتی بحث خراب کردن خوشحالی خودم باشه، خیلی قویام
هر کاری کنی بازم کمه
نسبت به اون چیزی که توی ذهنم ساختم
خب، شاید راحتتر میشد
اگه کادوهایی نمیخواستی که گرفتنشون غیرممکنه
من بچهببر دیدم
میدونم وجود دارن
آره وجود دارن
پارسال توی سیرک سعی کردم یکیشون رو برات بدزدم
و سر از زندان سیرک درآوردم
اون واگنهای قرمز کوچولوی قطار رو میشناسی؟
که میله دارن، مثل کارتون دامبو؟
از اونا به عنوان زندان استفاده میکنن
و جهت اطلاعت، اگه حیوونی هم بدرفتاری کنه میندازنش توی همون سلول
یه میمون کوچولوی خیلی ناز اونجا بود
ظاهراً زیر چادرِ اصلیِ سیرک قاطی کرده بود
و شروع کرده بود به دویدن و کَندن گوشوارهها
از گوش زنها، میدونی دیگه، با لاله گوش و همه چی
ولی بعدش معلوم شد که در واقع
پسر کوچولوی خیلی باحالیه
اون بود که باعث شد از اونجا بیام بیرون
همیشه میخواستم این رو بپرسم
بعد از یکی از این داستانهای مسخرهت
اصلاً یک کلمهش هم راست بود؟
باید دوباره برام بخونیش
خب، درخواست کادوی دیوانهوار امسالت چیه؟
میدونی، همیشه فکر میکردم جالب میشه
اگه آدم بمیره و بتونه مراسم ختم خودش رو ببینه
عالی نمیشد اگه میتونستی بشنوی
که بقیه دارن دربارهت چی میگن؟
ببینی کی داره گریه میکنه و کی نه؟
اوه، یعنی دوستپسر اولم هم میآد؟
امیدوارم چاق شده باشه
آره، فکر نکنم توی فروشگاه "تارگت" از این چیزا بفروشن
اوه، سلام عزیزم
میدونی که، ما الان تایم قهوه خوردنِ دخترونه داریم
پس چرا "بابی کوچولو" رو برنمیداری
و یکم توی محوطه نگردونیش؟ باشه عزیزم؟
آره عزیزم. چرا نمیری نوچه "جلیبین" بشی
و بچهت رو دور دایره نگردونی؟
اوه، خب حالا که اینطور شد میمونم
منم میشم یکی از همین دخترا
خیلی خب، بذار برات بگم چه بلایی سرِ واژنم اومده
بعداً میبینمت. چی؟
حرکت قشنگی بود
کلاه خیالی
کاغذ رنگی خیالی
هوو! هورا
داریم چیکار میکنیم؟
دیگه برات توضیحش نمیدم
توی خونه یه مشکل کلافهکننده دارم
اوه، خب، فقط بذار اندی یه بار انجامش بده
اونوقت دیگه بیخیال میشه. چی؟
چی؟ چی؟
دارم درباره استن حرف میزنم
دبستانِ "گالفهون" افتضاحه
نه، اینطور نیست
من اونجا درس خوندم
همهش نمرههام "او" بود
اونا کلاً دو تا نمره میدن: "اوکی" و "نا اوکی"
اوه. یعنی واقعاً فکر میکنیم تحصیلات خوب واسه بچهها مهمه؟
آره، نظرات در این مورد متفاوته
تازه، معلم علوم استن
مدرکش رو از آرایشگاه گرفته
اوه، خانم اورتیز! من عاشقشم
اون بهم یاد داد چطوری موهام رو آفریقایی ببافم
منم بهش انگلیسی یاد دادم
میشه کمکم کنی؟ دستم به این نقطه نمیرسه
باشه، ولی بیا ضایعبازی درنیاریم
اوه، آره. اوه، عمیق و محکم. خودشه
من بُردم
بهترین کادوی ممکن برای جولز به ذهنم رسید
یه چیزی بگو که همه براش میمیرن
دستگاهی که حافظهم رو از ده ثانیه گذشته پاک کنه؟
خیلی هم خوشت اومد. من به جولز
کادویِ "بابی" رو میدم
برام آبجو بیار، اِی-ترین
آه
پسر، چقدر خوبه این؟
شلوار پام نیست و دارم با رفقا حال میکنم
درسته. هیچکس نمیتونه رو دست کادوی من بلند بشه
کادوی تو؟ این کادوی منه
نه، نه، کادویِ بابی از طرف منه
خب، کادویِ من، خودمم
احمقانهترین دعوای تاریخ
بابی، اگه من این کار رو کنم چطوری میخوای خودت رو به جولز کادو بدی؟
چرا اینجا اینقدر تاریکه؟
بیخیال پسر. این ترسناکه
پس بگو
باشه
کادویِ من، از طرف توئه
هی
تراو و لوری یه مراسم با "واینبولانس" دارن
اون تهِ محوطه
میشه یه لیوان شراب برای توی راه بردارم؟
کلاً ۱۵ متر هم راه نیست
اوه، راست میگی. دو تا بهم بده
فوقالعادهترین کادو رو برای تولدت برات گرفتم
تقدیم به تو... این
تولدت مبارک، جِی-بِرد
اوه، این عالیه
شوهرت خوارونندهی کمرِ خیلی خوبیه
بپرس از کجا میدونم
باشه
واو، واینبولانس حسابی ترکونده
چه مراسمیه؟
باشگاه اسکوترسواران گالفهون
ممنون. امن به نظر میرسه
ما اون موقع که مسابقهی ۸ کیلومتریِ "شنا کن و شراب بنوش" رو توی اقیانوس راه انداختیم، کسی رو قضاوت نکردیم
پس الانم کسی رو قضاوت نمیکنیم
همه اونایی که توی مسابقهی اقیانوس بودن حالشون خوبه؟
همینقدر بگم که بالاخره همهشون رو پیدا کردن
حالت خوبه؟
نـ... نفسم بالا نمیآد. بیا، این رو بنوش
عزیزم، دقیقاً همینجوری بود که توی مسابقهی اقیانوس گند زده شد به همه چی
چه خبر شده؟
استن میتونه بره به دبستانِ
شهر بغلی
اوه، خب، این که عالیه
ولی باید اسبابکشی کنیم
به خاطر همینه که دو تا لیوان با خودم میآرم
سه تا اتاقخواب داره
امم، توی یه محلهی خیلی خوبه
و نمیفهمم چرا باید اینقدر سریع جابهجا بشید
تولدمه ها
برای اینکه استن بتونه بره به مدرسهی این شهر
تا اول ماه به یه آدرس احتیاج داریم
که میشه فردا
اوه، خیلی از این وضعیت بدم میآد
No comments yet. Be the first to leave one.