184 dòng đầu tiên.
تولدِ رئیسِ آنورکسیکمه
این یعنی یه جور فشارِ کاریِ خاص وجود داره
که باید دورِ میزِ کنفرانس جمع بشیم
غذایِ آشغال بخوریم و وانمود کنیم که میپرستیمش
ممم. اوه، واقعاً عالیه
پنج دقیقه طوری رفتار کردن که انگار جنیس زندگیِ همهمون رو سیاه نکرده
سختترین کاریه که کلِ روز انجام میدم
میخوام بدونم کی این کادو رو به من داده؟
سمتِ شغلیِ من مدیرِ حسابه
قبلاً بهش میگفتن نمایندهی خدماتِ حساب
اما یه مشاور بهمون گفت
که باید مشتریها رو مدیریت کنیم، نه اینکه بهشون سرویس بدیم
بله. بله
من یه دوستدختر دارم که نه مدیریتش میکنم و نه بهش سرویس میدم
اونم بهترین رفیقمه، بَری، که داره ترتیبش رو میده
روی یه میز ناهارخوریِ ایکیا که با قیمتِ خیلی خوبی خریده بودم
این روزا دیگه برام سخته که به چیزی اهمیت بدم
در واقع، تنها چیزی که برام مهمه
اینه که نمیتونم به هیچچیزی اهمیت بدم
جدی میگم، نگرانم میکنه
اسم من وسلی گیبگونه
وقتی فقط هفت روزم بود، بابام مامانم رو ول کرد و رفت
بعضی وقتها فکر میکنم که آیا اصلاً تو چشمای آبیِ نوزادیم زل زده و از خودش پرسیده:
«یعنی من همین الان پدرِ بیخاصیتترین عوضیِ قرن ۲۱ شدم؟»
اما اگه بتونید محموله رو تا بیست و هشتم به من برسونید... آره
اعداد و ارقام جلوتونه؟
کیم؟
کیم، اونجایی؟
آروم باش. اگه اسمت لو رفته بود، تا حالا غزل رو خونده بودی
اخیراً تلفاتِ غیرمنتظرهای داشتیم
میخوایم بدونیم رقیبمون
مهماتش رو از کجا میاره
تمیزه
یعنی چی؟
یعنی غیرقابل ردیابیه
رقیبت خیلی باهوشه
بیا پایین
لعنتی
هیچکس از «انجمن» خارج نمیشه، کراس
من دیدگاهِ جدیدی نسبت به انجمن پیدا کردم
مراقب باش. چیزی که هزار سال قدمت داره رو نابود نکن
همین حالا هم نابود شده. اون قوانین رو شکست
باید جلوی این رو بگیرم
واقعاً؟ تو که این رو میدونی
پس چرا خودت با من روبرو نمیشی؟
هیچوقت برایِ کشتنِ یه گرگ، گوسفند نفرست
اونا فقط طعمه بودن
خداحافظ، آقای ایکس
هیچوقت برایِ کشتنِ یه گرگ، گوسفند نفرست
اونا فقط طعمه بودن
وسلی. چیه؟ چی شده؟
منظورت چیه که چی شده؟ گوش کن
با این سر و صدایِ لعنتی چطوری کپه مرگم رو بذارم؟
کی قراره از اینجا بریم که دیگه با این گند و کثافت بیدار نشیم؟
من که خوشم میاد
باعث میشه صدایِ نکره و رواعصابت رو نشنوم
حالا هم بذار بخوابم
اصلاً به حرفامون فکر کردی؟
آره
کدومش؟
عالیه. واقعاً که حرف نداره
به آنابل غذا بده
اووه. ببخشید
یا خدایِ من
امیدوارم اون که روی میزته، گزارشِ صورتحسابِ من نباشه
ای ریدم تو این شانس، خودِ خودشه
تا یه ساعتِ دیگه اون گزارش رو روی میزم میخوام
خیلهخب همگی. همه باید یه ساعتِ اضافه بمونیم
میخوای یه چیز غمانگیز بشنوی؟
من به یه کیبوردِ آرگونومیک نیاز دارم تا سندرومِ فشارِ تکراریم رو کنترل کنم
صرفِ اینکه من یه کاری رو اونقدر تکرار میکنم که باعثِ استرسم میشه، خیلی غمانگیزه
ایول دمت گرم. بَری رو ندیدی؟
دوباره مجبور شد بره دندونپزشکی
آره. اوه. بَری
فکر میکنی اینجا از اون قرصهای اورژانسیِ صبحِ بعد داشته باشن؟
خیلی خوب جواب میده. لهِش کن، بریز تو املتِش. «بیا عزیزم، صبحانه در تختخواب.»
احتیاط شرطِ عقله
اوه، خدا
کیف پولم رو یه جایی گم کردم
همهی اینا با همه؟
نه. نه. آره
اون خودِ جنسه
چقدر میشه؟ اوه. اینم اضافه کن
میشه ۲۰ دلار و ۴۲ سنت
هندونه
دخترا عاشقشن
ممنون
بعداً میبینمت. شب خوش
عاشقِ این نوشابههای انرژیزام، پسر
انگار تویِ دورهیِ پاکسازی با نوشابه انرژیزا هستم
یکی واسه صبحونه میزنم، دو سه تا هم واسه ناهار
من خودِ جنسم؟
آره جونِ خودت، بَری. من تهِ جنسم
در واقع، اونقدر تهِ جنسم که یه نسخهیِ دائمیِ دارو دارم
تا حملههای عصبیم رو کنترل کنم
خدا، کاش یه چیزِ دیگه داشتم که استرسم رو کم کنه
سلام، وسلی
میدونی، آدمهایی هستن... آدمهای زیبایی
که فقط آرزو میکنی کاش تو رو توی یه موقعیتِ دیگه، یه جای دیگه میدیدن
نه جایی که الان هستی و نه چیزی که بهش تبدیل شدی
نیکول خیلی سکسیه
چی؟
و بوم، رفت هوا
اما بیشتر از همه
آرزو میکنی کاش اینقدر بزدل نبودی که آرزویِ چیزهایی رو داشته باشی که هیچوقت عوض نمیشن
خدایِ بزرگ، تو هم که اینجا نشستی انگار وسطِ تعطیلاتِ بهاری هستی
و من هنوز اون گزارشِ صورتحساب رو ندارم
اصلاً من چرا تو رو نگه داشتم، وسلی؟
تمومش میکنم جنیس
اوه، انگار قبلاً هیچوقت این رو نشنیده بودم
«تمومش میکنم. تمومش میکنم.»
«تمومش میکنم جنیس.»
«تمومش میکنم.»
«من...»
خب، حرفی نداری از خودت دفاع کنی؟
معذرت میخوام
تو بیعرضهای. منم اونی هستم که بابتِ استخدام کردنت معذرت میخوام
میدونی بهترین چیزِ آخرِ روز چیه؟
فردا دوباره همهچیز از اول شروع میشه
هر چهار ساعت دو تا از این قرصها بخور
اگه تا فردا صبح جاش نرفت
سلام
حالت چطوره؟
ببخشید؟ زیادی عذرخواهی میکنی
آه... اوم، بابتِ اون معذرت میخوام
هی
من پدرت رو میشناختم
پدرم همون هفتهای که به دنیا اومدم رفت، پس
پدرت دیروز روی پشتبومِ ساختمونِ متروپولیتن کشته شد
متأسفم
آه، ببین، بخشِ مشروبات اونجاست، پس
پدرت یکی از بزرگترین آدمکشهایی بود که تا حالا وجود داشته
کسی که اون رو کشت، پشتِ سرته
نه، نه، این یارو فقط داره تیراندازی میکنه
هی. ببخشید. ببخشید
یا خدا. یا خدا. چه اتفاقِ کوفتیای افتاد؟
خواهش میکنم، خواهش میکنم تندتر برو
لطفاً ساکت باش
خواهش میکنم تندتر برو. لطفاً ساکت باش
لطفاً بفهم که جونم برام عزیزه
نمیدونم چیکار کردی که این یارو رو سگ کردی، ولی من رو پیاده کن و به پلیس زنگ بزن
هی. هی
داری چیکار میکنی؟ ای وای. داری به کشتنمون میدی
اوه! کثافت. کثافت
فکر کنم گمِش کردیم. میشه لطفاً سرِ پیچِ بعدی من رو پیاده کنی؟
اووه، اووه، اووه. گندش بزنن
اوه، لعنتی
اوه، شت
درست همونجاست
ببین، من یه حسابدارم. فقط یه حسابدارِ سادهام
اووه. اووه
عجب کنه و پیگیریه، نه؟
این چه کوفتی بود؟
دهنش رو سرویس کن
بزنش
داری چیکار میکنی؟ چرا به ماشینِ خودمون تیر میزنی؟ ها؟
دیوونه شدی؟ فرمون رو بگیر
اوه... کجا داری میری؟
اووه. تو همین الان... برگرد اینجا
اوه، خدا
برو چپ
اووه. اوه، هی. ببخشید
اسلحه. ها؟
زیرِ صندلیه. بیا
لعنتی
آآآآخ
کثافت
گندش بزنن
مراقب باش. برو بیرون
مراقب باش. یا خدا. شت
ببخشید
پشتِ سرته
لعنتی
اوه، شت. شت
اوه. سلام
من هیچ پولی ندارم
فکر میکردم
قدبلندتر باشه
قدبلندتر؟
آه، آقا... آه، آقا؟
داشتم به این خانم توضیح میدادم که من... من یه حسابدارم
من نمایندهی خدماتِ حسابم
من... من مدیرِ حسابم
و... و مطمئنم اگه به رئیسم، جنیس، زنگ بزنید، اون
No comments yet. Be the first to leave one.