200 dòng đầu tiên.
خب، دوربین در حال ضبطه. - سه، دو
من اینجا با کریس مورنو، صاحب «سانتاپلیس» هستم
جایی که زمانی به عنوان دلگیرترین جاذبهی گردشگری ایلینوی انتخاب شده بود
اما این پارک اخیراً یه تحول جادویی پیدا کرده
بهش میگن «معجزه در جادهی دد کریک»
مگه نه، کریس؟
WXAM - اخبار محلی و مردمی شیکاگو
همینطوره، جَن
کریس مورنو، مالک سانتاپلیس
استقبال واقعاً فوقالعاده بوده
و در واقع باعث شد من و پدرم دوباره به هم نزدیک بشیم
کسی باباتو نمیشناسه، کریس
خب، بهم بگو چطوری این تحول جادویی رو راه انداختی؟
من پارسال اینجا بودم و کارم به واکسن کزاز کشید
خب، راستش یه آدم خیلی خاص بهم کمک کرد
خواهش میکنم نگو بابات
کاش بود
در واقع، کارِ یه بابانوئل واقعی بود
باشه
واسه خاطرِ این رفتم دانشگاه سیراکیوز؟
در واقع اسم درستش مگنوس آنتاسه
آموزش بابانوئلی کَل اِسسی
و بله، خانومِ خوشسروزبونِ حرفهای
من همون کسیام که مسئول تمام برکتها و خوبیهای اینجاست
خب، حالا که بحثِ تغییراته، میبینم بابانوئل دیگه جلیقه میپوشه
رو حرفِ "جنابِ بزرگ" حرف نزن
گنومها
بسیار خب، من دیگه دارم میرم سمتِ دفتر
نه
باید دراز بکشی. بیا دیگه
بچهها، قطب شمال به دردسر افتاده. ما اصلاً وقت این کارها رو نداریم
بذار من فقط... -تو اصلاً نمیدونی چه خبره
اگه قطب شمال در خطره، باید تو رو دوباره به همون حالتی که بودی برگردونیم
وای، وای، وای. باشه
اوه! اوه، نه
من... من خیلی دیر کردم
چی؟ -چی؟ نه
وقتی بابا نوئل نیست، قیافهاش همین شکلیه دیگه
یادم رفته بود. همیشه انقدر شوکهکنندهست
درش بیار. - ساعتو دربیارم؟
تنها کاری که باید بکنیم اینه که دوباره تو رو به بابانوئل تبدیل کنیم
که مثل آب خوردنه. - عالیه، عالی، عالی
چیه، میخوای بلای فیلم «میزری» رو سرم بیاری؟
اوه! - این چیه؟ نه
این... این
اوه. -
هیچی. - نه
والا، دیگه عقلم به جایی قد نمیده
چطور دقیقاً این اتفاق افتاد؟
یه بابانوئل دیگه از توی جنگل دراومد
مگنوس آنتاس
و یه گلوله برفی جادویی سمتم پرت کرد
-
خب، استفاده از جادوی بابانوئلی روی یه بابانوئل دیگه، هر دو طرف رو زمینگیر میکنه
باشه
ولی توان و قدرتت باید سه سوت برگرده
«سه سوت» یعنی کِی؟ - میدونی که، فقط گذر زمان معلوم میکنه
واقعاً اونقدرا وقت ندارم
دیگه چی تو چنته داری؟
میتونم و، اوم، میرم برات یه کم یخ بیارم
اصلاً تا حالا سوابقش رو درست حسابی چک کردیم؟
گفت که رفته دانشگاه «نورثنورترن»
قطب ممکنه تو خطر باشه، مخصوصاً اگه اون دیوونه بیاد اینجا
ازت میخوام بری جلیقهت رو بیاری. - باشه. حق با توئه
قبل از اینکه بتونی بگی... برمیگردم
یه حرفِ باحال چی داریم بگیم؟
همین الان برو. - یه چیزی به ذهنم میرسه
رفیق صمیمی، تو زخمی شدی
هر چی لازم داشته باشی من همیشه پیشتم
مگنوس آنتاس توی شیکاگو چیکار میکرد؟
نوئل، میخوام زل بزنی توی چشمام
چی میبینی؟
سرده و تاریک
هر چی درباره مگنوس آنتاس میدونی بهمون بگو
متأسفم
کاش میتونستم همهچی رو بهتون بگم. واقعاً میگم
ولی این داستانِ من نیست که تعریفش کنم
داستانِ منه
-
بابانوئلها
فصل یازدهم: ب-ت-ی
از «کریبل کربل» زود برگشتی
میدونم خلاف مقرراته ولی دیدمشون
اونا رو؟
مگه بیشتر از یه نفره؟
اوم، بابانوئلِ دیوونه و اولگا
اولگا دیگه کیه؟
و چطور مگنوس آنتاسِ فوقالعاده تبدیل به «بابانوئل دیوونه» شد
و بعدش هم تبدیل شد به یه فندقشکن؟
حالا که داریم سوالپیچ میکنیم، تو چرا شبیه بابانوئل نیستی؟
نوئل، چطور گذاشتی این اتفاق بیفته؟
عزیزم، جانشین اشتباهی رو انتخاب کردی
به این سادگیها هم نیست، نه؟ - هی، چطوره همگی بشینیم؟
الان داستان رو براتون تعریف میکنم و بعدش هم استعفام رو میدم
اولش مگنوس آنتاس بابانوئل خیلی بزرگی بود
بعضیها حتی میگن بهترین بابانوئل تمام دوران بوده
کفر نگو. همهمون میدونیم که بهترین بابانوئل همینجا روبرومونه
نوئل، خودم از پسش برمیآم
خیالت راحت، به غرورم برنمیخوره، خب؟
ولی اگه مجبور بودی انتخاب کنی... میدونی، از بینشون؟
این بابانوئلها؛ همیشه میخوان بدونن رتبهشون چنده
نه، نه، نه، نه
این بده! این واقعاً خیلی بده
من... من بدترین بابانوئل تاریخم
این همه سر و صدا برای چیه؟
گمش کردم. گمش کردم
عقلت رو؟ خب معلومه
نه، نه. جلیقه رو. جلیقه تمرینیم رو
خب، فقط ببین یادت میآد کجاها رفتی
گشتم. بابا منو میکشه
به... به رایلی بگو که من همیشه... همیشه گوشهاش رو دوست داشتم. باشه؟
باشه. کال. هی، هی، هی
تمرکز کن، تمرکز کن. اینقدر هول نکن
هم تو و هم جلیقه جادوی بابانوئل دارین، یعنی به همدیگه وصلین
این الان مثلاً قراره حالم رو بهتر کنه؟
اگه میخوای جلیقه رو پیدا کنی، باید ذهنت رو خالی کنی
حله
خوش به حالت. خب، حالا افکارت رو کنترل کن
این یکی سختتره
لا بفانا این رو به من یاد داد
خیلی خب. نفس عمیق بکش. -
خب، تو میتونی. - آره، حله
یه بابانوئل قلابی که نصف شبی مثل آدمهای معمولی اینور و اونور میدوه
چه وقاحتی
بخور. -
هنوز به خاطر استفاده از جادوت روی یه بابانوئل دیگه ضعیفی
انرژیت رو ذخیره کن. -
برای شکست دادن اون مسخرهبازیِ پرنده بهش نیاز داری
آره
باید بریم قطب شمال تا طلسم جادوییام رو پیدا کنیم
و وقتی پیداش کردیم
قدرت و توان کافی رو پیدا میکنم
تا همه و همهچیز رو اونجا نابود کنم
اوه
چی؟
جواب داد؟ جلیقه رو دیدی؟
آره
خب، کجاست؟ بیا بریم بگیریمش
نه! نه. نه، نه، نه، نه، نه. نمیشه
خطرناکه؟ چون برام مهم نیست. من نمیترسم
نه، نه. راستش ندیدمش
منظورم این بود که، اوم... پیش «لا بـِـفانا» دیدمش
و تو... میشه لطفاً برام بگیریش؟
لطفاً؟ هی، هی
ببین، یکی از قدرتهای بابانوئلی من اینه که میدونم مردم به چی نیاز دارن
و تو هم باید اوضاع رو باهاش درست کنی
بیخیال، ممنون. -باشه
نه بابا. تو بابا نوئل نیستی. -اوه
میرم پیش "لا بفانا" تا جلیقه رو بگیرم
جلیقه؟ -آره، ایول
آخ
بسیار خب جناب جلیقهپوش، "کال کلاوس" داره میاد شیکاگو
پسر، بدجوری میسوزه
بعد از دو سه قرن تکیه زدن بر تخت... اونم یه تخت واقعی
مگنوس آنتاس داشت کمکم کم میآورد
همهاش به این فکر میکرد که آدما چقدر نمکنشناسن
که همین باعث شد پایِ زغال هدیه دادن وسط بیاد
و هر جا که زغال باشه، سر و کلهیِ
نومها پیدا میشه
کمکم بیشتر و بیشتر با نومها دردودل میکرد
اولگا، رهبرشون، به بدبینیهای «بابانوئل دیوونه» دامن میزد
و بیشتر اونو علیه ما پُر میکرد
نومها شروع کردن به نگهبانی دادن دمِ ورودیها و خروجیها
اونا بدونِ ماسکهای جنگیشون حتی ترسناکتر هم بودن
اونا مدام داشتن ما رو که داشتیم آماده میشدیم، زیر نظر میگرفتن
آماده برای چی؟
برای جنگی که هیچکدوممون اصلاً فکرشم نمیکردیم در پیش باشه
دانر
بلیتزن
ببین، من فقط یه پسرم که جلوی دو تا گوزن شمالی وایساده
و داره ازشون خواهش میکنه که کمکش کنن بره به دنیای واقعی
تا بتونه جلیقهش رو پیدا کنه و جلوی اون دیوونهای که به باباش گلولهبرفی زد رو بگیره
خوبه، چون نقشهی دومی ندارم
-'
آدم خاصی نبودم، اما نگران سرنوشت کریسمس بودم
واسه همین، بعد از یه شبِ دیگه خوشگذرونی
و خوردن اون اگناگهای تخمیر شده هم طبق معمول به همون نتیجهای که فکرش رو میکردیم ختم شد
رئیس الفها
رفتم سراغ رئیس الفها تا بهش پیشنهاد کمک بدم
«توتز» چند ماهی میشد که غیبش زده بود
و حالا جانشینش، «برنارد»، هم ناپدید شده بود
هر کی جرئت میکرد روی حرف «مگنوس آنتاس» حرف بزنه، غیبش میزد
ولی «برنارد» قبل از اینکه ببرنش، موفق شد یه پیام هشدار از خودش به جا بذاره
«بابانوئل دیوونه» میخواست از گشتزنیهای شب کریسمس برای تنبیه آدمها استفاده کنه
با تبدیل کردن همهی بچههای قدرنشناسِ دنیا به عروسکهای فندقشکن
بابانوئلِ دیوونه به اضافهی لیستِ بچههای بد، مساوی میشه با فندقشکن
این بابانوئلِ دیوونه یه تختش کمه و الان هم اون بیرون ول میگرده
گوش کن، باید یه جوری با اتاق کنترل تماس بگیری، باشه؟
میخوام کل قطب شمال قرنطینه بشه. همهی دریچهها رو ببندین
بجنبین، بجنبین. خواهش میکنم، زود باشین
خب، بعدش چی شد؟
وحشت. ترس و دلهره
میدونستیم که هرگونه مخالفتی
باعث میشه برای همیشه به اون طرفِ «جنگلهای لرزون» تبعید بشیم
ما به یه رهبرِ نترس احتیاج داشتیم
و بالاخره پیداش کردیم
موزهی بابانوئلِ «سانتاپلیس»
خب، اینم از این
خیلی خب. یه انتقامِ سریع و دلچسب در راهه
هر چی باشه، من بابانوئلم
No comments yet. Be the first to leave one.