200 dòng đầu tiên.
بینندگانی مثل شما تداوم این برنامه رو ممکن میکنن
از شبکه محلی پیبیاس حمایت کنید
بهتره برگردم سر کار، مامان
همونطور که همیشه میگی
اون خیابونها خودبهخود امن نمیمونن
مگه اینکه چارلیِ تو حواسش به همه چی باشه
فردا برمیگردم
عمو
چارلی
حالش چطوره؟
مثل همیشهست
متنفرم از اینکه تو این وضعیت میبینمش
وقتی بچه بودیم، حرف، حرفِ اون بود
ازش وحشت داشتم
آره، این فقط سایهای از اون خواهریه که من میشناختم
خبر ترفیعت رو شنیدم
سربازرس فلپس از پلیس لندن
مطمئنم مامانت بهت افتخار میکنه
من هم همینطور
آره، حتماً
نه، واقعاً میگم
واسه خودت کسی شدی، پسر
دمت گرم
ممنون
چارلی؟
این رو از من نشنیده بگیر ولی خب
خانوادهی گالانیس دارن موش میدوونن
سعی میکنم نذارم پاشون به منطقهی تو باز بشه
ولی یه طوفان در راهه
اگه واسم دردسر درست کنی
میفرستمت پشت میلهها
فامیل باشی یا نباشی
اوه، این تهدیده، پسرجون؟
انتخابهای زیادی داشتم
ولی فکر کنم حیوونهای موردعلاقهم زرافهها بودن
مخصوصاً وقتی موهای نگهبان باغوحش رو میجویدن
من از فیلها خوشم اومد
بهجز اون وقتی که رفت دستشویی
بله، خیلی دور از شأن یه خانم بود
کاش میشد هر روز مدرسه نرم
پدرم همیشه میگفت: «خوشگذرانیِ زیاد واسه سلامتی ضرر داره.»
یه بار بدون اینکه بهش بگم، از مدرسه جیم زدم
اون روز رو با مصریهای باستان گذروندم
توی موزهی بریتانیا
بابات عصبانی شد؟
خب، اگه میفهمید حتماً عصبانی میشد
ولی من هیچوقت بهش نگفتم
در واقع
تو تنها کسی هستی که بهش گفتم
حالا، باید یه کم به کارهای دفتری برسم
و بعدش میتونیم بریم خونه
چرا مطالعه نمیکنی؟
بله، این رو بخون
شنیدم خانم بامبری واسه عصرونه سوپ درست کرده
همیشه سوپِ شلغمه. از شلغم متنفرم
منم همینطور
بابا! بازرس بلیک
همه چی مرتبه؟
بله
چرا نباید باشه؟
اوه
یه کم دیر کردیم
بیشتر از یه کم
قرار بود دو ساعت پیش ببریش خونه
معذرت میخوام
زمان از دستمون در رفت
خانم بامبری نگران شده بود
منتظر بود سوفیا واسه عصرونه برسه خونه
فکر کنم سوپ شلغم بود؟
باید خبر میدادی
حق با شماست، متاسفم
ولی توی باغوحش خیلی بهمون خوش گذشت، مگه نه سوفیا؟
زرافهها و فیلها رو دیدیم و
وسایلت رو جمع کن
من... واقعاً معذرت میخوام
چی باید بگی؟
ممنونم دوشیزه اسکارلت
باعث افتخارم بود
بهزودی دوباره این کار رو میکنیم
میتونیم دوباره بریم باغوحش؟
البته
فردا میبینمت؟
میبینی
آره، سه هفته
احتمالاً یه چیزی
کسی چیزی ندیده؟
حتی صاحبخونه؟
نه قربان
دختری که این اتاق رو اجاره کرده
اسمش چیه؟
ناتالیا لورنزو
مرکز تلفن اسکاتلندیارد
تماستون رو به کجا وصل کنم؟
کارآگاه سایمونز از آلدگیت
واسه کارآگاه گریسون
وصلتون میکنم
کارآگاه سایمونز از آلدگیت پشت خطه
سایمونز؟ باشه، وصلش کن
بله قربان
ممنون، دوشیزه سامرز
کار من تموم شد
فردا صبح میبینمت
شب خوش
مرکز تلفن اسکاتلندیارد. بفرمایید
سلام آیوی، اوضاع چطوره؟
اوه، شلوغ. از وقتی رفتی
اوضاع از همیشه آشفتهتر شده
ولی بهم قولِ چند تا منشیِ دیگه رو دادن
و شایعه شده که قراره یه مدیر هم برامون بیارن
تو چطوری پیش میری؟
اوه، بد نیست، ولی دلم واسه تو و بقیهی دخترا تنگ شده
آخی. گاهی اوقات اینجا خیلی ساکته
تونستم کتاب «دوریت کوچک» رو توی سه روز تموم کنم
با اینکه کُندخوان هستم
و من حتی وقت نکردم که
این هفته یه ناهار درستوحسابی بخورم
چه برسه به کتاب خوندن
کتابِ شوهرت چی شد؟
راستی چطور پیش میره؟ بهتر شده؟
نپرس که دلم خونه
آمادهای، ایسی؟
یادت باشه، سرِ کار دوشیزه سامرز هستم. باشه؟
بله، البته
کارآگاه ویلوز داره من رو میبره رستوران بارونز
اوه، چه عالی
خانم پاتس، مایلید تا دم در همراهیتون کنیم؟
اوه، لطف دارید، ولی آقای پاتس به زودی میان
تا من رو تا خونه همراهی کنن
تقریباً یک ساعت منتظر بارناباس موندم
بعد اومدم خونه دیدم پشت اون ماشین تحریر لعنتی نشسته
ظاهراً زمان از دستش در رفته بود
خب، اون تنها کسی نبود که اینطور شد
منم سوفیا رو به موقع نرسوندم خونه
که اصلاً به مذاقِ بازرس بلیک خوش نیومد
تعجبی نداره
اون دختربچه همهچیزِ باباشه
خب، دیگه بیشتر از این عذاب وجدان به خوردِ من نده
اصلاً شبیه بارناباس نیست
اون معمولاً خیلی وقتشناسه
منم همینطور
یه نامهی ردِ دیگه واسه خاطراتم
«با اینکه از کتاب شما بسیار لذت بردیم
ولی فکر نمیکنیم انتشارات ما
خانهی مناسبی برای اثر شما باشد»
خب، من کاملاً گیج شدم
اگه خیلی از کتابم خوششون اومده
پس چرا چاپش نمیکنن؟
باید برم سرِ کار
شاید این فقط یه جملهی کلیشهایه که
توی همهی اینجور نامهها استفاده میکنن. منظورت چیه؟
خب، بقیه هم همهشون همین رو گفتن، مگه نه؟
«از کتابتون لذت بردیم ولی دنبال نویسندهی جدید نیستیم.»
«از کتابتون لذت بردیم ولی موردِ مشابه داریم.»
دقیقاً حرف منم همینه! اونا از کتابم لذت بردن
تکتکشون
نمیدونم مشکل چیه
واقعاً یه معمای تمامعیاره
شاید بهتره یه مدتی نویسندگی رو کنار بذاری
کنار بذارم؟ چرا؟
که ذهنت خسته نشه؟
به خودت زمان بده تا ذهنت آزاد بشه
و این وسط من باید چیکار کنم؟
ابداً
من پام رو توی اون سردخونه نمیذارم تا وقتی که آقای ورمزلی
رسماً و به طور کامل از من عذرخواهی کنه
و سرِ این حرفم هم میایستم
پیغامی واسه دوشیزه اسکارلت
خب، اون من هستم. ممنون
تحمل ندارم یه روز دیگه توی خونه ول بگرده
یکی باید باهاش دربارهی کتابش حرف بزنه
فکر نمیکنم تو بخو...؟ نه، نه و نه
این نامه از طرف کیه؟
یه آدمِ نسبتاً غافلگیرکننده
میخوام استخدامت کنم
بگو، میشنوم
یه دختر گروه کُر ناپدید شده
توی یه اتاقِ اجارهای که شبیه کشتارگاه اسمیثفیلده
همهجا پُر از خونه ولی جسدی در کار نیست
اسم دختره ناتالیا لورنزو بود
اسمش برام آشنا بود، واسه همین پرسوجو کردم
معلوم شد که دو تا خواستگارِ همیشگی داشته
یکیشون از اعضای ردهبالای خانوادهی تبهکار گالانیس بود
و اون یکی
عموی من بود
دیلن کوپر؟
حرفش توی خیابون پیچیده که
عموم از اینکه دختره با رقیبش میپریده شاکی شده
و یه گلوله حرومش کرده
که این یعنی اون مظنونِ اصلیِ ماست
که تو رو هم توی موقعیت نسبتاً دشواری قرار میده
حرفِ کاملاً واضحِ دیگهای نداری که بخوای بزنی؟
There were so many to choose from
میبینم که ترفیع، اخلاقت رو بهتر نکرده، چارلی
اممم
یه ردِ کفِ دستِ خونی توی صحنه به جا مونده
به اندازهی دستِ یه مرد
حالا، اگه عموی من میخواست کسی رو بکشه
که شک ندارم قبلاً هم انجام داده
حتی یه ذره مدرک هم از خودش باقی نمیذاشت
پس فکر نمیکنی اون گناهکار باشه
No comments yet. Be the first to leave one.