200 dòng đầu tiên.
حرفم رو باور کنید این داستانی نیست
که انتظار داشتم تعریفش کنم
ولی شما هم به خوبی من میدونید
که داستانها، مثل افرادی که تعریفشون میکنن
همیشه چیزی که به نظر میان نیسن
بیا یه عکس بگیریم، بث
مامان! بیدار شو! نه! مامان
بتمن اومده نجاتمون میده
بتمن، کجا میری؟ صبرکن
داری ولمون میکنی تا بمیریم
بث، دستم رو بگیر
دستم رو بگیر
کیت - مامان، بث، نه -
خیلی کن دبودی - سر سوراخ لامصب رو پوشوندی -
ولی خودت راهی پیدا کردی راه خودت رو
فردا، سریعتر پیداش کن
به گمونم باید از اینجا در گاتهام شروع کنم
سه سال پیش وقتی بتمن به طور مرموزی ناپدید شد
بین شهر تفرقه ایجاد کرد
بعضی امید داشتن برگرده
بقیه میگفتن مُرده
من فکر میکردم به همون دلیلی که خانوادهی من رو ترک کرد
گاتهام رو ترک کرده
چون براش مهم نبود
illusion ترجمه از: امیـرعـلی
این بچه کوچولوئه خیلی بانمکه نه؟
مری، داری آبروم رو میبری
عذر میخوام، خانوم
این کار برات کسر شأن نداره، فرمانده؟
خب، تنها بهونهایه که دارم تا زن درخشانم رو ببینم
پدرم که نگران بود پلیس نمیتونه در گاتهامی
بدون بتمن، نظم رو حفظ کنه شرکت امنیتی کروز رو تأسیس کرد
شرکتی خصوصی که از مردمی که شوالیه سیاه
بر جای گذاشته بود محافظت میکنه
(از مور به آشیانهی کلاغ (کرو سمت شمالی ساکته
اوضاع جلو چطوره؟
محوطه خوب به نظر میاد
اوضاع چطوره، وازکز؟
بخش غربی ساکته - دریافت شد -
نظارت رو حفظ کنید
باشه، داجسون. چقدر؟
ده هزار دلار میدم اگه حتی یه چراغ هم خاموش بشه
لابد حس خوبیه
رهبری عملیاتی حرفهای، مأمور مور
امشب کارت خوب بود
باعث افتخارمه، قربان
خانومها و آقایون امشب با واقعیت سر و کار داریم
بتمن ولمون کرد
سه سال گذشته، مردم گاتهام
خفاش بر نمیگرده
شهردار اِیکینز، کمکمون کن
با سنت تاریخ گذشتهی گاتهام خدافظی کنیم
وقتشه علامت رو خاموش کنیم
بچهام قبلاً از پنجرهی اتاقش
به این علامت زل میزد
حالا من باید خاموشش کنم؟
دعوتتون میکنم که باهمدیگه
برای آخرین بار به علامت خفاش نگاه کنیم
فرمانده کین، الان نظارت شهریمون رو از دست دادم
تصویر پشت بوم رو چطور؟
قربان، هیچ دیدی نداریم - یه خبری هست -
همه جا رو تحت نظر داشته باشید
شمارش معکوس رو شروع میکنیم، اَفسر
دریافت شد. منتظریم
ده
هشت، هفت
شش، پنج، چهار
سه، دو، یک
نور رو خاموش کنید، پسرها
چیشده؟
آلیس سلام کرد
پرسید، حرف کلاغها رو باور کنیم که ازمون محافظت خواهند کرد؟
خب، به نظر من
که غیرممکنه
بین این دروازههای امنیتی احساس امنیت دارید؟
چون امشب یکیتون به خونه نمیره
کلاغها، قهرمانان این داستان نیستن، مردم گاتهام
بتمن نتونست نجاتتون بده
و اونها هم... نمیتونن
همین الان مردم رو خارج کنید
حرکت کنید. برید
مامان؟
جیکوب، چیشده؟
همین الان خارج شو بریم
مأمور مور، دریافات میکنی؟
سوفی، هستی؟
گرفتیمش
تماس داری
یه دختر پرحرفه
الو؟ - کیت، منم مری -
خواهر خواندهات - مری، والدینمون -
الان بیش از ده ساله با هم ازدواج کردن
میشناسمت
باشه. باید قسم بخوری به کسی نمیگی
که دارم این رو بهت میگم
مری، چیشده؟
سوفی گم شده فکر میکنن یکی دزدیدش
فقط... فکر کردم باید بدونی
سالها صرف سفر در دنیا
و تعلیم دیدن با متخصصین مبارزه و بقا کردم
تا بتونم به کلاغها ملحق بشم
ناپدید شدن سوفی باعث شد زودتر به خونه بیام
باید پیداش میکردم ولی قبلش
باید بابام رو قانع میکردم که آمادهام
کلاغها نشون دهندهی نظم پاسبانی و امنیت هستن
این هیولاها مشتاق زنده کردن روزهای خوش قدیمشون هستن
که گنگهای خلافکاری راست راست میچرخیدن
با گفتن اینکه ما رو ببینید
میتونیم یه کلاغ رو بدزدیم میتونیم زن و بچهتون رو بدزدیم
باعث رعب و وحشت میشن
توی نظارت به کجا رسیدیم؟
متأسفانه وجود نداره، قربان
اگه یکی از شما ربوده شده بود
خواب به چشم مأمور مور نمیاومد
تا پیدا بشید
بیاید ما هم این کار رو برای اون بکنیم
بیاید بیاریمش خونه
کیت
سلام، بابا
بیا بغلم، بچه جون
خامه نداشتم
ولی بگو که دیگه گیاهخواری رو گذاشتی کنار
کاش زنگ میزدی
پیداش میکنیم - پس بذار کمک کنم -
خالکوبی گردن جدیده
بابا، آمادهام بیام خونه و برات کار کنم
قربان، شهردار پشت خط دو هستن
میگه پخش فیلم توی پارک رو لغو کنیم
بهش بگو الان میام
میدونی کی دزدیدش؟
روانیهای بیرحم و بی جرئتی
که مقابل تکاورهای دریایی و نیروی ویژهی ارتش اسبق
قدرتی ندارن
من چی؟ - تو به پسر عمهات رفتی -
یه بروس وین مؤنثی
ولی برخلاف اون واقعاً فرصت این رو داری
که زندگیت رو به جایی برسونی
بروس تنها کسی بود که واقعاً کنارم بود
بعد از مرگ مامان و بث
بذار به کلاغها کمک کنم سوفی رو پیدا کنیم
از دیدنت خوشحالم ولی تلفن منتظرمه
نظرت چیه یه هفته قبل از فارغ التحصیلی
اخراج نشیم؟
یادم افتاد
چطوره بعد از فارغ التحصیلیمون
یه هفته بریم جزایر گریک
تنهایی توی یه قایق؟
تنها
ولی، با یه آشپز؟
آره دیگه
ای کلبه، چه چیزهایی که ندیدی
خراب کردن اموال مدرسه
چرا که نه؟
وادارم کردی تمام قوانین دیگه رو بشکنم
قلب چه دل و جرئتی
دانشجو کاترین کین
چیزی هست که بخوای
به جوخهات گزارش کنی؟
نه تا جایی که باخبرم، قربان
شاید از قانون رفتاری آکادمی
باخبر نیستی
باید پیداش میکردم
پس باید به تنها جایی میرفتم
که به نظر همیشه جوابها رو در خود داره
به قلب گاتهام
که اتفاقاً به تمام شهر نظارت داشت
بروس توی دفترش نیست زودباش
کیت، نباید اینجا باشیم
اون چیه؟ چرا بروس یه گردنبند دخترونه داره؟
زودباش
نه.فکر نکنم باید بهش دست بزنیم
زودباش
از میز دور شو! یالا
نگهبانی وین
نمیخوام بگم چطوری کارت رو انجام بدی، آقای
لوک - لوک -
ولی رئیست پسر عمهی منه
فکر میکنی تو اولین چتربازی هستی که دیدم
و نسبتی با بروس وین داشته؟
اصلاً چطوری اومدی داخل؟
من کیت کین هستم عملاً اینجا بزرگ شدم
و بروس مثل برادر بزرگ باحال و مسئولیت ناپذیرم بود
باشه. تاریخ تولدش چندمه؟
نوزدهم فوریه - اسم وسط؟ -
سؤال انحرافی بود نداره
سوپ مورد علاقه؟
عجیب نیست که تو میدونی چیه؟
اگه دختر دایی بروس هستی
میدونی که هیچکس نزدیک به 3 سال میشه که
ازش خبری نداره
سلام. آره. لوک فاکس هستم از مجتمع وین
یه مورد ورود غیرمجاز دیگه براتون دارم
بروس یه بار نصیحت خیلی خوبی بهم کرد
تبدیل به کسی بشو که تو بچگی لازمش داشتی
عالیه. پلیس تو راهه
معلوم شد کسی که من تو بچگی نیاز داشتم
میتونه این کار رو بکنه
هی! همین الان این دستبند رو از دستم باز کن
رمز عبور هنوز آلفرده؟
هی - شاید بخوای عوضش کنی -
No comments yet. Be the first to leave one.