188 dòng đầu tiên.
آخه میدونی،
تو لورل، ایلینوی،
ولی امسال، شانس آوردیم.
منظورم این نیست.
گاهی اوقات برف میتونه حسابی
ولی قشنگه و جادوییه.
و باور کن، یه ذره برف
حتی اگه هنوز ندونی.
خب، ما رفتیم.
مطمئن شو درا قفله.
دوستت دارم.
قضیه اینه که.
برف میتونه
یا چیزایی رو قایم کنه
حتی میتونه تو رو به مسیری هل بده
دیشب سالن آلاستیت آرنای شیکاگو رو
کلی ممنون از استوارت بِیل که اومد. اِه،
برنامهی خاصی برای تعطیلات داری؟
هنوز دارم فکر میکنم.
ولی مهمتر از همه،
و مخصوصا شب کریسمس،
دقیقا همینه که لازم داریم.
نفر بعدی!
من دنبال
جلد دوم.
آنلاین سفارش دادم، ولی اشتباهی
چیزی که تو لازم داری،
باشه، جایی--
کلا کریسمس مامانم
شب کریسمس؟
اگه یکی پیدا کردی، به من بگو،
نفر بعدی!
تاداا!
یه بار دیگه بهم بگو،
"کِی-پاو"؟
کاپاوِه؟
نه، نه. دیجی کِی-اِستار-پاو-مانیه.
خیلی واضحه.
انگار یه بچه تکست فرستاده.
آره، خب، اون بچه رو نشونم بده که
اسمش رابه.
یه اسم کاملا معمولی.
و فقط به خاطر اینکه اون دیجی
دلیل نمیشه
ببین، اون داره میاد مهمونی
اون منو به گیگهای دیجی معرفی میکنه
بام!
توی دفتر بابات قفل کردم.
اوه، اون چراغ چی؟
یکی باید اون رو بشکنه.
تا یه ساعت دیگه میام خونتون.
دیپت با چی جوره؟
امروز روز ماراتن فیلمه، پس...
کِسوی لوکس!
میخوام خودمو غرق اون پنیر کنم.
اونقدر پنیر میخورم که
وای خدای من. باید تموم کنیم. باشه.
فعلا، کِی-استار-دلار-ساین-پاپ-مانی-کرانچ!
فعلا! ازت متنفرم!
اوه، رفیق.
دلم هُری ریخت، رفیق.
بهش بگو که دوسش داری.
این...
میدونی، میخوام این کارو بکنم.
امروز.
امروز انجامش میدم.
روز فیلم.
رسمیه؟ میتونم کتبی داشته باشمش؟
من از پنج سالگی میشناسمش، رفیق.
میدونی، در واقع اینقدرام آسونه.
فقط باید بهش بگی
بعلاوهی شیطونی.
آره؟ این خیلی خوبه، رفیق.
هِی، بذار خودکار بگیرم اینو یادداشت کنم، هان؟
حرفم اینه که
هیچی بهتر از زندگی کردن تو...
توبین!
داری چیکار میکنی؟
من تا وقتی که با رتبهی ممتاز
تو اینجا چیکار میکنی؟ تو که رفته بودی.
پرواز کنسل شد. برف خیلی زیاد بود.
اِه...
بیا. تو باید بری، توبین.
وای خدای من. متاسفم.
واقعا متاسفم.
خیلی عجیب شدی.
نمیفهمم.
بابا، تو این دو هفته گذشته حدود ۸۰۰ تا پیام براش نوشتم و پاک کردم.
بذار اون عکسش رو دوباره ببینم.
باشه، آره، خیلی خیلی نازه.
باشه، باید راه بیفتیم.
دارم از هیجان میمیرم که این هدیهای که برات گرفتم رو نشونت بدم.
فقط باید مطمئن بشم که ازش خوشت میاد،
چون یه تعهد خوکیه.
صبر کن، "تعهد خوکی"؟ این سرنخه؟
این خلاصه همه چیزاییه که ما دیوونش بودیم
از وقتی دوازده سالمون بود.
چی شده؟
اِم، هیچی. جب الان یکی از عکسای مدیسون رو لایک کرده.
آره، نه تنها لایکش کرده،
بلکه کامنت هم گذاشته با اموجی ماهی مرکب و پیانو.
یعنی چی میتونه باشه؟
آره، نمیدونم.
بریم، چون بعدش باید برم سر کار.
جداً میگی؟ یه ماهی مرکب و پیانو؟
آخه این چیه؟
شاید شوخیه، از کلاس مناظرهشون.
آره. احتمالاً دارن بحث میکنن که الان با هم باشن یا نه.
و به لبخندش نگاه کن.
باشه، خب لبخند زده. که چی؟
تو یه عکس با یه دختر دیگه.
میخواد باهام کات کنه.
اَدز، اون باید احمقترین آدم رو زمین باشه که این کارو بکنه.
مثل احمقتر از آدمایی که قبل از اینکه بستنی بخورن بهش فوت میکنن.
اون باهات کات نمیکنه.
بهت قول میدم.
هوم؟
ببین! زن فویل آلومینیومی، خود خودشه.
تو فویلش.
تایلر پی. یه سنجاق ناسا پشت ماشینش دیده. ثابت میکنه.
اون اولین زنی بود که سوار شاتل فضایی شد، ولی اخراج شد.
عمراً.
اون فراریه به خاطر قتل یه نزولخور.
یا شایدم فکر میکنه یه بوریتوئه و زمین یه مایکروویو خیلی بزرگه.
من فکر میکنم اون یه آدم باحالیه.
دی، داره ساندویچ رپ پوشیده.
خب که چی؟ شاید براش مهم نیست مردم راجع بهش چی فکر میکنن.
خب، باید براش مهم باشه.
یا شایدم براش مهمه که آدمای مهم زندگیش چی فکر میکنن،
نه آدمایی که باید دنبالشون بدوه.
من دنبال کسی نمیدوم.
من تو یه رابطه هستم، پس برام مهمه.
میدونم که فهمیدن این برای تو سخته.
خونهی جب همین سر کوچهست.
پس، من دیگه میرم.
اون چیزی بود که میخواستم بهت نشون بدم، راستی.
اِم، ببخشید...
ببین، اِم... الان نه، باشه؟
من... من واقعاً دارم سعی میکنم زیاد جلب توجه نکنم، واسه همین...
این از دستت افتاد.
اُه...
خیلی معذرت میخوام.
من از اون تیپ آدما نیستم که خودم رو بندازم دنبال یکی
فقط به خاطر اینکه مشهوره.
باشه، ولی--
اوه!
اون قطار بود.
وای خدای من. اون استوارت بیل بود؟
واقعاً برام مهم نیست.
آره، آره. منم همینطور.
من فقط یه دوستی دارم که دلش میخواد بلایی سرش بیاره.
هوم.
توبین؟
هِی، چطوری؟
اِم، بیدارم، ممنون. خوبم. آره، خوبم.
باشه.
پایین میبینمت وقتی یه سوتین پیدا کردی.
خب... راجع به امروز.
میخوایم کل وقت رو فیلم ببینیم، یا--
منم همین رو داشتم فکر میکردم.
کاملاً پایهی تغییرم.
راستی که صحبتش شد--
اوه.
آره، داشتم شنا میرفتم...
روی... اِم... شیشه.
شنا میرفتی؟
روی شیشهی شکسته؟
آره. بهم انگیزه میده.
تو همه چیز رو راجع به من نمیدونی.
خب...
جیپی لاپیر رو یادته؟
جیپی لاپیر...
کاپیتان تیم فوتبال از یه سال بالاتر ما؟
آره. بگذریم، اون برگشته خونه و امروز ما رو به پارتی دوست دانشگاهیش دعوت کرده.
ما؟
اون منو دعوت کرد، ولی...
تو دوست داری بری؟
با تو و جیپی لپیر؟
من... نمیدونم، فکر کنم میتونه باحال باشه، ولی خب،
اگه پایهای. اگه پایهش نیستی، من...
اگه نمیخوای بری، مشکلی نیست، ولی من...
نه، نه. میدونی، اگه... منظورم اینه که، اگه تو میخوای بری، پس...
دمت گرم رفیق.
شک نکن. من همونم.
جدی میگم، میرم یه چسب زخم برای سینهت بگیرم.
خب، کارلا اوکیه که ما رو برسونه؟
اوه، فقط دربارهٔ همین حرف زده.
یکم بهش رسیده؟
No comments yet. Be the first to leave one.