200 dòng đầu tiên.
حرکت، حرکت. داریم میریم سمت راست
ترافیک رو اون بالا متوقف کنید. راه بیفتید
در حال نزدیک شدن
فکر کنم نشست
تامپسون: یه کم به راست
سنبورن: دارم میرم به راست
بهبه، سلام مامانخانم
حالا هلش بده تو
نمیتونم. منظورت چیه نمیتونی؟
فکر کن دودول خودته، مرد
چطوره فکر کنم دودول توئه؟
اگه اینطور بود که عمراً نمیرفت تو
بیا، بذار من یه امتحانی بکنم
باشه، یه ثانیه بهم وقت بده
نه، بیخیال. وقت تمومه. دودول خودمه، مرد
برو
آشغالِ عوضی
سنبورن: گرفتی؟ تامپسون: آره
حله، رفت
اوه، اونو نگاه کن
باحالیه، نه؟ ۱۵۵
آره. ۱۵۵؟
قراره حسابی دهنسرویس کنه. باشه
سنبورن: هی، الدریج، انگار یه خرجِ انفجاری لازم داریم
الدریج: اوه، ردیفش میکنم
فکر کنم چهار تا قالب کافی باشه، کلاً میشه حدود ۲۰ پوند انفجار
موج انفجار مستقیم میره اونجا
پوکه احتمالاً پرت میشه اونور، و بیشترِ ترکشها
مستقیم با یه الگوی چتریِ قشنگ میره بالا
آره
اینجوری یه سری تکههای کوچیکتر و تیکههای پوکه میخوره این طرف
ولی اگه پشت هاموی باشیم، جالمون خوبه
روبات رو برگردون عقب. بارگذاریش میکنیم
حله
روبات داره حرکت میکنه
سنبورن: الدریج، بهم بگو چی داری
همه چی ردیفه
بسیار خب. ارابه آمادهست. روبات حرکت میکنه
تامپسون: اوه-اوه. بچهها، بزغاله داریم
حواستون باشه. بزغاله
مواظب باش
سنبورن: اون عوضیهای کوچیک رو بفرست هوا
اوه، لعنتی. گندش بزنن
اوه، فاک
بچهها، ارابه امروز حالش خوش نیست
تو اون رو ساختی؟
الدریج: نه، ارتش آمریکا ساختتش
بسیار خب. انگار باید خودم برم اون پایین
دوست نداری تو این محلهی باصفا منتظر بمونی؟
اوه، عاشقشم
خب، اگه وقتی رفتم اونجا همهچیز ردیف به نظر میرسید
فقط همونجا کار رو ردیف میکنم و میترکونیمش
بذار یه چیزی واسه فکر کردن به این مردم بدیم
باید بدونن اگه بخوان یه بمب بذارن
کنار جاده واسه ما، ما هم فقط
جادهی لعنتیشون رو میفرستیم هوا
فکر خوبیه
هوس برگر کردم، عجیبه؟
واسه تو نه
نه، باشه
کلاه رو بذار
به سلامت
فنها روشن
بلاستر یک. صدام رو داری؟
مفهومه بلاستر یک. میتونی حرکت کنی
اوضاع خوبه بلاستر یک
این تو قشنگ داغه
۱۵۰ تامپسون:
مفهومه، ۱۵۰ متر
سلام. اهل کجایی؟
هوی، هوی، هوی، هوی
اهل کجایی؟
کالیفرنیا؟ هی، از اینجا برو بیرون مرد
کجا؟
هی، اینجا که جای گپ و گفت نیست
همین الان از اینجا برو. زود
برو
باز داری دوست پیدا میکنی، سنبورن؟
تمام طول روز
بیست و پنج
بیست و پنج متر
مفهومه. الان توی منطقه مرگی
ممنون که یادآوری کردی
عزیزم، وظیفهمه
تامپسون: باشه
باشه، چاشنیها ردیفن
مفهومه
اوکی، دارم خرج رو میذارم. خیلی آروم و دقیق
کارم تمومه. دارم برمیگردم
پنج متر فاصله
پنج متر. مفهومه
هی، سنبورن. میدونی اینجا چی کم داره؟
میشنوم
اینجا چمن میخواد
میخوایم بیزنس چمن راه بندازیم؟
دقیقاً، مرد
من چمن رو میفروشم و تو کوتاهش میکنی
اسمش رو هم میذاریم «سنبورن و پسران»
پولدار میشیم
خوشم اومد. چمن آفریقایی، چمن سنت آگوستین، مرد... من تو این کار استادم
اینطور چطوره؟ تو بفروش، من کودش رو میدم
تامپسون: بیست و پنج
سنبورن: بیست و پنج متر. مفهومه
سنبورن! قصابی ساعت دو، یارو یه گوشی دستشه
الدریج چرا داره میدوئه؟
مجبورش کن بذارتش زمین
گوشی رو بذار زمین
بیاین دیگه بچهها. با من حرف بزنید
الدریج: گوشی رو بنداز! گوشیت رو بنداز
سنبورن: لعنتی
هی، بزنش الدریج. بزنش
گوشی رو بذار زمین
الدریج، بزنش! برو کنار
گوشیت رو بنداز! بهش بگو بذارتش زمین
برو بگیرش! جلوش رو بگیر الدریج
الدریج: نمیتونم هدف بگیرم
تامپسون
هر جا باشه خوبه
مرد: همهش همینه؟ آره
آره؟
بیا تو
گروهبان جیمز
جی.تی. سنبورن هستم، رفیق
اوه، هی. سلام. چطوری؟ ویل صدام کن
به گروهان براوو خوش اومدی. به کمپ پیروزی خوش اومدی
کمپ پیروزی؟ فکر میکردم اینجا کمپ آزادیه
اوه، نه. حدود یه هفته پیش اسمش رو عوض کردن
«پیروزی» قشنگتر به نظر میرسه
بسیار خب. خوبه. دستکم جای درستی اومدم، نه؟
آره. خب، حالا که اینجایی میتونی
کمک کنی این رو سریع جابهجا کنیم؟
اوه، آره، حتماً، مشکلی نیست
شاید بهتر باشه این رو برنداری
میدونی، شبها اینجا زیاد خمپاره میزنن
این تختهسهلاهای روی پنجره جلوی ترکشهای جانبی رو میگیره
واسه همین اونجا نصب شدن
آره، خب
جلوی خمپارهای که از رو سقف میاد رو که نمیگیره، میدونی که؟
در ضمن، من نور آفتاب رو دوست دارم
هی، راستش بابت تامپسون متأسفم
میدونم تکنسین خوبی بود
آره، بود
فرمانده تیمِ خیلی خوبی هم بود
آره، من سعی ندارم جای اون رو بگیرم یا همچین چیزی
فقط میخوام تمام تلاشم رو بکنم
ممنون
بسیار خب. عالیه
خب، اینم از خانهی گرم و نرم، مگه نه؟
الدریج: خوشحال نیستی ارتش اینهمه تانک اینجا پارک کرده؟
فقط محض اطمینان که اگه روسها اومدن
مجبور بشیم یه جنگ تانکیِ بزرگ راه بندازیم
من ترجیح میدم کنار تانکها باشم، محض احتیاط، تا اینکه اصلاً نداشته باشیمشون
آره، ولی اینها هیچ کاری نمیکنن
منظورم اینه که اگه کسی بیاد کنار یه هاموی، دخلمون اومده
اگه کسی حتی چپ نگات کنه، کارمون تمومه
تهِ تهش اینه که اگه تو عراقی، یعنی مُردی
یه تانک لعنتی چطوری قراره جلوی این رو بگیره؟
میشه خفه شی اوون؟ لطفاً؟
ببخشید. فقط میخواستم یارو جدیده رو بترسونم
تو افغانستان هم یه چیزایی دیدم
بهتره چشمت به جاده باشه، الدریج
کپی شد
حرکت کن
مرد پشت بیسیم: بلاستر یک، اینجا مرکز ویکتوری
هنوز به موقعیت ۲۰ رسیدید؟ تمام
کدوم گوریان اونایی که گزارش دادن؟
مرکز ویکتوری، مرکز ویکتوری، اینجا بلاستر مایک هستم
سوال، آپدیتی از موقعیت دارید؟ تمام
مرد پشت بیسیم: مرکز ویکتوری. مختصات به این شرح است
مختصات شبکهای ۳-۴-۵-۳. تمام
خب، من دقیقاً همونجام
و هیچکی رو با لباس نظامی نمیبینم
مرد پشت بیسیم: یه لحظه به ما وقت بدید تا مختصات رو تایید کنیم. تمام
مواظب قدمهات باش
مرد پشت بیسیم: مختصات بصری ۳-۴-۵-۳ تایید شد
تمام
هاموی رو پیدا کردم
خودی
خودی
آها، پیداشون شد
ماشینشون رو ول کردن
سنبورن: جیمز، اینجا یه هاموی خالی داریم
آره. آره، دیدمش
بیا بریم
خودی
صبح بخیر، پسرا. قربان
بهم نگو که بمب همینجا پیش شماست
بیاین بیرون تا بهتون نشون بدم چه خبره
بسیار خب
اون پایین توی اون بلوک، ۲۰ متری
این سمتِ مسجد، ضلع شرقی خیابون، خبرچینمون میگه
دیده که یه جفت سیم میره توی یه تودهی آوار
احتمالاً یه بمب دستسازه
آره
من به این یارو اعتماد دارم. میشناسمش
باشه. من ردیفش میکنم
میخوای باهاش حرف بزنی یا
نه. خوبه. نیرو هات رو عقب نگه دار
ما ردیفیم. ممنون. متخصص
هاموی رو بیار جلو. چه خبره؟
No comments yet. Be the first to leave one.