200 dòng đầu tiên.
وقتی به خودمون اجازه میدیم
برخلاف مصلحتمون عمل کنیم
و برخلاف مصلحت جامعهمون
باید این رو بفهمیم
که اون کارها عواقبی دارن
و باید به سلسلهمراتب قدرت احترام بذاریم
همونطوری که از طرف خدا به ما رسیده
من دنبال این مسئولیت نبودم
من با ارادهی خودم به قدرت نرسیدم
بلکه میل به این کار
توسط یه قدرت برتر در وجودم نهاده شده
جیمی
خواست خداست
که من امروز اینجا ایستادم
مردم، نگاهی به زندگیتون بندازین
فکر میکنین چیزی اتفاق میافته
بدون اینکه خواست خدا باشه؟
اگه خواست خدا این بود که
یکی از شما رئیس باشه
هی، بریگز
چشمت به برادرش باشه
رئیس فکر میکنه ممکنه یه غلطی بکنه
نکرد
خدا به من توانایی و قدرت ذهنی داد
تا منافعم رو در این جامعه گسترش بدم
نه تنها تونستم تجارتخونهی کلارک رو راه بندازم
بلکه تونستم پای راهآهن رو هم به اینجا باز کنم
حالا میدونم خیلی از شماها
با روشهای من موافق نیستین
بذارین خیالتون رو راحت کنم، آقای مککالیستر اینجا
هر فرصتی داشت
تا با این جامعه راه بیاد، اما اون صاف و پوستکنده رد کرد
جیمی، همین الان برو خونه
اینجا نمون و تماشا نکن
صدام رو میشنوی پسرم؟
برو خونه
برو
اسمت «جیمز» بود، درسته؟
میفهمی امروز اینجا چه اتفاقی داره میافته؟
خب، پدرت داره درس باارزشی بهت میده
برو خونه. برو
جایگاهت رو بدون
اون از من دزدی کرد
بله، کرد. بله، کرد
اون از همهی این مردم خوب دزدی کرد
این اون رو به یه گناهکار تبدیل میکنه
میدونی گناهکارها کجای دنیا میرن؟
من میتونم بهت بگم
هر کوفتی باشه، قطعاً وایومینگ نیست
بذارین دارش بزنن
به رانندهی گاری شلیک کن
بابا
بگیرش بریگز
لطفاً کمکم کنید
بابا، خوبی؟
کمک... کمکم کن
دکتر رو بیارین
تو بیشتر از اینها به من بدهکاری
خوبی؟ آره
بابی
اوه، خدا، نه
تسویه شد
تو برادرم رو کشتی، مرتیکهی فلانفلانشده
اینها رو زود پهن کن
تا قبل از اینکه باد بیاد خشک بشن
میخوای کمکم کنی یا فقط تماشا میکنی؟
تماشا کردنت رو دوست دارم
آره؟ دوست داری لباس پهن کردنم رو تماشا کنی؟
دوست دارم انجام دادنِ بیشترِ کارهات رو تماشا کنم
بیشترِ کارهایی که میکنم، برای توئه
درسته
فکر کنم به خاطر همینه که تماشا کردنم رو دوست داری؟
گمانم از تماشای کارهای دیگهات هم لذت ببرم
نه فقط کارهایی که برای من میکنی
مثل وقتی که برای دخترمون کار میکنم؟
آره. تو مادر خوبی هستی
هر کسی میتونه این رو بفهمه
ممنونم
حالا، نیاز دارم که امروز پدر خوبی باشی
و دخترمون رو تا مدرسه ببری
اوه، نه. اون دیگه بزرگ شده، خودش میتونه بره
اون بهت نیاز داره
من بهت نیاز دارم
و من امروز نمیتونم ببرمش
چون احتمالاً باد میگیره
و من باید پهن کردنِ این لباسها رو تموم کنم
من باید درِ فروشگاه رو باز کنم
پس بهتره هر دوتون راه بیفتین
تا دیرتون نشه
بروک
باید عجله کنی
پدرت امروز تو رو تا مدرسه میبره
چرا تو من رو نمیبری؟
بروک
بله، آقا؟
به حرف مادرت گوش کن
ممنونم
بروک، من امروز صبح کلی کارهای خونه دارم
پس بحث نکن
کتابهای مدرسهات رو بردار و زود برو تا دیرتون نشده
به نظرم بد نیست تو و پدرت
یه کم با هم قدم بزنین
برو دیگه
باید با اسب میاومدیم
نه
وقت نبود اسب رو زین کنم
و تو رو ببرم مدرسه و سرِ وقت برگردم
تا درِ فروشگاه رو باز کنم
با اسب سریعتر نمیرسیدیم؟
بدون شک
اونوقت زمانی که با سرعت رفتن ذخیره میکردیم
زمانی که برای زین کردنِ اسب میبرد رو
جبران نمیکرد؟
نه
«امروز کلاسها تشکیل نمیشه، چون خانم والری مریض شده.»
فکر میکنی چه مرضی گرفته؟
آبله؟
احتمالاً آبلهست
باید الان برگردی خونه. من باید درِ فروشگاه رو باز کنم
مامان گفته اجازه ندارم تنها برگردم خونه
این حرفها چیه
خودت گفتی باید به حرف مامان گوش کنم
این فرق میکنه
مامان خوشش نمیآد اگه من رو مجبور کنی تنها برگردم
اونجا بشین و درسهات رو تموم کن
درسهام رو تموم کردم
معلم باید درسهای جدید بده
پس اونجا بشین و کتاب بخون
صبح بخیر، آقای جفریز
صبح بخیر، آقای بریگز
روزتون چطوره؟
بسیار عالی. چطور میتونم کمکتون کنم؟
خب، بذار بهت بگم آقای بریگز
دیروز به سرِ مادرم زد
که میخواد یه کیک درست کنه
واسه مهمونی ناهار کلیسا تو این آخر هفته
حالا، پارسال یه پای درست کرد
اما سیبهایی که استفاده کرد از درخت سیب آقای جانسون بود
همونی که اون پشت کنار توالته
و باورت نمیشه
اون سیبها مزه گه میدادن
و هر کی میخورد دلدرد میگرفت
بهت میگم، من فکر میکنم کثافتِ اون توالت
به خورد ریشه رفته
و مزهی سیب ساده رو عوض کرده
اما آقای جانسون میگه اینها همهاش چرنده
و به همین خاطر
دیگه نمیذاره مامان برای پایش سیب برداره
که تا اونجایی که به من مربوط میشه
واسه من و مامان فرقی نداره چون همونطور که گفتم
سیبهاش به هر حال مزه گه میدادن
خب، این واسه مامان یه معضل شد
اون دیگه واسه مهمونی این هفته پای درست نمیکنه
چی میتونه درست کنه؟
یه کیک
دقیقاً. مامان میخواد کیک درست کنه
یکشنبه بعد از مراسم کلیسا، بیارتش مهمونی
چیزی از فروشگاه لازم داشتین
آقای جفریز؟
ببین چطور دارم در مورد مادرم وراجی میکنم
پاک یادم رفت تو نمیدونی واسه چی اینجام
مامان یه کم آرد میخواد
کیسهای که داره پر از شپشک شده
و فکر نمیکنه این دفعه بتونه همهاش رو الک کنه
چند پوند؟
یه کیسهی بیست پوندی کارش رو راه میندازه
من، اوه... تو رو اونجا ندیدم
واقعاً نمیخواستم بدزدمشون
این یه بازیه که با بابات انجام میدم
بیست پوند آرد
میشه یک دلار و پنج سنت
آره، میشه بزنی به حساب مادرم؟
البته
ممنونم آقای بریگز
امیدوارم یکشنبه تو ناهار ببینمتون
خانم
تموم کردی
خوندنِ کتابت رو؟
اون سعی کرد چند تا پاستیل بدزده
چی؟
اون مَرده
آقای جفریز
مچش رو موقع برداشتنِ پاستیلها گرفتم
و اون برشون گردوند سر جاش
برشون گردوند؟
آره
دفعهی بعد که بیاد فروشگاه، باهاش در این مورد صحبت میکنم
یکی میخوای؟
نه
پس چی میخوای؟
دستهاش کثیف بود
ببخشید خانم
نمیخواستم بترسونمتون
مطمئن نبودیم کسی خونه هست یا نه
یه نفر خونه هست. من
چطور میتونم کمکتون کنم؟
بله خانم
اول بذارین بابت نحوهی ورودِ بیادبانهم معذرتخواهی کنم
اسم من جیمز مککالیستره
و من و همراهانم الان چند روزه
No comments yet. Be the first to leave one.