The Sect

The Sect (La setta)

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Thông tin phát hành

The Sect 1991 REMASTERED 1080P BLURAY X264
Bình luận bởi Don Milo

Tags

bluray
Được xuất bản vào: 2025-11-17
Lượt tải xuống: 29
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

‏‫جیمی، خیلی دور نشو!‬

‏‫مارک، برو ببین مشکل جیمی چیه.‬

‏‫هی، مارک!‬

‏‫برو ببین مشکل جیمی چیه!‬

‏‫چیزی شده عزیزم؟‬

‏‫چی شده؟‬

‏‫اهل کجایی؟‬

‏‫اینجا تا مایل‌ها کسی نیست.‬

‏‫من مدت زیادیه که توی راه بودم‬

‏‫و گرسنه و تشنه‌ام.‬

‏‫میشه یه کم آب به من بدی؟‬

‏‫اسم من دیمنه. خوشحالم می‌بینمتون.‬

‏‫شاید اسممو بدونید،‬

‏‫اما چیزی که ذهنتونو به خودش مشغول کرده هدف بازی منه.‬

‏‫خوشحالم می‌بینمتون. شاید اسممو بدونید،‬

‏‫اما چیزی که ذهنتونو به خودش مشغول کرده هدف بازی منه.‬

‏‫رولینگ استونز، «همدلی با شیطان».‬

‏‫متوجه نمی‌شید؟‬

‏‫می‌خواید با ما غذا بخورید؟‬

‏‫این یه چیز کوچیکه که خودم درست کردم.‬

‏‫خورشت بادمجان.‬

‏‫فکر کنم رولینگ استونز رو دوست دارید، مگه نه؟‬

‏‫موسیقی‌شون فقط برای عده معدودی هست.‬

‏‫اگه طرفدار آهنگ‌هاشون باشید، می‌دونید که یه چیزی‬

‏‫عمیق توشون هست،‬

‏‫یه آگاهی که فراتر می‌ره.‬

‏‫من دارم یه عروسک کوچولو از... می‌سازم.‬

‏‫ببین، لوسیفر، ببین!‬

‏‫این برای توئه!‬

‏‫شعله‌ها در حال سوختن هستن،‬

‏‫دارن هرچی سر راهمه می‌سوزونن، مسیر حقیقت رو می‌سوزونن!‬

‏‫به اون‌ها توی قاره قدیم بگید که ما یه ارتشیم،‬

‏‫در هر شهر، بی‌چهره‌ها.‬

‏‫به نام شیطان، به برادرانمون بگید‬

‏‫که ما آماده‌ایم، ما نتیجه می‌گیریم، خودتون دیدید.‬

‏‫- بله، خوب کار کردی دیمن،‬

‏‫اما باید صبور باشی.‬

‏‫هنوز وقتش نیست.‬

‏‫- کی؟‬

‏‫کی؟!‬

‏‫- شاید سال‌ها طول بکشه.‬

‏‫- نه!‬

‏‫خواهش می‌کنم، توروخدا منو اذیت نکنید!‬

‏‫من هیچی ندیدم!‬

‏‫- هیچی ندیدی؟‬

‏‫یه نمایش عالی رو از دست دادی.‬

‏‫زیبا بود.‬

‏‫بچه‌هاتون، دوستاتون رو قربانی کردیم،‬

‏‫و حالا قراره تو رو قربانی کنیم.‬

‏‫- نه!‬ ‏‫- جیغ بزن!‬

‏‫جیغ بکش تا صدات بپیچه!‬

‏‫- من میرم شیر بخرم.‬

‏‫پیاده میام خونه.‬

‏‫- ولی دیر نکن!‬

‏‫- چرا نافرمانی کردی، مری؟‬

‏‫- نکردم، قسم می خورم.‬

‏‫من نکردم...‬

‏‫- این قلب یه انسانه! متوقفش کنید!‬

‏‫- ۲۲۱، یه ۴۷۸ دارم‬ ‏‫که داره میره به سمت خروجی جنوبی.‬

‏‫- همینجا وایسا، رفیق!‬

‏‫- تقصیر من نبود!‬

‏‫تقصیر اوناست!‬

‏‫اونا میخواستن که من این کارو بکنم.‬

‏‫- آره، آره!‬

‏‫- درست می‌گه!‬

‏‫کشتن خائن‌ها کار درستی‌ـه، مگه نه؟‬

‏‫من یه زندانی‌ام، یه مهره‌ام.‬

‏‫مجبور بودم این کارو بکنم، نمی‌فهمی؟‬

‏‫- وقتش رسیده.‬

‏‫بالاخره، وقتش رسیده.‬

‏‫- آخرین قتل وحشیانه‬ ‏‫در یکی از شلوغ‌ترین‬

‏‫مناطق فرانکفورت رخ داده.‬

‏‫قربانی، مری کرین، ۲۴ ساله، فقط چند ماه بود‬

‏‫که در یک سوپرمارکت محلی کار می‌کرد.‬

‏‫او به معنای واقعی کلمه توسط مارتین رومرو‬

‏‫قصابی شد، مردی که وقتی پلیس‬

‏‫در حال دستگیری‌اش بود، خودکشی کرد.‬

‏‫به گفته همسایگانش، او مرد خانواده‌ای آرام بود‬

‏‫و بسیار مورد احترام.‬

‏‫پس چرا این شور ناگهانی قتل؟‬

‏‫شاید جنون؟‬

‏‫پرونده اکنون در دست‬

‏‫قاضی جاناتان فورد است،‬

‏‫مردی که در حال جنگیدن بود‬

‏‫علیه فرقه‌های شیطان‌پرست‬ ‏‫در سراسر کشور.‬

‏‫پس شاید بیشتر از اینها هم باشد.‬

‏‫بیاین از او بپرسیم.‬

‏‫- شواهد این پرونده ما را به این باور می‌رساند که این قتل‬

‏‫کار یک فرقه شیطانی خون‌خوار است.‬

‏‫این فرقه‌ها هیچ ربطی به فولکلور‬

‏‫یا افسانه‌های پریان ندارند، آنطور که خیلی‌ها دوست دارند ما باور کنیم.‬

‏‫آنها یک واقعیت وحشتناک هستند‬ ‏‫و باید ریشه‌کن شوند.‬

‏‫بسیاری از قتل‌های حل‌نشده‬ ‏‫طی سه سال گذشته‬

‏‫به احتمال زیاد به آیین‌های وحشیانه‌ای نسبت داده می‌شوند که اجرا شده‌اند‬

‏‫توسط برخی از این فرقه‌ها.‬

‏‫آنها وحشت خود را‬ ‏‫در سراسر جهان پخش می‌کنند،‬

‏‫از نیویورک تا لندن، از تورین تا میلان و پراگ.‬

‏‫آنها با پرستش شیطان به دنبال قدرت، ثروت و جاودانگی هستند.‬

‏‫با پرستش شیطان.‬

‏‫متأسفانه، بسیاری از این‬ ‏‫آیین‌ها شامل قربانی کردن‬

‏‫قربانیان معصوم و کم سن‬

‏‫اغلب زنان جوان،‬ ‏‫گاهی حتی کودک.‬

‏‫- حالت خوب نیست؟‬

‏‫حالت خوب نیست؟‬

‏‫- نه!‬

‏‫بهش دست نزن.‬

‏‫تنهام بذار. – باشه، ببخشید!‬

‏‫- خودم می‌تونم مراقب خودم باشم.‬

‏‫- مراقب باش، بهش دست نزن!‬

‏‫یکی آمبولانس خبر کنه! – عقب برو.‬

‏‫بذارید نفس بکشه!‬

‏‫ضربان قلبش رو حس نمی‌کنم.‬

‏‫- من نزدمش! مطمئنم نزدم.‬

‏‫من با اون سرعت نمی‌رفتم!‬

‏‫- داره تکون می‌خوره!‬

‏‫خدا رو شکر! – حالش خوبه؟‬

‏‫- بسته من. بسته من کجاست؟‬

‏‫نه، نه، به من دست نزن.‬

‏‫- شاید بهتر باشه‬ ‏‫همونجا بمونی؟‬

‏‫- اگه بایستم بهتر نفس می‌کشم.‬

‏‫واقعاً خوبم.‬

‏‫اگه همه از من زل زل نگاه نکنید...‬

‏‫- بیمارستان دوره زیادی نیست.‬

‏‫می‌تونم برسونمت.‬

‏‫- بسته من!‬

‏‫بسته من اونجاست!‬

‏‫بیمارستان رو بیخیال. من‬ ‏‫سفر طولانی داشتم.‬

‏‫فقط باید یه کم استراحت کنم.‬

‏‫اگه کار مهمی داری--‬

‏‫- نه! نه، داشتم می‌رفتم خونه.‬

‏‫- شما اینجا زندگی می‌کنید؟ – چند مایل بیرون شهر.‬

‏‫من فقط صبح‌ها کار می‌کنم. الان‬ ‏‫هیچ کاری ندارم.‬

‏‫می‌خوای بری خونه من استراحت کنی؟‬

‏‫اصلاً زحمت نیست، واقعاً.‬

‏‫- خیلی مهربونی، میریام.‬

‏‫- خیلی ترسیدم!‬

‏‫یه لحظه فکر کردم‬ ‏‫بهت می‌زنم.‬

‏‫- نزدی، میریام؟‬

‏‫- ازت جا خالی دادم. فقط در حد چند سانتی‌متر.‬

‏‫چند سانتی‌متر!‬

‏‫اسمم رو از کجا می‌دونی؟‬

‏‫یادم نمیاد بهت گفته باشم.‬

‏‫- نگفتی.‬

‏‫- اوه! درسته.‬

‏‫این باعث شد یادم بیاد نباید به مردم بزنم.‬

‏‫- تو ۱۰ سالت بود که این عکس گرفته شد.‬

‏‫- درسته. خیلی عوض شدم؟‬

‏‫- یاد گرفتی لبخند بزنی.‬

‏‫- اوه.‬

‏‫لطفاً، این شلختگی رو ببخشید.‬

‏‫من آدم خانه‌داری نیستم.‬

‏‫همیشه به خودم میگم‬ ‏‫فردا جبران می‌کنم.‬

‏‫فردا خونه رو تمیز می‌کنم.‬

‏‫فردا لباس‌ها رو می‌شورم.‬

‏‫فردا و فردا و فردا.‬

‏‫بعد از این همه مدت... عجب چیز عجیبی.‬

‏‫شما قبلاً اینجا بودید؟‬

‏‫آه، این خانه‌های روستایی همه‌شون شبیه همن.‬

‏‫بوشون هم شبیه همه.‬

‏‫من قبلاً توی یه خونه شبیه این زندگی می‌کردم.‬

‏‫خاطرات زیادی رو زنده می‌کنه.‬

‏‫اونا همه چیز باقی‌مونده هستن.‬

‏‫اونا نون ما هستن،‬

‏‫سم ما هستن.‬

‏‫نه، نذار. نذار آفتاب بیاد تو.‬

‏‫بشین.‬

‏‫من با دکتر پرنات تماس می‌گیرم.‬

‏‫اگه بیمارستان نباشه،‬

‏‫خونه هست که از اینجا دوره نیست.‬

‏‫دکترها منو خسته می‌کنن. فقط باید یه کم استراحت کنم.‬

‏‫مسافت زیادی رو اومدم و هنوزم راه زیادی مونده.‬

‏‫یه فنجون چای خوب چطوره؟‬

‏‫میرم درستش می‌کنم.‬

‏‫هوم.‬

‏‫مواظب خودت باش.‬

‏‫اون هیچ‌وقت دست بردار نیست.‬

‏‫می‌خواد من فکر کنم که واقعی نیست.‬

‏‫تو واقعاً خرگوش بامزه‌ای هستی.‬

‏‫تنها زندگی نمی‌کنی؟‬

‏‫هوم؟‬

‏‫آه، فقط اون، و ماهی‌ام.‬

‏‫موجود کوچولوی نازی‌ایه، مگه نه؟‬

‏‫اما یه شیطونه.‬

‏‫هی، خرگوش!‬

‏‫اون یه دوسته‌ست.‬

‏‫خیلی وقته که دارش داری.‬

‏‫اسمش چیه؟‬

‏‫اون اسم نداره.‬

‏‫به این ترتیب رابطه‌مون برابره.‬

‏‫اون نمی‌تونه اسم منو بگه‬ ‏‫و منم نمی‌تونم اسم اونو بگم.‬

‏‫مگه از خرگوش‌ها خوشت نمیاد؟‬

‏‫نگران نباش، به‌زودی میره.‬

‏‫بچه‌هات‬ ‏‫خیلی دوستت دارن.‬

‏‫من بچه ندارم.‬

‏‫اوه، منظورم اوناست.‬

‏‫من درس میدم.‬

‏‫نسبت به احساسات شاگردات مطمئن نیستی.‬

‏‫بهشون یه انشا دادی: «معلم من».‬

‏‫اگه به خودت مطمئن بودی،‬

‏‫موضوع دیگه‌ای رو انتخاب می‌کردی.‬

The Sect subtitles in other languages

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left