Richard Hammond's Workshop

Richard Hammond's Workshop

Tải xuống Phụ đề Farsi Persian

Mùa 3

Thông tin phát hành

Richard Hammonds Workshop S03E04 1080p WEB h264-EDITH
Bình luận bởi warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 4 Richard.Hammonds.Workshop زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Được xuất bản vào: 2025-11-22
Lượt tải xuống: 26
Khiếm thính: No

Xem trước phụ đề Farsi Persian

200 dòng đầu tiên.

پس داریم این کار رو می‌کنیم که پلنگ‌ها رو نجات بدیم.

وقتی پای حیوون‌ها در میونه، آدم دیوونه می‌شه.

خب، ادامه بده. یه لانچیا اون پایین دیدم.

خواهش می‌کنم بگید ساعتی ۹۵ پونده.

بودجه‌اش خیلی محدوده.

ما نمی‌تونیم کارها رو بر اساس اینکه یه نفر چقدر پول داره قبول کنیم.

شاید لقمه گنده‌تر از دهنم برداشتم.

تیم مسابقه‌ای‌مون. فصل مسابقه قبلی یه تلاشی کردیم.

ولی فقط بحث کوچیک هزینه‌هاست.

واقعاً گذاشته شده تو انبار و فراموش شده.

این کار کلاً اشتباه بود.

باید یکم قابل اطمینان‌ترش کنیم.

اون‌وقت می‌تونم به رویای راننده مسابقه بودن ادامه بدم.

(صدای موتور)

یه چیزی کار کرد!

دو سال پیش با خانواده گرین‌هاوس یه کسب و کار بازسازی ماشین‌های کلاسیک راه انداختم.

ما می‌تونیم هر ماشینی رو نجات بدیم. هان!

تبدیل کردن اشتیاقم به یه کسب و کار موفق.

با خانواده‌ام همراهم... (تقلید صدای بوق قطار)

دقیقاً آسون نبوده. نه، مامان، هیس!

ولی بالاخره اوضاع داره روبه‌راه میشه.

کار داریم.

تا کجا می‌خوای باهاش پیش بری؟

پرسنل جدید. اوه!

باز داریم مسابقه می‌دیم. هیچوقت تو مسیر کار انقدر تند نرو.

و داریم بین‌المللی می‌شیم.

فقط امیدوارم کار زیاد از حد قبول نکرده باشم.

آه! یه حسی دارم که یه جای کار میلنگه.

موسیقی قطع می‌شود.

موسیقی پرجنب‌وجوش پخش می‌شود.

یه مهارت زندگی ضروری برای آدم‌های کسب‌وکار امروزی.

آخه این روزا خیلی از کارای کسب‌وکار تو زمین گلف انجام می‌شه.

کسب و کار کوچیکمون داره خوب پیش میره.

اوم، ولی...

in order to benefit some leopards

نیل یه قراضه ایتالیایی برداشته. یه لانچیای قدیمی.

قرار اینه که ما ماشین رو نونوار کنیم

که صاحبش بتونه بفروشتش تا پول جور کنه

برای حمایت از محوطه جدید پلنگش. می‌دونم...

نگرانی من اینه، هر چند نیل عاشق حیووناست...

یعنی اوضاع از دست در میره

و کلی برام آب می‌خوره

آره

بریم که داشته باشیم. یه روز دیگه، یه مشکل دیگه.

لانیکا. ایتالیایی. مال دهه ۱۹۰۸. زنگ‌زدگی. اینا همیشه با هم هستن.

واقعاً برای هم ساخته شدن.

کل ماشین نازکه، اما سقفش خیلی نازکه. میتونی فشارش بدی.

و عین کاغذه. اگه دنیای ایده‌آلی بود...

میشد یه ورق سقف کامل نو خرید. جوشش داد روش.

ولی دیگه قدیم نیست. الانه. و نمیتونی یه ورق سقف پیدا کنی.

پس این پنل که پوسیده‌ست، باید خودم بسازمش.

ولی به هر حال، اینجوری بهش نگاه کن:

داریم یه ماشین تقریباً منقرض شده رو نجات میدیم و در واقع داریم یه کار خیر هم برای سیاره انجام میدیم.

و داریم یه چند تا پلنگ در حال انقراض رو هم نجات میدیم.

خب اونا به یه جایی برای زندگی نیاز دارن. و ما باید کمکشون کنیم.

من باید کمکشون کنم. پس اگه دارین اینو می‌بینین، پلنگ‌ها، دارم سعیمو می‌کنم، دارم سعیمو می‌کنم.

از اونجایی که نیل انگار فقط دنبال راهیه که بیزینس رو به باد بده...

من باید جبران کنم و کار بیشتری جور کنم.

خب. پس یه جلسه می‌ذاریم.

آره. خیلی بزرگونه.

آره. خب، چه کارهایی داریم؟

خب، چند تا درخواست داریم.

اوم، اولی یه خودروی نظامیه. اسمش پینتزگائره. آره.

باید دوباره رنگ بشه. ولی زیاد مطمئن نبودم که این کارمون باشه

و اینکه واقعاً با کاری که ما انجام می‌دیم جور در میاد یا نه.

ولی یه کم غیرمعموله، نه؟ پینتزگائر. پینتزگائر.

من می‌دونم چیه. بارها دیدمشون. آخه من کارشناسم.

پس یه جور ماشین آفرودیه... آره.

مثل یه نفربره تقریباً. چرا اینو داره؟

فکر کنم پسرش نظامیه، احتمالاً ارتباطش اینه.

اون همیشه به ماشین‌های نظامی علاقه‌مند بوده.

جزئیاتش رو بهم نشون بده. بهش زنگ می‌زنم.

کنجکاو شدم. نظرمو جلب کردی. ممنون، سوف.

ممنون. می‌رم سراغ کارم.

سلام. آلن، نگهبان باغ‌وحش هستم.

بی‌شک برای پیگیری وضعیت لانسیا زنگ زده.

گفتم یه سری بهش بزنم، ببینم چطوره.

آره، نه، خوبیم رفیق. راستش رو بخوای، حسابی مشغولش بودم.

داشتم سعی می‌کردم چند قسمت رو جوشکاری کنم.

پلنگ‌ها چطورن؟

پلنگ‌ها خوبن. دارن بی‌قرار می‌شن. ما هم همینطور.

یه چیزی بهت بگم، نیل. یه پیشنهاد خوب برات دارم.

اگه بخوای می‌تونی یه روز بیای باغ‌وحش‌بان بشی.

واقعاً؟ واقعاً!

این یه تجربه فوق‌العاده میشه.

نگران نباش. من پیگیرم.

بودجه‌ت رعایت میشه. ماشین هم عالی میشه.

و قطعاً جایگاه پلنگ‌ها رو هم بهت میدم.

عالیه. همین عالیه. خداحافظ نیل. مواظب خودت باش.

باشه رفیق. خوشحال شدم دیدمت. خداحافظ، خداحافظ. خداحافظ.

سلام. سلام.

خب. آلن با لانچیا. بله.

اون یه روز بهم پیشنهاد کرده که برم باغ‌وحش‌بان پارک سافاری بشم. باغ‌وحش‌بان!

قبول کردم که یه روز برم اونجا.

و، و، و برای یه روز باغ‌وحش‌بان باشم.

داری میری؟ خب، باید هوای اونو داشته باشیم. مشتری خوبیه.

همه‌ش روابط عمومیه. باید برم اونجا.

درباره ماشین حرف بزنم. لانچیا چی شد؟

خوبه، میدونی، عالیه.

باغ‌وحش‌بان. آها.

عاشق اینم که چطوری اینو به اسم روابط مشتری‌ها جا می‌زنه.

چی؟ با حیوونا؟

شاید یه طوطی پیدا بشه که یه فیات برای بازسازی بخواد.

بعیده.

مارک. ریچارد از اسمالست کاگ هستم. سلام.

چطوری؟ خوبم، ممنون.

درخواستتون رو درباره پینزگاور دریافت کردیم.

و خب، کنجکاو شدم.

چرا دارینش؟ می‌خواین چیکارش کنین؟ چطور می‌تونیم کمکتون کنیم؟

چون من احمقم. باشه. از آشناییتون خوشبختم. چه مقدمه عالی‌ای!

خب، من چیزی می‌خواستم که خاص و متفاوت باشه.

و اینکه یه جورایی ضد خرابکاری باشه.

و من نظامی سابقم، پسرم هم الان تو ارتشه.

آه، و ما همه چی رو خراب می‌کنیم. آره، درست می‌گین.

آره، راسته. باهاش می‌خواین برین سفر؟

آره. داریم می‌ریم مراکش.

خب، چه کارایی باید روش انجام بشه؟ چی می‌خواین؟

خب، در حالت ایده‌آل باید رنگ بشه. دارین تبدیلش می‌کنین به کاروان؟

آره، عقبش قراره بشه کاروان.

عاشق اینم که پدر و پسری باهاش می‌رین ماجراجویی.

که دارین از حالت نظامی درش میارین و غیرنظامیش می‌کنین.

به نظرم واقعاً باحالن. عاشق آفرود و ون‌های کاروانم.

پس خیلی خوشحال می‌شم که ما نگاهی بهش بندازیم.

نه، ممنون که قبول می‌کنین. واقعاً خوشحالم.

می‌بینمتون. خداحافظ. می‌بینمتون قربان. خداحافظ.

ببین، من یه علاقه‌ای به ون‌های کاروان دارم. دروغ نمی‌گم.

آخه یه جورایی خونه‌بازی‌های متحرکن.

یکی داشتم. یه ون کاروان فولکس‌واگن برای میندی و دخترا سفارش دادم.

چون فکر می‌کردم دوستش دارن. و دادم رنگ صورتی چرکی براش زدن.

عالی بود. و تو حیاط بهشون تقدیمش کردم.

ببینید دخترا! مثل یه خونه‌بازی متحرکه.

و اونا گفتن، "بی‌خیال." اصلاً براشون مهم نبود.

پس اگه خودم نتونستم داشته باشم، مال اونو براش درست می‌کنم.

امیدوارم بیاردش. یه نگاهی بهش می‌ندازیم.

اگه چیزی از تجارت از اون چند تا آدم کله‌گنده شرکتی یاد گرفته باشم،

اینه که وقتی آفتاب می‌زنه، وقتشه که برنامه‌ها رو خالی کنی و بری زمین گلف.

همونجاست که نصف مشتری‌هاشون رو ملاقات می‌کنن.

پس با قبول کردن پیشنهاد دخترم ایزی برای یه درس رایگان،

امیدوارم بتونم با یه تیر دو نشون بزنم.

باشه. خوش اومدی.

ممنون. ...به مبانی گلف.

می‌تونستم یه مربی حرفه‌ای بگیرم ولی فکر می‌کنم این جالب‌تره.

این خوبه. این حس همدلیه.

اما این یه مهارت تجاری مفید هم هست.

آخه یه روزی، مشتری‌های سطح بالا می‌گن من دوست دارم بنتلیمو برام بازسازی کنی.

پس ما گلف بازی می‌کنیم و درباره‌اش بحث می‌کنیم. من باید بتونم این کارو انجام بدم.

دسته رو چطور باید بگیرم؟ آره. دقیقاً همین‌طوری.

این‌طوری؟ چرا اون بوت‌ها رو پوشیدی؟

داری گلف بازی می‌کنی. کفش ورزشی.

اینه که من سر کار می‌پوشم. باشه. باشه، خوبه. باشه.

آره، این‌طوری نه.

پاهاتو صاف‌تر بزار. پاهاتو صاف‌تر. آره.

واقعاً ترسیدم. واقعاً ترسیدم.

اون موقع خیلی بالا اومدی. حس خوبی نداشت.

داری اشتباه می‌کنی چون باید بیشتر می‌رفت.

این خیلی بده. بانکر.

نمی‌تونم بهتون بگم اونجا چی شد.

من می‌تونم یه بار امتحان کنم لطفاً؟ چون به نظر میاد شما ۵۷ بار امتحان کردین.

اوه. صاف رفت ولی رفت سمت ماشین.

من دوست دارم به ماشین بزنم. اگه دوست دارن تعمیر بشه،

البته من می‌دونم کجا می‌تونه انجام بشه.

همین الان اونو اونجا بساب.

جای درستی اومده؟

سلام. سلام!

دنبال بخش مهندسی هستی؟

ریچارد گفت بیارمش پایین.

این رو خریده؟ چیه این؟

نه، نه، این مال منه. این اسباب‌بازی منه. یه پینزگاور ۷۱۶ئه.

چی؟ پینز گرولر؟ پینز، پینز گرولر. پینزگاور؟

گاور؟ آره. اصالتاً اتریشین.

در واقع یه استایر دایملره. استایر دایملر پوخ پینزگاور.

کاملاً نظامی.

آره، آره. فکر کنم این برای نیروهای تفنگدار دریایی طراحی شده بود.

خب، چه کاری می‌خوای با این انجام بشه؟

به یه نقاشی کامل نیاز داره.

قراره از اروپا رد بشه و بره آفریقا.

خب، ما معمولاً مشکل داریم با رانندگی با وسایل نقلیه نظامی تو بعضی از کشورها.

وقتی از ایست‌های بازرسی رد می‌شی. می‌تونم تصور کنم.

چه رنگی می‌خواین رنگش کنیم؟

خب، ایده‌آل یه خاکستری دودی.

می‌تونید همین‌جا پیش ما بگذاریدش؟ آره، حتماً.

خیلی ممنون. به زودی باهاتون در تماسیم. خداحافظ.

فقط همین رو کم داشتم. مجبورم تمام وقتم رو روی لانچیا بزارم.

تعمیرات خیلی طول می‌کشه.

و حالا هم این پینزگاور رو داریم. این کامیون نظامی رو برای رنگ کردن.

اما ریچارد الان اینجا نیست.

پس من یه نقشه دارم. یه نقشه دارم.

و همونطور که می‌گن، وقتی گربه نیست، موش‌ها بازی می‌کنن.

خب، دارم می‌رم یه جایی به اسم تانک بارات.

و امیدوارم، ایشالا

که بتونم یه سری پنل برای لانچیامون بگیرم.

پس اگه بتونم صندوق عقب و دو تا در رو بگیرم،

می‌تونم برگردم گاراژ و لازم نیست درهایی که داریم رو تعمیر کنم.

پس این باید کلی وقت منو نجات بده.

ساعت‌ها و ساعت‌ها و ساعت‌ها وقت صرفه‌جویی می‌کنه.

امیدوارم این نجات‌بخش لنسیام باشه، اگه خوش‌شانس باشم.

سلام. فکر کنم جای درستی اومدم.

رئیس هستن؟

اِم، من تَنک هستم.

آه، تَنک. تَنک بارت. اسم شماست؟ بله، اسم من همینه.

Richard Hammond's Workshop subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Richard Hammond's Workshop

Bình luận

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left