200 dòng đầu tiên.
باید مایوی شنام رو میآوردم
میری داخل؟
واو، هی، خیلی باکلاسه
فرش نداره؟
خیلی قشنگه
متوجهش نمیشم
این چیه؟ از اون کارهای هنری مدرن؟
بابا؟
مطمئنی عصبانی نیستی
که به هاب آوردمت؟
خب، اینطوری هم میشه گفت
...چیزخورم کردی
من رو دزدیدی
،من رو داخل یه نمونهی مشابه از خونهام گذاشتی
وقعیتهای روزمرهام ازم گرفتی
شوخی میکنم
چطور میتونم از دستت عصبانی باشم؟
جونم رو نجات دادی
نمیتونستم از دستت بدم
یه چیز دیگه هم هست
!یا خدا
نقشهاش رو نریخته بودم
...فقط
همینطوری اتفاق افتاد
مخمصهی بدیه
یه مخمصهی بد با یه میلیاردر مردهاس
...حالا اگه بخوایم یه جنازه رو گم و گور کنیم
هیزل
!هنوز زندهاس
خیلی خب
باشه، خیلی خب
کارش رو تموم کن
نه، نه، نه
هیزل
.: Arman333 ترجمه از آرمان اسدی :.
هیزل - چیه؟ -
داشتی لبخند میزدی
به چی فکر میکردی؟
گلف
خوش اومدی
خوش اومدی، دکتر هائو
بله، هیزل، ایشون دکتر هائو هستن
ایشون پزشکیه که درمان هربرت رو
نظارت میکنه
از آشناییت خوشوقتم، هیزل
لطفا بشینین
خب، چطوری برنامه ریختین بدون اینکه پدرم بفهمه
سرطانش رو درمان کنین؟ - ...خب، این -
...این جادوی هاب هستش، راستش
داشتم از دکتر میپرسیدم
البته، آره
خب، یه فرآیندی رو برای پدرت طراحی کردیم
که مو لای درزش نمیره
مسکنهایی که هربرت هر روز صبح میخوره
با خوابآورهایی که سریع اثر میذارن جایگزین شدن
عجب، به این زودی 9:30 شد
خیلی خب، دیگه زیاد پشت میز صبحونه نشستیم
بیا بریم روی مبل بشینیم
...چیه؟ مگه اینکه بخوای
،وقتی بیهوش شد
بنت به تیم پزشکی خبر میده
تیم پزشکی هربرت رو برمیدارن
و به ساختمون کناری
که یه مکعب پزشکی با فناوری روز دنیاست انتقال میدن
اونجا هم یه ساختمان پزشکیه
و هم یه مرکز درمان
،وقتی جلسه تموم شد
تیم هربرت رو برمیگردونه
،وقتی سر جاش قرار گرفت
زمان رو در مکعب خونهاش دوباره تنظیم میکنن
و به زمان اول برمیگرده
وقتی هربرت بیدار بشه، به سادگی فکر میکنه
یه لحظه خوابش برده بود
...و من
یه هدیه برات گرفتم
ساعت زمان دبیرستانت رو از اتاقت برداشتم
و تکنولوژیش رو جدید کردم
،با تموم ساعتهای مزرعه هماهنگ شده
پس اگه بخوای بدونی ،هربرت فکر میکنه ساعت چنده
همینجاست
...و اگه بخوای زمان واقعی رو بدونی، فقط
عوارض جانبی رو چطوری براش توضیح بدیم؟
...چون وقتی مامانم شیمیدرمانی میکرد
شیمیدرمانی؟ نه، اون مال عهد بوقه
مثل اینه که یه شیشه زالو روی هربرت بذاریم
هاب با معیارهای قدیمی سازمان غذا و دارو و انجمن پزشکان جلو نمیره
...ما دهها سال جلوتریم
ویرایش ژن، سلول درمانی، واکسیناسیون مولکولی
با ترکیب جراحی نانو
در واقع، تنها عارضهی جانبی که پدرت ممکنه تجربه کنه
...به خاطر داروهای خوابآوره
عارضهاش یکم بیحالی خفیفه
که اونم چیز مهمی نیست
پس همینطوری اتفاقی روی درمان سرطان کار میکردی؟
همم
به گمونم موقع تحقیقاتمون اتفاقی پیداش کردیم
میدونستی که سلولهای سرطانی
در سطح سلولی در واقع نامیرا میشه؟
خب چقدر طول میکشه؟
دورهی درمان ممکنه
به معیارهای مختلفی بستگی داشته باشه
میدونی اون از جون پدرم استفاده میکنه
تا من رو گروگان نگه داره دیگه؟
پس واسه همین میخوام بدونم چند وقت
باید این نمایش رو ادامه بدم
دوازده هفته
این تخمین اولیه برای بهبودیه
.دوازده هفته میتونم دوازده هفته تحمل کنم
لحظهای که حالش خوب بشه میریم
سرطان پدرم تنها دلیلیه
که اینجام
میدونم
میتونی 12 هفته بهم وقت بدی تا سعی کنم درستش کنم؟
...خب، دیگه تنهاتون میذارم
راستش یه سوال دارم، دکتر
کی میتونم این تراشهی لامصب رو
از سرم بیرون بیارم؟
...اه
خب، به طور فنی میتونم همین الان درش بیارم
آره، راستش فکر خیلی خوبیه
مال هردومون رو در بیار
تو هم تراشه داری؟
آره
،موقعی که آسیبپذیر بودم
به بنت گفتم کمکم کنه یه تراشه تو سرم بذارم
،ولی هیچوقت فعالش نکردم
،چون در اعماق وجودم میدونستم تو این رو نمیخوای
عجب
شوهر نمونهی سال
ممنون
چی شد؟
چیکار میکردم، روی غذام چرت میزدم؟
...چی
چرا این آب خوشمزهاس؟
...خیلی
پرطراوته
مثل هوای کوهستانه
خیلی خب، همگی گوش کنین
چون قراره بدجوری شوکهاتون کنم
سه دانشمند معروف بینالمللی
سه تا کارگر نه چندان معروف
از کارخانههای گوگول در سرتاسر کشور
همهی این آدمها امسال مردن
مرگهای ناگهانی و تصادفی توی دوران اوج زندگیشون
حوادث غمانگیز و بد؟
یا شرایط ناجور استخدام توی گوگول؟
باور داریم این آدمها زندهان
و توی هاب کار میکنن
و حالا قراره باخبر بشیم
با این یارو
وایسا. چراغها رو روشن کنین
.بیخیال مشکل چیه، عزیزم؟
،مشکل اینه که، عزیزم ماموریت "تووین سندز" شکست خورد
و فکر کنم هیزل به هاب برگشته
.آره، ما هم همین فکر رو میکنیم و حدس بزن چیه
واسه یه ماموریت مخفی یه مصاحبهی کاری
توی هاب برات جور کردیم
این میتونه بزرگترین پرونده
توی عمرمون باشه
،اگه اون آدمها رو پیدا کنی
،گوگول رو به کلاهبرداری بیمه
،توطئهی سوء استفاده از کارگران حبس غیرمجاز افراد
و خدا میدونه دیگه چه کارهایی متهم میکنیم
اون عوضی مریض ممکنه در حال پرورش "سنتار" باشه
سنتار لامصب
...و زمانبندی نمیتونه از این بهتر باشه، چون
چراغها خاموش
هیزل گوگول رو اونجا داری
و آمادهاس که خبرچینمون بشه
چراغها روشن
دو روز باهاش وقت گذروندم
رابطهی مناسبی باهاش برقرار نکردم
منم به اندازهی تو میخوام ،گوگول رو گیر بندازیم
...ولی به نظرم حرکت بعدیمون - چراغها خاموش -
میخوای از حرکات حرف بزنی؟
چون بهت میگم چی میبینم
به نظر میاد بدجوری داره نخ میده
و تو اونجا، پسر باحال؟
ببین چقدر باحال به نظر میای
من تو عمرم یه بار هم اینقدر باحال به نظر نیومدم
کاش قبول کنی که یه موهبت الهی داری، دوست من
آره، رفیق، همه میخوان باهات بخوابن
اصلا منم باشم نمیذارم از روی تخت بری
بوی دارچین میدی
!چراغها روشن
نمیدونم چیکار کنم
چراغهای لامصب رو روشن کن
هیچکس نمیدونه هاب کجاست
خیلی خب؟ هیچ راهی نیست که باهام تماس بگیرین
.نمیدونیم چطوری وارد بشیم نمیدونیم چطوری خارج بشیم
نمیدونم اصلا نقشهی خروجمون چیه
به جهنم
کارهای بدتر از اینم کردم. بریم انجامش بدیم
در خدمت تیمه - خودشه -
راستی، اسم جدیدت
جسپر
خودم انتخابش کردم
خیلی خب، میخوام هردوتون بیحرکت واستین
تا سه ثانیه، دو ثانیه، یک ثانیه
تموم شد
No comments yet. Be the first to leave one.