110 dòng đầu tiên.
اول سپتامبر ۱۹۸۹.
دفتر خاطرات عزیز.
فکر کنم آدم خوبی هستم.
باور دارم تو وجود همه خوبی هست،
ولی خب... اینم از اولین روز سال آخر دبیرستان.
این بچههایی که تمام عمرم میشناختمشون رو میبینم و با خودم فکر میکنم...
چی شد؟
آخ!
هی، خوبی؟ - گمشو برو، کلهخر!
اینو ببین!
اوپس.
رَم سوینی.
سال سومشه که لاینبکر ـه.
و هشتمین سالشه که سینیهای غذا رو میکوبه
و یه عوضی به تمام معناست.
چی گفتی به من، آشغال؟
هیچی.
آخ! هی، مارتا.
مارتا دانستاک. بهترین دوستم از بچگی.
قلب بزرگی داره.
اینجا، این کافی نیست.
مرسی.
آره، مسئول پاپکورن جفتی پاپ تویی.
"عروس شاهزاده" رو کرایه کردم.
نه، باز هم؟
هنوز حفظش نکردی؟
چی بگم؟ عاشق داستانایی هستم که تهش خوب تموم میشه.
مارتا کامیون!
اگه میخوای لاغر شی،
باید پروتئین بیشتری تو رژیمت داشته باشی.
کِرت کِلی.
کوارتربک .
باهوشترین پسر تیم فوتباله.
که مثل این میمونه بلندترین کوتوله باشی.
ببخشید، تو واقعا داری با من حرف میزنی؟
رفیقم کِرت همین الان ازت یه سوال پرسید.
تو به چه حقی دوستمو اذیت میکنی؟
یعنی، خودتو نگاه کن.
تو یه ستارهی دبیرستانی هستی که قراره به زودی خاموش بشی.
یه کارگر پمپ بنزین آینده.
اونجا یه جوش داری.
دفتر خاطرات عزیز.
بعدش نوبت هدرهاست. اونا از همه چی بالاترن.
هِدر مکنامارا. سرگروه تشویقکنندهها.
باباش پول پارو میکنه، حلقه نامزدی میفروشه.
هِدر دوک. مسئول سالنامه مدرسهست.
شخصیت خاصی نداره،
ولی مامانش پول پروتزاشو داد.
و هِدر چندلر.
قدرقدرت.
یه عوضی افسانهایه.
هِدرها مثل تفلونان،
هیچوقت اذیت نمیشن، هیچکس هم کاری به کارشون نداره.
حاضرم همه چیمو بدم که مثل اونا باشم.
دوست دارم دوستپسرشون باشم.
اگه سر میز اونا بشینم، پسرا بهم توجه میکنن.
کاش مهربونتر بودن.
دلم میخواد یکی از هدرها رو بدزدم و لخت ازش عکس بگیرم.
توی یه انبار متروکه و همونجا ببندمش تا موشها بخورنش!
بزرگ شو، هدر.
بولیمیا دیگه خیلی خز شده.
هدر، من یه میت میخوام.
تو به یه دکتر نیاز داری، هدر.
آه، هدر و هدر.
شاید بین این همه بالا آوردن، زنگ رو نشنیدین.
کلاستون دیر شده.
هدر حالش خوب نبود.
داریم کمکش میکنیم.
بدون برگهی خروج که نه.
یک هفته جریمه.
بابا مامانم حقوق شما رو میدن!
هر چهار نفرمون برگهی خروج داریم.
کمیته کتاب سال.
خب، میبینم که اسم همهتون هست.
بجنبید و برید سر جای خودتون.
این یه جعل عالیه.
تو کی هستی؟
یه خواهش بزرگ دارم.
اجازه بدین سر ناهار، فقط برای یه بار، سر میز شما بشینم.
نیازی به حرف زدن نیست.
اگه بقیه فکر کنن شماها منو تحمل میکنید،
دیگه تنهام میذارن.
قبل از اینکه جواب بدین، من کارنامهها رو هم دستکاری میکنم،
برگههای اجازه و یادداشتهای غیبت رو هم همینطور.
نسخه داروها چطور؟
خفه شو هدر.
برای یه هیچکارهی چرب و چیلیِ بیارزش، اون
استخوانبندی خوبی داره.
و یه صورت متقارن.
اگه یه ساطور برمیداشتم و میزدم وسط جمجمهش،
دو تا نیمهی قرینه داشتم. این خیلی مهمه.
البته، چند کیلویی هم میتونی کم کنی.
باشه؟
وای!
ورونیکا؟
دفترچه خاطرات عزیزم، سه هفته میگذره
از وقتی با هدرها دوست شدم.
"دوست" کلمهی دقیقی نیست، راستش.
بیشتر شبیه اینه که هدرها همکارای منن.
و کار ما هم اینه که معروف باشیم و از این جور شر و ورا.
هی، ورونیکا.
این روزا خیلی خوشگل شدی واقعاً.
آره، خب، زیر این همه چیز هنوز همون ورونیکای قبلیام.
واقعاً؟
ببین، متاسفم که هفته پیش شب فیلم رو پیچوندم.
خب، سرم شلوغ بود.
الان با هدرها هستی. هیجانانگیزه.
این... ولش کن.
ولی به زودی با هم قرار میذاریم، قول میدم.
ورونیکا.
No comments yet. Be the first to leave one.