200 dòng đầu tiên.
تقدیم به تمام پارسی زبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
پاریس
با تمامی بناهاش فروشگاهاش
بارهای شیکش
اینجا شهر نوره شهر عشق
تمام شهر مثل یه کارت پستاله
ولی پاریس هم شهر جرمه
دزدی سرقت قتل دعارت
شش خانواده مافیایی کسبوکارهاشون رو تو این شهر دارن
هیچکدوم از اونا از آشوب یا هرج و مرج خوششون نمیاد
ولی وقتی که پول و قدرت داخل بازیه آشوب جلو پیش نمیره
حتی در جرم و جنایت سازمانیافته کسی لازمه بین خلافکارها نظم برقرار کنه
:دنیای زیرزمینی یه کلانتر داره
خشم
وقتی بین جنایتکارها جرمی انجام میشه وارد میشه و دخالت میکنه
و اونایی که باهاش روبرو میشن منتظر نموندن تا داستانشون رو بگن
به جز من
امروز
اسمم لینا هست
من فقط یه دانشجوی متوسطم
منتظر بمون دارم
اونی که داره صدا میزنه و ناخواسته آواز میخونه؟ اون الی دوست پسرمه
مامان - عزیزم تولدت مبارک فردا میای؟ میخوایم ببینیمت
مامان و بابات؟
ممم
آیا عاشقته؟ - خب البته که هست -
وقتی برای والدینت همین شکلی میشی
بیا اینجا
تولدتو گرفتن؟
بالاخره میتونم برم ببینمشون درسته؟
چرا در باز نمیشه؟ - نه درست میگی -
هیچ فرقی نمیکنه هر وقت آماده شدی
سه سال نشده در نهایت
بابام و مامانم پیچیدهان
نمیخوام ماجرا رو پیچیده کنم
همیشه
پدر و مادرم جنایتکارن و الی پلیسه
پس میتونی بفهمی چرا نمیخوام اونا با هم آشنا بشن
متأسفم
احمقا
آپارتمان اشتباهه چرا چیزی نگفتی؟
اونوقت خیلی پیچیده میشه که تو رو متوقف کنم
صبحش کلاس نداشتی؟
لعنتی زنگ بیداری نرفت لعنتی لعنتی لعنتی لعنتی
نمیدونم چی بگم
بگو "لعنتی"
لباسهای تمیز تموم شده عزیزم؟ - آره -
اینو چند روزه میپوشم میتونستم بدتر باشم
از وقتی کوچیک بودم روز مورد علاقهام تولدم بود
پدر و مادرم عادت داشتن که برای من مهمونیهای عجیب و غریب بگیرن
هی
نه
بیا اینو بخور
اوه ممنون
تولد با الی متفاوته
کوچیکتر و صمیمیترن
قطعاً بهتره
آیا میدونی که باورنکردنی هستی؟
و میدونی عاشقتم؟
اوه اوه منتظر باش دندوناتو بشور
نه آره آره نه نه بد بویی - اوه نه نه اوه عاشقتم -
فاصله بگیرید خانم لطفاً
این سال هم باید همینطور بود
بیا دست از این کار بکش ممم ممم-
واقعاً بهترین تولد زندگیم نمیشه
امشب زود به خونه نیا خب؟ بذار کمی وقت داشته باشم برای آماده کردن مهمونیت
همین
شگفتانگیز میشه
بانکدار تماس ورودی
آقای لاروش
آره من من معنی تازه تعریف کردن تورم بانکی رو میدونم
اما حسابم رو نبند فقط
چی؟
بانکتون - انتقال ۲٬۵۵۰٬۸۵۷ یورو
پدرم حسابدار زیرزمینیهای پاریسه
اون پول رو جابهجا میکنه پاک میکنه و مجدداً توزیع میکنه
اون دیده نمیشه و ناشناسه
وقتی کوچیک بودم متوجه شدم گانگسترها همیشه به خونه ما می اومدن
نمیدونستم چرا میومدن اما یه روز بالاخره فهمیدم
به همین دلیل از والدینم فاصله گرفتم
سلام عزیزم - سلام مامان -
تولدت مبارک گلم - ممنون -
ماه ماه
پدرت خوشحال میشه که تورو ببینه - خب به مدت طولانی نمیمونه -
دو میلیون پدر؟
بیا کی دو میلیون به عنوان هدیه تولد میده؟ هیچکس
منظورم اینه که ممکنه آه افراد به اندازه کافی عشق به فرزندانشون ندارن
نگران نباش منشأ پول قابل ردگیری نیست
پدرت میدونه چیکار میکنه اون بهترینه رئیس
قبلاً بهت گفتم پولت رو نمیخوام من مثل تو نیستم
داشتن این همه پول تو حسابم خیلی خطرناکه
میخوام اونو ناپدید کنم
اما میدونی
یه پیرمرد مثل من نتونست از دخترش مراقبت کنه
خیلی سخته میدونی؟
مم پدر
خوب اما رئیس هرگز انتقالات خودشو امضا نمیکنه
یه روزی برای اون گیر میافتی
شش رقم آخر انتقال بانکیت
رئیس
جدی؟
تو دنیای معمولی بودن رو خیلی علاقه داشتم
اما وقتی از جهان زیرزمینی به دنیا میای
یا زود یا دیر این قضیه به سراغت میاد
اینجا بمون
نه نه نه نه
نه- دوستت دارم -
نه مامان
مامان
مامان
پلیس
"خوبی؟" "زخمی شدی خانم؟"
میخوای بگی
که از کار والدینت خبر نداشتی؟
اوه
تمام مدارک پدرت رمزنگاری شدن
اما تو میدونی چطور اونها رو باز کنی درسته؟
مادرم اوه
اون زنده هست ولی ما درباره تو اینجا حرف میزنیم
فراری از مقصری که براشون انتخاب شدی نشو
چون باور کن دخترهایی مثل تو تو زندان خوب عمل نمیکنن
فقط با اون چیزی که توی حسابت داری میتونم تو رو شش ماه حبس کنم
میخوام بهت کمک کنم پس فقط بهم بگو کی به پدرت شلیک کرد
مطمئنم چیزی دیدی
پدرت یه گلوله رو در چشمش و یکی دیگه در دستش خورد
این حملهی معمولی نیست این یه پیام امضا شدهی فیوری ( خشم) هست
صبر کن چی؟
لینا لینا
چه اتفاقی افتاد؟ هی خوبی؟ خوبی عزیزم؟ خوبی؟
ام-هم - اینجا چیکار میکنی؟ -
نباید اینجا باشه قربانیه - خب خیالت راحت فرانیس -
بهم دست نزن
گفتم بهم دست نزن
لعنتی ولم کنم - اروم باش -
ولم کن لینا برمیگردم - عقب برید -
ولم کن لینا ولم کن - زودباش -
دستاتو ازم بردار لینا
تو نزدیکترین آدمی هستی که به خشم نزدیک شده
پس بهتره توصیف خوبی ازش بدی وگرنه زندگیت رو دستنخورده نمیذارم
وقتی کوچولو بودم پدرم به من شطرنج ماجانگ و گو رو یاد داد
اما مادرم معمولاً منو تو رینگ میفرستاد
اگه بوکس یاد بگیری
آمادهای که با دنیا روبرو شی عزیزم
معذرت میخوام مامان ولی به نظر میرسه هنوز آماده نشدم
تو بوکس خوب نبودم
واقعا مورد حمله قرار میگرفتم
حداقل میدونستم چطور ضربه بخورم
یادگیری چطوری ضربه زدن زمان میبره
اینجا زمان تنها چیزیه که دارم
تو یه بازدیدکننده داری - بهشون بگو مشغولم -
انتخابی نداری پلیسه
الی بهت گفتم نمیخوام تو رو اینجا ببینم نه به این شکل
پس عزیزم این ماه اینجا بهت یادآوری کرد؟
چیزی برای گفتن ندارم
چیزی نمیدونم
کسی نیستم - اه نه -
تیرانداز یه حرفهای بود پدرت کشته شد
مادرت به بیمارستان فرستاده شد و تو هیچ؟
حتی یک خطی هم نداری؟ - چی میدونی؟ -
اه من چیزی نمیدونم فقط
من فقط حقایق رو بیان میکنم
بعدش تلاش میکنم بفهمم
همهی پلیسها؟
اونا به خشم اهمیت نمیدن
همچنین در مورد این پرونده اونا فکر میکنن خشم یه افسانه هست
و فکر میکنند که پدرت یک خلافکار بود که بهش لیاقتش رو داشت
«با مرگ بهتر شد قتلش هدیهای به دنیا بود»
پس هیچی نمیکنی؟ - نه -
تحقیق تموم شد بازی تموم شد رسمیه
من آخرین کسم که هنوز کمی به این موضوع علاقه داره
ولی خب اگه هیچی برای گفتن نداری پس
فیوری (خشم) برات معنا میکنه؟
میخوای یه یه نصیحت بکنم؟ به هیچکس هیچوقت
اسمش رو نیار
به نصیحت نیاز ندارم
من به دنبال جوابم
پدرم هیچوقت به کسی آسیب نرسوند
اون ارزشش رو نداره
فکر کنم یه قطره اشک از چشمم سرازیر شد
آه نه
اگه کاری نداری من خشم رو برات میارم
خیلی منتظرشم
پنج ماه بعد
پدرم کشته شد و من میخوام بدونم چرا
تو دیروز به اینجا منتقل شدی تنها نبودی
کوسه؟ آیا به اون علاقهای داری؟
اونو توی سلول پرت قرار دادن
هر بار که منتقل میشه
وقتی میاد فوراً گوش کسی رو میخوره
تا نشون بده کیه
اما من نمیدونم که اینجا بهت چه جوری میخوره
نه همه چیز خوب میشه
باید به سه چیز دقت کنی
زندانیها
غذا
و اون نگهبان اونجا
پس با ادب باش از پاستاهای منقضی شده پرهیز کن
و دربارهاش
من بهت نشون میدم
No comments yet. Be the first to leave one.