200 dòng đầu tiên.
« تـرجمه ازسیروس فخری » HITM@N
هی، وارن
بیا اینجا
هی، میشه به شهردار و خانم کین بگی
بیرون از خط ساحلی بمونن مگر اینکه دستکش و کفشپلاستیکی داشته باش؟
منم فورا میام - باشه -
هی، جناب شهردار، کلانتر میگه ...بیرون از خط ساحلی بمونین مگراینکه
چی میگه؟ چی شده؟ - ...بدش به من -
وارن، میشه لطف کنی این خانمها رو از ساحل ببری؟
وید، ما دربارهاش حرف زدیم
یکم دیگه - ..ما -
پسرجون، نیازی نیست خودم میتونم راه برم. مرسی
همیشه حرف خودتو میزنی، بِو
خدا میدونه که همیشه حرفتو میزنی کلانتر
صبحبخیر
فکر کردم...گفتم که تا اطلاعات بیشتری گیرم بیاد، نزدیک نشید، جناب شهردار
ممکنه اینا بخاطر یه بیماری یا عفونت باشه
،میدونی، سال 2002 رو یادمه ...کل دستهی
سار...سار بودن
صدها سار یهو از آسمان افتادن و کل ساحل رو پُر کردن
کل شهر و میدان هم پُر شده بود
هیچوقت جواب قانعکنندهای نگرفتم کلی تئوری داشتیم
.صاعقه، آلودگی صوتی، بیماری هیچوقت دلیلش رو نفهمیدیم
یهبارم توی وستبنک کل دستهی دلفینها اینطوری شدن
بیشتر از دوازده دلفین بودن که یک تکه از بدنشون گاز گرفته شده بود
و حالا باز اینجاییم دنیا چه مرگش شده؟
اینا رو آب از «آپاردز» آورده، درسته؟ - آره، اینطور بنظر میرسه -
غرق شدن، آره؟
یه بیست سالی میشه
به آپاردز سیل نیومده، ولی طوفانهاشو نگو
شاید
ولی گفتی یهجور بیماری یا عفونت ممکنه باشه؟ اینطور فکر میکنی؟
ولی هیچ نفتی نمیبینی، درسته؟
خوب، بیا از نزدیک ببین
سعی کن خیلی نزدیک نشی - باشه -
نمیخوام انگل وارد بدنمون بشه ببین
اوووه، هووو، هوو
نه، نفت نیست
همینم خودش مهمه ...باید خودت میدیدی
،خوب، اهالی اینجا بعد نشست نفت چیزهای وحشتناکی رو دیدن
ولی میدونی، اینطور بود متوجه میشدی ...مطمئنا بوی خیلی بدی میداد
همین خودش باعث آسودگی خیالمون میشه
گردنش شکسته یکم پارگی داره
آره، پرندههای دریایی صبح خوردنشون
خیلیخب، ولی یه موضوعی هست
هیچ خونی وجود نداره نه داخل بدن گربهها، نه توی ساحل
پس بنظرم قبل اینکه برسن به آب یا اصلا داخل دریا این اتفاق افتاده
آره. کار شکارچیه، هان؟
عقاب دریایی؟ یا شایدم کوسه؟
شاید کار کلی بچه کوسه باشه؟ نمیدونم
...میدونی، قبلا توی جزیره داشتیم
،خیلی این دور ورا ندیدم میدونی، ولی شاید کار خودشونه
شاید کوسهها دارن برمیگردن
و این لزوما چیز بدی نیست
چون جایی که کوسه باشه، یعنی ماهی داره، درست میگم؟
...میدونی، من تازه اینجا اومدم. من
نمیدونم شما چهجور حیاتوحشی توی این جزیره دارین
شما»؟ اینجا جزیره تو هم هست، کلانتر»
.ما» توی جزیره چی داریم» واسه همین گذاشتم به عهده اِد فلین
آره؟ اونم اینجاس؟ - آره، از صبح اینجاس -
میگه عقابدریایی فوقش بتونه هر روز یک الی دوتا بگیره
ولی این تعداد، بعیده
شاید کار خود گربهها باشه شاید باهم جنگیدن
آپاردز برای اون گربهها حکم «ارباب مگسها» رو داره
شاید بخاطر طوفان ترسیدن
فقط یدونه داشت - این چیه؟ -
گفت اگه نیاز داشتیم، بیشتر میفرسته
اوه، نیاز داریم بهش تعداد رو گفتی؟
نمیدونستم چقدرن
فکر میکنه فقط چندتا گربه مُرده توی ساحله بهش بگو صدها گربهاس. اصلا میدونی چیه؟
بگو بیاد اینجا - واسه چی؟ -
گفتم اگه بیماری باشه، اینا رو بسوزونیم
بندازیمشون توی یه گودال و آتش بزنیم
،اگه فکر میکنی بوی بدی میده ...ملت رو عقبتر ببر
یه لحظه وایسا، باشه؟ - من بیشتر میارم -
فقط بهش بگو خودش بیاد اینجا
فکر نکنم ملت خیلی از این ایدهات خوششون بیاد
بنظر کارت یکم افراطه قبلا هم اتفاقات عجیبی داشتیم
هی، ببین. واسه امنیت عمومیه جدی میگم. و اونا بخاطرش ازت ممنون میشن
شهردارشون نمیخواد روی سلامت عمومی قمار کنه
هی، میدونی بچه خوبی تو پر و بالت داری
پسر خوبیه خوبه که بهت کمک میکنه
...آره، اون خوب، میخواد بخشی از کارم باشه
خوب، غریزه خوبی داره ...جاهایی مثل اینجا
،کسی که بخواد جدا و منزوی بمونه فقط باعث میشه به همه صدمه برسه
واقعا خوشحال میشیم شما دوتا رو همین روزا توی مراسم عشای ربانی ببینیم
نه اینکه تغییر مذهب بدید، نه، نه، نه
تو باور خودت رو داری و خدا پشت و پناهت
چیزی جز احترام بهت ندارم ...و میدونم که یکشنبهها
سوار کشتی میشی و میری شهر و ...وقتت رو در مسجد میگذرونی، ولی
جمعهها
،اوه، جمعهها؟ پس یکشنبهها اینجایی که این عالیه
میدونی، بنظرم اگه توی مراسم خودتو نشون بدی
برای کل جامعه خوب میشه
،شاید یه دعای بخونی، حرفی بزنی لازم نیست کار زیادی بکنی
نیازی نیست برگه عضویتی، چیزی پُر کنی
،فقط به بقیه نشون بده که اینجایی بخشی از جامعه هستی
میگیری که چی میگم، درسته کلانتر؟
آره، فکر کنم بهتره بسوزونیمشون
منطقیه. امنیتش بیشتره - آره؟ -
یکم بنزین بیار، یه گودال بکنیم دور ورش رو با ماسه پُر کنیم
صبحبخیر، اِد
رایلی، تابحال همچین چیزی دیده بودی، هان؟
بخاطر دلایل طبیعیه، نه نشت نفت یادت باشه، همش بخاطر مسائل طبیعیه
میدونی، سال 2002 رو یادمه که اینطوری بود
کل دستهی سارها یهو از آسمون افتادن پایین
آره، طوفان داشتیم
رایلی این بود بود ولی میگه هیچ گربهای توی ساحل ندیده
موقع طوفان توی ساحل بودی؟ - چرا باید همچین کار خطرناکی بکنی؟ -
دیدم...فکر کردم یه چیزی دیدم
آره، مونسنیور پرویت
چی؟ - نمیدونم...مطمئن نیستم چی دیدم -
دیشب که گفتی مطمئنی - خوب، مطمئن نیستم -
خوب، اون توی شهره - آره، میدونم -
پس ممکنه یه نفر دیگه رو دیده باشی؟ یکی که با این گربهها داشته یهکاری میکرده؟
نه، هیچ گربهای ندیدم حداقل اینطور فکر میکنم
هواسم به موجها نبود
حالت چطوره، رایلی؟ برگشتت چه حسی داره؟
هر هفته واست دعا میکردیم مطمئنم دعا کردیم
آره. مرسی. خوبه
صبحبخیر
صبح خودت بخیر، خدای بزرگ
آره، من جات بودم خیلی نزدیک نمیشدم
یه چیزی درباره گربهها و آدمای باردار خوندم
گمونم زنان باردار بود - آره، واسه بارداری باید زن باشی -
توكسو چی چی یه انگلی توی کثافط گربههاس
که واسه زنان باردار ضرر داره
توكسوپلاسموز درواقع یهجورایی افسانهاس
بیشتر انگار از باغبانی میاد
خیلیخب...کلی گربه مُرده رو دستمونه بهتره مراقب باشیم، میدونی؟
چه اتفاقی افتاده؟ انگار کل گربههای ولگرد آپاردز رو اینجا آوردن
آره. میخوان همهشون رو بسوزونن
...اووم
هی، بابت دیشب متاسفم فقط خواستم عذرخواهی کنم
واسه چی؟
بخاطر اینکه اونطوری رو سرت خراب شدم دیگه تکرار نمیشه
اشکال نداره. و ببین، جواب داد هدفت رو پیدا کردی
آره. آتشزدن گربهها - از یهجایی باید شروع کرد دیگه -
...شب عجیبی بود. قسم میخورم یه
میدونی که مونسنیور پرویت چطوری همیشه کُت و کلاهش رو میپوشید؟
آره، گمونم
...خیلیخب، دیشب، دیدم
بیخیال. اون توی شهره من فقط...احمقانهاس
خوب، گمونم بهتره آتشزدن گربهها رو شروع کنم باید به قایقم برسم
بههمین زودی جای بهتر از اینجاپیدا کردی؟ - نه، یه جلسه دارم -
چیز خوبیه؟ - ...نه، این -
نزدیک گربهها نشو، باشه؟
نمیخوام بیماری توكسوپلاسموز گربهای بگیری
بهم نگو چیکار کنم
،سرود صبح امروز ما، از صفحه چهارصد
کتاب سرودهای قرمزه سرود «مقدس، مقدس، مقدس». لطفا برخیزید
«قبل از اینکه به سمت مرگش برود، مرگ با آزادانه پذیرفت»
«نان را گرفت و تشکر کرد»
«...نان را دو تکه کرد، به مریدانش داد و گفت»
هفتهی خوبی بود به همهتون تبریک میگم. استحقاقش رو دارید
جسم مسیح، لیزا - آمین -
جسم مسیح
خون مسیح - آمین -
قبل اینجا اومدن، کجا بودی؟
همه میپرسن، میدونی؟ توی کلیسا کلی شایعه هست
خیلی خیلی زیاد
اگه ازم بپرسن، خوشحال میشم بهشون بگم ...اما
خوب، مشکل اینکه از کجا اومدم، همینه
البته مطمئنا مهمه
ولی نه به اندازهای که کجا داریم میریم
و تمام جاهایی که قبل الانم بودم
خوب، منو به اینجا هدایت کردن
حتی اگر اون زمان اینو نمیدونستم اگه حتی نمیدیدمش
یجورایی مثل خودت
من کل زندگیم رو اینجا بودم
البته، ولی برای تو هم شرایط متفاوتی وجود داشت
و اون شرایط تو رو به اینجا رسونده و تو میدونی اون شرایط چیه؟
شرایط بهمون نشون میده کجا میریم اینکه از شرایط آگاهیم یا نه؟
همش کار خداست
تو رو به اینجا رسونده به همون طریقی که منو به اینجا هدایت کرده
صبحبخیر
آره. زودباش، رفیق
حالت خوبه؟
لیزا؟
اوه، من خوبم
خوبم
حالت خوبه، بِو؟
اِرین
غافلگیرم کردی. چی لازم داری؟ - شیشهپاککن -
سعی کردی یکم بهش آب اضافه کنی؟ معمولا اینطوری یکم بیشتر میشه استفاده کرد
دیگه ظرفشو انداختم دور ولی دفعه بعد امتحانش میکنم
میدونی، مادرت عادت داشت همیشه ظرفهای خالی رو
برگردونه درست به این کمد
بعضیوقتا نصفشون چیزی نبود، جز آب
مخالف هدر دادن چیزی بود
خودم باید میانداختمون اونور ،بهش میگفتم «پگی. پگی گرین
«اگه به کارت ادامه بدی، زیر بطریها دفن میشیم
و الان تو خودت انداختیش دور
جالب نیست؟
،میدونی، جالبه، چون توی خونه هیچ بطری نبود ه خالی نکنه
بفرما
اون برای چیه؟ - موشها -
بعد نشت نفت مشکل بزرگی داشتم
موشها مثل مور و ملخ ریختن روسرمون
گمون کنم منبع غذاییشون آلوده شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.