200 dòng đầu tiên.
این برنامه حاوی کلمات رکیک است.
دنیل اومده اینجا خواهرشو پیدا کنه.
اگه خانواده پول رو ندن و نتونه اونو از جزیره ببره...
میکشتش.
یه خونه اجارهای برای تعطیلات تو وستر اسکلد داری؟
مشکلی پیش اومده؟
چون یه جسد تو محل پیدا کردیم.
انگار میتونه آلت قتاله باشه.
جلوی یه ناودون پشت مهمانخونه رو گرفته بود.
دخترتو پیدا میکنم!
کمک!
فکر کنم خیلی به پیدا کردن ززی نزدیکیم.
میدونی کجاست؟
نه، قراره باج رو بدیم.
اون ما رو دید.
بجنب، بجنب!
وای خدای من!
اون اونجا نیست.
آه، حتماً یکی بهش خبر داده.
صدای بوق خط صاف
نمیفهمم.
چرا تو ون نبود؟
کجاست؟
اصلاً جرئت نکن الان جا بزنی.
زندهست.
کاش میتونستم اینو باور کنم!
اون برای یکی کار میکرد.
اون یکی رو پیدا کنیم، ززی رو پیدا میکنیم.
قربان، باید بریم.
یه حادثه تو ساحل اسپیگی داریم.
چیه؟ ززیه؟
ززی نیست.
الان، قربان.
حتماً مجبورشون کردن برن تو قایق بادی.
باورم نمیشه یکی همچین کاری کرده باشه.
وسط دریای شمال؟
میخوای بهم بگی چی شده؟
اونا کیَن؟
منظورم اینه، از کجا اومدن؟
مطمئن نیستم.
نباید اینجوری باشه.
نه، نباید باشه.
دانکن، اصلاً اینجا چیکار میکردی؟
جاییه که بیدار شدم.
اصلاً نمیدونستم از ملکم برای اسکان دادن آدمایی مثل اینا استفاده میشه.
من نکردم.
میدونم.
میدونم.
بیا، بریم تو یه جای گرم.
چهار مرد.
مرگ در اثر غرق شدن.
اون بیرون بیست دقیقه هم دوام نمیآوردن.
چیز دیگهای؟
یه کم کبودی، شاید آثار درگیری، نمیتونم با اطمینان بگم.
به نظرم سه نفرشون از خاورمیانه هستن.
و یکیشون هم اصالت آفریقایی داره.
نیجریه.
گمان میکنم که اونا داشتن میاومدن اینجا.
وقتی قاچاقچیها فهمیدن که لو رفتن.
و بعدش، اونا رو تو دریا رها کردن.
پس، یه مشکل دیگه داریم.
ممکنه تو تیممون نفوذی داشته باشیم.
و یکی داره اطلاعات رو به قاچاقچیها میرسونه.
باور کردنش برام سخته!
مگوایر فهمید یه خبرایی هست.
و بهش فرصت داد همه چیزو از تو گوشیش پاک کنه.
کیای دیگه از برنامههات خبر داشتن؟
آلیس.
من... من بهش گفتم.
نه همه چیز، ولی کافی بود.
هی.
سلام.
باید یه چیزی ازت بپرسم.
بپرس.
حرفای منو در مورد اینکه ززی شاید تا امروز دست آدم مطمئنی باشه،
به کسی
گفتی؟
سر کار چیزی رو لو دادی؟
نه.
میدونستم این بخشی از پروندهای بود که روش کار میکردی.
کریس چی؟
مکالمههامون بیشتر رو این متمرکز بود که زندگیمون چقدر مزخرفه.
اون چطور پیش میره؟
اوه.
داره برمیگرده سر دکلها.
دو هفتهای نیست که خوبه.
بهم فرصت میده تا یه جای واسه خودم پیدا کنم.
راستشو بخوای باورم اینه
تو دریای شمال خوشحالتره.
یا تو آنگولا کار سخت میکنه.
اون موقع ماهها دور بود، ظاهراً.
جیمی، باید برگردم سر کار.
چیز دیگهای بود؟
همین الان این تصویر دوربین مداربسته رو از
دوربین امنیتی داخلی مهمانسرای اولیویا گرفتم.
یه روز بعد از قتل هیز،
یکی چاقو رو تو ناودون میکنه.
تا جایی که تونستیم بزرگش کردیم.
اولیویا نیست.
اون اینجا بود، تو بازداشت.
آهی میکشد. ببین میتونی بهترش کنی؟
یه نفر از واحد حفاظت میاد
که تو رو تو آبردین ببینه، باشه؟
اونا که قرار نیست همه جا دنبالم باشن، نه؟
نه. حتی متوجه حضورشون هم نمیشی.
هرچند، انگار از اینکه گروهبان گرنت این اطراف بود، بدت نیومد.
که خیلی خوبه، چون اون باهات میاد.
چی، فکر کردی قراره تو رو تنها بذارم؟
برای ۱۴ ساعت؟
این خجالتآوره.
ممنون.
حواست به دانکن باشه، باشه؟
نگرانشم.
و در مورد آلیس موفق باشی.
در جریان میذارمت.
باند اصلی تبهکاران در "بنین سیتی" به "تبر سیاه" معروفه.
به نظر میاد با مافیای ایتالیا، باندهای روسی... ارتباط دارن.
و جرایم سازمانیافته بریتانیا.
و همهشون دارن تو کار قاچاق تو اروپا نفوذ میکنن.
یه شبکه پیچیدهست، و از عهده ما خارجه.
باشه.
هرچیزی که در مورد این...
بیچارهها داریم رو برای واحد قاچاق بفرست.
چون اونا منابع لازم برای ردیابی تا سرچشمه رو دارن.
و ما میتونیم رو نظم دادن به اوضاع خودمون تمرکز کنیم.
دادستان میخواد تو رو ببینه.
همین الان خبر رسید.
PIRC به معاون فرمانده پلیس توصیه کرده...
که سندی تعلیق بشه.
حالا، این به هیچ وجه فرض گناهکار بودن نیست.
اونا معتقدن اگه سندی کنار گذاشته نشه، تحقیقات میتونه تحت تاثیر قرار بگیره.
این واقعاً مضحکه.
اون کاری رو کرد که هر کدوم از ما میکردیم.
مطمئنی در این مورد؟
رونا، من به هر کسی که دارم برای این کار نیاز دارم.
جیمی، دست و بال من بستهست.
این دستور مستقیماً از معاون فرمانده پلیس اومده.
تو باید بهش بگی.
خب، باید همین الان بهش بگم؟
خب، فکر کنم ممکنه یه اختلال در ارتباطات پیش بیاد...
برای چند ساعت.
خوشحال میشه.
همه چیز خوبه؟
اوه، خوبم.
رسماً بیکار شدم.
خب، در مورد چی میخواستی با من حرف بزنی؟
خب، من همین الان یه چیزی دیدم.
لرد داشت یه چیزایی رو خرد میکرد.
همونطور که میدونی، داریم حسابرسی میشیم، واسه همین فکر کردم یه کم مشکوک به نظر میاد.
واسه همین سعی کردم بعضیهاش رو دوباره به هم بچسبونم تا بخونمش.
به نظر میاد فقط یه جوری به هم چسبوندیش.
خب، من تو کامپیوتر از چسب نواری بهترم.
ولی یه فاکتور برای کار مشاورهست.
اما تو پروندههای حقوق و دستمزد ما نیست.
واسه همین حسابامون رو بررسی کردم و میدونم که ما آدمای جدیدی آوردیم...
چند ماه پیش، اما نمیتونم دستمزدشون رو پیدا کنم.
و این فاکتورها به نظر میاد مجموعاً همون مقدار رو میشن...
که قرار بوده به اونا پرداخت بشه.
پس، کارگرها غیررسمی پول میگرفتن؟
مطمئن نیستم که اصلاً پولی میگرفتن.
اسم شرکت چی بود؟
موفق شدی سندی؟
اون شخصی که چاقو رو گذاشت، جای دیگه...
اون شب تو دوربینای مداربسته ما پیدا نیست.
ممنون.
اِرم، من یه چیزی دارم.
من همین الان با دانی کارخونه بودم.
اون فهمید که "لرد" مخفیانه به یه شرکت پول میپرداخته.
به اسم "نورثلندز شتلند لیمیتد".
اون فکر کرد ممکنه پولی باشه که باید...
به یه سری کارگر استخدامشده پرداخت میشده.
واسه همین با اداره ثبت شرکتها تماس گرفتم.
"نورثلندز" به اسم آلیس بروکس ثبت شده.
دوربینای مداربسته رو فعلاً بیخیال شو و، اِم...
سوابق آلیس و کریس بروکس رو بررسی کن.
هر دو؟ آره، هر دو.
دانکن!
باید حرف بزنیم.
کسب و کار مبلمانی که کریس تو گلاسگو اداره میکرد...
همون آدرس سالن تتوی "آندریا دویل" رو داره.
اونا تو یه ساختمون بودن.
ساختمونی که بنسون خرید و بعد اجارهش رو برد بالا؟ آره.
این یه ارتباط مستقیم بین کریس، آندریا و بنسونه.
معنیش این نیست که کریس از اونا خبر داشته.
سندی، برو زنگ بزن به دکلی که کار میکنه، بگو میخوای با مدیرش حرف بزنی.
چیز دیگهای هست؟
اون تو سال ۲۰۰۹ از ارتش رفت.
کسب و کارش رو تو سال ۲۰۱۳ شروع کرد.
و در این بین، تو میدونهای نفتی مختلفی کار میکرد.
آره، آنگولا، میدونم.
نه.
نیجریه.
تو گفتی تو آنگولا کار میکرد؟
آره.
دکلهای آب عمیق، فراساحلی.
و در مورد نیجریه چی؟
من هیچوقت اسم نیجریه رو نیاوردم.
این جدیده.
سکوت ناخوشایند.
هیچوقت اینطوری نشده بود.
No comments yet. Be the first to leave one.