200 dòng đầu tiên.
بینندگانی مثل شما تماشای این برنامه رو ممکن میکنن
از شبکهی محلیتون حمایت کنید
الایزا
ببخشید، نمیخواستم مزاحمت بشم
بیا تو، خواهش میکنم
این مدت چطور بودی؟
خیلی خوب، ممنون. تو چی؟
سرم شلوغ بوده
آره، معلومه
از دیدنت خوشحالم، الایزا
اومدم این رو بهت بگم که
دارم میرم تعطیلات
یه تعطیلات واقعی، یا...؟
منظورت چیه؟
قبلاً هم گفتی داری میری تعطیلات
ولی در واقع، دنبال یه پرونده بودی
دارم میرم پاریس تا موزز و خانوادهاش رو ببینم
زنش یه پسربچه به دنیا آورده
خب، این خبر خوبیه
لطفاً سلام من رو بهش برسون
برخلاف تصور تو الکساندر، من بهت دروغ نمیگم
اصلاً میدونی چقدر برام سخت بود
که امروز بیام به دیدنت؟
منم میخواستم بیام ببینمت، اما
بفرمایید
به امضاتون نیاز دارم، قربان
در رو ببند
فقط
بلیک
ممنون دوشیزه سامرز. وصلش کن
گروهبان کلارک، پیغامم بهت رسید؟
بله، بازرس
خب، هر کاری از دستت برمیاد
ممنون میشم
منتظر خبرت میمونم
ممنون
خداحافظ
گروهبان کلانتری "بو استریت" بود
داشتم سعی میکردم چند تا نیروی کمکی برای شیفت شب پیدا کنم
نصفشون رفتن محلههای فقیرنشین
همه جا داره شورش میشه
نصف دیگه هم افتادن
با مریضی گوارشی
داشتی میگفتی که میخواستی بیای منو ببینی، اما
توی این یه هفتهی گذشته، خیلی به یادت بودم
من وسط جلسهام
متاسفم قربان. رئیس منتظرتونه
متوجه گذر زمان نشدم
سرت شلوغه... منم باید وسایلم رو جمع کنم
فردا اول وقت راه میافتم
ببخشید دوشیزه اسکارلت. کارآگاه ویلوز
دوشیزه اسکارلت
ویلوز، من الان میام پیشت
مگی، امیدوارم زودتر خوب بشی
آخی، فکر کنم همون مریضی شکمی رو گرفته. طفلکی
اوه، اونطور که معلومه خیلی مریضی بدیه
نصف نیروها به خاطرش مریض شدن و رفتن خونه
به هر حال... فقط اومدم ببینم
دوست داری موقع استراحتت یه فنجون چای بخوریم؟
خیلی دوست داشتم، اما بازرس بلیک گفت باید به کلانتریهای دیگه زنگ بزنم
ببینم میتونن نیروی اضافی بهمون بدن یا نه
ولی زیاد شانس باهام یار نبوده
بیشترشون اصلاً جواب نمیدن
به خاطر همون شورشهای محلههای فقیرنشینه
با این وضعِ بیماری، بدجوری با کمبود نیرو مواجهیم
ممکنه موقع انتقال هم به مشکل بخوریم
انتقال اون آدم گنده به زندان نیوگیت
دیلان کوپر واقعاً توی بازداشتگاه ماست؟
خب، فعلاً که پشت میلههاست
و منم اینجام که ازت محافظت کنم
قهرمان من
ممکنه مجبور بشم شیفت شب هم بمونم
واسه همین شاید بهتر باشه
به جاش فردا شب با هم شام بخوریم
منم اینجا گیر افتادم. مگی پنجمین دختری بود که زود رفت خونه
پس فردا شب؟
به جبرانش میبرمت یه جای خوب
میشه دوباره بریم "بارونز"؟
اونجا خیلی خوب بود
فردا صبح رزرو میکنم
خیلی بهم لطف داری، جورجی
من لایقت نیستم
آره، احتمالاً نیستی
کارآگاه ویلوز
واسه انتقال کوپر به نیوگیت به کمکت نیاز دارم
پس هنوز سر جاشه، قربان؟
رئیس زندان قراره یه تیم اسکورت مسلح بفرسته
ساعت هشتِ امشب
کوپر خوشحال نمیشه
به همه میگه که رئیس زندان نیوگیت
جرئت نمیکنه اونو قبول کنه
فکر میکنه اون از عواقبش میترسه
عواقبش
خب، در این صورت با کمال میل
شخصاً به آقای کوپر میگم
که سخت در اشتباهه
اگه دست از خیره شدن به من بر نداری بچه
چشمات رو از کاسه
در میآرم
بلیک، میخوام سلولم رو عوض کنم
این یارو عقل درست و حسابی نداره
بازرس بلیک
و البته که سلولت عوض میشه
میری زندان نیوگیت
چی گفتی؟
رئیس زندان مشتاقانه منتظر خوشامدگویی به توئه
در خانهی جدیدت
ساعت هشت راه میافتی
بهتره خداحافظیهات رو بکنی
نه
من جایی نمیرم
ولی من نظرم چیز دیگهایه
در مورد اون شورشها شنیدم
اوضاع خیلی خرابه
حدس میزنم به زودی به نیوگیت هم برسه
چرا این حرف رو میزنی؟
هوم
فقط داشتم گپ میزدم
بازرس بلیک
کارآگاه ویلوز؟
ماری، درسته؟ واسه شیفت شب اومدی؟
بله قربان. خوبه. بقیه کجان؟
همین رو میخواستم بهتون بگم قربان
فقط دو تا مامور؟ بقیهی شیفت شب کجان؟
گروهبان گفت که به خاطر بیماری نیومدن
اون بیماری گوارشی مثل برق و باد داره پخش میشه
خود گروهبان کجاست؟
اونم گرفته. همین الان رفت خونه
بلیک
ممنون دوشیزه سامرز. وصلش کن
بازرس بلیک هستم
بله قربان
همه چیز برای انتقال کوپر آمادهست
نقشهها عوض شده؟
چند بار بگم اسکار؟
خیابان که دستشویی عمومی نیست
ویلوز
متاسفم قربان. فقط سه نفر اومدن
بقیهی شیفت شب مریض شدن و نیومدن
خب، به سلامتی، بدشانسیهامون داره تکمیل میشه
با رئیس زندان نیوگیت صحبت کردم
یه عده آشوبگر جلوی زندان جمع شدن
و اون فکر میکنه امشب برای انتقال کوپر امن نیست
آشوبگر؟
نیوگیت که اصلاً نزدیک محلههای فقیرنشین نیست
اصلاً منطقی نیست
چیزی که بیشتر نگرانکنندهست اینه که به نظر میرسه کوپر از قبل خبر داشته
از قبل
حواست رو خوب جمع کن
یه جای کار میلنگه
بله قربان
اسکار، نه
خب، چه خبره؟
در مورد ناآرامیهای نیوگیت چی میتونی بهم بگی؟
به این زودی برگشتی، بازرس؟
جواب سوالم رو بده
هوم. میگی توی نیوگیت ناآرامی شده؟
عجب دورهی زمونهی سیاهی شده
اوه
امیدوارم وقتی قراره منتقل بشم، امن باشه
به زودی از اینجا میری
هیس، هیس، هیس
صدات رو بیار پایین، بازرس
ممکنه ارنستِ پیرِ بیچاره رو بیدار کنی
طفلکی داره از چرتش لذت میبره
هوم
حالا
دقیقاً چی داره اذیتت میکنه؟
منظورم اینه که، میتونم یه حدسهایی بزنم
میتونم حدس بزنم که شورش محلههای فقیرنشین
به نیوگیت هم رسیده
و میتونم حدس بزنم
که بهت گفتن من باید امشب رو همینجا بمونم
و میتونم حدس بزنم که فکر میکنی همهی اینا زیر سر منه
فکر نکن میدونی تو کلهی من چی میگذره، آقای کوپر
و اگه بتونم اون رو حدس بزنم
کی میدونه دیگه چه نقشههایی ممکنه داشته باشم
مخصوصاً وقتی شنیدم این مریضی
داره بین آدمهات پخش میشه
امشب چند تا مامور آمادهبهخدمت داری؟
ویلوز
خفه شو
مرخصشون کن، همهشون رو
میخوام تا ۵ دقیقهی دیگه کل اینجا تخلیه بشه
منظورتون چیه قربان؟ داریم اسکاتلندیارد رو
قرنطینه میکنیم. هیچکس وارد نمیشه
هیچکس خارج نمیشه
زود باشین، زود باشین بجنبین
لعنتی، تمام روز رو وقت نداریم. بجنبین
چهارچشمی حواستون باشه
اگه بوی هر چیزی به مشامتون خورد، خبر بدین
سریع. حتماً قربان
واتکینز، ردمن
پستتون رو ترک نکنید
حتی برای یه لحظه
بله قربان
دروازهی پشتی رو قفل کردم قربان
ردمن و واتکینز رو گذاشتم برای نگهبانی
کوپر چی گفت؟ فکر میکنید چیزی میدونه؟
متاسفانه همینطوره
No comments yet. Be the first to leave one.