198 dòng đầu tiên.
پسر: اون طرف
پسر: (فریاد میزند) ندو!
میبینمش
هی، حالت خوبه؟
وای، وای، وای
وای، وای، وای. هی. هی، چیزی نیست.
هی. هی، چیزی نیست.
هی
قصد ندارم آزارت بدم.
آروم باش، آروم باش.
هی
هی
هی، هی، چیزی نیست. خوبه.
هی، هی، هی، حالت خوبه. آخ، ولم کن!
هی، هی، هی، خوبه.
هی، هی، هی، خوبه. هی، هی، هی، هی، هی.
هی، هی، هی، هی، هی.
آروم باش، آروم باش.
چیزی نیست. خوبه.
چیزی نیست.
حالت چطوره؟
ببین، اینجاش باید اسممو بهم بگی
و اینکه با ماشین چکار داشتی.
و با ماشین چکار میکردی.
آره، منم از پلیسها خوشم نمیاومد.
آهان، پس میتونی صدامو بشنوی.
خوشحالم که اینو فهمیدیم.
میخوای بهم بگی از چی فرار میکردی؟
اوضاع چطوره؟
اسمم... کارآگاه، تعارف رو بذار کنار.
میدونم کی هستی.
تو همون پلیس سیاهپوستی هستی
که خیلی سریع پلههای ترقی رو بالا رفتی، نه؟
بعضیها میگن،
تو به برادری خیانت کردی.
تو چی میگی؟
میدونم رئیس قبلیت رو دادی زندان.
اگه لازم باشه، بازم این کارو میکنم.
اوه
لعنتی
ببین، من... رفتم کلانتری، تابلو رو دیدم.
اومدم اینجا، دیدم وسط روز داری مشروب میخوری.
بهتره دهنت رو ببندی، جوجه.
دهنت رو ببندی بهتره. تو تازه اومدی اینجا.
تو تازه اومدی اینجا.
من سی ساله که دارم اینجا پلیس بازی میکنم.
ما اینجا کارها رو فرق انجام میدیم.
اینطوره؟
آره
این شهر خودش حواسش به خودش هست.
اگه به من احتیاج داشته باشن، میدونن کجا پیدام کنن.
مگه نه، کابوی؟
آره
ماهیگیری
در جریانی که من به این منطقه منصوب شدم؟
در جریانی که من منصوب شدم... آره، آره، آره، میدونم.
آره، آره، آره، میدونم.
فکر کنم یکی سرت شوخی کرده، جوجه.
چطور مگه؟
تلافیه.
تلافیه. فرستادنت...
فرستادنت ته دنیا.
برات آبجو بیارم؟
نوشیدنی خوشآمدگویی؟
من خوبم، ممنون.
این یکی دیگه نوبره.
یه بچه پیدا کردم همین بیرون شهر.
ماشینو زده بود تو جدول.
اوه، بهتره حواست باشه سیمو.
مثل اینکه جوجهی قدیمی همین حالا هم سر کاره، ها؟
اوه، اوه، اوه!
ببین، نمیخوام وقتتو بگیرم. ممکنه آبجوت گرم بشه.
بیمارستان از کدوم طرفه؟
گم نمیکنی.
بیا بریم.
اگه دنبالم اومده باشه چی؟
کی؟
اینجا امنی.
بذار زخمهات رو معاینه کنیم.
بیا.
خب، شما حتماً جی هستی، شوهر مری.
خب شما حتماً جی هستی... اون اینطوری صدام میکنه؟
اون اینطوری صدام میکنه؟
کارآگاه جی سوان.
گری لوید، مدیر پزشکی.
این جوون یه کم سرش آسیب دیده.
اوه، این دفعه سویزی با خودش چیکار کرده، ها؟
تصادف جزئی.
بیا اینجا، سویزی. حالا، تکون نخور، فقط باید معاینهات کنم.
به نور نگاه کن.
حالت تهوع داری؟
سرت درد میکنه؟
نه؟
باشه، میبریمش تمیزش میکنیم، یه معاینه کامل انجام میدیم.
باشه، تمیزش میکنیم، مردمکهاش یه کم گشاد شده.
مردمکهاش یه کم گشاد شده.
پس باید چند تا عکس رادیولوژی بگیریم، چون مردمکهاش گشاد شده.
پس چند تا عکس رادیولوژی بگیریم تا خوب معاینه بشه.
اگه اشکالی نداره، چند تا سؤال دیگه ازش دارم.
من چند تا سؤال دیگه دارم خب، اون باید استراحت کنه.
خب، اون باید استراحت کنه.
پس برای یه مدت کوتاه تحت نظر نگهش میداریم.
بهتون اطمینان میدم، هیچ جا نمیره.
یالا، سویزی. سویزی، دیدم که اومدی تو.
یالا، سویزی. حالت خوبه؟
حالت خوبه؟
اون پسر جوون یه کمی دستوبالگیره.
این جِیایه، شوهرِ مِری که مدتهاست ازش خبر نبوده.
من سوزان لوید هستم، مددکار اجتماعی بیمارستان و همسر گِری.
من سوزان لوید هستم، بیمارستان... بالاخره از دیدنتون خوشحالم.
بالاخره از دیدنتون خوشحالم.
مِری اینجاست؟ بالاخره از دیدنتون خوشحالم.
مِری اینجاست؟ مرخصی صبح رو خواسته بود.
مِری اینجاست؟ حالا فهمیدم چرا.
حالا فهمیدم چرا.
چقدر طولش دادی.
همین حالا داری از من دست میکشی؟
هرگز.
این قولت یادت باشه. هرگز.
این قولت یادت باشه، مِری آلن.
این قولت یادت باشه. آره، همین کارو بکن، جِی سوان.
آره، همین کارو بکن، جِی سوان.
هوم.
حس میکنم درسته که بچهمون اینجا باشه.
هِی، هِی، هِی، هِی.
همینجا وایسا، کابوی.
باید برم سر کار.
ولی من تازه رسیدم که.
هوم.
تازه، دو ساعت هم دیر کردی.
فرصتتو از دست دادی.
آنیا امروز مدرسه نرفت.
خیلی منتظرت بود.
اونجاست، خیلی دلش میخواست تو رو ببینه.
اونجاست، داره با دوستش اسکارلت بازی میکنه.
اونجاست، خونه شماره ۲۸.
شماره ۲۸.
خودت رانندگی نمیکنی؟
نه، هیچ.
آدم باید ورزش کنه.
سلام؟
آنیا؟
عمو جِی! عمو جِی!
هی، ایناهاش.
وای! هوم! (خنده)
وای! اوه! خدای من
وای خدا
چقدر بزرگ شدی!
این دوست من، اسکارلته
اونم هفت سالشه
و کفشهامون شبیه همدیگهست
وای، واقعاً خاصن
آره، همینطوره
از آشنایی باهات خوشوقتم، اسکارلت
اون مامانته؟
نه. اون مونیکاست
اون مراقب منه
در موردت زیاد شنیدم
دوستپسر خوشتیپ پلیس مری، در موردت زیاد شنیدم
دوستپسر خوشتیپ پلیس مری، ها؟
دوستپسر خوشتیپ پلیس مری. خوش به حالش
خوش به حالش
شنیدم داشتی روی یه پرونده بزرگ توی شمال کار میکردی
شنیدم داشتی کار میکردی... زود باش عمو
زود باش عمو
من و اسکارلت رو تاب بده
باشه، برید. حسابی خستهم کردن
شما راه بیفتید
هورا! یالا اسکارلت، بریم
اوکی. و اون فقط هشت و نه بود؟
اوکی. بله، درسته
بله، درسته
صبح بخیر، مری
سرپرست کِری
دیگه کسی منو اینطوری صدا نمیکنه
اوه
دوران پرستاری من خیلی وقته که تموم شده
تا اینجا اوضاع تو «لوخ آیریس» چطوره؟
آ...
خوبه، آره
کاروان با یه بچه هفت ساله یه خورده شلوغ میشه ولی...
مطمئنم که همینطوره
شنیدم شوهرت قراره بهت ملحق بشه
اون امروز رسید شهر
خوبه که دوباره یه خانواده باشیم.
آره.
حتماً همینطور میشه.
میتونم جایی رو که دنیا اومدم نشونشون بدم، جایی که مادرم بزرگ شد.
مادرت اهل اینجاست؟
آره. کجا زندگی میکرد؟
آره. توی اون خونه.
توی اون خونه؟
سنت جوزف رو میشناسی؟
اون میسیون قدیمی.
اوه.
متأسفم.
نمیدونستم تو...
اسکاتلندی هستی؟
No comments yet. Be the first to leave one.